کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با تبیین مفهوم «غنای حقیقی» که مختص خداوند است و «غنای خیالی» که در انسان‌ها و دولت‌های قدرتمند منجر به طغیان و استبداد می‌شود، آغاز می‌گردد. در ادامه، به مقایسه وضعیت گذشته و حال جوامع پرداخته و بیان می‌کند که در گذشته، اغنیا و قدرتمندان خود را صاحب اختیار مردم می‌دانستند، اما در عصر حاضر، عقلا بر این باورند که هر فرد و ملتی باید امور خود را اداره کند و قانون باید حاکم مطلق باشد. سپس، به دسیسه‌های متنفذین داخلی و خارجی برای جلوگیری از اجرای قانون و بیداری مردم اشاره می‌کند و توضیح می‌دهد که چگونه این افراد با دستاویز قرار دادن دین، سعی در تضعیف علم و اقتدار و حفظ جهل و ضعف مردم دارند تا بتوانند مقاصد خود را پیش ببرند. در پایان، با انتقاد از غفلت مردم نسبت به اشغال کشور توسط قوای روس و ابراز تأسف از عدم اتحاد و اتفاق، خواستار حرکت ملی و نهضت دیانتی برای حفظ عزت و استقلال مسلمین می‌شود.

متن کامل گزارش

مقدمه. غناء حقیقی مخصوص پروردگار است که اولاً و ابداً در هیچ چیز، احتیاج به غیر خود ندارد و سایر موجودات، دارای این نحو از غنا نیستند؛ چه، آن که مقتدرترین مخلوقات را که انسان باشد اگر درست ملاحظه در مقدمات و لوازم معیشتش[۱] کنیم، از مسکن و مأکل[۲] و منکح[۳] و ملبس، بر ما مکشوف می‌شود که ممکنش نیست به تنهایی قیام کند به فراهم آوردن اشیای مذکوره که اس اساس[۵] زندگانی این نوع است. و در اغلب اسباب زندگانی محتاج است به مدد و معاونت[۶] از دیگران. پس، اگر غناء، در بعضی آحاد مردم قایل شویم، محققاً غنای بالنسبه و بی‌نیازی به حسب وهم و تخیل است. اکنون که این مقدمه بدیهیه[۷] به خاطر قارئین[۸] گذشت، می‌گوییم که این غنای خیالی مقتضی این است که شخص توهم یک نحو استادی برای خود کند و خود را عزیز در نظر سایرین پندارد؛ به طوری که تا ممکن شود دیگران را مطیع و منقاد[۹] اوامر خود قرار داده، اسباب اجرای خیالات و هواهای نفسانی خود را در آحاد ناس فراهم می‌کند؛ مثلاً شخصی که ثروت زیادی جمع کرده باشد، چه از طریق صحیح و چه از طریق غیر صحیح، چون مردم را فقیر و محتاج به خود می‌داند، میل می‌کند که مردم را در فشار و مضیقه[۱۰] خیالات خود درآورد و فعال مایشاء[۱۱] در میان مردمان فقیر و بیچاره باشد و ابداً مسئولیتی نداشته باشد و اگر اتفاقاً یک فقیر هوشمندی در مقام نکته‌گیری برآید و لسان[۱۲] اعتراض گشاید و حرکات آن شخص غنی را مخالف قوانین شرع یا عقل بشمارد، حاضر است برای حفظ مقام و جباریت[۱] و سطوت[۲] خود، آن فقیر هوشمند را به مقام اعدام[۳] درآورد. و همچنین است حال یک دولت قویه با دول ضعیفه که مهماامکن[۴] در مقام قبولانیدن خیالات خانمانسوز خود است نسبت به آن دول ضعیفه، و حتی‌المقدور در صدد