کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این شعر با ابراز تأثر عمیق از وضعیت کشور آغاز می‌شود و به تصویر کشیدن رنج و اندوه شاعر از توطئه‌های دشمنان خارجی و غفلت داخلی می‌پردازد. در ادامه، به تشبیه وضعیت ایران به بیماری مهلک و غیرقابل درمان اشاره می‌کند و از پیامبر اسلام (ص) برای نجات اسلام و شیعیان استمداد می‌طلبد. سپس، با استفاده از آرایه‌های ادبی و تلمیحات تاریخی و مذهبی، به تشریح عوامل متعدد داخلی و خارجی که منجر به ضعف و ویرانی کشور شده‌اند، می‌پردازد. در پایان، با اشاره به فقر، بدهی‌های خارجی و اختلافات داخلی، از سرنوشت تلخ ایران ابراز نگرانی کرده و امید به همت ملت و رحمت الهی را مطرح می‌کند.

متن کامل گزارش

از دو چشمم آب یکسر گشته جاری، خون ز یک سو قامتم را کوژ دارد خون دل از دیده بارد بسته عهد اتفاق اندر پی تاراج دل‌ها دست و پیمان داده با هم بر سر ویرانی ما هر زمان نقشی عجب بر چهره ما برنگارد کارمان افتاده با بیمار مهجوری[۱] که جانش دردِ او را چاره نتوان کرد با جلّاب[۲] و دارو حاصل از رنج طبیبان نیست کو را کشته دارد آن مریضی را که عزراییل فرماید عیادت کی تواند زیست بیماری که جانش را بکاهد چون توان رَستَم ازیسن سیلاب بنیان کَن که دائم کشتی ما غرقه در دریا و تن، محبوس هامون آفتابا! در مدار خویش گردش کن که ترسم از پی تخریب ناموس تو ای خورشید روشن آبی‌ام، ابر کرم افشان بر این آتش که سوزد ای رسول هاشمی! بردار سر، اسلام را بین بر هلاک شیعه آل محمد گشته جازم[۶] دست و پایم بسته‌اند، از یک طرف، قانون ز یک سو از قدِ موزون ز سویی، و آن رخ گلگون ز یک سو غمزة جانان ز سویی، گردش گردون ز یک سو اختر کجرو ز سویی، طالع وارون ز یک سو دهر بازیگر ز سویی، چرخ بوقلمون ز یک سو خسته دارد تب ز سویی، تلی از معجون ز یک سو گر ارسطو کوشد از سویی و افلاطون ز یک سو دردهای اندرون سویی، غم بیرون ز یک سو حال دیگر شد ز سویی، کار دیگرگون ز یک سو طعنه طاعون ز سویی، حمله طاعون ز یک سو دیده بارد اشک سویی، دل فشاند خون ز یک سو باد بر دریا ز سویی، سیل در هامون ز یک سو مرکزت از یک طرف ویران شود، کانون ز یک سو مشتری[۳] از یک طرف طغیان کند، نپتون[۴] ز یک سو خیمه لیلی ز سویی، پیکر مجنون ز یک سو نالد از عیسی ز سویی، وز حواریون[۵] ز یک سو لشکر لوقا[۷] ز سویی، امت شمعون[۸] ز یک سو وز پی نسخ کتاب ما فراز آرد کتائب[۱] دوست از راهی به کین ما و دشمن از طریقی باد از جایی خرابم می‌کند، باران ز جایی هر چه در جیب[۷] عجائز[۸] بود و در کیس[۹] اَرامِل[۱۰] سرمه یک جا برده هوشم، غمزه مشاطه یک جا پاسبان یک جا دل از کف داده و دربان ز جایی سامری گوساله را بر تخت بنشاند چو بیند وای بر داود از آن ساعت که دید از لشکر خود ای دریغا! رفت آن قصری