کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با اشاره به پذیرش قطعنامه ۵۹۸ توسط امام خمینی آغاز می‌شود و آن را حرکتی الهی و شبیه به صلح حدیبیه پیامبر (ص) می‌داند. در ادامه، به تحلیل نتایج سیاسی و نظامی این تصمیم می‌پردازد و آن را «فتح‌المبین» توصیف می‌کند که به مظلومیت ایران در جنگ و ماهیت جنگ‌طلبانه صدام گواهی می‌دهد. سپس به تشریح عملیات مرصاد و شکست منافقین می‌پردازد و آن را مصداق عذاب منافقین در قرآن می‌داند. در پایان، بر لزوم آمادگی ملت و اطاعت از رهبری تأکید می‌کند و انجام وظیفه را معیار اصلی پیروزی معرفی می‌کند.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم به نظر می‌رسد که این حرکت حضرت امام [۱] به طور ناخودآگاه یا آگاهانه از یک هدایت الهی و یک قلب منور و روح مرتبط با عوامل معنوی سطح بالا ریشه می‌گیرد که هر مطلبی بعد از آن پیش می‌آید، آدم خیال می‌کند که به یک طرح حساب شده‌ای مربوط می‌شود که دستگاه آگاهی آن را تنظیم کرده که خیلی از حوادث هم خارج از اختیار ما پیش می‌آید. اما نوع ارتباط به گونه‌ای است که آدم یک نوع هدایت الهی و امداد معنوی را در این حرکت می‌بیند. گرچه کار به صورت یک شوک شروع شد، ولی حرکتی بود که بسیاری و شاید اکثریت نزدیک به تمام مردم دنیا و مردم خود ما، از اول با بهت و تحیر و ناباوری با آن برخورد کردند، چون هیچ انتظاری در ملت ما و بیرون از کشور ما نبود. خود مسأله هم یک چیزی است؛ یعنی در دنیا - همان‌طور که در خطبه قبل هم گفتم - برای یک چنین تصمیماتی مدت‌ها باید زمینه‌سازی کنند، به آسانی یک رهبر در جامعه خودش، یک چنین تصمیم تکان دهنده‌ای نمی‌تواند بگیرد مگر این که خیلی به خودش اعتماد داشته باشد، به غیر از خداوند از هیچ کس نترسد و روی هیچ چیز غیر از حق - آن طوری که تشخیص می‌دهد - حساب نکند که البته این از صفات انبیا و اولیای دست اول تاریخ است و همه نمی‌توانند این طور باشند. من این وضع را عمیقاً با حادثه حُدَیبیه در تاریخ پیغمبر اکرم (ص) منطبق می‌بینیم. امروز صبح یک مقدار فرصت کردم سوره فتح را یک بار تا آن مقداری که توانستم، مطالعه بکنم. عجیب این سوره گویای وضع زمان ماست. من چند نقطه‌ای را که در آن سوره، از ما حرف می‌زند در بحث می‌گنجانم، ولی اهل مطالعه بروند و این سوره را یک بار، البته با تفسیر و روایاتش بخوانند و با دقت ببینند که حادثه همان طور بوده یا نه. پیغمبر اکرم (ص) هم وقتی که در حدیبیه، تصمیم گرفت با مشرکین عهدنامه امضا کند، با همین شوک مواجه شد و نزدیک‌ترین دوستان پیغمبر، شوکه شده بودند و اعتراضات جدی مطرح بود و خیلی زود هم فهمیدند که اشتباه می‌کنند و قرآن بعداً جواب آنها را داد. این بیانیه‌ای که حضرت امام، بعد از یکی دور روز منتشر کردند، چیزی شبیه سوره فتح است که بعد از حدیبیه در موقعی که پیغمبر (ص) به مدینه مراجعت می‌کردند، در راه برای جوابگویی مردم نازل شده، چون واقعاً سؤال‌برانگیز شده بود و مردم خیلی حرف داشتند. من از نظر خودم در حد اطلاعاتم - منهای مسائل دیگری که هست- این را یک پیروزی عمیق می‌دانم؛ یعنی این حرکتی که امام کردند، مصداق فتح‌المبین