کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با اشاره به اهداف آمریکا و اسرائیل در جنگ ۳۳ روزه لبنان آغاز می‌شود که شامل نابودی مقاومت، خلع سلاح حزب‌الله، تقویت جایگاه اسرائیل و ایجاد «خاورمیانه جدید» بود. در ادامه، به نتایج و پیامدهای این جنگ برای اسرائیل پرداخته می‌شود که شامل تزلزل ساختار نظامی و اعتماد عمومی به ارتش، بحران رهبری سیاسی و فروپاشی دکترین نظامی اسرائیل است. در بخش پایانی، به نقش آمریکا در تشکیل داعش و حمایت از گروه‌های تکفیری برای مقابله با محور مقاومت و ایجاد هرج‌ومرج در منطقه اشاره می‌شود و در نهایت، پیروزی مقاومت در جنگ ۳۳ روزه به عنوان یک یاری الهی و راهبردی بزرگ توصیف می‌گردد.

متن کامل گزارش

بدون شک خنثی کردن اهداف اسرائیل در تجاوزش به لبنان که با تصمیم آمریکا انجام گرفت، کاری بزرگ و تاریخی و راهبردی است، اما باید به آن طرف ماجرا نیز نگاهی بیاندازیم. اهداف رژیم صهیونیستی در تجاوز به لبنان در جنگ ۳۳ روزه اهدافی که همان روزهای اول اعلام گردید، یا این که بعدها با تحقیقات کمیسیون وینوگراد کشف شد، یا در سال‌های اخیر در میان خاطرات مسئولین آمریکایی گفته شد، و یا از سوی برخی از نومحافظه‌کاران آمریکایی که در آن هنگام در وزارت دفاع آمریکا بودند و در همین هفته‌های اخیر در کتاب‌ها و مقالاتشان نوشته شد (همه این اهداف مستند به نوشته‌های اسرائیلی و آمریکایی است) از این قرار می‌باشد: ۱- نابود کردن مقاومت ۲- کشتار هر چه بیشتر نیروهای مقاومت و از بین بردن امکانات و تجهیزات و خلع سلاح آنها ۳- حذف حزب‌الله از معادلات لبنان و منطقه ۴- بیرون راندن مقاومت از جنوب رود لیطانی ۵- خلع سلاح مقاومت در جنوب لیطانی ۶- تبدیل کردن جنوب لیطانی به محلی دورافتاده و خالی از سکنه ۷- دور کردن مقاومت از مرز ۸- حضور نیروهای چندملیتی - که در آن زمان عراق را اشغال کرده بودند - در مرز بین لبنان و فلسطین و مرز بین لبنان و سوریه تا جلوی شکل‌گیری مقاومتی جدید را بگیرند، و همچنین حضور در فرودگاه و بنادر تا حاکمیت این کشور را تحت کنترل خود در آورند. ۹- پیوستن لبنان به منظومه سیاسی - امنیتی آمریکا و هم‌پیمانانش در منطقه ۱۰- بهبود بخشیدن قدرت بازدارندگی اسرائیل که بعد از شکست نظامی در سال ۲۰۰۰ و خروج از نوار غزه فرسوده شده بود. ۱۱- تقویت جایگاه اسرائیل در منطقه و جهان ۱۲- آزاد سازی دو اسیر اسرائیلی بدون هیچ قید و شرط اما هدف بزرگتر، مهمتر و گسترده‌تر که همه این اهداف در خدمت آن بوده‌اند، همان چیزی است که خانم کاندولیزا رایس[۱] آن را فاش کرد که عبارت بود از «تولد خاورمیانه جدید». شما به یاد دارید که در آن زمان آمریکا، افغانستان و عراق را اشغال کرده بود و ناوهای جنگی آن در دریاها و اقیانوس‌های منطقه حضور داشتند و سوریه را نیز تهدید می‌کرد. همان زمان پروژه خاورمیانه جدید را کلید زد و اولین گام و هدف او - که هر آنچه بعد در منطقه انجام داد در همان راستا بود - نابود کردن مقاومت بود تا در مراحل بعدی بر سوریه چیره شود؛ پس از آن، مقاومت فلسطین را در هم بکوبد، سپس ایران را منزوی کرده و سرانجام سرنگونش کند؛ آنگاه خاورمیانه جدیدی را متولد سازد که به معنای سلطه مطلق آمریکا و اسرائیل بر همه شئون منطقه تا صدها سال است. اما همه این اهداف بزرگ و راهبردی و تاریخی، خنثی شد و فروپاشید و این یک پیروزی