کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با تبیین شرایط وجوب جهاد در اسلام آغاز می‌شود و سپس به ضرورت جهاد عمومی در شرایطی که اسلام در خطر حمله کافران است، اشاره می‌کند. در ادامه، به نقش غرب و کمونیسم در تضعیف اسلام و تلاش برای جدایی دین از سیاست در کشورهای اسلامی می‌پردازد، در حالی که همین جدایی را برای یهودیت و مسیحیت روا نمی‌دارد. سپس با استناد به آیات قرآن، به فساد بنی‌اسرائیل در طول تاریخ و عقوبت‌های الهی اشاره می‌کند و این فساد را با تلاش کنونی یهود برای تشکیل دولت صهیونیستی در فلسطین مرتبط می‌داند. در ادامه، به ماهیت غاصبانه صهیونیسم و حمایت امپریالیسم از آن اشاره کرده و وعده الهی مبنی بر خواری یهود و زوال دولت صهیونیستی را یادآور می‌شود. همچنین، به تلاش‌های استعمارگران برای برکناری سلطان عبدالحمید و تجزیه خلافت اسلامی برای تحقق اهداف صهیونیستی اشاره می‌کند. در بخش پایانی، مسلمانان و عرب‌ها را به اتحاد و مقابله با صهیونیسم فرا می‌خواند و خطر یهودیان را به دلیل ویژگی‌های خاص دینی و اجتماعی‌شان گوشزد می‌کند. در نهایت، با اشاره به ماهیت الحادی صهیونیست‌ها و تأکید بر ضرورت مبارزه همه ادیان الهی با آنها، سخنان خود را با مناجاتی برای بیداری جهانی و ایجاد یک قانون اساسی برای مقابله با صهیونیسم به پایان می‌رساند.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم اسلام، شرایطی را برای وجوب جهاد، مشخص نموده است. در نتیجه، جهاد را بر مردان بالغ - و نه زنان بالغ و غیربالغ‌ها - واجب کرده و شرایط مفصل دیگری نیز وجود دارد که در کتاب‌های فقهی اسلامی، شرح داده شده است. البته در صورتی که ترس بر اساس اسلام، نسبت به حمله کافران، وجود داشته باشد، جهاد و فراخوان عمومی برای بسیج نیروها، بدون هیچ قیدی، حتی در عصر غیبت امام(ع) و جانشین، بر تمام مسلمانان، از مرد و زن و بزرگ و کوچک، واجب می‌شود؛ مانند روزگار ما که با اندیشه‌های ویرانگر کارل مارکس، مسلح شده و در نتیجه انکارِ خداوند، به اندیشه‌ای چیره بدل گشته که بدان وسیله، در قفقاز مساجد را ویران و سی میلیون مسلمان را تبعید می‌کنند؛ روزگاری که دشمنی میان شرقِ اسلامی و غرب صلیبی، به بدترین شکل، بیدار شده است؛ چرا، که غرب جز به خواری ما، استعمار سرزمین‌مان و چیدن بال اسلام به وسیله از میان بردن قوانین آن، ویران کردن سنت‌های آن، پدید آوردن تردید در عقیده اسلامی مسلمانان با یاری گرفتن از کنیسه - که در پشت‌پرده عمل می‌کند - و کمونیسم - که از اساس دین را از عرصه زندگی ریشه‌کن می‌کند - و امپریالیسم - که جدایی دین از سیاست را ضروری می‌داند - رضایت نمی‌دهد. اگر دین، اسلام باشد عقیده جدایی دین از سیاست را تبلیغ می‌نمایند؛ زیرا جدایی اسلام از سیاست راهی است به سوی از میان بردنِ وثاقت اسلام و محو نمودنِ نشانه‌های آن؛ به ویژه اگر ملت‌های مسلمان در چنگ غاصبانِ بیگانه باشند. اما اگر دین، یهودیت باشد، در نزد غربی‌ها ایرادی ندارد که دین و دولت با هم مرتبط باشند! و مردم آن حکومت، بر پایه دین، از نقاط مختلف جهان گرد هم آیند؛ به ویژه اگر سرزمینی که قرار است توسط یهودیان غصب شود، سرزمینی اسلامی باشد! اما اگر دین، مسیحیت باشد، تفاوتی ندارد که دین با دولت در ارتباط باشد یا از آن جدا گردد؛ مسیحیت لازم است که از سرزمین‌های خود، امتداد یابد تا در قالب جریان‌های دعوت‌گرانه به سرزمین‌های اسلامی بیاید و کلیساها را بسازد و مدارسی را در خدمت به تمدنِ آزمندِ غربی و امپریالیستی برپا کند. پس ای عرب‌ها و ای مسلمانان! نگذارید شیطان درختانش را در زمین‌های