است. آن فتح‌المبینی که در جبهه داشتیم یک بُعدی است، این فتح‌المبین یک فتح‌المبین جدی است و همه جانبه فتح کردیم. این، یک مقدار احتیاج به توضیح دارد و باید آن را باز کنیم و ببینیم چقدر فتح بوده است. مبارزه و انقلاب ما، بعد از قهر و آشتی ما با کشورهای جهان، همچنین جنگ و صلح ما و کلاً تمام حرکات ما به خاطر اشاعه اسلام و حاکمیت اسلام است؛ یعنی ما دنبال این هستیم که فکر اسلامی را در قلوب مردم وارد کرده و حاکمیت اسلام را در هر جا که می‌توانیم برقرار کنیم. اگر غیر از این باشد، اهل مبارزه نیستیم. ما از اول برای این وارد میدان شدیم. کسانی که با امام بودند، حرفشان از اول این بوده. کسانی که شهید می‌شوند به خاطر این است و می‌بینیم که با خیال راحت به جبهه می‌روند و دوری آنها را هم تحمل می‌کنند. اگر چنین است، در حال حاضر یک تصمیمی بدین صورت لازم و ضروری بود. ما روی افکار سالم و ساده‌لوحانه‌ای که خودمان داریم، خیال می‌کردیم که چون حقانیت راه ما روشن است، خود به خود دنیا حرف ما را خواهد فهمید و قبول می‌کند؛ ولی باید گفت واقعیت این نیست، زیرا به دلیل نداشتن تبلیغات در دنیا و به خاطر تبلیغ درست نکردن در کار خودمان، حتی در داخل کشور، مانند رادیو - تلویزیون، شعارها و خطبه‌ها، نتوانسته بودیم روح حرف خود را به دنیا برسانیم. به اسم «صدور انقلاب» و «جنگ جنگ تا پیروزی» و با این شعارها البته در متن خودش درست است، اینها نیاز به توضیح و تکرار دارد، احتیاج به گفتن هر روز دارد. شاید ما یک بار، دو بار، ده بار هم گفته باشیم، اما وقتی که دشمن یک میلیون بار می‌گوید و ما یک یا صد بار می‌گوییم، این درست نیست. او حرف خودش را جا می‌اندازد و حرف ما فراموش می‌شود. و یکی از سیاست‌های تبلیغاتی این است که هر حرفی را مرتب باید تکرار کرد و گفت. یکی از کیفیت‌های نزول قرآن این است که وقتی انسان قرآن را می‌خواند، یک نورانیتی در یک جای آن پیدا می‌کند و فراموش می‌کند ولی دوباره در صفحه بعد، آیه بعد، سوره بعد، آن مطلب در فکر انسان زنده می‌شود؛ لذا مضامین معدودی از قرآن هست (غیر از آن معارف عمیق قرآن، آنهایی که جوهره اصلی هدایت است) که دائماً انسان را تکان می‌دهد و نگه می‌دارد. و سرّ تکرار بعضی از مطالب و قطعات تاریخی در قران همین است. گرچه ما حرف خودمان را زده بودیم اما دنیا حرف ما را درست نفهمیده بود و تحقیقاً بخش بزرگی از مردم دنیا و حتی در داخل کشور خودمان- و مردم عراق بیشتر از ما - ما را به خاطر این که جنگ‌طلب هستیم می‌شناختند. اینقدر مظلومیت برای ما قائل نبودند. چه شد که بعد از این حادثه [۲]، ائمه جمعه و بزرگان و همه و همه راهی جبهه‌ها شدند؟ خطر صدام که تازگی نداشت و مدتی بود که این حرف بود. کسانی که در جنگ نق می‌زدند، امروز با رزمندگان همگام می‌شوند. با این حرکتی که امام در این مقطع مناسب انجام دادند- من نمی‌دانم اگر سه سال پیش هم این جور می‌شد، همین طور می‌شد یا نه. برای من روشن نیست. اما الان مشخص است که زمان روشنی است - مسائل زیادی را برای مردم روشن کردند. بنابراین اگر انقلاب ما، انقلاب فکری و هدایتی است لازم است مردم دنیا را قانع