که بود اندر کنارش ای دریغا! رفت آن گنجی که بر وی رشک بردی آنچه کالای شرف بُد یا متاع آدمیت سِفر یوحنا[۲] ز سویی، صُحف[۳] انگلیون ز یک سو پطر یک سو در کمین ما و ناپلئون ز یک سو کُنت[۵] از سویی کبابم می‌کند، بارون[۶] ز یک سو راه‌آهن از طریقی می‌برد، واگون ز یک سو غازه[۱۱] از یک سو فربیم می‌دهد، صابون ز یک سو خواجه[۱۲] سویی مست خواب افتاده و خاتون ز یک‌سو غیبت موسی ز سویی، غفلت هارون ز یک سو باغ دین ویران ز سویی داغ ابسالون[۱۳] ز یک سو دامن قُلزُم[۱۴] ز سویی، ساحل جیحون ز یک سو دست موسی یک طرف، گنجینه قارون ز یک سو چرخ دون پرور ز سویی برد و خصم دون ز یک سو زین نجارت، آتشم در دل فرزود چون که بینم ای دریغا! غارتِ آنچه بُوَد اندر عمارت مغزهامسان را پریشان کرده دل‌هامان مکدر سود سوداگر ز سویی، حضرت مغبون[۱۵] ز یک سو غاصب مردود یک سو، صاحب ملعون ز یک سو سبزه روشن ز سویی، شیره افیون[۱۶] ز یک سو چشم‌ها گه مست افیونند و گاهی مستِ باده گر فشانم زنده رود[۱] از دیده، جا دارد که دارم گِردمان دیواری از بدبختی و غفلت کشیده ترسم از ایرانیان، تورانیان را قسمت افتد بیستون از یک طرف نالد، دل فرهاد یک جا نو عروس ملک را کابین کنند از بهر خصمان ای امیری! بر دو چیز امیدواری منحصر شد گوش‌ها ز افسانه سویی گرم و از افسون ز یک سو غصه اهواز از سویی، غم کارون ز یک سو فقر بی‌پایان ز سویی، قرض سی ملیون ز یک سو تخت کیخسرو ز سویی، تاج اَفریدون ز یک سو تخت شیرین یک طرف غلطد، سم گلگون زیک سو اعتدالیون ز سویی، انقلابیون[۲] ز یک سو همت ملت ز سویی، رحمت بی چون ز یک سو **پاورقی‌ها:** [۱] جدا مانده، دور افتاده [۲] گلاب [۳] نام سیاره‌ای است. [۴] نام سیاره‌ای است. [۵] یاران حضرت عیسی (ع) [۶] قصد کننده [۷] یکی از حواریون حضرت عیسی (ع) [۸] وصی حضرت موسی (ع) [۱] یک گردان از لشکر یا گروهی از اسبان [۲] سفر یوحنا: اشاره به رسالات سه گانه یوحنا است که یکی از کتاب‌های انجیل چهارگانه به شمار می‌رود. [۳] نوشته [۴] انگلیسی‌ها [۵] لقبی اشرافی در فرانسه [۶] از لقب‌های اشراف زمین‌دار پیشین در اروپا [۷] گریبان، یقه [۸] زنان پیر [۹] کیسه، توبره [۱۰] مستمندان، فقیران [۱۱] گلگونه، سرخاب [۱۲] کدخدا، رئیس خانه [۱۳] ابسالون (احتمالاً تصحیف ابسالون): بر اساس روایت تورات، پسر محبوب، ولی خائن حضرت داوود (ع) بود که پس از کشتن برادر خود، امنون، فرار کرد. داود از گناهش درگذشت، ولی وی دوباره بر ضد پدر شورش کرد و بر ضد پدر شورش کرد و کشته شد. در اصل: ایسالون [۱۴] مجازاً به معنی دریا [۱۵] کسی که در بها خرید و یا فروش گول خورده باشد. [۱۶] تریاک [۱] زاینده‌رود [۲] دموکرات‌ها * دیوان ادیب‌الممالک فراهانی، ج ۱، ص ۳۹۲-۳۹۴

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)