مقدس شما بکارد و آن را رشد دهد تا آنجا که میوه‌های رسیده‌اش، راه حلق‌ها را ببندد و جان‌ها را به سختی اندازد. فریادهای ناراحتی، بلند شده و جنگ شما برضد این مصیبت بزرگ، به تأخیر افتاده و می‌هراسیم که وضعیت شما در این هنگام، مانند کسی باشد که بعد از حرکت قطار رسیده است! در آغاز سخنم، آیه چهارم از سوره اسراء را به گوشتان رساندم که: «و [در کتاب] برای بنی‌اسرائیل، حتمی گردانیدیم که شما دو مرتبه در زمین، به فساد خواهید پرداخت»؛ یعنی: ما، در تورات بنی‌اسرائیل را آگاه نمودیم که تردیدی نیست که آیندگان شما در سرزمین‌هایی که در آن زندگی می‌کنند، دو بار به فساد خواهند پرداخت. مرتبه نخست، مخالفت با احکام تورات و کشتن یشَعیا(ع) و زندانی‌کردنِ ارمیاء(ع) - که بنی‌اسرائیل را نسبت به خشم خدا، هشدار داده بود - و دومین فساد ایشان، کشتن یحیی(ع) و تلاش برای کشتن عیسی(ع) بود. بنابراین خداوند پس از نخستین فساد، همان‌گونه که در آیه پنجم فرموده: «چون، وعده نخست فرارسد، بندگانی نیرومند را به نفع خود و برضد شما برمی‌انگیزانیم؛ در نتیجه در شهرهای شما وارد می‌شوند و این، امری حتمی است» [۲]، ایشان را عقوبت داد و بخت‌النصر و سپاهیانِ خشن او را به خاطر بازخواستِ جنایاتِ بنی‌اسرائیل، بر ایشان مسلط گرداند؛ سپس بار دیگر، پس از دومین فساد نیز همان‌گونه که در آیه هفتم فرموده: «چون، هنگام دومین وعده فرا رسد، چهره‌های‌تان را اندوهگین خواهند کرد و همان‌گونه که برای نخستین بار وارد مسجد شدند، وارد آن خواهند شد و اسباب برتری شما را زیر پا له خواهند کرد» [۳]، ایشان را عقوبت داد. در نتیجه، پادشاه بابل، جردوس و سپاهیان بیرحم او را بر ایشان مسلط گرداند و آنها سخت‌تر از بخت‌النصر رفتار نمودند. سپس خداوند در آیه هشتم، به فساد ادامه‌دارِ بنی‌اسرائیل و عقوبت‌های الهی نسبت به ایشان، در دنیا و آخرت می‌پردازد: «اگر بازگردید، باز خواهیم گشت و جهنم را همچون دژی گرداگرد کافران قرار دادیم» [۱]؛ یعنی اگر دوباره به فساد در زمین بازگردید، ما نیز بار دیگر، مانند گذشته با عقوبت دادن‌تان بازخواهیم گشت. یهود، باز هم به سوی به فساد کشاندن بازگشت؛ در نتیجه خداوند نیز با انواع عذاب‌ها مانندِ تحت سلطه درآمدن به وسیله پادشاهان ایرانی - که با یهودیان بدرفتاری می‌کردند - عذابشان داد. ابن‌عباس در این باره گفته است: «یهودیان، به فساد ادامه دادند تا در مرتبه دوم، خداوند، محمد(ص) را برانگیخت و مسلمانان را بر ایشان مسلط ساخت تا در حال خواری و زاری، از ایشان جزیه بگیرند». اکنون، یهود در دوران ما، بار دیگر به بزرگ‌ترین فساد در سرزمین‌های مقدس عربی با اندیشه تشکیل میهنی متشکل از نژادِ یهودی با رویکردی صهیونیستی در فلسطین، روی آورده است. اگر از دیدِ خاستگاهِ انسانی به این اندیشه امپریالیستی بنگریم، چیزی نیست جز پروژه‌ای که هدفش غصب و غارت است که خود، مبتنی است بر نظریه‌ای اباحی، بدون رعایت هیچ‌گونه ساختارِ انسانی- اجتماعی. صهیونیسم، تمام این رفتارهای زشت را براساس توراتِ‌شان که کشتار، به اسارت بردن، غارت و غصب را جایز می‌داند، حلال کرده و همه‌چیز بر اساس سیره بنی‌اسرائیل - نه توراتِ موسی - است؛ خداوند نیز عقوبت سخت را بر بنی‌اسرائیل، بازخواهد گرداند. امپریالیسم - که درصدد ساخت دولتی صهیونیستی- یهودی در فلسطین عرب است و به دنبال عزت و پادشاهی یهودیان می‌باشد و به همین سبب، با مسلمانان و عرب‌ها به جنگ برخاسته است - باید بداند که به جنگ خداوند متعال رفته است؛ همان خدایی که خواری، بیچارگی و درماندگی را با خواستِ تسلط خود بر یهودیان مقدر نمود؛ زیرا