بسیار عظیمی است. نتایج حاصل از جنگ ۳۳ روزه بُعد دیگر این پیروزی، آثاری است که در اثر این جنگ محقق شد، اگر چه اینها اهداف مقاومت نبودند و مد نظر مقاومت نبود؛ زیرا مقاومت در روزهای جنگ سی و سه روزه کاملاً در موضع دفاع بود و به هیچ دستآوردی غیر از خنثی کردن اهداف دشمن فکر نمی‌کرد. ولی با صرفنظر از اهداف و آنچه که می‌اندیشید، همه حوادث و رخدادهای میدانی، دربردارنده آثار و نتایجی هستند. البته این آثار، زاییده هیچ و پوچ نبودند بلکه با مقاومت و ایستادگی و فداکاری و پافشاری و خون شهیدان و زخمی شدن و مدیریت و برنامه‌ریزی و اتحاد و هم‌افزایی و هم‌یاری به دست آمده است. در اینجا برخی از عناوین این آثار را به صورت گذرا یادآور می‌شوم: ۱. به لرزه افتادن ساختار نظامی اسرائیل از درون. در پی این جنگ، ارتش اسرائیل به سختی و به شدت به خود لرزید و دچار پریشانی و ضعف روحیه شدیدی شد که به فروپاشی شبیه بود. تهمت‌زنی‌های متقابلی میان رئیس ستاد ارتش و ستاد ارتش و فرماندهان یگان‌ها و همچنین میان افسران و سربازان به صورت صعودی و نزولی درگرفت، تا جایی که کار به ناسزاگویی و متهم کردن همدیگر به خیانت کشید. همه اینها از ده سال پیش تا الآن بوده است. البته این پیامدها و این لرزه‌ای که بر اندام ارتش اسرائیل افتاد و به استعفاها و برکنار کردن‌های متعدد و پی‌درپی انجامید، در تاریخ ارتش اسرائیل بی‌سابقه است. ۲. متزلزل شدن اعتماد مردم اسرائیل به ارتش. می‌گفتند این ارتش قادر به پیروزی و به پایان بردن نبرد است و این خطرناک‌ترین رویداد برای رژیم اسرئیل است. نخست‌وزیر اسرائیل ازینکوت گفت: بزرگترین تهدید، پس‌رفت اعتماد مردم به ارتش است و این چیزی است که اتفاق افتاده است. ۳. متزلزل شدن اعتماد رهبران سیاسی اسرائیل به ارتش و فرماندهان آن. این که به آنها بگویند: پیش‌بینی‌های‌تان اشتباه از آب درآمد، شما مبالغه می‌کنید، نقشه‌هایتان دقیق نیست، شما ناتوان هستید. این چیزی است که از ده سال پیش تاکنون اتفاق افتاده است ۴. بی‌اعتمادی ارتش اسرائیل به مسئولان سیاسی این رژیم. مسئولان سیاسی این رژیم در جنگ ژوئیه ضعیف و ترسو بودند و در تصمیم‌گیری‌های خود آشفته عمل می‌کردند. ۵. متزلزل شدن اعتماد مردم به رهبران سیاسی اسرائیل و پیدایش بحران رهبری سیاسی در اسرائیل: اولمرت بعد از شارون نخست‌وزیر شد. آن روز اسرائیل رهبر سیاسی بزرگی به نام شارون داشت. پیش از او رابین و رهبران بزرگ دیگری بودند. اگر چنانچه اولمرت در جنگ سی و سه روزه پیروز می‌شد، پایه‌گذار یک رهبری تاریخی و بزرگ می‌شد؛ ولی شکست در جنگ سی و سه روزه، رژیم اسرائیل را در بحران رهبری سیاسی قرار داد که چند دسته شدن احزاب، تشکیل حکومت‌های ائتلافی، برگزاری انتخابات زودهنگام و شکاف و چند دستگی در سیاست و حکومت و مجلس همه حکایتگر آنند. ۶. فروپاشی دکترین نظامی اسرائیل. دکترینی که از زمان بن‌گوریون و از ابتدای تأسیس این رژیم بر آن تأکید می‌شد در جنگ سی و سه روزه از هم پاشید. این دکترین که بر پایه اصل رقم زدن سریع نتیجه جنگ در میدان استوار بود و این که باید در زمین دشمن جنگید و بس؛ به گونه‌ای که ارتش در زمین دشمن بجنگد و سرزمین‌های ما آرام و امن و با ثبات باشد و مردم به راحتی در ساحل دریا شنا کنند! به‌همین جمله اکتفا می‌کنم که دوران این دکترین دیگر به سر آمده است. امروز اسرائیل دکترین جدیدی تنظیم کرده است که دیگر خبری از مختصات دکترین قبلی در آن نیست. ۷. درک محدودیت قدرت اسرائیل از سوی سران سیاسی و نظامی این کشور. چنین نیست که اسرائیل هر کاری که بخواهد بتواند انجام دهد. زمان این حرف‌ها دیگر گذشت. این که هر جا که دلمان بخواهد، با اعزام یک گروه موسیقی، یا فرستادن چند کماندو، یا فرود آوردن چند چترباز یا با تهدید صرف، می‌شود مقاومت را تسلیم کرد، دوره این حرف‌ها دیگر تمام شد. ۸. پایین آمدن سطح توقعات اسرائیل. یعنی از این به بعد وقتی می‌خواهد اهداف ضمنی هر جنگ را معین کند، اهدافش دست پایین خواهد بود و حتی هدف‌هایی که اعلام می‌کند نیز هدف‌هایی ناچیز و دست پایین خواهد بود. ۹. کاهش سطح نقش اسرائیل در اجرای نقشه‌های آمریکا در منطقه. اسرائیل در جنگ ژوئیه، ابزار اجرایی طرح آمریکا بود ولی این در این جنگ شکست خورد. آمریکا، اسرائیل را به‌عنوان ابزار اجرایی خود ده‌ها سال حمایت مالی و تسلیحاتی کرد که این رژیم به صورت پادگان نظامی آمریکا در منطقه درآمده است. زمانی‌که آمریکایی‌ها از این پایگاه نظامی برای محقق کردن طرح خاورمیانه جدید استفاده کردند، این طرح شکست خورد و اربابان آمریکایی اسرائیل از این وضع ناامید شدند و می‌توان این مسئله را در خاطرات جرج بوش، کاندولیزا رایس و نومحافظه‌کاران آمریکایی و مقالات اخیر آنان مشاهده کرد. ۱۰. مطرح شدن دوباره سؤال درباره وجود و بقای اسرائیل. در میان فرماندهان و سران و رهبران و نظریه‌پردازان بزرگ اسرائیلی، این سؤال مطرح شده است که آیا اسرائیل امکان بقا دارد و یا این که به سمت فروپاشی و نابودی در حرکت است؟ چنین سؤالی هرگز قبل از جنگ سی و سه روزه مطرح نبوده است. اعتراف آمریکایی‌ها به تشکیل داعش همه مردم لبنان و منطقه و فعالان سیاسی به پیگیری سخنان امروز مسئولان آمریکایی درباره مسئولیت آمریکا در تشکیل داعش و حمایت از آن دعوت می‌شوند. الآن در سایت‌های اینترنتی اعتراف‌های وزرا و ژنرال‌های آمریکایی به این که خود، داعش را تشکیل داده‌اند، موجود است. آمریکایی‌ها ابتدا در سازمان القاعده در عراق نفوذ کردند. بعضی از اعضای القاعده مثل ابوبکر بغدادی در زندان‌های آمریکایی در عراق زندانی بود. او را آزاد می‌کنند و خیلی سریع او امیر سازمان القاعده در عراق شد. ابومحمد جولانی رهبر جبهةالنصره نیز در عراق با ابوبکر بغدادی بود. آنها را با هم و در کنار هم به سوریه می‌فرستند. به‌همین خاطر جبهةالنصره و داعش می‌گویند که ما یکی هستیم و تنها بر سر ریاست با هم اختلاف پیدا کرده‌ایم. سپس آمریکایی‌ها بعضی از کشورهای منطقه و به خصوص عربستان سعودی را برای حمایت از داعش به‌کار گرفتند، و از آنها خواستند که با رسانه و فتوای علما و شبکه‌های ماهواره‌ای و پول و سلاح و مهمات، از این پروژه حمایت کنند. از کشورهای دیگری در منطقه هم کمک گرفتند و با کشورهای غربی نیز همکاری کردند و در نتیجه، ده‌ها هزار جوان جنگنده را به سوریه فرستادند. از آمریکا پرسیده می‌شود چرا این کار را کردید؟ آنها با صراحت کامل پاسخ می‌دهند. بگذارید مردم پاسخ آنها را بشنوند و ببینند تا درست تحلیل کنند و درست بفهمند و درست تصمیم بگیرند. پاسخ آنها این است: به‌خاطر نابود کردن محور مقاومت و به ویژه حزب‌الله! نه به این خاطر که حزب‌الله از سوریه یا ایران مهمتر است، بلکه به این خاطر که حزب‌الله را به عنوان نوک سرنیزه حاضر در میدان شناخته‌اند که در خط مقدم می‌جنگد؛ همچنان که در جنگ ۳۳ روزه جنگید. در نتیجه نیاز به کسانی پیدا کردند که با حزب‌الله بجنگند و محور مقاومت را در هم بکوبند. پس از شکست پروژه خاورمیانه جدید و بعد از این که جریان مقاومت در لبنان و فلسطین، سوریه و ایران پا بر جا ماند، و آمریکا در عراق شکست خورد و در سال ۲۰۱۱ از آن خارج شد، موج انقلاب‌های مردمی عربی به راه افتاد و رژیم‌هایی را سرنگون کرد که در چارچوب منظومه آمریکایی و هم‌پیمان با اسرائیل بودند، آمریکایی‌ها خود را در برابر وضعی جدید و محور مقاومتی بزرگ و باعظمت یافتند. تصور کنید اگر حوادث منطقه با همان سمت و سو که در ابتدای کار بود ادامه می‌یافت چه اتفاقی می‌افتاد؟ اسرائیل در سال ۲۰۱۱ در اجلاس هرتزلیا تصریح کرد که از هنگام تأسیس تا کنون ما در بدترین شرایط خود هستیم. خب، چگونه می‌توانستند جلوی این تحولات تاریخی و ملی بزرگ و عظیم را در منطقه بگیرند؟ تنها راهی که برایشان مانده بود جنگ نیابتی بود که اتفاقاً آمریکا خیلی در آن وارد است. این همان کاری است که در افغانستان انجام داده بود. در نتیجه سراغ دوستان قدیمی خود رفتند و به عربستان‌سعودی و دیگران گفتند همه نیروها را از سراسر دنیا جمع کنید تا به وسیله آنها بجنگیم، با نظام سوریه بجنگیم و ارتش سوریه را نابود کنیم، و به‌وسیله آنها با عراق که تسلیم شروط ما نشد بجنگیم و اوضاع آنجا را در هم بریزیم و هر آنچه در عراق ساخته شد و از زیر سلطه و قدرت ما در رفته است، ویران کنیم. همچنین بعضی‌ها را به سوی حزب‌الله گسیل دهیم تا آن را نابود کنند و بر اوضاع لبنان مسلط شوند و همه لبنانی‌ها را به تسلیم و سرخم کردن در برابر آمریکا و اسرائیل و مزدوران آمریکا در لبنان وادار کنیم و در آخر از شرّ فلسطین و اوضاع عربی راحت شویم. به‌جای این که فکر و دلمشغولی مردم در کشورهای مختلف، اصلاح و آبادانی باشد، همه دل‌نگران امنیت باشند و تنها خواسته‌شان این باشد که چگونه از داعش و القاعده و النصره و تکفیری‌ها و انفجار رستوران‌ها و مساجد و کلیساها و مدارس و بازار نجات پیدا کنند. و سرانجام به هر حاکم و رژیم و سلطه‌ای تن دهند و چیزهایی به نام آزادی و اصلاح و دموکراسی و زندگی و کرامت و همه این شعارهایی را که مردم منطقه سر داده‌اند - چه رسد به فلسطین -کاملاً به فراموشی بسپارند. این نیروها را آمریکایی‌ها آوردند تا این هرج‌ومرج ویرانگر را در منطقه ما ایجاد کنند. این نتایج برخی از سرفصل‌های این جنگ است. برخی از مطالعات، به نتایج این جنگ در سطح مقاومت، قدرت و اراده و محبوبیت و تأکید امت اسلامی بر گزینه مقاومت و نتایج این جنگ بر منطقه و نیروهای مقاومت در فلسطین، سوریه و پیروزی مقاومت در عراق و سپس بهار عربی و غیره مطرح است ولی بررسی این موضوعات را به فرصت بعدی واگذار می‌کنیم و زمان ما محدود است. اسرائیل دشمن ماست. آیا پیروزی ما بر این دشمن، یک یاری الهی، تاریخی و راهبردی بزرگ نیست؟ شکی نیست که این پیروزی، در نتیجه فداکاری‌های گسترده طی سی و سه روز حاصل شد. **پاورقی‌ها:** [۱] دومین وزیر خارجه امریکا در کابینه جرج دبلیو بوش.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: مردم لبنان, مردم خاورمیانه, سیاسیون
حاکم زمان: آیت الله سیدعلی خامنه ای (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)