کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با تبیین اهمیت حس تضامن و تکافل در بقای انواع موجودات آغاز می‌شود و سپس به نقش این حس در بقای نوع بشر و ضرورت آن برای رسیدن به سعادت می‌پردازد. در ادامه، به نقش انبیا و حکما در ایجاد اتحاد میان اقوام مختلف اشاره می‌کند و دین اسلام را به عنوان عامل اصلی اتحاد متفرق‌ترین اقوام معرفی می‌کند. نویسنده با استناد به آیات قرآن، بر پرهیز از تفرقه و نزاع تأکید می‌کند و انحطاط امت اسلامی را نتیجه ترک تضامن و تکافل و افتادن در دام اختلافات داخلی می‌داند. در بخش‌های بعدی، به نقد مستبدین دینی و سیاسی می‌پردازد که با ایجاد تفرقه و تعصب، عقول مسلمانان را مغلوب ساخته‌اند. نویسنده با استناد به آیات قرآن، بر لزوم مدارا با غیرمسلمانان و پرهیز از غلو در دین تأکید می‌کند و اتحاد با برادران عثمانی را برای دفع اجانب و حفظ استقلال دو مملکت اسلامی ضروری می‌داند. در پایان، با اشاره به نمونه‌های تاریخی از اتحاد ملل مسیحی برای حفظ استقلال خود، مسلمانان را به اتحاد و کنار گذاشتن اختلافات فرعی فرا می‌خواند و هر مسلمانی را که راه نفاق پوید، ویران‌کننده اساس اسلام معرفی می‌کند.

متن کامل گزارش

خلاّق عالم، جلّت قدرته، هیولای امکانی را با جمله‌ای از عواطف عالیه و حِسیّات سامیه[۲] سرشته، که هرگاه عوارض خارجه بر آن طاری[۳] نگردد، این ذوات امکانیه با وجود ضعف بی‌نهایت، به وسیله همین حِسیات شریفه بر حسب یک سیر طبیعی می‌توانند شداید حیات را مُقاسات[۴] نموده، بلکه خود را به سر منزل سعادت رسانیده. و از جمله این عواطف طبیعیه یکی حس[۵] تَضامن[۶] و تُکافُل[۷] است که در نظر دانا نه همین فقط بنی‌آدم اعضای یکدیگرند، بلکه افراد هر نوع از انواع ممکنات بالطبع از مراعاتش ناگزیرند؛ یعنی این افراد را است که با یکدیگر متحد و در مُعتَرک‌الحیات[۸] از همدیگر مساعد و معاون بوده، بقای نوع خویش را از مراعات این عاطفه شریفه حاصل سازند. علمای علم حیوان و نبات اتفاق دارند که خاصه این دو نوع هر یک دست از تضامن افراد خویش کشیده و تنها مانده، البته دیری نگذشته[۹] که حاصلش حصول زوال و سر منزل وادی اضمحلال بوده. بالجمله مشاهده احوال موجودات در مراعات نظامات اجتماعیه خود، موجب حیرت و شرحش خارج از دایره مقصود ماست. نوع انسانی هم از تمتع بدین عاطفه بی‌بهره نبوده، و اگر نه ابقای وجود خویش تاکنون نتوانستی کرد. ما فقط در قبال امتیازی که از عقل و ادراک از کافه ممکنات در خود گمان می‌برد، استاد ازل او را بالفعل چون سایرین نظام معیشت نیاموخته و تحصیل آن را در عهده ادراکش نهاده، سهل است، این جرم نحیف را در معرض اهواءِ نفس خویش و نفوس دیگران در آورده، به وساوس شیاطین داخله و خارجه مُمتَحَن[۱] ساخته است؛ که از این روی چه بسیار دست از دامان فضامن[۲] باز می‌دارد و نوع خود را عامداً عالماً در معرض زوال در آورده بلکه بر اعدامش[۳] کمر می‌بندد. بنابراین، در هر زمان حکمای کاملین و انبیای مرسلین علیهم السلام، از مشاهده این احوال راحت بر خود حرام نموده و نقد حیات را در پی نَجاح[۴] ملت خویش مصروف داشته ، تا این گمگشتگان وادی ضلالت را گاهی در تحت لوای دیانت، و گاه وطنیت، یا لغت[۵] و یا قومیت، مجتمع و متحد ساخته تا دیربازی بنیان استقلال‌شان را از لطمات امواج حوادث مصون می‌داشتند، و حاصل آن که پیوسته یکی یا بیشتر از این جامعات اربع، ضامن بقای نوع بشر می‌گردید. و باز این اقوام پس از عهد قائدین خود ترک تضامن و تکافل از یکدیگر نموده به جان همدیگر می‌افتادند و احتیاج‌شان به مصلح دیگری شدید می‌گشت؛ تا نوبت به خاتم‌الانبیاء علیه افضل الصلوه و السلام رسیده، و دین اسلام متفرق‌ترین اقوام عالم را که آیه لَو أَنفَقَتَ مَا فِی الأرض جَمیعاً مَا اَلَّفَت بَینَ قُلُوبهم[۶] در حق‌شان سزاوار نزول بود، در زیر لوای توحید مجتمع ساخت، و این تمسک به جامعه دینیه را تا ابد ضامن وحید برای بقا این ملت مقرر داشته، در ضمن آیات متعدده و شرح احوال ملل سالفه[۷] اندرز فرمود که زوال سعادت از این امت هم در سلوک سبیل نفاق و عدول از مَنهج[۸] قَویم[۹] اتفاق است. گذشته از این به نَواهی[۱۰] اکیده، ما را از تشتت و تفرق نهی فرمود، که فقط ذکر آیات کریمه لا تَنَازَعُوا فَتَفشَلُوا[۱۱]، وَلا تَکُونُوا کَالذِینَ تَفَرقُوا وَ اختَلَفُوا مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَهُمُ البَینَاتُ[۱۲]، وَ اعتَصِمُوا بحَبْل الله جَمِیعًا وَ لا تَفَرَّقُوا[۱۳]، إنّ الذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُمْ وَ کَانُوا شِیعًا لَسْتَ مِنهُم فِی شَیءم[۱۴] از آن جمله در این مقام کافی است. لکن باز بر وفق یک ناموس طبیعی که رسول خدا صلی الله علیه و آله از آن خبر داده فرموده بود اما وَ الله لَتَتَّبعَنَّ سُنَنٌ مَن کانَ قَبلَکُم حَذو النَّعل بالنَّعل حَتّی لَو دَخَلوا حُجَر ضَبَّ خَرَت لَدَخَلتُموها[۱]، چندی نگذشت که امت مرحومه نیز به رغم آن همه تأکید و تحذیرآ[۲]، دست از دامن تضامن و تکافل کشید. بدین سبب از اوج ارتقا روی به حضیض انحطاط آورد. فراعنه مسلمین در هر عصر و مصر[۳] ضعف دیانت و جهل ملت را غنیمت شمرده، مسلمانان بیچاره را دستخوش اهواء[۴] و وسیله حصول اغراض خویش ساختند. حروب[۵] داخلیه در هر نقطه به تدریج بالا گرفت. لکن همه جنسی و وطنی بوده، هنوز لباس دین نپوشیده بود، نسبت به جامعه اسلامیه کمتر مُضِر واقع گردید، و باز مسلمانان را ممکن شد که با حملات متواتره تاتار و صلیبین، در سایه این جامعه مقاومت نموده، هنوز مرکز خود را در آسیای وسطی محفوظ دارند؛ تا این که از ابتدای چهار قرن، مغرضین دینی و سیاسی، خلاف واقع میان سنی و شیعه را که فصلش تا آن عهد از عهده اقلام به حد حسام[۶] محول نگشته بود، وسیله حصول اغراض خود، یعنی موجب آبادی خویش و خرابی اسلام قرار داده، شهوات خود را کاملاً لباس دین پوشیده. از آن زمان تاکنون نه همین با عقول مسلمین، بلکه با دین خدا بازی می‌کنند. در ظرف این مدت کرورها مسلمان بی‌گناه از فرط جهالت، فدای اهواءِ دیگران گشته، خسارت‌های مادی، ادبی، اقتصادی، از حد وحصر به در رفته، عاقبت جز زوال شوکت اسلام و سلب استقلال مسلمین حاصل نداشت. در این نقطه، عقل منصف سخت متحیر می‌ماند که آیا اگر از این مجادلات عنینه[۷] و جنگ‌های پی در پی، غرض تَشیید[۸] دین بوده، پس این ضعف بی‌حد و انحطاط بی‌نهایت که بر عموم اسلامیان غلبه دارد از چیست؟ و اگر نه، پس آیا نتیجه این خونریزی‌ها که همه منافی با انسانیت و اسلامیت ماست چه بوده؟ و این خسارت‌ها بر که وارد آمده؟ وجدان انسانی قبل از رجوع به صفحه تاریخ جواب خواهد گفت که غرض، جز حصول مقاصد جمعی هواپرست از رجال دین و دولت، و حاصل غیر از تخم عداوت در قلوب برادران دینی کاشتن، و عالَم اسلامی را امروزه یک میدان جنگ معنوی ساختن چیزی نبوده، و آن همه خسایر[۹] جز بر نفس جامعه اسلامیت که مایه سعادت ابدیه ماست واقع نگشته. عجبا! این مراتب بر هر ذی‌شعوری چون آفتاب روشن است، لکن مستبدین دینی و سیاسی چنان استقلال ذهن را که طبیعی نوع بشر است از ما مسلوب و عقول ما را در ضمن اهواءِ خویش مندرج و مغلوب ساخته‌اند که از اولین حکم شریعت خود یعنی مراعات جامعه اسلامیه دست کشیده، آیه شریفه وَ لا تَکُونُوا مِنَ المُشرکِینَ مِنَ الَّذِینَ فَرَّقُوا دِینَهُم وَ کَانُوا شِیعًا کُلَّ حِزب بمَا لَدَیهم فَرحُونَ[۱] را به خط مستقیم مخالفت نموده، به مفاد همین آیه مبارکه، خود را به صفات مشرکین متصف ساخته در عِدادشان در آورده‌ایم. عجب‌تر آن که دنباله این خلاف مِیشُوم[۲] را کشیدن و این تعصب ملعون را در قلوب ساده‌لوحان و اطفال خود جای دادن، از شعائر دین می‌شماریم و تشیید شرعش می‌نامیم. هنوز حس دینی را از تعصب میشوم تمییز نمی‌دهیم، غافل از این که چنانچه مراعات از حسیات دینیه موجب سعادت می‌تواند شد، مُغالات[۳] در آن هم علت شقاوت است. ظهور عَصَبیت در غلو در اعتقاد، موجبش نقایص بشریت بوده نه اقتضای دیانت، و خاصه شریعت مقدسه اسلام بیش از شرایع دیگر، تابعان خود را به سلوک راه اعتدال در جمیع امور و به تسامح[۴] با سایر ملل مأمور می‌دارد، آیه کریمه یا اُهْلَ الْکِتَاب لَا تَغْلُوا فِی دِینِکُمْ [۵] اگرچه خطاب به دیگران است، لکن بر حسب روح شریعت سرمشقی است از برای ما. اسفا! اسلام، ما را از مُوالات[۶] با ملل سایره مادامی که از در قِتال با ما نباشند منع نفرموده بلکه به احسان و مودت جمیع ملل و اقوام تحریض[۷] می‌نماید، و به صریح‌ترین عبارتی در این دو آیه کریمه صلای صلح عام در عالم انسانیت داده، می‌فرماید: لا ینهَاکُمُ اللهُ عَن الذِینَ لَم یُقاتِلُوکُم فِی الدّین وَ لَم یُخرجُوکُم مِن دِیارکُم أن نَبَرُّوهُم وَ تُقسِطُوا إِلَیهم إنَّ اللهَ یحِبُ المُقسِطِینَ. إِنَّمَا ینهَاکُمُ اللهُ عَن الذِینَ قَاتِلُوکُم فِی الدّین وَأُخْرَجُوکُم مِن دِیارکُم وَظَاهَرُوا عَلَی إخرَاجکُم اُن تَوَلَّوهُم وَ مَن یتَوَلَّهُم فَأُولَئِکَ هُمُ الظَّالِمُونَ[۸]. بر هر منصف بی‌غرض، واضح است که خاصه آیه ثانیه، نهی از موالات را به کلمه حصر، مخصوص بعضی از مشرکین اهل مکه در آن عهد داشته و ما را با کافّه بشر ترغیب به قسط و مودت می‌فرماید. آیا باز رواست که ما عداوت با اخوان اسلامی خود را موافق اسلام و موجب تشیید دین حنیف قلم دهیم؟ یا للعجب! حضرت خاتم‌الانبیاء صلی الله علیه و آله با قبیله خزاعه که همه مشرک بودند حَلیف[۱] گشته محض حمایت از ایشان به نفس نفیس خویش لشکر بر سر قریش می‌کشد و انتقامشان \[را] از مشرکین مکه می‌گیرد. آیا ما می‌توانیم با این حالت، اتفاق و مؤالفت با سایر اقوام را منافی با اسلامیت تصور نماییم، تا چه رسد به اتحاد با برادران دینی ما که همه بحمد الله دارای یک دین و از افراد یک امت مرحومه هستیم؟ از این مراتب گذشته، گرفتم که ما ایرانیان، خود را فرقه ناجیه نامیده، برحق و غیر خود را همه بر باطل دانیم؛ آیا نباید به مَوالی[۲] خویش تَأسّی نموده و چون پای بیگانه در میان است با برادران عثمانی متحد گشته دفع اجانب از دو مملکت باقیمانده اسلام نماییم؟ حاصل آن که امروزه بقای استقلال و حصول نَجاح[۳] این دو دولت و دو مملکت اسلامی، جز به مراعات دو امر صورت نپذیرد. اول، آن که هر یک از این دو دولت به مقتضای جامعه وطنیت و به مفاد دو آیه کریمه سابقه‌الذکر، با اقوام غیر مُسلِمه - که در آنجا در هر یک از دو مملکت موجود و در حکم دولت اسلامیه داخلند - کمال موالات و مُصافات[۴] نموده، ایشان را در حقوق وطنیت که به حکم لَهُم مَا لَنا وَ عَلَیهم مَا عَلَینا[۵]، حق مشروع اینهاست با خود شریک و مساوی دانسته، بدین وسیله تحصیل اتحاد ملی نمایند. دویم، علایق ودادیه[۶] در میان خود مستحکم داشته، و گذشته از آن این دو ملت اسلام هم به حکم جامعه اسلامیه با یکدیگر متحد و در ظاهر و باطن از همدیگر معاون و مساعد باشند. و اَدنی[۷] معرفتی به اوضاع سیاست این عصر کافی است در حکم به این که اخلال دو شرط موجب زوال استقلال اسلام و باعث بدبختی مسلمین خواهد بود. آیا ملتی به مثل ما ایرانیان که نوعاً کیسه از نقد مال خالی و سینه از نور علم عاری گشته، می‌تواند به خودی خود هنوز استقلال خویش را محفوظ دارد، بدون این که با جمیع ابنای وطن به جامعه وطنیه، و با عموم مسلمین به جامعه اسلامیه اتحاد و اتفاق نماید؟ آیا اگر ما باز خود را از عالَم اسلامی منفصل داریم حالمان به مثل الجزائر، تونس، مصر، مراکش، نخواهد کشید؟ اگر حکومت مراکش خود را با دولت علیّه عثمانیه حَلیف ساخته و یا با دول عظیمه دیگری که طمع در او ندارند چون امریکا و ژاپون، عهد اتفاق بسته بود، آیا امکان داشت که اسپانیا با آن انقلابات داخلیه خود به چنین تصرفات جابرانه اقدام نماید و عاقبت خدای نخواسته مراکش را به اندلس معطوف سازد؟ ای برادران عزیز! ای هموطنان محترم! اندک تدبر در احوال سابقین و اطلاع بر اوضاع این عصر برما مدلل می‌دارد که امروزه حصول سعادتِ ما را جز به وسیله اتحاد و اتفاق با عموم مسلمانان و خاصه با برادران عثمانی ممکن نخواهد شد. سعادت جامه‌ای که دست طبیعت آن را بر قامت عِلم و اتفاق دوخته. خوب است ما این نکته را از ملل نصرانیه بیاموزیم و مشاهده کنیم که تاکنون چه بسیار اقوام ضعیفه از ایشان فقط بدین وسیله استقلال خود را مُستَرد[۱] داشته، از نو تشکیل ملیت داده‌اند؛ که از آن جمله ممالک یونان، جَبَل اسود، بلغار، صربستان، و بسیاری از امثال ایشان همه دست توسل به جامعه نصرانیت زده، در انظار اروپا را به جانب خویش