که فرمود: «مُهر خواری و درماندگی بر پیشانی ایشان (یهودیان) خورده است و دچارِ خشمی از جانب خدا شده‌اند.» [۲] و فرمود: «یهودیان هرکجا یافت شوند، مُهر خواری بر آنان خورده است؛ مگر به ریسمان خدا و به ریسمانِ مردم چنگ زنند و به خشمی از جانب خدا، گرفتار شده‌اند و مُهر بینوایی بر ایشان زده شده است» [۳]. و در نتیجه چنین جنگی، چیرگی و پیروزی از آنِ خداوند و پیامبرش خواهد بود؛ چنان که خداوند فرمود: «به خدا سوگند! که من و پیامبرانم چیره خواهیم شد» [۱]. یقین دارم که این تلاش استعماری، در عالم وجود، محقق خواهد شد، چون این تلاش، تکیه بر مطامع ذاتی استعمارگران در خاورمیانه دارد؛ پس ضروری است که هیچ لغزشی در اندیشه مسلمانان نسبت به راستی وعده خداوند درباره خواریِ تکوینی یهود ایجاد نشود و تسلط یهودیان بر بیشتر دارایی‌های جهان و سیطره ایشان بر اقتصاد، در پاره‌ای از زمان، نباید باعث انکارِ خواری و درماندگی وعده داده شده قرآن درباره ایشان شود؛ زیرا قرآن برای تمام زمان‌هاست و ویژه زمان مشخصی نیست. هرآینه به زودی روزی خواهد آمد که در آن خواهیم دید که حکومتی صهیونیستی یا اسرائیلی به‌خاطر خرج ثروتِ فراوان در راستای کمک به یهود، ساخته خواهد شد و البته درنهایت، شاهدِ زوال این دولت خواهیم بود تا وعده خدا درباره خواری یهودیان، محقق گردد. اندیشه ایجاد دولت اسرائیل در فلسطین، اندیشه‌ای بسیار کهن است که مطامع دولت‌های امپریالیستی غربی و شرقی برای غارتِ دارایی‌های خاورمیانه دلیل آن است؛ علاوه بر این، لازم است تا امپریالیسم با تأسیس یک دولت صهیونیستی- یهودی در سرزمین‌های اسلامی-عربی، صلح عمومی و پایدار را در میان نیروهای منطقه شرق جهان اسلام، تضمین کند و در این راستا، هیچ دستاویزی نبوده، مگر به آن متوسل شده‌اند. از نامه‌ای مطلع شدم که سلطانِ برکنار شده عثمانی، عبدالحمید با انگشتِ خود، به زبان ترکی برای وزیر خود نوشته بود و من، آن را کلمه به کلمه، ترجمه می‌نمایم: «از من خواستند تا اجازه دهم یهودیان برای خود در فلسطین، میهنی زیر نظر ما، در برابر رشوه‌ای به مبلغ پنجاه میلیون لیر طلا، بسازند تا اجازه ما، تضمینی برای ابقاء خلافتمان از جانب آنها باشد؛ اما من نپذیرفتم و گفتم: پذیرش این کار، شرافتِ خلافت را زیر سؤال می‌برد و با تمام وجود، از نپذیرفتن پیشنهادشان که شرافت خلافت را زیر سؤال می‌برد خرسندم؛ حتی اگر این نپذیرفتن، منجر به برکناری من شود». آشکارا روشن است که امپریالیست‌ها تمام تلاش خود را برای برکناری خلیفه (سلطان عثمانی)، برچیدنِ خلافت اسلامی، تجزیه امپراتوری آن و برپایی حکومت‌های کوچکِ ملی و نژادی برای فائق‌آمدن بر تمامیت اسلام، به‌کار بسته‌اند و تمام این تلاش‌ها به هدفِ تشکیل دولتی صهیونیستی- اسرائیلی در فلسطین بود تا بدین وسیله سیطره دائمی خود را بر معادنِ غنی این منطقه تضمین کنند. عاقلانه نیست که منتظر باشیم تا امپریالیست‌ها از این اندیشه - که مدت‌ها به طور گسترده در راه تحقق آن کوشیده‌اند - دست بردارند. دیروز یکی از تبشیری‌ها در یکی از کنگره‌هایشان گفته: «ما مدیون برادران تبشیری خود - که توانستند با اجرای بند سوم برنامه ویرانی دانشگاه اسلامی، باعثِ نابودی خلافت اسلامی، این ستون استوار، که در نسل‌های فراوانی رسوخ کرده و مسلمانان با کمک گرفتن از آن، نیرو و بزرگی یافتند، شوند - هستیم. به‌حق، موفقیت ما در این باره، بزرگ بود و در آینده، به تلاش‌هایی تبدیل خواهد شد که نتایجی درخشان خواهد داشت.» ای عرب‌ها! ای مسلمانان! اکنون که دولت‌های حاکم بر جهان، چنگ و دندان نشان می‌دهند و سوءنیت‌شان، برای شما