کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این فتوا با تأکید بر شهادت مجاهدین در جهاد دفاعی زمان غیبت آغاز می‌شود و آن را مأمور به و مأذون فیه می‌داند. در ادامه، به پادشاه هشدار می‌دهد که با ظلم و ستم مردم را به سمت کفار سوق ندهد، زیرا این امر گناه بزرگی است. سپس به جواز پوشیدن لباس کفار در جنگ، در صورت لزوم و برای سرعت و سهولت در امور جنگی، اشاره می‌کند و استعانت از کفار و اهل خلاف را در صورت ایمنی از خیانتشان جایز می‌شمارد. در بخش بعدی، بر وجوب نشر احکام جهاد توسط علما تأکید می‌کند و غفلت مردم از این امر و دشواری تکلیف جهاد را گوشزد می‌نماید. در ادامه، به نقد ادعای کفار مبنی بر قصد صرفاً سلطنت می‌پردازد و آن را حیله‌ای برای آرام کردن مسلمین می‌داند که در نهایت به محو اسلام و تضعیف اعتقادات منجر خواهد شد، به ویژه برای اطفال و صغار. سپس، به تفصیل اسباب وجوب قتال را بیان می‌کند که شامل خوف بر اسلام، مسلمین، ذریه ایشان و تصرف بلاد می‌شود و خوف ارتداد را از خوف قتل و اسارت بزرگتر می‌داند. در ادامه، به وجوب نهضت و سرعت عمل در دفاع از آذربایجان در برابر هجوم روس‌ها اشاره می‌کند و عذر تراشی برای عدم جهاد را مردود می‌شمارد. در بخش دیگری، به جواز استفاده از تاکتیک‌های جنگی دشمن (مانند صف‌آرایی) در صورت امکان غلبه اشاره می‌کند و ارتکاب معاصی توسط برخی از لشکریان اسلام را مانع از وجوب جهاد نمی‌داند. در نهایت، به دو مقام در وجوب جهاد اشاره می‌کند: اول، وجوب نهضت بر عموم مکلفین برای دفاع از مسلمین و بلاد اسلامی، بدون توجه به امانت‌داری یا خیانت پادشاه؛ و دوم، وظایف پادشاه در قبال جهاد و مردم، شامل بذل مال، انتخاب خزانه‌دار امین، صرف مال در مصالح مسلمین، تفقد از حال رعیت، عدم ایجاد مانع بین خود و مردم، عدم تکلیف مردم به مافوق طاقتشان و پرهیز از ظلم که منجر به طغیان مردم می‌شود.

متن کامل گزارش

مقتول در جهاد دفاعی زمان غیبت هم، شهید حقیقی خواهد بود و جاری می‌شود بر او احکام شهدا، از عدم وجوب غسل و وجوب دفن به جامه‌ها و غیر این. شک و شُبهه نیست‌که این جهاد در زمان غیبت، مأمورٌ به [۱] و مأذونّ فیه [۲] است. پس هرچه مترتب می‌شود از حکم، بر قِتال دفاعی [۳] زمان حضور [امام معصوم]، مترتب می‌شود بر این قتالِ زمان غیبت، برای تأسّی [۴] رسول خدا (ص)؛ بلکه زمان غیبت، احق [۵] است به قتال. چه این قتال، در این زمان، دفع [شرّ] از مؤمنین است. برای سلطان، جایز نیست که مردم را از اطاعت خود برگرداند به بسیاری ظلم و عُدوان [۶]، تا ایشان میل به کفار نمایند و مسلط گردانند فُجّار [۷] را بر محو اسم محمد مُختار [۸] و آل آخیار [۹] را؛ چه، مردم خصوصاً عوام، بنده اموال دَنِیّه [۱۰] و مملوک [۱۱] منافع دنیویّه‌اند و اگر با ایشان رفتاری نمایدکه باعث شود ایشان را بر ارتکاب این عصیان، که متابعت کرده شیطان است، گناه این عمل عاید او خواهد شد؛ هر چند، خود آنها هم گناهکارند؛ به جهت تقدیم [۱۲] محافظت مال بر دین. و از اینجاست که وارد است: مَلْعونٌ مَلْعونٌ مَنْ حَمَلَ وَلَدَهُ عَلی الْعُقُوقِ [۱۳]. پوشیدن لباس کَفَره [۱۴] بر مجاهدین ضرر ندارد؛ خصوصاً در صورتی که مشتمل باشد بر سَبُکی و خِفّت [۱] در جنگ و باعث سرعت در رفتارگردد و موجب سهولتِ متوجه شدن به امور شاقّه [۲] شود؛ مثل توپ انداختن و خدمت توپخانه کردن و پاک کردن توپ بعد از انداختن؛ چه این نوعی است از استعداد [۳]، و فرموده است خداوند عالم: وَاَعِدُّوا لَهُمْ مااسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَ مِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ [۴] الی آخر. و نیز فرموده: استعانت مسلمین ازکفّار جایز است، در صورت ایمنی از خیانت ایشان و بذل مال بر آنها، برای تألیف و استعانت بر قتال این کفار [...]. ما ثابت کردیم حکم جهاد را در این زمان؛ پس مانع منتفی خواهد بود و مقتضی موجود؛ و آن احتیاج بر تألیف و طلب یاری نمودن از ایشان [۵] است. در این صورت استعانت از اهل خلاف [۶] و اهل قبله [۷] در این قتال و جواز بذلِ [۸] مال بر ایشان، اولی خواهد بود. واجب است بر علما نشر احکام جهاد میان مسلمین و امر به مُدارَست [۹] و مباحَثت آن، به سبب شدتِ حاجت و معرفتِ احکام جهاد در این زمان؛ چه، هرگاه تدارک آن نشود، دخول کفار بر بلاد شیعه امری است عظیم،که حذر باید داشت از بدی عاقبت آن و چنانکه بر ارباب وجدان پوشیده نیست، مردم را از این امر غفلتی است. دیری است که لوازم جهاد وقوع نیافته، احکام آن در عُقده [۱۰] ابهام مانده؛ اهل معرفت هم در احکام این تکلیف، عوامند. ظاهر است که بسیاری از ایشان عارفند به مسائل سایر عبادات و اگر سؤال از مسائل جهاد نمایند، از عدم مُمارست، قدرت بر جواب ندارند، و گویا احکام این واجب را از عدم اَنس به آن، مانند سایر حوادث، غریب شمارند. و الحق اقدام به این واجب، تکلیفی صّعب است و واجبی دشوار؛ چه در آن، محاربت اَبطال [۱۱] است و قتل و قتال و وقف جان و مال و تفویت [۱۲] نفوس است؛ خصوصاً عدم ملایمت این تکلیف به نفوس [۱۳]؛ دال [۱۴] دشواری امر جهد است از بذل جان و مال. و از آنجاست، نشر مسائل جهاد بر علما و بیان احکام و لوازم آن تا متذکّر شوند مسلمین به ثواب عظیم و فضل جَسیم [۱۵]، که مر ایشان راست در مجاهدت از جانب خدا و بیان زوال لذّات دَنِیّه دنیا و امکان نداشتن فرار از مرگ یا احتراز از کشته شدن، تا اقدامشان به جهاد آسان گردد و خاطرشان به قتال آلفت‌گیرد. و اهل معرفت را لازم است تفهیم این مسائل به مقاتلین [۱]؛ چه خدا عهدی نخواسته از جُهّال بر تعلّم [۲]، مگر اینکه نخست عهد گرفته است از علما بر تعلیم. قصد هر ذی‌ملت [۳]، تأیید مذهب و ملت خود و ابطال غیر است. و اگر [دشمنان کافر] تصریح کنند که قصد ایشان، مجرّد [۴] سلطنت است، در این دعوی صادق نیستند و این غیر از خدعه و حیله نیست و مقصود آنها رفع وحشت و آرام گرفتن مسلمین است تا از زیردستی آنها مضایقه و اِکراهی نداشته باشند. اما چون متمکّن و غالب شوند، منع کنند مسلمین را از اظهار شعایر دین خود، اذیت کنند ایشان را و گرامی دارندکسانی راکه رغبت به طریقه ایشان می‌کنند و اگر هم مُسَلّم