کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این متن با اشاره به هزینه‌های تاریخی ایران در برابر قدرت‌های خارجی آغاز می‌شود و بر لزوم حفظ استقلال کشور در برابر نفوذ روسیه تأکید می‌کند. در ادامه، نویسنده به نقش خود در مقابله با زیاده‌خواهی‌های روسیه و تلاش برای ایجاد مصالحه میان مشروطه‌خواهان و دولت اشاره می‌کند. او از سکوت تبریز، رشت و اصفهان در زمان گرفتاری تبریز انتقاد کرده و حرکت سپهدار و سردار اسعد را ناشی از تحریک انگلستان می‌داند. نویسنده همچنین به تلاش‌های خود برای اقناع مراجع نجف به منظور ایجاد وحدت و جلوگیری از بازگشت استبداد اشاره می‌کند و از عدم تمایل خود به پذیرش وکالت مجلس سخن می‌گوید. در پایان، به ملاقات‌های خود با کنسول‌های روس و انگلیس و مخالفت آن‌ها با مصالحه اشاره کرده و از عین‌الدوله به عنوان حامی ملت یاد می‌کند، هرچند او را مشروطه‌خواه نمی‌داند.

متن کامل گزارش

مملکت را هشتاد و چند سال قبل به چهار ملیان پول خریده‌ایم [۱]. کاری نکنید مملکت را در طبق گذاشته تحویل دیگران نماییم و من راضی هستم که مرا در سیبریا به شکستن سنگ چخماق وادار نمایند اما بیرق روس در این مملکت نباشد. عظمای ولایت از هر طبقه، اسباب توسل به قونسولخانه روس را فراهم می‌آوردند! مانعی که در مقابل می‌دیدند فقط من بودم. روزی که به واسطه زخم دست سالدات [۲] ده هزار تومان در ظرف ۴۸ ساعت می‌خواستند، من قونسول [۳] فرانسه را طلبیدم و چه حرف‌ها به توسط او پیغام دادم. و شاهد این مطلب ممتازالسلطنه (سفیر پاریس) است. از او بپرسید که وزیر خارجه فرانسه به او چه گفته. آیا نگفته است که این شخص کیست؟ و فلان حرف‌ها را در ضد روس به قونسول ما گفته و ما به دولت روس تنبیه کردیم که معقولانه راه برود؟ اما مسئله این که جمعی از ولایات اربعة آذربایجان و خراسان و اصفهان و رشت جمع بشوند و از نجف اشرف نیز مأمور بیاید، این مطلب را با مطلبی که خودم به هیأت علمیه نجف نوشته بودم، تفصیل این است که رشت و اصفهان در ایام گرفتاری تبریز همه ساکت بودند. بعد از استخلاص [۴] تبریز و اعاده مشروطه [۵] آیا سبب چه شد که سپهدار و سردار اسعد حرکت کردند؟ آبا علتی غیر از تحریک انگلیس چیزی دیگر داشت؟ اردوها حرکت می‌کرد و همه در توحش و تزلزل بودند، حتی تقی‌زاده در خیال فرار بود و من می‌دانستم که محمدقلی لاری آدم فرستاده بود که در عرض راه سراب او را تصاحب نماید و ببرد. قرّت اردوی دولتی و ملاحظات دیگر همه را گرفته بود. من که می‌گفتم اجتماعی بشود و قراری به این کارها داده شود، آقا چه احتمالی داشت؟ آیا ممکن بود که حجج اسلام [۶] از رأی مشروطه‌طلبی خود عدول نمایند؟ و یا امکان داشت که تبریزی و رشتی و اصفهانی تمکین به استبداد بکنند؟ شما را به خدا تصور نمایید که چه مقصودی غیر از صلح می‌توانستیم بگیریم؟ تلگراف مستشارالدوله که به تقی‌زاده کرده فعلاً نزد من حاضر است (زیرا که رمز را می‌دانستم) که گفته احتمال می‌رود روس از شاه حمایت نماید و کار به جاهای بد بکشد! خود تقیزاده که آن وقت مدیر امور بود، چندین دفعه به رشت و اصفهان تلگراف کرد، همه مردم احتمال خطر عظیم می‌دادند و می‌گفتند این اردوها به سمت طهران می‌رود و مغلوب می‌شود و استبداد به شدت عود [۱] می‌کند. کسی غیب نمی‌دانست و گمان نمی‌کرد که چه‌ها واقع خواهد شد؟ این است که طهرانی‌ها می‌گویند که ما فشنگ نداشتیم و اگر یک ساعت می‌گذشت تمام تسلیم بودیم [۲]. شاه را فریب دادند رفت سفارت روس. روس وعده داد که شصت هزار سالدات داخل مملکت می‌کنیم و شما را مستقل می‌کنیم! به این فریب آنجا رفت. خبر به پطرزبورغ دادند، از آنجا به لندن گفتند: دولت انگلیس منع از حمایت کرد و پولتیک خود را از پیش برد. عزیز من! چنان نیست که این مطالب را ندائید. روس در دست انگلیس آلتی بیش نیست. هر چه می‌گوید او نیز همان را می‌گوید، و دسته چرخ پولتیگ در دست انگلیس است و همه این کارها را او فراهم می‌آورد... چه کنم خدا مرا مشروطه‌طلب و اصلاح‌جو قرار داد. باز چه کنم که سعی دارم مشروطه بشود تا دین اسلام و مذهب جعفری برقرار شود نه بی [۳] عمومی می‌توانم بکنم، نه ترک حمایت از مظلومین، و نه ترک مشروطه, در این میان باید هدف تیر مصائب شد و الحکم لله. اما مسئله وکالت که گویا من اسباب فراهم می‌آورده‌ام که وکیل بشوم! حضرت امیرالمؤمنین علیه السلام می‌فرماید: «وَ لَقَد أَصحَکِنّی الدَهَر بَعدَ بُکائِهِ» [۴]. سبحان الله! هزار سبحان الله! من بر بکر وکالت رضای نشدم حالا برای بیوه‌اش جانبازی می‌نمایم؟ در اول امر (شب غُرّه رمضان ۲۴) در انجمن \[ایالتی تبریز\] داد زدم که من نه وکیل انجمن می‌شوم نه وکیل دارالشوری، با وجود آن، از طبقه علما، نمره من از همه بیشتر بود. باز قبول نکردم. در انجمن جمع شده به زور چماق مرا با حاجی میرزا حسن مجتهد مجبور می‌کردند که باید برویم، باز قبول نکردم. برای انجمن در عین بحبوحه قدرت، تکلیف کردند سرباز زدم. در انتخاب سابق انجمن، هواخواهان من به شدت انکار کرده و مخصوصاً جمعی ننوشتند و جمعی را مانع شدند؛ با وجود این، رأی به اسم من کرد و قبول نکردم. برای دارالشوری با وجود امتناع من و عدم تصدیق جمعی از آشنا و بیگانه، باز از هزار رأی بیشتر برای من رأی بود. همان روز اول افتتاح صندوق، استعفا کردم و در روزنامه‌ها نیز نوشتند. ای خاک بر سر من که در وطن خود آنقدر حیثیت نداشته باشم که مرا به اختیار وکیل نکنند و من اسباب‌چینی نمایم. چرا نمی‌پرسید اشخاصی که نه تبریز را دیده بودند و نه کی اسم آنها را شنیده بود، به چه علت وکیل می‌شوند؟ و کدام قوة خفیّه، مروج آنها می‌شود؟ اشخاصی که شرایط انجمنی نداشتند - که از جمله صاحب ملک بودن بود - به چه دلیل، مدتی وکیل انجمن شدند؟ آن شأن سابق وکلاء آذربایجان که به چه احترامات فوق‌العاده از قفقازیه عبور و به رشت وارد، بعد به طهران ورود کردند، حتی یک نفر تاجر معتبر در طهران، دو پسر خود را برای قربانی آنها به پیشواز آورده بود، آیا در این سفر وکلا باز \[از این مراسم\] بود؟ و آن حیثیت را دارند؟... البته مسوّده [۱] شرحی که به هیئت علمیه نجف نوشته‌ام، دارید. در آن مشروحه، غیر از دعوت بر اعزام جمعی از نجف که به همدستی جمعی از اهل مملکت در طهران اصلاح مابین شاه و رعیت بدهند، به سایر مطالب نیز اشعارات شده بود که مردم به ضیق [۲] افتاده‌اند و احتمال مخاطرات جدید می‌رود، باید انقلابیون را اسکات کرد. کاز شاه یکطرفی شد و حاجتی بر آنچه من تصور می‌کردم نماند. سایر مطالب کماکان باقی ماند و علاجی بر آنها نشد. اگر مسوده آن را دارید اعاده نظر نمایید. در آخر نوشته‌ام روس، رفتن قشون خود را موکول \[به\] آمدن حاکم می‌نماید! فرضاً اگر تمام قشونش برود یک سالدات بماند برای او کافی است. در همین اوایل امر، با دو قنسول روس و انگلیس شش دفعه ملاقات شد؛ یعنی آنها منزل من آمدند و همه را \[جواب\] سخت شنیدند. این مطلب را هم به شما نوشتم که عین‌الدوله اگر مشروطه‌طلب نبود، حامی ملت بوده، با شاه مخلوع با جهاتی که می‌دانید نهایت ضدیت داشت و خیلی مایل \[به\] اصلاح \[میان شاه و معارضان تبریز\] بود؛ چنانچه در این مدتِ مأموریت، حکمی به جدیت نکرد. باز می‌گویم مشروطه‌طلب نبود اما بسیار مستهجن است که او را نظیر شجاع‌الدوله گرفت و او را طرد نمود و این را گرفت. **پاورقی‌ها:** [۱] مقصود، خسارت جنگی است که ضمن تنظیم عهدنامه ترکمانچای در ۱۲۴۳ ق دولت ایران متعهد شد به روس‌ها بپردازد. [۲] واژه روسی سرباز. [۳] در اصل: قنسول. [۴] آزاد شدن. [۵] مقصود، فرمان اعاده مشروطه و افتتاح مجلس است که از طرف محمدعلی شاه در ۲۸ ربیع‌الثانی ۱۳۲۷ ق صادر شد. با صدور این فرمان، مشروطه‌خواهان بی‌غرض و واقعی به مقصود خود رسیدند، ولی دو دولت روس و انگلیس که قصد دیگر داشتند، سپهدار و سردار اسعد و یاران و اتباعشان را به تسخیر تهران وادار کردند. در نامه ثقه‌الاسلام این نکات خوب روشن شده است. [۶] منظور مراجع مشروطه‌خواه نجف، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی است. [۱] بازگشت. [۲] منظور این است که اگر نیروهای دولتی و مدافعان تهران، گلوله و فشنگ داشتند، نیروهای مهاجم گیلان و اصفهان، ظرف یک ساعت تسلیم می‌شدند. [۳] کلمه ناخوانا. [۴] روزگار، مرا می‌خنداند بعد از آن که گریاند. احتمالاً اشاره مؤلف به شعر کمیت اسدی است که در حضور امام باقر (ع) خواند. مصراع بعدی آن چنین است: و زمان چه دو رو و دو رنگ است! در اصل ... بعد بکائه. مؤلف، شعر را منسوب به امیرمؤمنان (ع) می‌داند. [۱] رونوشت. [۲] تنگنا.

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: تبریز (استان آذربایجان شرقی)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)