مشخص شده و هیچ امیدی به دادگری آنها نیست؛ راهی برای زنده و باقی ماندن‌تان بر پهنه جهان نمانده است، مگر آن‌که یک‌دست و یک‌دل برضد پیمان‌های ویرانگر دشمنان، در راه دفاع از سرزمین‌های مقدس خود و گسستن هر رفتار صهیونیستی بپا خیزید و نیازهای نیازمندان فلسطینی را برآورده کنید تا امیدِ پیروزی‌تان و نجات از شر قریب‌الوقوع صهیونیسم از بین برود؛ در غیر این صورت، خواری جاودانه و مرگی همیشگی در انتظارتان است و باید فاتحه اسلام و عرب را خواند! «بترسید از فتنه‌ای که تنها دامن ستمگران‌تان را نمی‌گیرد و بدانید که خداوند، سخت عقوبت است» [۱]. جهان غرب، از اتحاد نیروهای اسلام، بویژه در سرزمین‌های عرب - که خداوند، دین اسلام را در آن، به وسیله وحی، فروفرستاده و هماره دژ محکمی برای پیروان خود است - می‌هراسد؛ چرا، که غرب، خطری را بر ضد ابهت و اهداف استعمارگرانه خود در وحدت مسلمانان و عرب‌ها می‌یابد و احساسش را هم پنهان نمی‌کند؛ بلکه با هرچه در توان دارد، سختی‌هایی را بر سر راهِ تفاهم و اتحاد، میان امت‌های اسلامی می‌نهد؛ زیرا به خوبی می‌داند که نیروها و تجهیزاتِ جنگی و وسائل جهنمی موجود در آب‌ها یا جنگنده‌های در حال پرواز در آسمان یا نیروهای زرهی روی زمین، هرقدر هم که بزرگ و گوناگون باشند، نیروی اتحاد و همدلی در امت اسلام، نیرومندتر و اثرگذارتر از آن‌هاست؛ چون این تجهیزات نظامی، مادامی‌که بر نیروی اتحاد متمرکز نباشد؛ هرچقدر هم که از لحاظ قدرت و نیرو توانمند باشد، کاری از پیش نخواهند برد. با تمام این وجود، ایران، هند و دیگر ممالک اسلامی برای یاری مسلمانان و عرب‌ها در فلسطین، بپا خاسته‌اند. روشن است که کمونیسم شرقی، امپریالیسم غربی را در استوارسازی جرثومه فساد صهیونیستی در فلسطین، تأیید می‌کند؛ زیرا مطامع مادی کمونیسم، از طلای سیاه (نفت) گرفته تا چیزهای دیگر، در خاورمیانه بیشتر از مطامع غرب است؛ همچنین شوروی می‌خواهد تا بر دریاها تسلط داشته باشد. در نتیجه، سیاستِ کمونیسمِ شرقی با سیاستِ امپریالیسم غربی بر تأسیس حکومت صهیونیستی در قلب جهان عرب و اسلام، به‌جهت گل‌آلود ساختن زلالی امنیت و استقرار در سرزمین‌های عربی و اسلامی با هدف ماهیگیری از آب گل‌آلود، در یک راستا خواهد بود. از آنجا که نیرویی در اختیار مسلمانان و عرب‌ها نیست تا بدان وسیله با نیروهای کمونیسم شرقی و امپریالیسم غربی مبارزه کنند، تردیدی باقی نمی‌ماند که فساد اشاره شده توسط صهیونیسم - که خداوند فرمود: اگر به فساد بازگردید - در دنیا، آشکار خواهد شد و انتقام سختِ الهی - که فرمود: ما نیز باز خواهیم گشت [۱] - در پی آن خواهد آمد و این انتقام، نتیجه مسابقه دیوانه‌واری است که به خاطر دستیابی به منابع خاورمیانه، میان کمونیسم شرقی و امپریالیسم غربی، آشکار خواهد گشت. اگر غرب طرف یکی از طرف‌های درگیر [عرب‌ها یا یهودیان] را بگیرد، شرق طرف دیگر را خواهد گرفت تا جایی‌که نزاع اصلی، میان کمونیسم شرقی و سرمایه‌داری غربی پدید می‌آید و این نزاع، به نابودی میهن صهیونیستی و حکومت اسرائیل از عرصه وجود، منجر می‌گردد و خواری و بیچارگی‌ای که خداوند بر ضد یهودیان اراده کرده است، در روزی که آنها آن را دور می‌پندارند و ما آن را نزدیک خواهیم یافت، محقق خواهد شد. دولت اسرائیل که به هدف ایجاد توازن قوا در خاورمیانه پدید می‌آید، توسط نیروهای جهانی - که خداوند با این کلام خود بدان اشاره نموده که: «اگر برخی از مردم، برخی دیگر را دفع نمی‌کردند، هرآینه صومعه‌ها، کنیسه‌ها، عبادتگاه‌ها و مساجدی که نام الله در آن برده می‌شود، نابود می‌شد» [۲] - از عالم وجود، محو خواهد