کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به تلگرافی از پترسبرگ آغاز می‌شود که از بقای سردار و سپهدار در حکومت خبر می‌دهد. سپس به تلاش فرقه احرار برای دادن امتیازات به بیگانگان و ورود دولت ثالث به ایران اشاره می‌کند. نویسنده بیان می‌کند که سردار و سپهدار با مقاصد روس و انگلیس همراه هستند و این دو دولت نیز در عزل و نصب وزرا دخالت می‌کنند. این دخالت‌ها به استقلال ایران ضربه می‌زند و حتی در پارلمان انگلیس نیز مورد پرسش قرار می‌گیرد. نویسنده به یادداشتی اشاره می‌کند که دولتین روس و انگلیس به وزرا پیشنهاد داده‌اند و هدف آن را پایبند کردن ایران به معاهدات خود و استقراض مجدد می‌داند. در ادامه، نویسنده از ملت و وکلای شورای ملی می‌خواهد که از استقراض مجدد با روس و انگلیس خودداری کرده و دخالت این دو دولت در امور داخلی را رد کنند. همچنین، به این نکته اشاره می‌شود که حمایت روس و انگلیس از سردار و سپهدار، به محبوبیت آنها در میان مردم آسیب می‌زند. نویسنده تأکید می‌کند که مقام سردار و سپهدار بالاتر از وزارت است و نباید به زور بیگانگان در این سمت باقی بمانند. در بخش دیگری، به بی‌اثر بودن حمایت خارجی در مقابل نفرت داخلی اشاره شده و از سردار و سپهدار خواسته می‌شود که از این بدنامی تاریخی دوری کنند. نویسنده بیان می‌کند که ایران طرف معاهده روس و انگلیس نیست و این معاهده از نظر قانونی برای ایران الزام‌آور نیست. همچنین، به تلاش‌های دولتین برای پایبند کردن ایران به این معاهده از طریق استقراض اشاره می‌کند. در پایان، نویسنده از ایرانیان می‌خواهد که با هوشیاری در برابر تهدیدات سیاسی و فشارهای بیگانگان مقاومت کنند و به یاد داشته باشند که روس و انگلیس به اتحاد و دوستی ایرانیان محتاج‌ترند.

متن کامل گزارش

لندن بر حسب تلگرافی که از پترسبرگ یافته، بشارت بهتری پیشآمد ایران را می‌دهد و می‌نویسد: هرگاه واقعه تازه‌ای پیش نیاید، تا چندی دیگر سردار" و سپهدار" به روی کار قائم خواهند بود. فرقه احرار ساعی بودند در دادن بعضی امتیازات و پای دولت ثالثی را به میان آوردن و با امتیازاتی به بعضی ایرانیانی که مربوط به خارجه‌اند بدهند تا آنها به دولت ثالثی واگذار نمایند. سپهدار و سردار از اقداماتی که تولید مشکلات سیاسی نماید پرهیز داشته و دارند و با مقاصد روس و انگلیس همراه می‌باشند و متعهد شده‌اند که هیچگاه از منافع حقوقیه و شُفعیه [۵] روس و انگلیس غمض‌عین ننمایند، این بود که دولت روس و انگلیس هم در برقراری حکومت سردارین به تغییر و تبدیلات ضروریه کابینه اتفاق کرده، صراحتاً دخالت در عزل و نصب وزراء نموده و ملتیان [۶] را تهدید کردند که اگر خواهشات سردارین بر نیاید و بر حکومت مستقر نشوند و بر حسب میل خودٍ وزرا جرح و تعدیل ننمایند، دولتین روس و انگلیس از همراهی و نصیحت دادن به دولت ایران یک دفعه کناره‌جویی اختیار خواهند کرد (یعنی چنان و چنین خواهیم کرد) و به واسطه همین دخالت بیجا که استقلال یک سلطنت آزادی را مَتزعزع [۷] می‌نماید، در پارلمان \[انگلیس\] مستر دیلین از وزارت خارجه انگلیس پرسش می‌نمود: آیا در جرح و تعدیل وزرای ایران دخالتی از طرف دولتین شده و این دخالتِ به ناحق از روی کدام قاعده بوده است؟ معاون وزارت خارجه انکار دخالت را علناً نتوانست نمود، نهایت می‌گوید: "دخالتی که در این موضوع شده از روی خیرخواهی به دولت ایران بوده است". چون این هیاهوها به اسم صنیع‌الدوله تمام شده، در بدنام نمودن این وجود هم دقیقه‌ای فروگذار نمی‌نمایند، و به مجردی که حکومت بر طبق میل دولتین برقرار آمد، یادداشتی را که هفته گذشته شرح دادیم رسماً به وزراءِ خودساز پیشنهاد نمودند و تمام غرضشان پایبند نمودن دولت ایران به تسلیم حقوق آنها بر طبق معاهده \[است\]، و ساعی‌اند که به هر قِسم است یک نوشته - ولو مذبذب باشد - از وزارت حالیه در صله این همراهی و خدمت، به دست آورده که در آتیه بتوانند به مَرکب آرزوی خود سوار شوند و مانع از حقوق استقلالیه ایران گردند. هر کس به دقت در مضمون یادداشت و تأکیدی که فوری به دولت ایران پیشنهاد شده غور نماید، خواهد دید که دولتین حقوق استقلالیه ایران را عاطل و باطل خواسته \[اند\]. از یک طرف دخالت در عزل و نصب وزرا (ایرانیان بدانند که اینگونه دخالت روس در بخارا و انگلیس در مصر و حیدرآباد دکن هم نمی‌نمایند و تا امروز ضربتی به این شدت به استقلال ایران وارد نیاورده بودند. بلی شدت این ضربت بیشتر برای خود آوردی اوست. تاریخ هم برای یک دولت مستقل چنین دخالتی را نشان نمی‌هد)، از طرف دیگر پیشنهاد کردن آن یادداشت و تأکید فوری در حصول جواب آن، از همه مهمتر، آن که دولتین جاهدند که گفتگوی استقراض دوباره پیش آید و به هر وسیله ممکن شود مجدداً جلب حکومت حاضره را به تجدید مخابرات استقراض نمایند. ما عامه ملت، خاصه وکلای شورای ملی را متوجه به این نکات می‌داریم: اول، مداقه در عدم تجدید مخابرات استقراض با روس و انگلیس؛ دوم، به هر شکل و طریق بدانند، رد دخالت دولتین را در امور وزارت و حکومت بنمایند؛ سوم، مداقه در جواب یادداشت جدیدی که دولتی به دولت ایران پیشنهاد نموده‌اند - چه به یک سهو لفظی که از ما صادر شود ممکن است آینده وطن را دچار خطرات عظیم سازیم - در مقابل این دخالت‌های بیّنه [۲] و تجاوزارت علنی به حقوق استقلالیه ایران، برای اسکات [۳] ملت اشاعه می‌دهند که عنقریب دولت روس قشون خود را از قزوین خارج خواهد نمود. عقیده ما این است که در این پیشامدها اگرچه دولتی اظهار همراهی با سردارین نموده و حکومت اعتدالیون را قوت داده برقرار داشتند، ولی در باطن بالاترین عداوت را نسبت به سردارین ابراز دادند؛ چه، محبوب‌ترین نفوس ایرانیه نزد هر ایرانی سپهدار اعظم و سردار اسعد بوده و هستند و این دو وجود محترم را سرمایه افتخارات ملی و مؤسس این اساس سعادت و نیکبختی دانسته و می‌دانند. مسلّم است همین که به زور روس و انگلیس در وزرات باقی ماندن و تا این درجه دولتین از ایشان حمایت علنی کنند، خواه مخواه خلل در محبوب‌القلوبی ایشان می‌افتد و طبعاً قوت و اقتدار آنها که به پشتگرمی عموم ملت بود، کم بلکه رفته رفته زائل می‌گردد؛ خصوصاً با آن اعلانات اولیه‌ای که داده‌اند بر این که دولت جدید مانع از اخراج قشون روس می‌باشد و امثال آن. این نکته را باید دانست که مقام سپهدار اعظم و سردار اسعد در قلوب ایرانیان به قدری رفیع و خدمات آنان به قدری منیع است که وزارت و عدم وزارت، از مقام آنان نمی‌کاهد و نمی‌افزاید؛ در صورتی که صلاح به روی کار بودنشان هم بود، ابدأ مناسب و شایسته مقامشان نمی‌دانیم که به زور روس و انگلیس به وزارت برقرار مانند. این واقعه، قلوب ملت را از ایشان رفته رفته می‌رماند و عقیدة ملت را در حق آنها دو فرقه می‌سازد. ما امیدواریم که سردارین، رفع این بدنامی تاریخی - که بهتان عظیمش باید