کنیم به این که ما مظلوم هستیم و در حال دفاع می‌باشیم. اگر سال پیش این کار را می‌کردیم به این نتایج نمی‌رسیدیم، برای این که صدام آن موقع به محض این که قطعنامه را می‌پذیرفتیم، قبول می‌کرد و بعد هم می‌گفتند ایران شش سال یک‌دندگی کرد و حالا برگشت و قضیه پایان می‌یافت؛ اما الان دنیا و صدام خود را در یک وضعی می‌بینند که این حرف را فوراً نپذیرفتند و مقاومت و کارشکنی کردند و به صورت زشتی در میدان جنگ نشان دادند که دروغ می‌گویند. این کاری که اینها انجام دادند، این را مشخص کرد که ایران مظلوم بود و برای فتح سرزمین و گرفتن خاک کشور اقدام نکرد. و حالا هم اگر سازمان‌ها و دولت‌ها وظایف خودشان را در قبال تجاوزات صدام انجام ندهند، این مظلومیت بیشتر ثابت خواهد شد. از این به بعد هر چه کارشکنی ببینیم برای این هدف اصلی‌مان، یعنی هدف و آرمان انقلاب که فتح دل‌ها و رفع شبهه از مغزهای مردم است موفق خواهیم شد. و شاید یکی از اسراری که خداوند امروز به قلب رهبر انقلاب این مطلب را احاله فرمودند، این باشد که بهترین زمان حالاست. اما ببینیم با این اقدام چه چیز از دست دادیم و چه به دست آوردیم. در ساعات اول برای خیلی‌ها ایجاد ناراحتی کرد؛ کسانی که هفت هشت سال گفته بودند «جنگ جنگ تا پیروزی»، کسانی که برای پیروزی سرمایه‌گذاری کرده بودند، کسانی که تصورشان از پیروزی این بود که ما در میدان جنگ، صدام را به زانو در می‌آوریم و قبلا شنیده بودند وقتی که پیغمبر (ص) فرمودند سرهایتان را بتراشید، خیلی‌ها حاضر نبودند این کار را انجام دهند، پیغمبر به ام‌سلمه شکایت کردند. ام‌سلمه گفت که شما خودتان اقدام کنید، اینها هم متابعت می‌کنند. حتی بعضی‌ها باور نمی‌کردند که امام این حرف را زده باشند. چون روز اول، امام چیز علنی نفرموده بودند و بعضی از شیاطین هم به فکر افتادند که در همان دو سه روز یک اخلالی بکنند، که بعضی از آنها به نظر ما آدم‌های مرموزی هستند؛ ولی وقتی که قضیه باز شد و حوادث یکی بعد از دیگری پیدا شد، کم‌کم مردم امروز قانع می‌شوند؛ نه این که مجبور می‌شوند که تسلیم شوند. وقتی که معلوم شد خود حضرت امام می‌فرمایند، مردم روی اطاعت از ولایت قبول کردند. دیروز هنگام بازگشتن از جبهه به پایگاهی رفتم که خلبانان جمع بودند. با بعضی از آنها صحبت کردم، می‌گفتند: منطقاً ما پذیرفتیم که کار درست است و این اقدام را منطقی می‌دانند. من این را به صلح حدیبیه تشبیه کردم. در حدیبیه پیامبر اکرم (ص) در سال ششم هجرت، بعد از فتح‌های مکرر، اعلام حج کردند و خیلی تبلیغات کردند که مردم به دنبال ایشان بیایند که با ابهت به حج بروند تا کفار بترسند. اما مردم خیلی نیامدند. گفته‌اند از ۱۴۰۰ تا ۱۶۰۰ نفر به دنبال حضرت آمدند. با این که پیامبر برای خیلی‌ها پیام فرستادند، ولی کلاً به این تعداد رسید. قبلاً هم به مردم وعده داده شده بود که ما به حج می‌رویم و سر خود را می‌تراشیم و زیارت می‌کنیم. این گروه با پیامبر تا نزدیک مکه هم آمدند؛ یعنی محلی که به نام حدیبیه است و این محل به حرم متصل است، جایی که پیامبر گاهی نمازشان را در آنجا (حرم) می‌خواندند. در اینجا بود که مشرکین آمدند و