معطوف داشتند و نتیجه حصول استقلال‌شان گردید. از این شواهد قوی‌تر، حال جبل لبنان است که در قلب مملکت عثمانی چه امتیازات عظمیه تحصیل نموده و جز توسل به دامان صلیب، وسیله نجاحی نداشت. این اقوام اکثری با اروپا در مسائل کنایسی[۲] اختلافات بزرگ دارند که برخی از آن مسائل جوهری و راجع به اصل دیانت است و سال‌های دراز به مثل حالت امروزی ما با یکدیگر جنگیده، عاقبت دانستند که این جنگ خانگی عاقبت جز اختلاف کنیسه شرقیه و زوال دولت روم و دخول مسلمین از هر طرف در اروپا حاصل نداشت. معذلک ما که با برادران اسلامی خود جز در معدودی از مسائل فرعیه غیر جوهریه اختلافی نداریم و منصفانه توانیم گفت که خلاف میان ما بیش از مخالفات موجوده در بین علمای هر یک از این دو فرقه اهمیت نداشته، زاید بر این مقدار هر چه تصور شود از اغراض مغرضین و جهل ما به حقیقت اسلام حاصل آمده است، باز دین حنیف را علت وحید افتراق و انقسام می‌شناسیم؟ یکی از علما و صاحب‌منصبان بزرگ فرانسه در کتاب خود که آن را اسلام نامیده، پس از بیان احتمال وقوع خطر از اتفاق اتباع شیخ سنوسی[۳] و مسلمانان شمال افریقا می‌نویسد: "لکن بر فرض آن که چنین روز سیاهی در مستملکات ما پیش آید، باز اختلاف حاصل میان اهالی و همچشمی عشایر با یکدیگر هنوز مانع خواهد بود از این که روح انقلاب در جمیع نقاط سرایت کند. خودسری و ترک اتفاق بدتر مرضی است مخصوص به مسلمانان، و تا یک درجه مختص نژاد سامی، و همین افتراق کلمه و حدوث مجادلات در میان مسلمانان سبب شد که دین نصرانیت در ایام سالفه جان سلامت به در بَرَد، و فقط همین امر است که امروزه دفع خطر از اتفاق مسلمانان را نموده، دولت فرانس مستملکات خود را از برکت آن به صلح و سلامت محفوظ خواهد داشت". و اخیراً بیان حقیقت و اداءٍ حقوق اسلامیت، ما را مجبورمی‌سازد تا: اولاً، به عموم اقوام غیر مُسلِمه اعلام داریم که شریعت مقدسه اسلام به حکم آیات سابقه و احکام ثابته ما را نسبت به جمیع افراد بشر - مادام که با ما در قتال نباشند - جز به مودت و شفقت امر نفرموده. و ثانیاً، برادران اسلامی خود را مخاطب ساخته تصریح نماییم که: ائمه هدی علیهم السلام پیوسته ما را به اتفاق و اتحاد با شما برادران حقیقی مأمور داشته از ...[۱] مخالفت منع اکید فرموده‌اند، لکن استبداد رجال دین و سیاست و جهل ما به حقایق احکام شریعت، موجب این تعصب میشوم و آن همه فضایح نامشروع گردید. پس، ما را است که پس از این نظر به اتفاق در اصول، اختلافات فرعیه را علت انقسام قرار ندهیم و هر مُسلِم که مِن‌بعد راه نفاق پوید، هادم[۲] اساس اسلام و ناصر اعداءِ دینش شناسیم. حَسبُنَا اللهُ وَ نِعمَ الوَکیلُ[۳] **پاورقی‌ها:** [۱] وی فرزند آقا نجفی اصفهانی است که به نوشته حبل‌المتین، در همین شماره، "فاضلی است جید و عالمی است عامل، واقف به مواقف عصر، دانا به مزایای اتحاد اسلام ... که رشحات ادبیاتش هماره در جراید غربیه انتشار می‌یابد و مؤسس قرائت‌خانه نجف اشرف و رکن رکین انجمن اخوت بغداد می‌باشد." [۲] بلند، عالی [۳] جاری، عارض [۴] تحمل رنج و سختی [۵] در اصل: حسن [۶] ضامن یکدیگر شدن [۷] کفیل یکدیگر شدن [۸] میدان نبرد زندگی، آزمون زندگی [۹] در اصل: گذشته [۱] آزموده شده، امتحان شده [۲] کذا فی‌الاصل. [۳] نابود گرداندن، نیست کردن [۴] پیروزی، رستگاری [۵] زبان [۶] انفال، ۶۳: اگر آنچه در روی زمین است همه را خرج می‌کردی نمی‌توانستی بین دل‌هایشان الفت برقرار کنی. [۷] ملل سالفه: مردمان قدیم [۸] راه درست و گشاده، راه آشکار [۹] استوار، راست [۱۰] جمع نهی: آنچه در شرع ممنوع باشد. [۱۱] انفال، ۴۶: با هم نزاع مکنید که سست شوید. [۱۲] آل عمران، ۱۰۵: و چون کسانی نباشید که پس از آن که دلایل آشکار برایشان آمد پراکنده شدند و با هم اختلاف کردند. [۱۳] آل عمران، ۱۰۳: و همگی به ریسمان خدا چنگ زنید و پراکنده نشوید. [۱۴] انعام، ۱۵۹: کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند تو هیچگونه مسئول ایشان نیستی. [۱] چنین حدیثی با این واژگان در کتب حدیث اهل سنت و شیعه موجود نیست، بلکه با تفاوت‌هایی در منابع زیر آمده است: صحیح بخاری، ج ۴، ص ۱۴۴؛ صحیح مسلم، ج ۸، ص ۵۷. [۲] پرهیز دادن، برحذر داشتن [۳] سرزمین [۴] جمع هوی: آروزهای نفس [۵] جمع حرب: جنگ‌ها، جدال‌ها [۶] شمشیر تیز و بران [۷] بی‌ثمر [۸] استوار کردن، استحکام بخشیدن [۹] جمع خسارت: زیان‌ها [۱] روم، ۳۱ ، ۳۲: و از مشرکان مباشید. از کسانی که دین خود را قطعه قطعه کردند و فرقه فرقه شدند. هر حزبی بدانچه پیش آنهاست دلخوش شدند. [۲] نامبارک، شوم [۳] از حد گذشتن [۴] مدارا کردن، آسان گرفتن [۵] نساء، ۱۷۱: ای اهل کتاب! در دین خود غلو مکنید. [۶] دوستی [۷] برانگیختن. در اصل: تحصیص [۸] ممتحنه، ۸، ۹: خدا شما را از کسانی که در [کار] دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده‌اند باز نمی‌دارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست دارد. فقط خدا شما را از دوستی با کسانی باز می‌دارد که در [کار] دین با شما جنگ کرده و شما را از خانه‌هایتان بیرون رانده و در بیرون راندنتان با یکدیگر هم‌پشتی کرده‌اند. و هر کس آنان را به دوستی گیرد، آنان همان ستمگرانند. [۱] هم پیمان، هم سوگند [۲] رهبران، پیشوایان [۳] رستگاری [۴] دوستی پاک با کسی کردن [۵] برای آنهاست آنچه برای ماست و هر آنچه بر ما نیست بر آنها هم نیست. [۶] در اصل: ودیه [۷] کمترین [۱] پس گرفته شده، پس داده شده [۲] کنایس: جمع کنیسه، در اینجا معبد مسیحیان [۳] اشاره به فرقه صوفیان مجاهد در افریقای شمالی، منسوب به سیدی محمد بن علی سنوسی (۱۷۹۱-۱۸۵۹) است. سنوسی در تحقیق دادن فکر وحدت اسلام، اهتمام بسیار کرد و مریدان و اخلاف او در تعقیب مقاصد وی کوشیدند و سنوسیه در دفاع از اسلام و مجاهده با دشمنان شور و حرارت بسیار به خرج دادند. [۱] یک کلمه ناخوانا. احتمالا: اذن [۲] ویران کننده، نابود کننده [۳] آل عمران، ۱۷۳: خدا ما را بس است و او نیک کارسازی است. در اصل: و الله حسبنا و ...

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: اصفهان (استان اصفهان)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, حکومت

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)