گفت - از خود نمایند. خیرخواهان ایشان هرگز رضا نمی‌دهند که تکیه به روس و انگلیس کرده، بایستند و ما بزرگترین شکست را برای آن دو سردار بزرگ، اینگونه اشتهارات که تا درجه‌ای نیم رسمی است می‌پنداریم. این نکته را هم ناگفته نمی‌گذاریم که عالمیان می‌دانند در ملاقات ریوال انهدام مجلس مقدس فیصل یافت و از آن بعد هم تا ساعت آخر، دولتین از همراهی و حمایت محمدعلی کوتاهی نکردند، هر چه محمدعلی اهالی را از روس ترسانید جسارت ملت بر او بیش شد، و هر قدر اسباب مزید دخالت خارجه گردید، میدان را بر خویشتن تنگ‌تر ساخت، تا شد آنچه شدنی بود. پس حمایت خارجه در مقابل نفرت داخله، برای هیچ پادشاه، هیچ وزیر، در هیچ نقطه نافع واقع نگردید و نتواند گردید. ما هرگز مایل نمی‌باشیم که نام سرپرستی و حمایت روس و انگلیس به روی سردارین و هیئت کابینه وزارء گذارده آید، دو تیرگی وزرا و وکلا در صورتی مطلوب است که هیچیک پارتی دول همجوار و رقبای سیاسی مملکت واقع نگردند، ورنه آن دو تیرگی برای مملکت سمّ قاتل [۱] است. ما هرگز رضا نتوانیم داد که فرقه احرار یا اعتدالیون، پارتی روس و انگلیس یا عثمانی و آلمان شوند. ما این دو تیرگی را وقتی نافع به حال ایران تصور توانیم نمود که فقط مسلکشان را استقلال وطن قرار دهند. این مسلک که وزرای ما به زور سفرا جرح و تعدیل شوند و یک فرقه با تصرفات حقوق شکنانه دشمنان به روی کار مانند، ابداً نفعی به حال ملت و دولت نخواهند داشت. ما از حضرتین سپهدار اعظم و سردار اسعد خواهش می‌نماییم که در اسرع وقت اینگونه غلط فهمی را از عالمیان دور نمایند و نگذارند اینگونه اشتهارات مضره، آن همه نیکنامی را تبدیل به بدنامی نماید و این نام نیک تاریخی که به صرف صدها هزینه برای کسی حاصل نمی‌شود، تبدیل به بدنامی گردد. ما هنوز هم رأی می‌دهیم که حضرات ناصرالملک، سپهدار اعظم، سردار اسعد، ستارخان و باقرخان حافظ استقلال ایران باشند و به شغل خاصی خویشتن را معرفی ننمایند. و این قوت معنوی باید سرپرست هر دو تیره احرار و اعتدالیون قرار گیرد و پارتی مخصوص شناخته نشود، ورنه شکست اعتدالیون مسلّم و تبدیل وزرای کنونی قطعی است. نهایت امروز نه، فردا. این ماه نه، ماه آینده. و حمایت روس و انگلیس به این کابینه جدید علاوه بر این که شکست توهین سپهدار و سردار است، مزید نفرت ملت از اعتدالیون و قوت احرار در مقابل آنها گشته ، شکست این کابینه را نزدیک‌تر می‌سازد. در عموم جراید فرنگ شهرت یافته که قشون بیگانه را حکومت تازه برای حفظ مقام خود در ایران نگاهداشته، و اینک که آلمان در ایران بنای خودنمایی را نهاده، خواه مخواه قشون روس خارج می‌شود؛ چه بدترین روز، سپاه روس عنقریب در فنلاند خواهد رسید و در سرحد کوریل هم روسیان با ژاپون حالی خوش ندارند. وزارت خارجه روس که به تازگی در برلن رفته بود، حضوراً به وزارت خارجه آلمان وعده صریح داده که به زودی قشون خود را از ایران بکِشد. این افواهات راست یا دروغ، طبعاً ملت ایران را مایل به پلتیک آلمان نموده و نباید چنان تصور کرد که این دو تیرگی منحصر به طهران است. امروز تمام ایران را دو تیره باید دانست و اگر این دو تیره سابقاً هم‌وزن بودند، از این و بعد هم‌وزن نخواهند بود؛ چه دانستند روس و انگلیس حامی حکومت اعتدالیون می‌باشند، و نظر به صدماتی که از دولتین دیده و نفرتی که از آنها دارند - خاصه در ماده استقراض که دانستند تمام همشان در محو استقلال