شد. آری؛ خداوند دین اسلام را به وسیله گروه‌هایی که بهره‌ای از اسلام نبرده‌اند، استوار خواهد ساخت و از انتقام خداوندی، هر دو گروهِ کمونیسم شرقی و امپریالیسم غربی بهره کامل خود را خواهند برد! لازم می‌دانم به اطلاع تمام جهانِ عرب و اسلام و به ویژه به اطلاع هیئت عالی جهان عرب و اعضاء آن برسانم که: حضورِ دو روزِ پیش من، در تل‌آویو - که مفتی اعظم، امین الحسینی، برای جان من هراسناک شده بود - و فریاد آشکارم، باعث سرگردانی غاصبانِ صهیونیست شد و هشدارِ شفاهی آشکارم که برای یهودیان ایراد نمودم، باعث گردید تا تعدادی از بزرگان صهیونیسم از من خواهش کنند تا به منظور قانع ساختن هیئت عالی جهان عرب و ریاست آن، واسطه شوم و بگویم: راه‌حل دخالت دادنِ یهودیانِ صهیونیست در دولتی عربی در فلسطین، سودمندترین راه حل برای مشکل یهودیان صهیونیست است. من در هشداری آشکار به ایشان گفتم: تعداد مسلمانان در جهان به حدود چهارصد میلیون نفر می‌رسد و تمام این مسلمانان، عرب‌ها را حمایت می‌کنند و در ماجرای صهیونیسم، با تمام توان به مقابله با یهودیان برمی‌خیزند و امپریالیست‌ها دچار اضطراری سیاسی می‌شوند و مجبور خواهند شد تا مسلمانان و عرب‌ها را راضی کنند. اما من خواهش و پیشنهاد ایشان را رد کردم؛ زیرا به نظرم شراکت و دخالت دادنِ یهودیان در دولتی عربی در فلسطین نه تنها درست نیست بلکه ممکن هم نیست؛ زیرا مبانی اندیشه دینی یهود، یهودیان را در اندیشه‌ها و گرایش‌های خود، محدود می‌کند و قاطی شدن با ایشان، کاری دشوار است؛ چون یهودیان در آداب و رسوم خود، منحصر به فرد هستند و زندگی خاص خودشان را دارند و هیچ احساس مشترکی با دیگر جهانیان ندارند و اصلاً همین ویژگی‌هاست که یهودیان را از دیگر امت‌ها متمایز کرده است. یهودیان، به سبب ویژگی‌هایشان، درکی از جامعه‌ای که در آن زندگی می‌کنند ندارند و به همین سبب است که شهروندانِ هر کشور با یهودیان ساکن در کشورشان، به سختی دشمنی می‌کنند؛ از اینرو امکانِ گستراندن دروازه‌های فکری یهودیان و زلال نمودنِ سخن‌شان وجود ندارد. یهود، اقلیتی خطرناک است که خطرساز بودنش، اجازه قاطی شدن آن را با اکثریت نمی‌دهد. بر این اساس، من موافق نیستم که حتی یک نفر از یهودیان را مانند شهروندی فلسطینی یا شریکی در این دولت عربی، در فلسطین دخالت دهیم و آشکارا اعلام می‌دارم که عرب‌ها از هر ملتِ دیگری شایستگی بیشتری در تملک فلسطین دارند و ادعاهای یهود، بیهوده است که نه دین و نه تاریخ، بر آن دلیلی ندارد. فلسطین، میهنی عربی و سرزمینی مقدس است و هرآنچه در آن است نیز مقدس می‌باشد و به همین دلیل، ضروری است که فلسطین، محل مناقشات سیاسی و مطامع پوچ دیگران نباشد و من تمام و کمال، سخن مفتی فلسطین را تأیید می‌کنم که گفت: «همانا فلسطین با خون و تاریخ و حال حاضر خود، اثبات کرده که عربی است و این سخن را پشتیبانی هفتاد میلیون عرب و چهارصد میلیون مسلمان، تقویت می‌کند. بریتانیا مصالح به غایت مهمی در ارتباط با مسلمانان و عرب‌ها دارد؛ پس ملت بریتانیا باید میان این دو، یکی را انتخاب کند: یا دوستی با این چند صد میلیون عرب و مسلمان یا ادامه دادن سیاست ستمگرانه و غیرطبیعی خود در قبال این جمعیت؛ آن هم به خاطر برآورده کردن هوس‌بازان سیاسی و سرمایه‌داران یهود!» جنگ‌های صلیبی، درسی آشکار و عبرتی است برای تمام کسانی‌که قصد بدبختی اسلام و عرب را دارند؛ زیرا دولت‌های مسیحی با تمام توان و فداکاری و خون دادن، نتوانستند در نهایت بر مسلمانان چیره شوند و سرزمین‌هایشان را تملک کنند؛ چون در عربیتِ اسلامی؛ دین، مبدأ، ایمان و نیرویی بزرگ است و