اضمحلال و افنای[۵] ایشان هستند. و در قرون سالفه[۶] به شهادت تاریخ، مردمان چنین عقیده داشتند که یک نفر غنی یا یک جماعت با ثروت، باید صاحب اختیار عامه ناس باشد و تکلیف ایشان را هر طور دلش می‌خواهد معین نماید و دست تصرف و تطاول[۷] در اعراض[۸] و نوامیس و اموال مردم دراز نماید، و ابداً مردم حق نداشته باشند در اداره کردن امور خود مداخله نمایند؛ و عامه رعایا به جهت همین اعتقاد سخیف[۹]، مطیع و منقاد اوامر جابرانه اغنیا بودند و غافل شدند از این که به هر اندازه که عامه فقرا محتاج به اغنیا هستند، به مراتب کثیره اغنیا محتاج‌ترند به فقرا و ضعفا، که اگر بالاتفاق سر از اطاعت اغنیا بپیچند، یقیناً حیات آنها خاتمه‌پذیر خواهد شد. در این قرن نورانی که قرن علم و تمدن است، حکما و عقلا بلکه اغلب سواد ناس[۱۰] را عقیده این شده که هر شخص و هر ملتی باید خودش، امور خود را اداره کند و هیچوقت یک نفر و یا یک جماعت حق ندارد صاحب اختیار یک نفر فرد دیگر و یا یک ملت و جماعت دیگری باشد. همانطوری که شخص در امورات خود، مختار است، همین طور در امورات راجعه به روابط بنی‌نوع خود مختار است و ابداً دیگری نمی‌تواند او را مجبور اراده مغرضانه خود نماید؛ و به خوبی پی برده‌اند که احتیاج اغنیا در امور معیشتی به فقرا بیشتر از افتقار[۱۱] فقراء است به اغنیا. و در صورتی که آحاد ملت کثیر باشند و سکونت در اراضی وسیعه بعیده للمراکز[۱۲] باشند و چون ممکن نیست شخصاً به مداخله در امور سیاسیه داشته باشند؛ چه، آن که در این صورت کار منجر به هرج و مرج و تعطیل می‌شود، ناچار اتفاق عقلا بر آن شد که افراد این ملت جماعتی از امنا[۱۳] را معین نمایند که امور روابطی ایشان را به میزان عقل، تحت انتظام در آورند و با کمال مراقبت، حقوق افراد ناس را ملحوظ نمایند، طریق اعتساف[۱] و ظلم را به کناری گذاشته باشند. پس لابد می‌شوند از این که وضع قانونی نمایند که همه آحاد ملت به نهج واحد[۲] در تحت آن قانون باشند و فی‌الحقیقه حاکم در کلیه امورات راجعه به ملت، آن قانون باشد و ابداً ملاحظه از فلان غنی و اغماض[۳] از فلان شریف و مسامحه[۴] از فلان وزیر و ... نشود، و به همان طریقی که در حق وضیع[۵] و غنی قانون جاری می‌شود، بدون ذره‌ای نقصان و کسری، در حق شریف و غنی جاری شود. و چون استحکام این اسلوب، موجب قطع ایادی سلطه متجبرین[۶] و باعث قمع[۷] نفوذ متنفذین و عزیزان بلاجهت، و سبب طی بساط ظلم و ظالمین و جهت رفع اعمال اغراض و هواهای نفسانی است، این است که جمیع طبقات از متنفذین در مقام عداوت[۹] با این اسلوب برآمده و اساس مقدسی را که به برکات جوانان غیور و ذهاب[۱۰] هزاران نفوس محترمه استوار گردیده، همت گماشته‌اند که منهدم ساخته پا بر رقاب و اعناق[۱۱] فقرا و راسخ بر آن سوار گردیده، میل نفسانی و شهوات خود