کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به پیروزی جنبش مشروطه و سرنگونی استبداد به دلیل خلوص نیت و بی‌طمعی رهبران اولیه آغاز می‌شود. سپس به این نکته می‌پردازد که چگونه طمع و منافع شخصی می‌تواند منجر به ذلت و شکست شود و برای اثبات این مدعا، به آیه قرآنی «عَزّ مَن قَنَعَ، ذَلَّ مَن طَمَعَ» و واقعه جنگ احد اشاره می‌کند که چگونه طمع عده‌ای از مسلمانان به غنیمت، باعث شکست و آسیب به پیامبر شد. در ادامه، به وضعیت کنونی کشور می‌پردازد و از اینکه مجاهدان راه آزادی پس از شانزده ماه نتوانسته‌اند اغتشاشات را رفع کنند، ابراز تعجب می‌کند و علت آن را طمع‌ورزی و منافع شخصی سیاستمداران می‌داند. متن به نامه مراجع نجف اشاره می‌کند که به رهبران مشروطه هشدار داده‌اند تا زمانی که از منافع شخصی خود نگذرند، به مقصود نخواهند رسید و ملت را به اسارت خواهند کشاند. در پایان، ملت ایران را خطاب قرار می‌دهد و از آنها می‌خواهد که با اتحاد و غیرت، برای اخراج قوای اشغالگر روس و جلوگیری از دخالت انگلیس در جنوب کشور اقدام کنند و به مسئولانی که مشغول منافع شخصی خود هستند، اعتماد نکنند.

متن کامل گزارش

بر ارباب بصیرت ظاهر است که سیل حریت از هر جایی که بنای جریان گذاشت، با یک سرعت فوق‌التصوری تمام سدهایی که در طریق جریانش مقاومت می‌کرد، در هم شکسته و به طوری که مظفریت خود را به اهالی کره نشان می‌داد، جاری گردید. بنای پوسیده استبداد که پایه‌اش بر آرای سخیفه مشتی غدار[۱] و جهّال خودخواه گذاشته شده بود، در یک قلیل زمانی منهدم و با کمال موفقیت، اساس حکومت را بر اصول قویمه[۲] مشروطیت که فرمانفرمای عصر حاضر اغلب نقاط کره است، مستقر ساخت. علت اصلی این مسئله همانا بی‌طمعی و خلوص نیت سرسلسله و قائد احرار بود؛ به این معنی که رئیس جمعیت، چون هیچ قصدی و غرضی در مقام دفاع از حقوق وطنیه به جز سعادت و نظام معیشت و رفاهیت بنی‌نوع خود نداشته و همه قوا و همت احرار را متوجه همین یک مقصود اَهمّ[۳] داشته بود، از همین جهت در میدان مسابقه با چوگان حَمیت[۴] و غیرت، گوی مقصود را ربوده، بهتر از جان و مال خود در حفظ و حراست آن می‌کوشید و تمام جهات و حیثیات شخصیه خود را در مقابل وصول به این جوهره نفیسه، بی‌اثر و نابود می‌دانست. این بود که در اندک زمانی آن جمعیت را به مقامات عالیه سعادت و شرافت می‌رساند و نیکنامی ابدی برای خود تحصیل می‌نمود، و هر کسی که نظر به صفحات تاریخ نماید، این یک مطلب که از فلسفه تاریخی محسوب است معلوم و مشهودش خواهد گردید. و بالعکس، اشخاصی که بدواً یک مطلب عالی و یک کار مهمی را که منافعش راجع به نظام نوع و سعادت هیئت بشر است، در نظر مردم ارائه دهند؛ و جمع کثیری را هم با خود هم مقصد قرار دهند، ولکن در باطن آنچه خود برای شخص خود طمع دارد، در صدد تحصیل آن برآید، چون این شخص آن جماعت را بر یک مشی غیر مستقیم و یک طریق باطلی حرکت می‌دهد، ابداً نتیجه به جز ذلت خود، و ذلت آن جمعیت نخواهد گرفت؛ و هرگز به آن مقصد مهم نایل نخواهد شد، و آن جمعیت را همیشه پایمال و قربانی اغراض شخصیه خود خواهد کرد، و به جز بدنامی ابدی و ننگ تاریخی هیچ چیز نخواهد تحصیل کرد. بلی، اگر در اثنای گرفتاری و پایبندی به طمع خود، التفات به خطای خود پیدا کند و عواقب وخیمه طمع را متذکر شود و به شمشیر تجربه، رشته طمع را قطع کند و قناعت نماید به اموری که خدای متعال عنایت کرده، باز هم می‌توان گفت چون موقع از دست نرفته، ممکن است بهتر از زحمت و مشقت، خواهی نخواهی شاهد مقصود را به چنگ آورد و در سایه سعادت آن، رفع خستگی و رفع زحمات و لطمات بنماید، تا کم کم به مقامات عالیه آن ارتقاء یابد. و ما برای اثبات مدعای خود دو شاهد داریم: یکی قولی و