کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

مقاله با اشاره به افزایش نفوذ مأموران روس و انگلیس در ایران و دخالت مستقیم آنها در امور داخلی کشور آغاز می‌شود. در ادامه، نویسنده به مقایسه وضعیت کنونی با دوره استبداد می‌پردازد و بیان می‌کند که چگونه این دخالت‌ها استقلال ایران را تهدید می‌کند. سپس با بررسی تاریخ تصرفات روس در قفقاز و انگلیس در هند، نشان می‌دهد که اقدامات فعلی آنها در ایران مشابه و حتی شدیدتر از گذشته است. مقاله به این نکته اشاره می‌کند که سیاست‌های ظاهراً متضاد روس و انگلیس در ایران (حمایت یکی از استبداد و دیگری از مشروطیت) در واقع یک «جنگ زرگری» و در راستای منافع مشترک آنها برای تضعیف ایران است. در بخش بعدی، نویسنده به بی‌تفاوتی و غفلت ایرانیان در برابر این نفوذ اشاره کرده و آن را با هوشیاری حاکمان افغانستان در جلوگیری از نفوذ بیگانگان مقایسه می‌کند. در پایان، مقاله بر لزوم اتحاد ملی، بیداری حس وطن‌خواهی و دیانت‌مداری در میان مردم، علما و وعاظ تأکید می‌کند و هرگونه اقدام مخل امنیت و استقلال کشور را واجب‌القتل می‌داند. همچنین، از روحانیون و مسئولین می‌خواهد که با تشکیل یک قوه قاهره نظامی، امنیت و استقلال کشور را تضمین کنند.