را میزبان انتظام امور قرار دهند. و بسا می‌شود که ملتفت این نکته هم شده باشند که عامه مردم تا یک درجه بیدار شده و یک اندازه پی به حقوق مدنی و سیاسی خود برده و از این جهت خیلی صعب[۱۲] است که تحت فشار و نفوذ اغنیا شرفا[۱۳] بروند، این است که استمداد از خارج کرده به پولتیکات[۱۴] و حیله دول خارجه می‌خواهند فقرا و ضعفا را من حیث لا یشعرون[۱۵] تحت نفوذ و اقتدار و استبداد پوسیده قدیمه ببرند. در جلو علم و اقتدار، که دو رکن قویم[۱۶] حفظ اسلام و بقای استقلال مملکت است، کلمه "خلاف شرع است" و یا "دین از دست می‌رود" و یا "[دین از دست] رفته است" راه می‌اندازند که عموم مردم را از این راه فریب داده و آنها را آلت اجرای مقاصد منحوسه خود قرار می‌دهند. مثلاً تا دولت برای تحصیل اقتدار و قوه نظامی، وضع بعضی از خراج‌ها می‌کند که شاید به واسطه اعداد[۱] قوه بتواند حفظ حدود و ثغور[۲] بنماید، فوراً مقاصد منحوسه اغنیا و شرفا از حلقوم عامه به شکل دین از دست رفت با یک صداهای خارج از معتاد[۳] بیرون می‌آید؛ و یا آن که بعضی از عقلا برای اجرای کلمه مبارکه نبویه: طَلَبُ العِلم فَریضَه عَلی کُلِّ مُسلم وَ مُسلِمَهِ، همانطوری که برای اطفال ذکور[۵] مکتب و مدرسه تأسیس کرده‌اند، برای اطفال اناث[۶] هم مکتب و مدرسه تأسیس می‌کنند و نمی‌گذارند که مانند دوره‌های قدیم، ذکور و اناث با هم در معابر و مساجد به رسوم غیرمرتبه قدیمه تحصیل نمایند، فوراً باز هم یک صدایی بلند می‌شود که تعلیم و تعلم طایفه اناثیه خلاف دین اسلام و مطابق دین کفار است. سبحان الله! از این مردم جاهل که چگونه به هواهای نفسانی خود تیشه به ریشه اسلام زده و اسلام را در نظر عقلای عالم خوار و زبون می‌کنند. همه این دسایس را برای سلب علم و اقتدار، که دو رکن قویم حفظ دیانت اسلام و بقای استقلال مملکت است، می‌نمایند [و] می‌خواهند اهالی مملکت همیشه در بیابان جهل سرگردان و به لباس ضعف و ذل[۷] ملبس[۸] باشند، تا بتوانند آنها را در دسیسه اجرای خیالات منحوسه خود قرار دهند؛ و ما گمان نداریم که غالب اهالی ادراک این معانی نکرده باشند، ولکن بعضی برای اغراض نفسانی خود و بعضی برای طمع جیفه[۹] دنیوی و عده قلیلی از جهت بی‌ادارکی، مسخر گربه‌رقصانی‌های خارجه شده، آلت اجرای مقاصد خانمان‌برانداز آنها شده‌اند؛ چه، آن که اگر حب استقلال مملکت و تقویت اسلام و ننگ از عبودیت و اسارت اغیار[۱۰] و ذره‌ای از غیرت و فتوت در قلوب ما ایرانیان باشد، باید غمض‌عین[۱۱] و رفع‌ید از جمیع جهات اختلافات کرده، دست اتحاد و برادری به یکدیگر داده، قانون را نصب عین خود قرار دهند، قانون را حاکم علی‌الاطلاق بدانند و طبقات مردم را ابداً از یکدیگر امتیازی نگذارند، و رعایت حسب و نسب و تمول[۱۲] ابداً ننمایند؛ جمیع آحاد ملت بدون استثناء در معاملات