نقلی، دیگر عملی و تجربی. اما شاهد قولی و نقلی، کلمه شریفه عَزّ مَن قَنَعَ، ذَلَّ مَن طَمَعَ[۱] که با کمال ایجاز و اختصار اِفاده[۲] مقصود می‌نماید. اما شاهد عملی و تجربی، اقدامات محیرالعقول مسلمانان صدر اسلام با آن عدد قلیل و کمی بضاعت و قلّت استعداد به جهت قناعت، ولی چون بی‌طمع بودند و صرف تمام همت را برای نشر اسلام و توسعه مملکت اسلامی می‌نمودند، در مدت قلیلی به مَرکب مقصود سوار گردیده، افعال و اعمال آنها موجب حیرت نوع بشر گردید. بلی، یک وقت نشان داریم که فی‌الجمله طمع، بر یک دسته قلیلی از آنها غالب شد و تخلف از قرارداد رسول اکرم صلی الله و علیه و آله نمودند که باعث شکست و شرمندگی لشکر اسلام و رسیدن زحمت و آسیب به وجود حضرت ختمی مرتبت گردیده، در غزوه جبل[۳] که مِیسَره[۴] لشکر اسلام واقع بود، شکافی داشت خوف آن بود که دشمن از کمینگاه از آن شکاف بر لشکر اسلام بتازد، رسول اکرم (ص) عبدالله بن جبیر و عبدالله بن عمرو بن حزام را با پنجاه تن کماندار بر شکاف آن کوه مأمور فرمود که لشکر طرف مقابل را از مرور آن شکاف مانع شوند، و فرمود در هر حال از این شکاف انحراف ننمایید و در فتح و شکست ما هیچ از جای خود حرکت نکنید، اگر ما غلبه کردیم و غنیمت آوردیم، بر شماها بالسَویّه[۵] قسمت خواهیم داد. خالد بن ولید - قبل از اسلامش - با دویست نفر از لشکر طرف که در کمینگاه بودند، چند مرتبه خواستند از شکاف آن کوه بر لشکر اسلام بتازند. عبدالله بن جبیر به اتفاق آن پنجاه نفر، از ایشان جلوگیری داشتند، خالد بن ولید را با آن دویست نفر هزیمت می‌دادند. از آن طرف پس از مراجعت خالد و اتباعش به کمینگاه، آن پنجاه نفر چشم به لشکر اسلام انداخته که اغلب شجاعان لشکر طرف مقابل را کشته و بقیه را هزیمت داده، مشغول نَهب[۶] و غارت هستند. طمع بر ایشان غالب، و برای غنیمت عزیمت لشکرگاه دشمن کردند. عبدالله بن جبیر هر قدر ممانعت کرد متابعت نکردند. عبدالله بن جبیر با کمتر از ده نفر به جای خود باقی و مخالفت امر پیغمبر (ص) نکردند. خالد بن ولید چون این بدانست با تابعین خود تاختن کرد، عبدالله را با آن چند نفر مقتول ساختند و از آنجا از پشت سر لشکر اسلام حمله آورده بسیاری از لشکر مسلمین را مقتول، حمزه سیدالشهداء را شهید، پیشانی مبارک پیغمبر را شکستند، لب زیرین آن وجود مبارک، مجروح و دندان رُباعیه‌اش را از طرف شیب شکستند و آیه کریمه: وَ لَقَد صَدَقَکُمُ اللهُ وَعدَهُ إِذ تَحُسُّونَهُم بإذنِهِ حَتّی إذَا فَشِلتُمْ وَ تَنَازَعتُم فِی الأمر وَ عَصَیتُم مِن بَعدِ مَا اُرَاکُم مَا تُحِبُّونَ مِنکُم مَنْ یَریدُ الدُّنْیا وَمِنْکُم مَن یرَیدُ الأَخِرَهَ[۱] در مذمت آن طَمّاعین وارد شده؛ و این ضرر و شکست لشکر اسلام را به علت طمع و حرص آنها در حُطام[۲] دنیا قرار داده. اجمالاً طمع و حرص، مایه هزار گونه بدبختی و ذلت است. مدتی در این فکر بودم که مجاهدین راه حریت و جانبازان طریق آزادی و معدلت، با آن که دو روزه با آن همه استعداد[۳] و قوت طرف مقابل، ریشه ظلم و استبداد را کنده و اساس حکومت شورویه را بر پا نمودند، چگونه شد همین اشخاص در مدت شانزده ماه نتوانستند اغتشاشات جزییه را مرتفع نموده، و به طوری نائره[۴] این اغتشاشات بالا گرفته که مانع و حاجب دولت از اجرائات عملیه و اِنفاذ[۵] حکومت قانونی در تمام اعماق بعیده مملکت گردیده؟ حل این مشکل سیاسیه را از یک خردمندی خواستار گردیدم، فرمود: عز من قنع، ذلّ من طمع. از تذکره این کلمه شریفه دریافتم که بی‌طمعی سائِسین[۶] و رؤسای اَحرار، باعث سرعت وصول به آن مقصد عالی، و طمع آنها بالاخره در اعتبارات دنیویه موجب این نکبت و ذلت خود و یک ملتی گردیده. بدیهی است که من و شما وحضرت ما ... با قانون جمع نمی‌شود، یا قانون است یا من و ما و حضرت ما. نامه [مراجع] نجف با کمال آزادی و بی‌غرضی سر آن سلسله احرار را مخاطب ساخته، می‌گوید که شما رؤسا مادامی که از جمیع اعتبارات راجعه به شخص خود نگذرید، محال است یک آنی آسودگی پیدا کنید و هرگز شاهد مقصود را در بر نخواهید گرفت. خودتان که به مقصود نمی‌رسید سهل است، یک ملتی را هم که دارای استقلال قدیمی هستند، زیر بار رقیت[۷] و اسارت خواهید برد. و به همینطور با یک صدای بلندی ملت مظلومه ایران را مخاطب ساخته می‌گوییم: این رجال با کفایت و درایت که از شمال و جنوب ایران به عجله هر چه تمامتر خود را به مرکز رسانیده، در کمال بی‌طمعی، شماها را از تحمل بار ظلم و استبداد نجات داده‌اند، امروزه به واسطه غلبه طمع شخصی بر آنها شماها را از جمیع حیثیات مَسلوب‌القُدره[۱] کرده، مردان شما را عَبید[۲] و زنان شما را کنیز و خدمه اجانب قرار خواهند داد. قریب دو سال است همسایه قشون شمالی، خاک وطن اسلامی را لگدکوب اسب‌های خود قرار داده، و همسایه جنوبی نوطه[۳] رسمی به دولت شما داده که تا سه ماه دیگر اگر طرف جنوب را امنیت ندهید، سوق قوه نظامی خواهیم نمود. با وجود این امروز رؤسای شما مشغول زد و خورد شخصی و اعمال اغراض و شهوت و طمع‌رانی و گفتگوی اعتدال و انقلاب و اسباب برای تکفیر بعضی از تُفسیق[۴] بعضی دیگر [هستند]. ای ملت مظلومه ایران! ای کسانی که در این مدت جان دادید و مال دادید و مبالغی خسارت‌های فوق‌العاده را متحمل شدید! امروزه که روز نفس واپسین استقلال مملکت شما است، آیا به کدام انصاف و مروت و به چه میزان اولیای امور و قوای مجریه مملکت که باید تمام همت خود را صرف اداره کردن امورات و انتظام معیشت شما بنمایند، بالعکس تمام وقت و همت خود را صرف در طمعیات خود و سوداهای خام و خیالات خانمانسوز نموده، در حالتی که اجانب مشغول تقسیم خانه و مهد آسایش شماها است؟ آیا رواست که وکلا و مبعوثین[۵] شما در مجلس شورای ملی به عده کافی حضور پیدا ننمایند؟ شما ملت، اگر حس و وجدان و غیرت و همت داشته و متدین به دین اسلام می‌باشید، خودتان یک فکری برای وطن مقدس اسلامی خود بنمایید. در هر شهر و قصبه[۶] که اقامت دارید اجتماع و اتفاق کرده، اسباب اخراج قشون روس را فراهم نمایید و دولت انگلیس را مانع از اِدخال[۷] قوه نظامی خود در جنوب شوید. جریده نجف افسانه نمی‌گوید. به حقیقت اسلام قسم است اکثر اشخاصی که زمام حکومت خود را به دست آنها داده‌اید، امروزه مشغول طمع‌رانی خود هستند، و به اندازه خردلی در فکر سعادت و شرافت شما نیستند، بلکه یک دفعه شما را به سبب اعمال [و] اغراض شخصی خودشان عَبدوار تسلیم اجانب خواهند نمود. فیا لله و للاسلام **پاورقی‌ها:** [۱] حیله‌گر [۲] استوار [۳] مهم‌تر [۴] مردانگی، مروت [۱] هر کس قناعت پیشه کند، عزت می‌یابد و هر کس طمع ورزد، خوار می‌گردد. [۲] رساندن [۳]، غزوه جبل: جنگ احد [۴] سمت چپ [۵] به طور مساوی [۶] غارت [۱] آل عمران، ۱۵۲: یقیناً خدا وعده‌اش را برای شما تحقق داد، آنگاه که دشمنان را به فرمان او تا مرز ریشه‌کن شدنشان می‌کشتید، تا زمانی که سست شدید و در کار، به نزاع و ستیز برخاستید و پس از آن که آنچه را از پیروزی و غنیمت دوست داشتید، به شما نشان داد سرپیچی کردید، برخی از شما دنیا را می‌خواست و برخی از شما خواهان آخرت بود. [۲] مال، ثروت [۳] نیرو و تجهیزات [۴] شعله آتش [۵] اجرا، اعمال [۶] سیاستمداران [۷] بردگی [۱] بدون قدرت [۲] برده، غلام [۳] واژه انگلیسی، یادداشت [۴] نسبت فسق به دیگری زدن [۵] نمایندگان [۶] آبادی بزرگتر از ده و کوچکتر از شهر [۷] داخل کردن

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: حکومت, مجلس شورای ملی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)