داریم که قصد پادشاه روس، افزودن مُلک است و بس نه تغییر شرایع دین، در این صورت نیز چندان تفاوتی حاصل نمی‌شود؛ چه این معنی بی‌شبهه، مستلزم مخالطت [۵] و مصاحَبت اهل اسلام با کفار خواهد بود و صحبت را تأثیری غریب است، خصوصأ در صورتی که کفار غالبین، صاحب جاه و عزت و بلد و مال و سلطنت و تصرف کامل و محل بیم و امید باشند، و قول ایشان مّسموع [۷] و امر ایشان نافذ باشد. پس شک نیست در میل خاطرها به ایشان؛ چه حب مال و جاه، طَبْعی است؛ و اکثر عوام مانند اَنعام‌اند، بل هم اضلّ سبیلاً [۸]. و این مطلب، مستلزم محو اسلام و اِندراس [۹] ذکر سید انام [۱۰] است. و اگر هم مُسلّم داریم عدم خوف از ضعف اعتقاد بر مَشایخ کِبار [۱۱] در زنان و مردان، شکی نخواهد بود، در خوف بر اطفال و صِغار [۱۲] از دخول مذهب فُجّار [۱۳]؛ چه طفل صغیر را تمیز حق از باطل و مُحِق [۱۴] از مُبْطِل [۱۵] نیست و با آنکه اصحاب باطل را با غلبه و جاه و مال و سلطنت بیند، شک نیست که متابعت آنها راکه اهل دولت و سلطنت و اصحاب سیف و سِنان‌اند [۱۶]، ترجیح می‌دهد، بر متابعت اهل اسلام که گرفتار قید قِلّت و ذلّت زیردستی و اضطرارند. سبب وجوبِ قتال منحصر نیست به خوف بر بیضه اسلام، بلکه اموری چند است که هر یک از آنها کافی است در تعلق وجوب بر مکلّفین. پس هرگاه خوف بر اسلام یا مسلمین یا بر ذُریّه [۱] ایشان یا بر تصرف بلاد ایشان و مانند آن حاصل شود، واجب است نَهضت [۲] به جهاد و دفاع کفار مطلقاً؛ خواه این اسباب مجتمعاً حاصل شود یا منفرداً [...] در صورتی که خوف باشد از قتل و اسر و ارتداد [۳] بر اطفال و اولاد مسلمین، قتال واجب است؛ ولکن حال، خوف بر آنها نیست، چه آنها کشته نشده‌اند و کفار، قصد قتل آنها و پدران آنها نکرده. علاوه بر این در اخبار [۴] هم اشاره بر این است که یکی از اسباب وجوب قتال، خوف ارتداد اطفال است، جواب گوییم که: اولاً اخبارِ مطلق وارد شده است به اینکه هنگام حصول خوف بر ذُریّه مسلمین، دفاع واجب است و این شامل است بر خوف از هر جهت که باشد؛ خواه خوف قتل، خواه اَسر، خواه ارتداد و کفر. بلکه خوف ارتداد، اعظم [۵] است از خوف قتل و اَسر؛ چه ارتداد، هلاک ابدی و فنای سَرمدی است؛ و اَلَم [۶] قتل، یک ساعت است و سعادت حاصله به سبب آن، دایمی است. و از اینجاست که ائمه معصومین در آیه شریفه مَنْ قَتَلَ نَفْساً بِغَیْرِ نَفْسٍ اَوْ فَسادٍ فی الْأَرضِ فَکَانَّمَا قَتَلَ النّاسَ جَمیعاً وَ مَنْ اَحْیْاها فَکَانَّما اَحْیا النّاسَ جَمیعا [۷]، قتل را به معنی اضلال [۸] گرفته‌اند؛ چه قتل، ظاهراً اَلَمی فانی است و منتهی می‌شود به سعادت دائمیه؛ و اَلّم قتل به طور اضلال، ابدی است. پس معلوم شد که خوف بر ذریّه به سبب ارتداد و نشو در ضلالت، اولی است از ازهاق نفس [۹]. و نیز وارد شده است که خوف بر اولاد، از ارتداد است نه قتل؛ همچنان‌که روایت کرده است شیخ طوسی ازکتاب محمد بن صفار، از علی بن الحسین (ع)که: حلال نیست تزویج [۱۰] با اسیر تا در دست مشرکین است، چه شاید اگر فرزندی از او به وجود آید،کافر شود. و این حدیث به طریق اولی، دالّ است بر مطلوب [۱۱]، چه در صورتی که به احتمال ادخال [۱۲] طفل در ضلالت، نهی بشود از تزویج. من‌باب المقدمه، نهضت برای خلاص اطفال مسلمانان اولی است. و از حدیث شریف ظاهر است که منع از تزویج، بنابر احتراز از ضرر حصول وَلّد [۱] است؛ و حال آنکه اولا: احتمال می‌رود که تزویج حاصل‌گردد و وَلّد حاصل نشود و ثانیاً: احتمال می‌رود که اگر ولدی حاصل شود، به دین کفار نرود. باید که عامّه رعایا و کافه بَرایا [۲] در هر صورت تهیه اسباب قتال و تدارک آلات حرب و پیکار، از مال و جان باکمال شوق نموده، در تقویت و اعانت پادشاه، تَساهُل [۳] نورزند و دفع دشمنی چنین را، لازم دانند بر همه مسلمین، نه همین بر پادشاه حافظ دین. مُجرّدِ احتمال اینکه شاید دشمن، آن طرف منتظر فرصت نباشد، وجوب نَهضت به نصرتٍ مقصودین آذربایجان و دفاع [ در مقابل]کفّاری‌که هجوم آورده‌اند، ساقط نمی‌شود، مگر علم حاصل شود از حالِ دشمن که آنها مترصد فرصت نمی‌باشند. در این حال، محافظت بلاد خود، لازم و واجب است، لیکن به قدری که اکتفا به آن شود. هرگاه فرض شود که اهل آن بلادِ بعیده مفروضه، زیاده بر قدری است که در حفظ بلادِ خود کافی باشند، آن قدرِ زاید را، واجب است نهضت در دفع کفّار و نصرت مسلمین؛ اما سرحداتی که واقع است میان دو مملکت، با عدم ظهور دشمن در مقابل، پس حکم شرعی ایشان وجوب نهضت است مثل سایر بلاد، و این حکم مسئله، فرضی است نه واقعی. اما حکم مسئله واقعیّه [۴] که امر عظیم و مصیبت شدیدی که واقع گردیده است در بلاد شیعه، امری است شایع و مشهور آفاق که طایفه روس با اهل این بلاد جنگ داشته و دارند و غلبه‌کرده‌اند بر بسیاری از بلاد آذربایجان و اسیرکرده‌اند [ تعدادی] بی‌شمار از اهل و اطفال و زنان، و قتل نموده‌اند جمعی کثیر از جوانان و پیران و علم هم حاصل شده است بر عجز [۵] اهل این بلاد از مقاومت در جنگ روس، بلکه علم قطعی حاصل است بر عجز ایشان از اخراج کفّار از بلاد خود و ضعف ایشان از خلاص کردن اطفال و اولاد خود. عذری نیست اهل بلاد بعیده [۶] را در این باب، تا به نزدیکان چه رسد. بعد از حصول این شیاع [۷] و بعد از یقین بر این معنی، ایشان را چه عذر خواهد بود؟ و حال آن که حکم در مسئله دفاع، وجوب نهضت و عزیمت است به نصرتِ مقهورین در نهایت سرعت، به مجرّدِ اطلاع. و مَناطِ [۸] حُکم، علم به حال است. و هرگاه فرض کنیم که علم برای بعید، قبل از قریب حاصل شود، لازم و واجب خواهد بود بر بعید، مسارَعّت [۱] و اِستعجال [۲]. و عذر اینکه شاید بعد از این، دشمنی پیدا شود برای بلادِ ناهضین [۳] یا اموال ایشان، مقبول و مسموع [۴] نیست در این مقام؛ چه این امری است موهوم، و موهوم را با معلوم، مقاومت و معارضه نیست و قطع نظر از این، بحمدالله تعالی در این زمان، ایران و بلاد شیعه را غیرِ روس دشمنی نیست که مترصد و منتظر فرصت استیلا و تسخیر آن باشد تا این را مکلّف عذری قرار دهد در سقوط وجوب جهاد و دفاع برای استخلاص اسرای شیعه بلادِ ایشان از تصرف لِئام [۵] روس؛ و نیست این، مگر تعلل و تخاذُل [۷] و توقیف عزم [۸]. لا حَولَ وَ لا