و معاهدات، جنایات و مجازات و در محاکم عدلیه و در مشاغل و مناصب و مادیات، باید به طور تسویه ملاحظه شود؛ چنان که این تسویه مقتضای دین حنیف اسلام و ملت بیضای محمدیه صلوات الله و سلامه علیه است. تفاوت بین وضیع و شریف و غنی و فقیر و اقاصی[۱] و ادانی[۲] در امور مذکوره از رسوم قبل از ظهور اسلام بوده که به برکت ظهور اسلام منسوخ و مهجور گردید. اگر اتحاد و اتفاق در افراد ملت بود و به نظر بهانه، اغنیا و شرفا به فقرا و ضعفای مملکت نگاه نمی‌کردند، به اسهل ما یکون[۳] و به اسرع ما یتصور[۴] با یک جنبش ملی، موجبات اخراج قشون روس را فراهم می‌کردند. بدبختانه در کلیه ایران از اینگونه امور بحث می‌شود، الا مسئله اخراج قشون روس. عجب است از غفلت عامه مردم چنان که زیدی یک معصیت جوارحی می‌نماید، قولاً یا فعلاً، همه یک لسان[۵] داد وادیناه، واشریعتاه می‌زنند! ولی در ماده اشغال قشون مملکت اسلامی را که مایه ذهاب اصل و فرع دین اسلام و باعث ذلت مسلمین است، ابداً صدایی نکرده، بلکه بعضی از مقدسین آنها اظهار ابتهاج[۶] از بودن قشون روس در ایران می‌نمایند. بس که گفتم زبان من فرسود. خدایا به خاصان درگاهت، الها! یک الفت و محبتی در قلوب مسلمین بنما تا یک حرکت ملی و نهضت دیانتی کرده، عزت و سعادت خود را استقبال نمایند. **پاورقی‌ها:** [۱] معیشت: زندگی [۲] خوردنی، خوراک [۳] زناشویی [۴] لباس [۵] اس اساس: اساس اصلی [۶] یاری، کمک [۷] واضح، آشکار [۸] خوانندگان [۹] مطیع، فرمانبردار [۱۰] تنگنا [۱۱] فعال ما یشاء: آن که هر کار بخواهد، می‌تواند انجام دهد بدون آن که مانعی در پیش داشته باشد. خودخواه، خودسر [۱۲] زبان [۱] ستمگری، استبداد [۲] حشمت، ابهت [۳] نابودی [۴] مهماامکن: هر چه که ممکن باشد. [۵] نابود کردن [۶] گذشته [۷] تعدی [۸] جمع عرض: آبروها [۹] نادرست، بی‌پایه [۱۰] سواد ناس: عامه مردم [۱۱] نیازمندی [۱۲] بعیده للمراکز: دور از مرکز [۱۳] جمع امین: درستکاران [۱] ستمکاری [۲] نهج واحد: روش یگانه [۳] چشم‌پوشی کردن [۴] کوتاهی کردن، سهل‌انگاری کردن [۵] افراد پایین جامعه [۶] زورگویان [۷] سرکوب کردن [۸] برچیدن [۹] دشمنی [۱۰] از بین رفتن [۱۱] جمع عنق: گردن‌ها [۱۲] دشوار [۱۳] جمع شریف: بزرگواران [۱۴] سیاست‌ها [۱۵] از جایی که نمی‌دانند. [۱۶] استوار [۱] آماده گردانیدن [۲] جمع ثغر: مرزها [۳] مرسوم و معمول [۴] فراگیری دانش بر هر مرد و زن مسلمان واجب است. [۵] پسران [۶] دختران [۷] خواری [۸] پوشیده شده [۹] مردار [۱۰] جمع غیر: بیگانگان [۱۱] غمض عین: چشم‌پوشی [۱۲] ثروتمند شدن، مالدار شدن [۱] افراد دور [۲] افراد نزدیک [۳] اسهل مایکون: ساده‌تر از آنچه هست [۴] اسرع ما یتصور: سریع‌تر از انچه تصور شود [۵] زبان [۶] شادمانی

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)