اینها باعث می‌شود تا از میان عرب‌ها و مسلمانان مردانی پدید آیند که در راه بزرگی و حقیقت، مرگ را به سخره گیرند. هرچند دشمنان پیروزی‌هایی مقطعی به دست آورند، باز هم بزرگی عرب‌ها و مسلمانان و روحیه عربی و اسلامی، شکست نخواهد خورد؛ زیرا این روحیه بزرگ تا ابد زنده و در جان‌های مسلمانان پنهان است؛ چون این روحیه هم برای مدتی پنهان شود؛ طولی نخواهد کشید که به آشکارترین شکل ممکن، در وقت سختی و تنگی، ظاهر شود. آری؛ روح عربی، ایمان و نیروی خود را از سرچشمه دین راستین خود و آثار بزرگوارانه گذشتگان، سیراب می‌کند و خداوند نیز همواره یاری‌رسان مسلمانان بوده است. به عنوان نمونه، هنگامی که سی هزار نفر از پیشینیان عرب مسلمانِ ما بر دو امپراتوری بزرگ [روم و ایران] پیروز شدند و بر خرابه‌های آن دو، ستون‌های امپراتوری گسترده اسلامی را پایه‌گذاری نمودند، خدا با آنها بود. این روحانیت اسلام، همچنان در هفتاد میلیون عرب و چهارصد میلیون مسلمان، در راه مبارزه به منظور نگاهداری سرزمین‌ها و عدم وابستگی و رسیدن به آرزوها و بازگرداندنِ دوران شکوه‌شان، پابرجاست و شمشیر خداوند متعال از شمشیر استعمارگران، بُرنده‌تر است! چون نور حق، لحظه‌ای پنهان گردد طولی نخواهد کشید تا پرتو آن آشکار شود؛ در نتیجه، دادگری و حق را برضد بیداد و باطل، یاری می‌دهد. اکنون، جنبش صهیونیسم، نیرو، امید، سرزندگی و ایمانی در جان عرب‌ها و مسلمانان برانگیخته و صفوف ایشان را در راه وحدت اسلامی - که بدون آن، هیچ نجاتی برای جهانِ عرب و اسلام نخواهد بود - یکپارچه کرده است. بر هر عرب همدل و هر مسلمان مؤمن راست‌گفتاری در شرق و غرب جهان، ضروری است تا در برابر این غصب و ستم، انقلاب کنند و جلوی این مصیبت دردناک را که در نمایشنامه فلسطین به روی صحنه می‌رود، بگیرند. لازم است نظرها را به این موضوع جلب کنم که صهیونیست‌ها و تأییدکنندگانِ یهودی‌شان نه موسای هم‌سخن با خدا و نه تورات را می‌شناسند و نه به خدا و روز قیامت، عقیده‌ای دارند. از انیشتین، دانشمند یهودی خواسته‌اند تا در یکی از مهمترین کنگره‌های علمی به مبارزه با اندیشه الوهیت بپردازد و فکر خرافی الوهیتِ خداوند را از اذهان مردم بزداید و فکر می‌کنند بزرگترین دستاورد انسانی، پیروزی در مبارزه با خداست! آیا چنین اشخاصی، یهودی‌اند؟ او (انیشتین) نیز به وسیله این الحاد و با تلاش‌های پیروانِ صهیونیستِ خود و از آنجا که به ابزاری سیاسی در دست امپریالیسم تبدیل شده، در راستای اهداف ایشان گام برمی‌دارد (حتی بعضی از تاریخ‌نگاران، او را به کمونیسم متهم کرده‌اند). وی هر چند دوره‌های آکادمیک را پشت سر نگذاشته و در امتحانِ ورودی دانشگاهِ زوریخ سوئیس موفق نشده، اما به سبب شهرت خود به قلّه دانش‌های تجربی دست یافته است و بعد از فارغ‌التحصیلی هم نتوانست شغلی در دانشگاه به دست آورد و هیچ‌گونه تجهیزات یا آزمایشگاهی در اختیار نداشت؛ بلکه تمام تجهیزات اکتشافی او، مداد و کاغذ بود! از این‌جا رازِ جایگاهِ او در آمریکا فهمیده می‌شود؛ تا آن‌که در هفتاد و چهار سالگی در حالی که تابعیت آمریکا را داشت مرد؛ حال آن‌که او با گوشت و پوست و خون و استخوان، اروپایی بود نه آمریکایی! حتی جنس دانش او نیز اروپایی بود؛ یعنی دانش‌هایی که به دنبال پاسخ به سؤالاتی از قبیل «چرا» و «به چه دلیل» هستند که این‌گونه دانش‌ها، زیرمجموعه علوم نظری (تئوریک) محسوب می‌شوند. این دانش‌ها، در آمریکا مورد پذیرش نیست؛ زیرا در آمریکا به دانش‌هایی پرداخته می‌شود که دنبال پاسخ به سؤالاتی از قبیل «چیست» و «چگونه» می‌باشد، هستند که زیرمجموعه دانش‌های عملی قرار