متن کامل گزارش

در این یک و نیم سال اخیر، صفحه ایران نیکو میدان مشق پلتیکی مأمورین دو همسایه گردیده. تاکنون مأمورین روس و انگلیس را در داخله ایران آن جسارت نبود که بلاواسطه با امرای عشایر و رؤسای ایلات و صاحبان رسوخ و نفوذِ بلدان ملاقات نموده و خویشتن را مصلح و واسطه هر اغتشاش قرار دهند، یعنی بلاواسطه آنها را دستورالعمل نمی‌دادند و راهنمایی نمی‌نمودند. در دوره استبداد، سفرا و مأمورین دو همسایه تنها رسوخ و نفوذشان محدود در دربار و بر ایالات و حکومات بود، ولی در این دوره انقلاب، مأمورینشان موقع یافته، دایره نفوذ و رسوخ خود را در ملت توسیع داده، رعب و اقتدار خویش را در قلوب آحاد جای می‌دهند. بزرگترین تُلمه که به استقلال یک مملکت رخنه تواند انداخت همین طریق استقلال ویران‌کن است، و باب‌الابواب مداخلت اجانب در امور داخله یک مملکت هماره از این طریق بوده است. نمایندگان دول بیدار در امور هر مملکت که خواسته دخالت نمایند از این راه و طریق بیرون آمده‌اند. تاریخ تصرفات روس در قفقاز و انگلیس در هند با سلوک امروزه‌شان در ایران نکاتی چند را به ما ثابت می‌نماید. هر گاه قدری در تاریخ باریک شویم جز آن اقدامی که امروزه همسایگان در ایران شروع نموده، به این مدت بدواً در قفقاز و هند نبوده است. هیچ دولت، تصرفات غیرمحقانه خود را به تعدی جلوه نمی‌دهد و مخالفت سیاست است که بگویند ما قصد تملک مملکتی یا محو استقلال سلطنتی را داریم. این است که ظاهرا از اظهارات خیرخواهانه باز نمی‌ایستند. سیاسیون دانا فقط نتیجه می‌خواهند به هر قِسم که حاصل شود. هیاهوی مهمل بی‌فایده را دوست ندارند. در هر کار معنویت می‌جویند نه حسن ظاهر. از مباحث الفاظ خارج شده در دایره معنویت در آمده‌اند. حصول نتایج پلتیکی، تدریجی است و ما ایرانیان بدبخت از آن غافلیم. هرگاه محاکمانه در تاریخ باریک و موازنه اقدامات ابتدایی دول را در تملک به خاک دیگران نماییم، با اقداماتی که اکنون دارند در ایران می‌نمایند، هیچ فرقی و تفاوت نخواهیم دید. سخنان تو خالی خوش ظاهر برخی انگلیس‌پسندان و روس‌پرستان را به دو غاز گندیده نباید ارزش گذاشت که انگلیس خیرخواه مشروطیت یا روس هوادار استبداد است؛ اینها تمام بازی سیاست، اینها تمام سیاست، سرزمین رنگریزی‌های پلتیک است. روس و انگلیس در سیاسیات ایران با هم متفق‌اند، هم مسلک و مشرب‌اند، هر تباینی که در آنها ببینیم یا جنگ زرگری است و یا محدود به منافع شخصی، آن هم در آن موضوع خاص. بعد از معاهده معاملات ایران، بین روس و انگلیس تصفیه پذیرفته، طرفداری یکی از استبداد و حمایت دیگری از مشروطیت، جنگ زرگری و موافق فنون پلتیکی و دپلوماتی است. هیچ دلیلی بالاتر از حسیات در افعال و حرکات این دو همسایه در ایران نیست. با آن اعتراضات پارلمانی و آن پایه نگارشات جراید انگلیسی، آخر چه نتیجه ظاهر گردید؟ آیا پوشیده است که انگلیسان تا چه اندازه در شمال تقویت داده و می‌دهند نفوذ روس را؟ و روس‌ها چه پایه تأیید کرده و اسباب فراهم آورده و می‌آورند برای ازدیاد رسوخ انگلیسان در جنوب؟ چقدر کور باشیم که این حرکات درشت سیاسی را هم نبینیم؟ چه اندازه بی‌حس خواهیم بود که احساس محسوسات اقدامات آنها را در جنوب و شمال ننماییم؟ دولت روس را کی جسارت به این درجه رسیده بود که از جانب شمال تا دهنه طهران را به زیر قشون خود در آورد؟ و مأمورین روس کی می‌توانستند با مثل رحیم خان و رؤسای ایلات، بلا واسطه تا این درجه خلط و مَلط شوند؟ توپ و تیپ انگلیس کی شیراز را به خواب دیده بود؟ قونسل انگلیس کی می‌توانست بدون دغدغه خاطر وخوف از بازپرس، بلا واسطه با صولت‌الدوله (قوه قویه فارس) و نصرالدوله و امثال آن، خلوت و جَلوَت نموده، اسمش را تفهیم و تفهّم گذارد؟ هرگاه این بساط‌ها پیش نیامده بود، در شمال و جنوب، این قدرت و نفوذ روس و انگلیس را کی حاصل می‌گردید؟ و اگر اصول جنگ زرگری را روس و انگلیس اختیار ننموده بودند، کجا این انقلاب عظیم در ایران پیش آمده، و از کجا می‌توانستند در جنوب و شمال، خود را به مقام امروزی برسانند؟ حرکات همسایگان ما در جنوب و شمال فعلاً ابتدایی و عاقبتی بسیار دنباله‌دار دارد. به همین وسایلی که امروزه در پیش دارند راه و ریچه کار را به دست آورده، بیش از پیش در داخله برای پیشرفت مقاصد خود تشکیل پارتی نموده، و رفته رفته طبایع عام و خاص را به عبودیت خویش مأنوس می‌نمایند و دیری نمی‌گذرد که اهالی را به یکدیگر انداخته حمایت سرّ و علنی از یک طرف نموده، قوای طبیعی مملکت را مضمحل و بدون خونریزی و صرف زیاد متصرف می‌شوند. هرگاه تاریخ دیگران قصه فرض و نظری به سلوک روس‌ها در خراسان شود که تا چند سال قبل جرئت اینکه قونسل روسی بفرستند نداشتند، و رفته‌رفته به اندازه‌ای بر نفوذ خود افزودند که بدون وحشت و دهشت در این شهر قُبه‌الاسلام فرمانفرمایی می‌نمایند، این مقالات تصدیق خواهد شد. این است که سیاسیون متفق‌الکلمه‌اند که نفوذ سیاسی، تدریجی است و از این رو است که ملل حَیّه در همان اول قدم، جلو متنفذین سیاسی را می‌گیرند؛ کما این که قرب سی و پنج سال است انگلیسان با مرحوم امیر عبدالرحمن خان افغان معاهده نمودند، و میلیون‌ها سالی به افغانستان می‌دهند، ولی تا امروز ذره‌ای نتوانستند بر رسوخ و نفوذ خود بیفزایند. حتی در این سی و پنج سال مقتدر نشدند یک نماینده انگلیسی در [کابل] بفرستند، و به همان وضع اولیه باید نماینده انگلیس در [کابل] مسلمان باشد، و به جای آن که در این مدت مدید بر نفوذ نماینده انگلیس بیفزاید هماره از او می‌کاهد؛ چرا، حکمداران بیدار افغانستان هر لحظه نگرانند که نفوذ انگلیسان زیاد نشود و در اول قدم، در جلوگیری به هر گونه فداکاری حاضر می‌شوند. این است که طرف مقابل برای خیر قلیل به شر کثیر رضا نداده ساکت می‌گردد. بر عکس، ایرانیان عیاش راحت دوستِ آرام‌طلب ناعاقبت اندیش که در جلو نفوذ خارجه و هر قدر زیان‌رسان هم باشد، به تصور این که جلوگیری مُخّل آسایش‌شان می‌شود سکوت نموده، تا رفته رفته در عین غفلت، آسایش موهومی خویش را هم از کف بدهند، چنانچه هندیان و قفقازیان دادند. هرگاه از روی بصیرت در اقدامات اولیه روس و انگلیس در هند و قفقاز ملاحظه شود، به تصدیق تاریخ دیده خواهد شد که اقدامات کنونی‌شان در ایران شدیدتر و زیادتر است. چقدر این سخن سخیف است که چون ما قدرت نداریم با قوه مسلحه از همسایگان خود جلوگیریم، باید تسلیم صرف باشیم. امروز موقع سیاسی ایران خیلی اَهَم است. ایرانیان قوای طبیعی خویش را نشناخته‌اند، موانع خارجی و داخلی همسایگان خود را ندانسته‌اند، همسایگان ما که به این شدت دارند بر ما زیادتی می‌نمایند، نه از قوت و قدرت خودشان است، بلکه بی‌حسی ما را دیده مَرعوبیّت و اطاعت ما را امتحان کرده، عدم مانع را در مملکت ما ملاحظه نموده‌اند. امروز سعادت و شقاوتِ زوال و استقلال ایران به دست ایرانیان است. ایرانیان خود به خود بیگانگان را به وطن خویش دعوت می‌نمایند. اگر ایرانیان اتحاد داشته باشند، به کدام دسیسه همسایگان وارد خانه آنها توانند شد؟ اگر ایرانیان اتحاد نمایند، هیچ دولتی که بتواند به آنها بتازد، یافت نخواهد شد. اگر ایرانیان وطن شناسند هیچگاه وطن‌شان در مخاطره نخواهد اوفتاد. ملت ایران از هیچ ملت کم نیست. جهل و خودغرضی و خودخواهی‌شان سبب ترکتازی اجانب بر آنها گردیده است. گیریم که ایران قدرت مدافعه ندارد، چه چیز مانع اوست در ترک آمتعه متجاوزین؟ چه چیز داعی آنهاست در بهانه دادن به دست اجانب؟ ما هرگز نتوانیم الزام به روس و انگلیس داد. چه، این بی‌حسی و بی‌غیرتی و اسلام فروشی و وطن‌ناشناسی که در ایرانیان نمودار گردیده، در هر قوم و ملت نمودار شود، اهالیش دخالت مسلحه برای همسایگان فراهم آرند؛ لابد زیر دست شده و همسایگان‌شان هر قدر فرشته‌سیرت باشند بر آنها خواهند تاخت. وطن‌خواهان را است که حس ملی در ایرانیان پیدا نمایند. علما را است که معنی دیانت - شعاری را بر آنها تلقین کنند، وعاظ و ناطقین را است که حُب وطن را به آنها بفهمانند. اگر این صفات در ملت ایران بود، واقعات جنوب و شمال پیش نمی‌آمد. رحیم خان و نصرالدوله مگر ایرانی نیستند؟ امیر بهادر و سعدالدوله مگر ایرانی نبودند؟ از ماست که بر ماست! اگر ما را حس ملی بود، مأمورین اجانب نمی‌توانستند در ما رخنه نمایند، نمی‌توانستند ما را آلت پیشرفت اغراض خویش قرار دهند. امروز به فتوای عقل، شرع و سیاست، هر ایرانی که اسباب اغتشاش ایران شود، مُورث اختلال مملکت گردد، سبب ناامنی بلاد و شوارع شود، واجب‌القتل و لازم‌الاعدام است. استقلال ایران بسته به امنیت است. کوتاه کردن دست خارجه از ایران منوط به اتحاد است. مقام منیع ریاست روحانی را است که آرام نگیرد، هیئت علمیه را است که آسوده نماند و تصور نفرمایند که از خلع محمدعلی و طرد برخی مستبدین و افتتاح مجلس کار تمام شد. امروز اول مشکلات است، امروز آغاز مخاطرات است، امروز مستبدین بیش از همه وقت دارند کارشکنی می‌نمایند، و تا وقتی که ایران دارای یک قوه قاهره نشود همین مخاطرات را در جلو خواهیم داشت. وزرا و وکلا را است که قبل از هر عمل، اداره قشونی مملکت را منظم نمایند تا لااقل از عهده امنیت برآیند و قادر بر جلوگیری هرگونه انقلاب داخلی گردند تا به حول و قوه الهی کارها رفته رفته تحت انتظام آید؛ ولی شرط اعظم آن این است که شالوده قوه نظامی را از روی عِلم بردارند، ورنه به هیچوجه قدمی فراتر نخواهیم گذارد و عاقبت الامر بدانچه می‌ترسیم خواهیم رسید. **پاورقی‌ها:** [۱] حضور [۲] کذا فی‌الاصل. [۳] ترس، خوف [۴] زنده، پویا [۵] امیر عبدالرحمن خان (۱۸۸۰-۱۹۰۱)، پادشاه افغانستان [۶] هراس، ترس [۷] جمع متاع: کالاها [۸] انگیزه

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: کلکته (استان )
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, حکومت

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)