ایران است - از این جهت نفرت از حکومت اعتدالیون هم پیدا کرده و خیلی زود در جمیع ایران از سوءِظنی که از حمایت روس و انگلیس به حکومت تازه تولید شده، احرار را قوّت خواهند داد و اعتدالیون را از حکومت خواهند انداخت. لذا ما خوشوقت خواهیم بود که سردارین قبل از شکست بیّن حکومت حالیه، از شغل مخصوص خارج و به سرپرستی این دو تیره نامزد و هر زمان هر حکومتی را که صلاح دانند، اعم از اعتدالیون و احرار، به روی کار آرند. ما می‌خواهیم این دو وجود محترم پارتی‌گر باشند نه پارتی، حکومت تراش باشند نه حاکم. ایران طرف معاهده روس و انگلیس نیست مجلس شورای ملی در دوره اولیه و وزارت خارجه ایران همان وقت که دولتین روس و انگلیس سواد معاهده خویش را پیشنهاد نموده، رسماً خود را طرف با آن معاهده ندانسته، جواب داد که ایران بر حسب استقلالی که دارد، خود را طرف این عهدنامه ندانسته پایبند به مواد آن نتواند بود. همین قِسم‌اند سایر دول که قانوناً و رسماً خویشتن را پایبند به معاهده‌ای که بین روس و انگلیس شده قرار نمی‌دهند؛ چنانچه همان ایام که معاهده دولتین اشاعت یافته، جراید دول سایره، تمام عدم طرفیت خودشان را به این معاهده اظهار داشتند و امروز هم جراید آنان به آواز بلند این ندا را در داده، در جواب آنان صدا از روس و انگلیس بیرون نمی‌آید. فقط این یک معاهده‌ای است بین روس و انگلیس که خویشتن را در اقدامات سیاسی علیه یکدیگر آن هم در جنوب و شمال ایران محدود و پابست کرده‌اند، و این، نکته‌ای است که به هیچوجه احدی را قابل‌الانکار نبوده و نیست. بلی، سعی دولتین از چهار سال به این طرف، این بوده و هست که به ذرایع [۱] و وسایل دیگر بلکه بتوانند ایران را پایبند به معاهده خویش نمایند. و این امر با مشروطیت ایران و بیداری ایرانیان جز به وسیله استقراض و گنجاندن مقاصد خود را در شروط آن، غیر ممکن دیده. از این \[رو\] است که از اواخر مظفرالدین شاه تاکنون دولتین در ریختن یک استقراض به حلق ایران دقیقه‌ای فروگذار نکردند. شروطی را هم که برای استقراض پیشنهاد نموده که (ابدآ ربطی به منافع اقتصادی نداشت و با همه گونه اظهار دوستی منافی بود تا جایی که دولت انگلیس شرم می‌کرد افشای آن شروط را بنماید) تمام مبنی بر پایبند کردن دولت ایران به مواد عهدنامه خودشان بوده. و هرگاه در شروط استقراض که به ایران پیشنهاد غور شود، جز قبولاندن مواد عهدنامه خود ترشح [۲] امر دیگر نمی‌شود. دولتین روس و انگلیس تا امروز آنچه در قوه داشته کوشش در قبولاندن معاهده خود به ایران نموده و باز هم خواهند نمود. الحق ایرانی هم تاکنون کمال مجاهده را در عدم قبول آن کرده و مقضی‌المرام هم شده‌اند. ولی باید دانست که هنوز دولتین از خیال قبولاندن معاهده خود باز نایستاده و ساعی‌اند که به ذریعه دست‌های داخلی، دوباره مسئله استقراض را موضوع بحث قرار داده، شاید این صید رمیده را به دام توانند آورد. حال که مسلّم گردید ایرانیان با معاهده روس و انگلیس طرف نمی‌باشند، بر هر فرد ایرانی لازم است که عدم طرف بودن خود را با آن معاهده دانسته، سعی نمایند که به تدابیر سیاسی در آینده هم طرفیت در آن معاهده پیدا نکنند. اینگونه معاهدات، بین دول بسیار شده و همین که نتوانستند اثری بر آن مترتب سازند، خود به خود دست از هم برداشته، معطل بلکه مهمل مانده است. هرگاه چندی دیگر ایرانیان سعی نموده مواد این معاهده را در وطن خود مهمل گذارد، طبعاً این