می‌گیرند. به همین دلیل دانش‌های اروپایی و نظریاتِ فیزیکی نیوتن در آمریکا مورد استقبال قرار نگرفت؛ هرچند اندیشه‌های نیوتن از طریق بنیامین فرانکلین به تاویلارد کیب [۱] و ج رابرت [۲] منتقل شده بود. اما هنگامی فیزیک در آمریکا جدی گرفته شد که انیشتین صهیونیست آن را گسترش داد تا آنجا که برخی از آمریکایی‌ها در تعریف از انیشتین مبالغه کردند و گفتند: «واقعه هیروشیما در عمل، نظریه نسبیت انیشتین - که مشهورترین معادله علمی که انقلابی در افکار و عقاید بشر ایجاد کرده - را ثابت کرد.» و گفتند: «محیط‌های علمی در گوشه‌گوشه جهان از رویدادِ غیرمنتظره نظریه نسبیت - که پروفسور انیشتین آن را برای تفسیر تمام تجربه‌های جدید و آزمایش‌ها، پیشنهاد داد - شگفت‌زده شدند؛ زیرا این نظریه، قلب نظریه قدیمی فضا-زمان را هدف گرفت و فهم ما را از دیگر تصورات بیگانه، مانند اندیشه بُعد چهارم، انحناء خطوط جهانی را - که عده‌ای گمان می‌کردند خطوطی صاف‌اند - تغییر داد؛ همان‌گونه که قلب اصول هندسی اقلیدس، مبانی فلسفی و منطقی فلاسفه یونان و قوانین مکانیکی نیوتن را هدف گرفت.» و این نظر را اشاعه دادند که ادله ریاضیاتی به کار رفته در اثبات قانون نسبیت، آنقدر دقیق و محکم است که حتی بسیاری از ریاضیدانان نیز از درک آن، ناتوانند؛ تا آنجا که خودِ انیشتین، لاف‌زنانه گفت: «تعداد افرادی که می‌توانند این قانون را بفهمند از تعداد انگشتان دست، فراتر نمی‌رود.» ما به یاری خداوند متعال در تألیفات فلسفی و سخنرانی‌های ریاضیاتی - که در لاهور، پایتخت پنجاب و در لکنهو، کلکته، قاهره، بیروت، دمشق و دیگر پایتخت‌ها و شهرها، ایراد خواهیم کرد - نظریه نسبیت را در فلسفه یونان، فلسفه اسلامی و اکتشافات جدید، بررسی خواهیم نمود تا آن‌که ریاضیدانان قانع شوند که انتساب اکتشاف نظریه نسبیت به انیشتین، واقعی نیست. با ادله ثابت کردیم که منشأ این نظریه، نظریه‌ای بسیط و کهن است که می‌گوید: «اجسام، حرکتِ نسبتی دارند.» و این نظریه، از بیانات فیلسوفِ بزرگ اسلام، خواجه نصیرالدین طوسی در قرن سیزده میلادی است. پیشرفت فیثاغورثی‌ها در این نظریه، گسترده‌تر از پیشرفت میکلسون و مورلی در سال ۱۸۸۷ م و انیشتین در سال ۱۹۰۷م بود. اکثر فیثاغورثی‌ها عقیده داشتند: «نسبیت، ساختارِ فراگیر جهان است.» و معیار در این ساختار، اعتبار داشتن ابعادِ مساوی بود و ما ثابت نمودیم که این نظریه فیثاغورثی، مغالطه‌ای است که از اشتباه و خلط میانِ یگانگی ریاضی و هندسه پدید آمده و همچنین توضیح دادیم که نتایج جدید به دست آمده از مشاهداتِ ظواهر عالم و الکتریسته به این نظریه رسیده‌اند که: نیروی هر دو، از یک جنس است و هر دو حاصل جنبش‌های موجی منتشرشده در اتر (مرکز فرضی جهان) با سرعت ۱۸۶۰۰۰ مایل بر ثانیه است. در نتیجه دانشمندان برای دستیابی به هدف مقایسه سرعت حرکت زمین، نسبت به اتر، دست به تعدادی آزمایش زدند و این سرعت را «سرعت مطلق» نامیدند. مهم‌ترین آزمایش، آزمایش میکلسون و مورلی در سال ۱۸۸۷ م بود که باعث پدید آمدن نظریه نسبیت منسوب به انیشتین شد؛ زیرا انیشتین بود که آن را گسترش داد و برایش دلیل آورد. و ما در تألیفاتمان، تمام دلایل ریاضیاتی که نظریه نسبیت را از زمان پدید آمدن تا زمان ما بر آن اقامه شده است، عرضه کردیم و آنچه موافق حقیقت بود تأیید و بسیاری از دلایل آن را با ادله دقیق‌تر ریاضیاتی باطل کردیم. هنگامی که دکتر اقبال، شاعر و فلیسوف مسلمانِ هند، نظرات ما را به زبان انگلیسی ترجمه نمود و آن را برای «هیئت پژوهش درباره نظریه نسبیت» ارسال کرد، هیئتِ مذکور، بر سخنان ما صحه گذاشت. یکی از نتایج