قُوَّةَ اِلا بِاللهِ. نظامی که طایفه روس به آن نظام، جنگ و جدال می‌نمایند -مانند صف‌آرایی و تقدیم و تأخیر [۹] صفی بر صف دیگر و قرار دادن صف به جایی مخصوص تا سایر حیله‌های جنگ -مسلمین را هم ازین مانعی نیست، اگر دانند که در آن نوع، غلبه ممکن است. جناب رسول (ص) فرمودند که: الحربُ خُدعة [۱۰]، و امیرالمؤمنین(ع) آن هنگام که فریب داد عمرو بن عبدود را در جنگ، رسول (ص) از کیفیت مقاتله سؤال فرمودند. عرض کرد: خَدَعْتُهُ یا سَیّدی [۱۱]. و اگر مقتضای نظام ایشان شُربِ خَمر [۱۲] و عمل آوردن منکرات و محرّمات است، شکی نیست که مسلمانان مرتکب این‌گونه اعمال نشده و نخواهند شد و گمان نداریم که صاحب لشکر اسلام، لشکر را به این امر کند و راضی به این‌گردد. و در این صورت چگونه صحیح خواهد بود دعوای سقوط وجوب [۱۳]؟ و اگر فرض کنیم ارتکاب بعضی از لشکر اسلام، شرب خمر و سایر اعمال قبیحه [۱۴] را، ارتکاب بعضی مسلمین معاصی را، باعث سقوط تکلیف دفاع و جهاد از مسلمین نخواهد شد. و ما یقین داریم بر این که بعضی از لشکرهایی هم که رسول خدا (ص) به اطراف می‌فرستادند، مرتکب معصیت می‌شدند و دیگران که مرتکب این گونه امور نمی‌شدند و صاحب عفّت و تقوی بودند، نگفتند که ما جنگ نمی‌کنیم یا جنگ‌کردن بر ما واجب نیست، چراکه در لشکر اسلام معصیت می‌شود. بلی هرگاه عالِم می‌شدند بر معصیتی، نهی می‌نمودند از باب امر به معروف و نهی از منکر. تَشبُّه [۱] مسلمین به کفار در لباس، عیبی ندارد [ و] بی‌اشکال [است] و هرگاه منع نماییم و آن را جایز ندانیم، باز موجب سقوط واجبی چنین نیست؛ چراکه حضرت فرموده: فلَّوْ اَنّا اِذا رَأینا شَیئاً مِنَ الباطِل تَرَکنَا الحقّ لَهُ لَمْ یُقْضَ حَقِّ مُسْلِم [۲]. و معلوم نیست حرمت تَلبُّس [۳] به لباس‌کفار، وقتی که موقوف باشد جنگ بر آن به سبب کوتاهی لباس و تنگی آن، که موجب سبکی و چابکی مجاهد می‌شود و نفع این، امری است وجدانی. اگر غرضِ مسائل این است که واجب است برکسی که مال جهاد نزد او جمع می‌شود، به کسی بسپارد که امین باشد نه خائن که مال مسلمین [را] ضایع و تلف نماید و باعث ضعف از مقاومت دشمن گردد، این سخن خوبی است؛ چراکه این سخن از باب امر به معروف و نهی از منکر است، لیکن جهاد و دفاع علی ای حال، واجب و لازم است؛ خواه پادشاه امین باشد یا خاین. و چون دانستی جهاد واجبٌ لِنفسه [۴] است، پس باید دانست که در این جا، دو مقام است: اول مقام، واجبی است که تعلّق به مطلق مکلّف‌گیرد [۵] و آن وجوب مُسارعت و نهضت است برای دفع کفار از مسلمین و بلاد مسلمین. و هر وقت متحقق شود این واقعه و هجوم آوردن کفار به اخذ بلاد مسلمین و توجه نمایند به استیلاء و غلبه بر ایشان و یقین گردد، چنان که در واقعه بلاد آذربایجان محقق گردیده، در این صورت واجب می‌شود نهضت مسلمین برای دفاع، و لازم است توجه به فرمانبرداری اوامر جناب رب‌الارباب [۶] و حضرت رسالت‌مآب [۷] در نهایت سرعت، بدون اینکه تأمل نمایند که پادشاه عصر، صاحب امانت و دیانت است یا خاین و ظالم، خصوصاً با تصریح احادیث صِحاح [۸] که: «مؤمن مقاتله و مجاهده