معاهده سست خواهد گردید. باید دانست که این معاهده دارای ارکان اربعه بود: اول، ایران؛ دوم، مقدونیا و بالکان؛ سوم، تبت؛ چهارم، افغان. مقدونیا از مشروطیت عثمانی، و بالکان از تهدید سیاسی آلمان به روس، و تبت از بیداری دولت چین، و افغانستان از سکوت عمیق اعلیحضرت امیر، عاطل و باطل ماند. فقط این معاهده با یک رکن پوسیده که آن هم عبارت \[از\] تحدید منطقه نفوذ خودشان است در جنوب و شمال ایران، بر جای ماند. هر گاه چندی دیگر ایرانی‌ها استقامت ورزیده، خود را طرف آن معاهده قرار ندهند، کلیه این معاهده کَانَ لَم یَکُن می‌گردد. علاوه بر این، ایرانیان راست که عملاً هم در ابطال مواد معاهده دولتین بکوشند و آن، منحصر در این است که برخی کارها ولو جزیی باشد، به کمپانی‌های خارجه داده شود؛ مثل کارخانه آهنگری یا گاری سازی یا آردپزی، یا اتومبیل‌رانی یا امثال آن در تبریز و خراسان و سیستان و کرمان و کرمانشاهان و غیره. و بیش از پیش باید نگران حرکات و سکنات این دو همسایه و رعایا و کمپانی‌های آنها شویم و در هر قدم که آنها آغاز به زیادتی نمایند، در همان قدم اول جلوگیری از آنها نمایند. و هرگاه در امری بر خلاف مقاصد ملی ما حرکت نموده و به ملاحظات و موانع نتوانستیم جلوگیری از آنها بنماییم، باید در مواد دیگر پیش از موقع مقتضی، آنها را تعقیب نموده و به اشارات سیاسی باید به آنها حالی کرد که این شدت در مقابل فلان سکوت و نرمی بود. تا وقتی که ما عملاً معاهده دولتین را عاطل و باطل نسازیم، هیچگونه رعایت و حق تازه‌ای نباید برای آنها منظور داریم؛ چه، مسلّم است هر رعایتی در حق آنان شود در منطقه نفوذ خودشان خواهد بود و آن رعایت بعداً قوت معاهده آنها را بیش خواهد ساخت. به عقیده دانایان اگر دولتین روس و انگلیس بدون شروط بلکه بلاسود، قرض به ایران دهند، باز هم مضر به سیاست و مخل به استقلال ایران است. ایرانیان آگاه باشند که همسایگان مهربان به هر وسیله ساعی‌اند که تیر از شست رها شده را باز گردانند، یعنی دوباره مسئله استقراض را در میان آرند، و اگر ایرانیان به سخنان تو خالی دلخوش کن فریب نخورده، به تهدیدات سیاسی و فشارهای پلتیکی تشبث خواهند جست - مانند یادداشت و تأکیدی که به تازگی به دولت ایران پیشنهاد نموده‌اند- ولی باید دانست که در عوالم سیاست اینگونه تهدیدات بی‌مغز دارای هیچ اثر و اهمیتی نمی‌باشند. البته اگر طرف، ناشی و از میدان به در رفت، تشری زده و نفعی برده‌اند؛ و هرگاه زمین را سخت دیده و از روی قاعده جواب شنیدند، کلیه "شتر دیدی ندیدی" را از دست نمی‌دهند. چقدر اینگونه تهدیدات در مسئله مقدونیا به عثمانی و در قضیه تبت به چین کردند، چون زمین را سخت دیده، در حقیقت خودشان فراموش نمودند. غرض این است که دست‌های داخلی روس و انگلیس در این موقع نازک، ما ایرانیان پلتیک ناشناس را گول نزده مرعوب نسازند. امروز، دولتین روس و انگلیس به اتحاد و دوستی ایرانیان محتاج‌ترند تا ایرانیان نسبت به آنها. در هر مسئله اگر ایرانیان مرعوب نشوند و سر اطاعت خم ننمایند، ناچار آنها تسلیم شده دم زیرین راخواهند گرفت. **پاورقی‌ها:** [۱] روزنامه تایمز لندن [۲] آشکار [۳] ساکت کردن [۴] جمع ذریعه: واسطه‌ها [۵] حق همسایگی [۶] مشروطه‌خواهان [۷] متزلزل، به شدت تکان دادن

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: کلکته (استان )
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)