آن که اخیراً شیوع یافته، کوتاه آمدن انیشتین از نظریه نسبیت و بازگشت او از نتایج این نظریه است. خلاصه سخن: صهیونیست‌ها و تأییدکنندگان یهودی‌شان که سرزمین‌های مقدس ما را غصب کرده‌اند، نه به خدا ایمان دارند، نه کتاب‌های آسمانی او، نه پیامبرانش، نه موسی، نه عیسی، نه محمد و نه روز قیامت؛ آنها ملحدانی بی‌دین‌اند. درنتیجه ضروری است که تمام مؤمنان به خدا، پیامبرانش، کتاب‌های آسمانی او و روز قیامت و تمام مؤمنان به پیامبر محمد(ص) و مؤمنان به عیسی و همه متدینان از تمام ادیان الهی، در مبارزه با صهیونیست‌ها و تأییدکنندگان آنها هم‌نظر شوند؛ بلکه تا حد جنگیدن و بیرون راندن آنان از سرزمین‌های مقدس، همدست گردند؛ زیرا آنها دشمنان خدا، پیامبران، کتاب‌های آسمانی و تمام ادیانِ الهی‌اند. آنها پیشگامان بی‌دینان و جرثومه ترور می‌باشند؛ پس بر ما ضروری است پیش از آن‌که آنان برضد ما پیشدستی کنند، آماده شویم؛ در غیر این صورت هنگامی درد کم‌کاری امروزمان را احساس خواهیم کرد که دیگر سودی به حالمان نخواهد داشت و دیگر ستم را نمی‌توان دفع کرد؛ زیرا ما در زمانه نژادپرستی بیش از هر زمان به همکاری، همدلی و همدستی نیازمندیم؛ زیرا توانِ روحی، فراتر از توان مادی است. ما، تنها باید به دنبال چیزی برای تضمین امنیت خود باشیم و همچنین راهکاری برای مقابله با شبیخون‌های دشمنان - که از تفرقه ما بر ضد خودمان استفاده می‌کنند تا استعمارشان را بر ما ادامه دهند - باید بیابیم. بر دست‌اندرکاران و تمام دولت‌های عربی و اسلامی و حتی مسیحی واجب است تا این موضوع را در بالاترین درجه اهمیت قرار دهند و تمام تلاش خود را در راستای ریشه‌کنی این جرثومه پلید به کار گیرند. در پایان، مناجاتی با خداوند - که قدرتش آشکار باد - خواهم داشت تا آن که این ندا، جهانی را که این درددل را درمی‌یابد، چنان حماسه‌ای در دل همگان، به خیزش وادارد و باعث شود تا قانونی اساسی - که بر هر مسلمان، متدین، عرب، شرقی و غربی، پذیرش آن، لازم باشد - ایجاد کند و دانش‌آموزان در مدارس‌شان آن را فراگیرند و نمازگزاران، امامانِ جماعت و خطیبان در مساجد و کنیسه‌های خود، آن را فراوان بگویند و پیکارجویان، آن را به‌عنوان دستورالعملی، در جهاد مقدس‌شان برضد صهیونیسم و الحاد و بی‌دینی به‌کار گیرند؛ حتی این قانون، در تمام روزنامه‌ها چاپ و از تمام بلندگوها و رادیوهای جهانی پخش شود و در تمام سرزمین‌ها و پایتخت‌ها ابلاغ گردد و چونان شعاری، فریاد زده شود تا تمام جهان، حتی ناشنوایان و گنگ‌ها آن را بشنوند؛ امید است که همگان را برانگیزاند! «اگر خدا را یاری دهید؛ شما را یاری خواهد داد و گام‌های‌تان را محکم خواهد نمود» [۱]. **پاورقی‌ها:** [۱] سوره اسراء، آیه ۸. [۲] سوره اسراء، آیه ۵. [۳] سوره اسراء، آیه ۷. [۱] سوره مجادله، آیه ۲۱. [۲] سوره بقره، آیه ۶۱. [۳] سوره آل‌عمران، آیه ۱۱۲. [۱] سوره انفال، آیه ۲۵. [۱] اشاره به آیه ۸ سوره اسراء است که می‌فرماید: و ان عدتم عدنا. [۲] سوره حج، آیه ۴. [۱] احتمالا منظور، جوسایا ویلارد گیبس (۱۸۳۹ - ۱۹۰۳)، شیمیدان و فیزیکدان امریکایی بود که پژوهش‌های وی در زمینه ترمودینامیک تأثیر بسزایی در تبدیل شیمی فیزیک به یک علم دقیق استنتاجی داشت. [۲] احتمالاً منظور، جی (جولیوس) رابرت اوپنهایمر (۱۰۰۴- ۱۹۶۷) فیزیکدان نظری امریکایی است که به عنوان «پدر بمب اتمی» شناخته شده است. [۱] سوره محمد، آیه ۷.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان, عرب‌ ها, دولت های عربی و اسلامی, دولت‌ های مسیحی
حاکم زمان: رضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)