کند از برای خود و از برای مسلمانان أبنای جنس [۹] خود، نه برای پادشاه». اینکه، حالِ سلاطین زمانِ معصوم، در ظلم و عُدوان بر همگنان معلوم و هویداست که به این حال واجب فرمودند جهاد و دفاع را از بیضه اسلام، زیراکه در ترکِ آن، اِندراس اسم محمد صلی الله علیه و آله و سلّم است و اولویت این زمان نسبت به عصر معصوم علیه‌السلام واضح و عیان است؛ چه، در استیلا و غلبه کفار به بلاد ایران و اندراس ملّت حقّه محمدی و اِنطفاء [۱۰] نور فرقه محقّه اثنی‌عشریّه، لازم می‌آید؛ چه امر تشیع و سلطنت امامیه، غالباً در ایران است. مقام دویم، چنانکه واجب است بر مسلمین نهضت برای نصرت اسلام و مسلمین، همچنین واجب است بر پادشاه زمان، شناختن تکلیف خود، که اوست مرجع جهانیان و لازم است بر او از جانب خداوند عالمیان رّتق و فَتق [۱] و نقض و اِبرام [۲] امور مسلمانان. و بر او واجب است که سؤال کند از علمای فرقه محقه و فقهای مذهب اثنی‌عشریه، احکام الهیّه را در جمیع اموال و اینکه کدام حرام و کدام حلال است به او؛ و چگونه واجب است بر او صرف و خرج آن مال در این حال و در جمیع احوال؛ چه، آن هم یکی از مکلفین و مسلمین است تا بیان‌کنند فقها مأخذها و مصرف‌های آن را بر وجه شرعی و حکم الهی تا حرام و حلال بشناسد و قصد او واضح گردد که به غیر از نصرت دینِ حقِ ملکِ علّام و تأیید شریعتِ سیدِ اَنام، غرضی ندارد. از آن سبب بیفزاید خداوندِ عالم، سلطنت و پادشاهی او را، برافرازد بر فَرق اعادی حق [۳] و دشمنان دینْ تیغ و شوکت او را، موافق وعده صادقه که در قرآن کریم فرموده: اِن تَنصُروا اللهَ یَنْصُرْکُمْ وَ یُثبِتْ اَقدامَکُمْ [۴] و باید بداند پادشاه، ادام الله دولته که بر او لازم است چند چیز: اول: اینکه بذل و صرف مال خود نماید برای تدارک اولاد و نفس خود، چنانکه بر دیگر مکلفین لازم است؛ بلکه او اوّل است از رعیت، چه عزت و احترام و لذت امر و نهی و تصرف در امور به هر وضعی که خواهد مختص به اوست، علاوه بر آنچه به او خواهد رسید از ثواب عظیم و خُلودِ نعیم [۵]؛ دیگر آنکه پیشوای مردم است در خیر و شرّ؛ و از اینجاست که در هر عصر، [اگر] پادشاهِ زمان نیکخواه و خوش نیت باشد، رعیت نیک‌ذات و خوش نیت می‌شوند و چون نیت او فاسد شد، همگی فاسد می‌گردند: لِاِنَّ الناسَ عَلی دین ملوکهمْ [۶]. دویم: واجب و لازم است که خزانه‌دار بیت‌المال مسلمین را مردی قرار دهند خوش‌ذات، امین موثوق [۷]، حافظ مال، معروف به قلّت طمع، عارف به واجبات الهیّه، از حفظ مال و غیره؛ و چون چنین‌کند نزد خدا مقصر نبوده، از اطاعت الهی سر نپیچیده خواهد بود. سیّم: اینکه صرف نماید آن مال را در مصالح مسلمین و مواضعی که شایسته صرف آن باشد در هر زمانی به حسب اقتضای آن زمان؛ مثل اینکه در ایام تحقق جهاد، صرف نماید به تهیه اسباب حرب و استعداد جنگ [۸] و آلات و ادواتی که معروف و مشهور است در غلبه [بر] دشمن، از شمشیر و نیزه و تفنگ و توپ و زنبورک و امثال اینها و تدارک عساکر [۱] و أخبار و جمع کردن رجال و آبطال [۲]. اما باید مصرف به وجهی باشد که خالی از اسراف و تبذیر [۳] بُوَد. چهارم: اینکه پادشاه را لازم است تفقّد [۴] و جستجوی حال رعیت در هر وقت؛ چه خداوند عالَم، در روز رستخیز از او سؤال خواهد کرد از حال رعیّت، و ائمه فرمودند:کُلّکُمْ راع و کُلّکُمْ مَسئولّ عَن‌رَعیَّتهِ [۵]. چون پادشاه تفقد و جستجوی امور رعیّت نماید، مظلوم معلوم گردد و مغضوب [۶] شناخته شود و این باعث می‌شودکه ظَلَمه [۷] از ظلم بر رعیت باز ایستند؛ چه اکثر اوقات، حواشی و عمله [۸] پادشاه، ظلم می‌نمایند بی‌اذن و اطلاع پادشاه؛ چون می‌دانند که دست ایشان به دامنِ جلال پادشاهی نمی‌رسد و پادشاه هم حال ایشان را جستجو نمی‌نماید. پنجم: اینکه بر پادشاه واجب است از جانب خدا که میان خود و رعیّت مانع و حاجِب [۹] قرار ندهد که منع نمایند ایشان را از رسیدن به خدمت پادشاه، تا به اجبار، مال ایشان‌گرفته نشود و حق ایشان مغصوب [۱۰] نگردد و راه عَرْض خالی باشد [۱۱] و در حقیقت ظلمی می‌شود به رعیّت مِن حَیثُ لا یَشعُر [۱۲]. ششم: اینکه تکلیف نکند رعایا را بر آنچه فوق طاقت و توانایی ایشان است و رحم‌کند بر ضعف ایشان و غنیمت شمارد دعای خیر ایشان را، چه دعای رعیت چون جزئی از زیاده نباشد [۱۳]، ردّ نمی‌شود. هفتم: اینکه بر ایشان بسیار ظلم نکند تا باعث طغیان ایشان و خروج از اطاعت او شود؛ چه حدیث از رسول خدا صلی الله علیه و آله وارد است :مَلعونٌ ملعونٌ مَنْ حَمَلَ وَلَدهُ عَلی العقوق [۱۴]. و در حقیقت تخصیصِ ولد از راه تمثیل است و آن شامل بنده نسبت به آقا و زن نسبت به شوهر و رعیت نسبت به سلطان هم هست، چه همه اینها داخلند در معنویتِ والد و ولد [۱۵]. و این مِحنت کبری و مصیبت عُظمی است برای پادشاه؛ چه، در این وقت جان‌نثاران پادشاه، دشمن او می‌شوند. **پاورقی‌ها:** [۱] فرمان داده شده به آن [۲] اجازه داده شده در باب آن [۳] جهاد دفاعی [۴] پیروی کردن [۵] سزاوارتر [۶] دشمنی، ستم [۷] جمع فاجر: تبهکاران، گنهکاران [۸] [پیامبر] برگزیده [۹] خاندان نیک. منظور اهل بیت (ع) است. [۱۰] پَست، ناچیز [۱۱] بنده، برده [۱۲] پیش انداختن [۱۳] ملعون است، ملعون است، آن کس که فرزندش را بر نافرمانی وادارکند. [۱۴] جمع کافر [۱] سبکی [۲] سخت و دشوار [۳] آمادگی [۴] انفال، ۶۰: و در برابر آنها تا می‌توانید نیرو و اسبان بسته آماده کنید. [۵] منظور کفار است. [۶] اهل سنّت [۷] مسلمانان [۸] جواز بذل: جایز بودن بخشش [۹] گفت‌وگو، با هم درس خواندن. [۱۰] گره [۱۱] محاربت ابطال: نبرد دلاوران [۱۲] از دست دادن [۱۳] عدم ملایمت این تکلیف به نفوس: سختی این وظیفه برای مردم [۱۴] دلیل [۱۵] بزرگ، عظیم [۱] رزمندگان، جنگجویان [۲] آموختن [۳] ذی ملت: صاحب دین و مذهب [۴] تنها، فقط [۵] معاشرت کردن [۶] دوستی کردن [۷] قابل شنیدن، شنیدنی [۸] اشاره به آیه ۴۴ سوره فرقان است که می‌فرماید: یا گمان کرده‌ای که بیشترینشان می‌شنوند و می‌فهمند؟ اینان چون چارپایانی بیش نیستند، بلکه از چارپایان هم گمراهترند. [۹] از میان رفتن [۱۰] منظور پیامبر اسلام (ص) است. [۱۱] بزرگسالان [۱۲] جمع صغیر: بچه‌ها [۱۳] جمع فاجر:گنهکاران، تبهکاران [۱۴] برحق، صاحب حق [۱۵] گمراه، منحرف از حق [۱۶] سیف و سِنان: شمشیر و نیزه؛ منظور از اصحاب سیف و سنان، سپاه مسلح و آزموده است. [۱] اولاد [۲] حرکت [۳] اَسر و اِرتداد: اسیر شدن و بازگشتن از دین اسلام [۴] جمع خبر: روایات [۵] عظیم‌تر، بزرگتر [۶] رنج، درد [۷] مائده، ۳۲: هرکس، کس دیگر را نه به قصاص قتل کسی یا ارتکاب فسادی بر روی زمین بکشد، چنان است که همه مردم را کشته باشد و هر کس که به او حیات بخشد، چون کسی است که همه مردم را حیات بخشیده باشد. [۸] گمراه کردن [۹] ازهاق نفس: از بین بردن جان، اتلاف نَفْس [۱۰] ازدواج کردن [۱۱] دال است بر مطلوب: دلیل است بر مطلب مورد نظر [۱۲] داخل کردن [۱] حصول ولد: به دنیا آمدن فرزند [۲] عامه رعایا و کافه برایا: عموم مردم [۳] سهل‌انگاری،کوتاهی. [در اصل: تساهل ندارند] [۴] منظور تصرف آذربایجان توسط قوای روس است. [۵] ناتوانی [۶] بلاد بعیده: شهرهای دور [۷] شهرت [۸] معیار، ملاک [۱] شتافتن [۲] عجله کردن [۳] حرکت‌کنندگان [۴] مقبول و مسموع: قابل قبول و قابل شنیدن [۵] جمع لئیم: فرومایگان [۶] کوتاهی [۷] درماندگی، خواری [۸] توقیف عزم: اراده نداشتن [۹] تقدیم و تأخیر: جلو و عقب انداختن [۱۰] جنگ، نیرنگ و فریب است. [۱۱] ای سرورم! به او نیرنگ زدم. [۱۲] شُرب خمر: نوشیدن شراب [۱۳] سقوط وجوب: از میان رفتن امر واجب [۱۴] اعمال قبیحه: رفتارهای زشت و ناپسند [۱] شبیه شدن [۲] دعوات راوندی، ص ۲۶۳. این حدیث، مخدوش ضبط شده بود. [۳] حرمت تلبّس: حرام بودنِ به لباس درآمدن [۴] واجبٌ لنفسه: واجب به خودیِ خود [۵] تعلق به مطلق مکلّف‌گیرد: مربوط به هر مکلّفی شود. [۶] منظور خداوند متعال است. [۷] منظور پیامبر اکرم (ص) است. [۸] احادیث صِحاح: حدیث‌های صحیح [۹] ابنای جنس: همنوعان [۱۰] خاموش شدن [۱] رتق و فتق: سروسامان دادن [۲] نقض و ابرام: ابطال و تأیید [۳] اعادی حق : دشمنان خدا [۴] محمد، ۷: اگر خداوند را یاری کنید، شما را یاری می‌کند و گام‌هایتان را استوار می‌گرداند. [۵] خلود نعیم: جاودانگی در بهشت [۶] زیرا که مردم بر دین و راه پادشاهان خود هستند. [۷] مورد اطمینان [۸] اسباب حرب و استعداد جنگ: لوازم و امکانات و آمادگی‌های جنگ [۱] تدارک عساکِر: فراهم کردن لشکرها [۲] جمع بَطل: دلاوران [۳] اسراف و تبذیر: زیاده‌روی و ولخرجی [۴] پرسش حال و کار [۵] همه شما سرپرست (نگهبان) هستبد و همه‌تان مسئول زیردستانتان هستید. [۶] مورد غضب واقع شده [۷] جمع ظالم [۸] حواشی و عمله: اطرافیان و مأموران [۹] حائل [۱۰] غصب شده [۱۱] راه عرض خالی باشد: امکان اعتراض و شکابت باشد. در اصل: نباشد [۱۲] من حیثُ لایشعر: به طور ناخودآگاه [۱۳] عبارت متن نامفهوم است. [۱۴] ملعون است ملعون است کسی که فرزندش را به نافرمانی وادار کند. [۱۵] والد و ولد: پدر و فرزند

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1187
زبان اصلی: عربی
نوع کنش: استفتائات

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, فتحعلی شاه قاجار
حاکم زمان: فتحعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)