مخالفت کردند. گفتند: ما اجازه نمی‌دهیم که شما با این وضع وارد مکه شوید، این یک نوع قدرت‌نمایی در مقابل ماست. درگیری پیش آمد. پیامبر پذیرفتند که به حرم نروند. با پذیرفتن این کار، مخالفت‌ها با پیامبر شروع شد. حتی زمانی که پیامبر از آنها خواستند تا گوسفندها را قربانی کنند، مخالفت کردند؛ تا زمانی که پیامبر خود اقدام بدین کار کردند و گروهی متابعت کردند، اما باز هم گروهی مخالفت می‌کردند و گفتند ما این‌گونه حج را نمی‌پذیریم. زمانی که پیامبر می‌خواستند آن عهدنامه را امضا کنند، مخالفت‌های زیادی شد و حتی گاهی به پیامبر جسارت می‌کردند. یکی از مواد عهدنامه این بود که «هرکس از کفار به طرف پیامبر آمد، او را برگردانید و هر کس از شما به مکه آمد، آزاد باشد و آنجا بماند.» عمر می‌گوید: من به پیامبر گفتم: مگر ما برحق نیستیم و برای خدا جهاد نمی‌کنیم؟ پیامبر فرمودند: بله. عمر گفت: پس این چه ذلتی است که می‌پذیرید؟ چرا اینقدر ما ذلیل باشیم؟ باید بجنگیم. پیامبر او را آرام کردند و نشاندند. یک مسلمان اسیر که شکنجه شده و از دست مشرکین فرار کرده بود تا خودش را به پیامبر رسانده بود، مشرکین در اینجا، خواستار تحویل آن اسیر شدند. پیامبر فرمودند: تحویل می‌دهیم. آن اسیر بلند شد و به دیگر مسلمانان گفت: شما آثار شکنجه را بر روی بدن من می‌بینید، چگونه مرا تحویل می‌دهید؟ من بدین صورت بروم؟ پیامبر (ص) فرمودند: یک کسی او را پناه بدهد. سرانجام کسی به او پناه داد. در همین جا گروهی به مخالفت برخاستند و گفتند آخر این چه عهدی است که شما کردید؟ پیامبر (ص) زمانی که از مکه بازگشتند، در راه به دلیل شک و شبهه زیادی که بود، سوره انا فتحنا نازل شد و آن را به عنوان «فتح‌المبین» نام نهادند. در اینجا به نکاتی از این موضوع می‌پردازم. یکی از اصحاب پیامبر (ص) به سوره هم اعتراض می‌کرد و گفت: این فتح نیست زیرا جلوی ما را گرفتند و نگذاشتند ما حج انجام دهیم و دو نفر از مسلمین را برگرداندند، این چه فتحی بود؟ پیامبر (ص) فرمودند: او حرف خوبی نمی‌زند، این بزرگترین فتح در تاریخ ماست، زیرا مشرکینی که ما را به هیچ نحو به رسمیت نمی‌شناختند و با ما صحبت و گفت‌وگو نمی‌کردند، ما را همه جا تحریم می‌کردند، الان پذیرفتند که ما به طور رسمی سال آینده به مکه بیاییم و در آخر فرمودند: این فتح بزرگی است که به دست آوردیم. نتیجه این که این گونه بحث‌ها و مخالفت‌ها حتی بعد از نزول آیه‌ای از قرآن وجود داشته است. کار به گونه‌ای پیش رفت که سال بعد پیامبر با ۱۰ تا ۱۲ هزار حاجی به مکه رفتند و ماجرای مکه از آن تاریخ به بعد حل شد و بعد از آن فتح خیبر پیش آمد که مکنت بسیاری برای مسلمین پیش آورد. مسائل عجیبی در این سوره هست که قابل توجه است. یکی این که خدا می‌فرماید: «إنّا فَتَحنا لکَ فَتحاَ مُبِیناَ» [۳]: ما این پیروزی بزرگ را به تو دادیم تا گناهان گذشته و آینده تو را ببخشیم. این به چه معنی است؟ آیا پیامبر گناهکار بوده است؟ اینها که معصوم بودند، خوب! مفسرین بحث‌های زیادی کردند. علامه طباطبایی نکته‌ای را می‌گویند که قابل دقت است. اینجا نه آن گناه، گناه معمولی است که تخلف از فرمان الهی باشد، و نه این غفران به معنی عفو از عقوبت است. این گناه یعنی آن کارهایی که کم‌کم مشکلات و نواقص در جامعه و زندگی به وجود آورده است، که این مشکلات و کمبودها نیاز به جبران دارد. و این غفران یعنی جبران کمبودها و سد موانع و مشکلات. اصلاً تعبیر غفران معنی اصلیش جبران نواقص است که در اثر اعمال انسان به وجود می‌آید. وضع به گونه‌ای بود که در زندگی پیامبران و مسلمین، این مشکلات به وجود آمده بود. پیامبر اکرم (ص) آماده حج بودند و آن همه تبلیغ کردند، اما از طرف مردم استقبال نشد. بعداً در قرآن می‌فرماید - سوره هم آمده است -که گروهی می‌آیند و می‌گویند خانواده‌ها مشکل داشته، یکی می‌گوید ما کارمان چنان بود و دلیلی داشته که همراهی نکردند. این کاری که اتفاق افتاد، برای این است که مشکلاتی که در روند حرکت اسلام به وجود آمد خواستیم پاک کنیم. هموار کردن راهی که در سنگلاخ افتاده -بعد نکته دیگری دارد که این نکته به خاطر اتفاقی که بعداً برای ما افتاد، مهم است -قرآن می‌فرماید: «وَ یُعَذَّبَ المُنافِقِینَ وَ المُنافِقاتِ وَ المُشرکِینَ وَ المُشرکاتِ الظَانّینَ بِاللهِ ظَنَّ السَّوءِ عَلَیهِم دائِرَةُ السَّوءِ وَ غَضِبَ اللهُ عَلَیهِم وَ لَعَنَهُم وَ أَعَدَّ لَهُم جَهَنَّمَ وَ سَاءَت مَصِیرًا» [۴]. آنجا یکی از آثار این فتح را حل مشکلات معرفی می‌کند و یکی از آثار مشکلات را تحت فشار قرار دادن منافقین می‌داند. منافقین را بیش از مشرکین می‌گوید. من واقعاً تا این عملیات «مرصاد» [پیش نیامده بود] و حالا برای شما توضیح خواهم داد - تفسیر درستی از این آیه نداشتم. وقتی که پیغمبر (ص) صلح حدیبیه را امضا کردند، منافقین همه جا راه افتادند و گفتند: ببینید او دروغ می‌گفت، او گفت شما وارد مسجدالحرام می‌شوید، نشدید. شما او را صادق می‌دانستید، وعده دروغ به شما داد و شما را این همه راه آورده. اصلاً همه این شهادت‌ها [۵] که به وجود می‌آمد با تحریک منافقین انجام می‌شد. بعد قرآن می‌فرماید: اصلاً ما این کار را کردیم که منافقین را اذیت بکنیم. دو کار انجام شد که منافقین اذیت شدند: یکی این که در روند عمومی و سیاسی مملکت‌داری آنقدر مشکلاتِ مسلمین را حل کرد که سال بعد به جای هزار و چهار صد نفر، ده هزار نفر به حج رفتند و کار به روندی افتاد که منافقین از آن همه آزارهایی که می‌کردند و مردم را به خاطر کمبودها و فشارها تحریک می‌کردند، خلع سلاح شدند. دومین آزار این که بعد از صلح حدیبیه، فتح خیبر و مسائل دیگر، ضربه‌های اساسی به مخالفین زد و همچنین فتح مکه [روی داد] که بعد می‌گوییم. ما در اینجا در اثر اقدامی که حضرت امام انجام دادند، از لحاظ سیاسی، موقعیت بسیار مناسبی در دنیا پیدا کرده‌ایم. ممکن است بعضی‌ها این طوری فکر کنند و بگویند: ما که اهل سازش و این حرف‌ها نیستیم، اصلاً مکنت یعنی چه؟ رفاه یعنی چه؟ رفع مشکلات جهانی یعنی چه؟ ما با شرق و غرب و ارتجاع و همه اینها مخالفیم. در این دنیا هم حکومت حقی نیست، پس بنابراین ما باید همیشه همین گونه باشیم که هستیم و نیازی نیست از این وضعی که داریم هیچوقت خارج شویم. روز به روز گرانی بیشتر بشود، مشکلات مردم بیشتر بشود، تحمل مردم به هر جا که می‌خواهد برسد، ما برای شهادت آماده‌ایم. خوب! این تصور درستی نیست؛ یعنی زندگی طولانی یک نسل را نمی‌شود این طوری اداره کرد. کم‌کم اصل حاکمیت اسلام و اصل قدرت اداره کشور را به زیر سؤال می‌برند. همان کاری که داشتند می‌کردند. و این مسأله به هر حال باید یک موقعی حل بشود، زیرا که جامعه به مسائل مهمی نیاز دارد. نه فقط در بُعد شهادت‌طلبی و جهاد و روح ایثار، که مردم ما در این ده سال با همه جلال و جبروت به نمایش گذاشتند، بلکه در همه ابعاد دیگر مثل قدرت سازندگی، قدرت مدیریت، و قدرت‌های دیگری که شأن مدیریت اسلام برای جامعه است، اینها را باید ارائه کرد و این راه را باید برای آنها باز کرد. معنای این، نه باج دادن است و نه سازش با افکار دیگران، بلکه بیخود تحریک نکردن و بیخود راه‌ها را نبستن است. جلوی چیزهایی را که برای همه طبیعی است، ما برای خودمان بگیریم کار درستی نیست و این که ما همه مسائل را به طرف دشمن سوق بدهیم، این جاهلانه‌ترین کار در مبارزه است. در همین صلح حدیبیه، پیغمبر (ص) که صلح می‌کنند می‌فرمایند: از این طوایف مختارند، هر کسی می‌خواهد با پیغمبر (ص) بیاید و هر کس می‌خواهد با قریش برود. آنها که مسلمان نبودند، یک عده گفتند ما با پیغمبر (ص) هستیم، یک عده گفتند ما با قریش هستیم. پیغمبر (ص) از این به بعد شروع می‌کنند به اعزام نماینده و مذاکره کردن با قدرت‌های دنیا و رفتن به سراغ توضیح در مورد افکارشان. ببینید از این به بعد، نماینده‌ها به کجا می‌روند و چقدر کار می‌کنند و دنبال کار می‌افتند. یک حرکت درست منطقی سیاسی می‌تواند در کنار همین ایثارها، شهادت‌طلبی‌ها و بزرگواری‌های مردم، بسیاری از کارها را آسان بکند. چه لزومی دارد ما کسانی را که می‌توانند با ما همراه باشند و اگر همراه هم نیستند لااقل همراه با دشمن ما نباشند، از خودمان برانیم؟ چقدر پیغمبر (ص) قبل از این که می‌خواستند بجنگند، افرادی را می‌فرستادند و کاری می‌کردند که عشایر مجاور به نفع طرفشان وارد جنگ نشوند؟ مواظب بودند که یک بار، با چند دشمن نجنگند. ما چرا این کارها را نکنیم؟ این منطق درستی بوده است. بنابراین راه برای حرکت درست این جامعه باید باز شود. اکنون همه ریاضت‌ها را مردم مستضعف می‌کشند و گردن‌کلفت‌ها و مستکبران و آنهایی که عقیده‌ای به این انقلاب ندارند، روز به روز رفاه بیشتر پیدا می‌کنند و گردن‌کلفت‌تر می‌شوند. آنهایی که تابع مقررات هستند، مستضعف‌اند، حزب‌اللهی‌اند و آنهایی که با این انقلاب هستند و نمی‌خواهند دستشان چپ برود، مشکلات زندگی‌شان را اضافه بکنیم! این رویه درستی نیست. البته گفتم، دنیا به این آسانی با ما خوب نمی‌شود و ما هم نباید فکر کنیم که اینها دوست ما می‌شوند و طرفدار انقلاب اسلامی می‌شوند. لااقل می‌توان از دشمن‌تراشی بی‌رویه در این حرکت جدید جلوگیری بشود و راه تازه‌ای پیش پای ما گذاشته شود. کسانی هستند که الان امکانات به صدام می‌دهند که اگر شرایط درستی در سیاست خارجی خود داشتیم، این کار را نمی‌کردند. یا به هر دو کشور می‌دادند و این طور می‌توانست بشود. نباید جنگ را به دست خودمان به جایی بکشانیم که نباید برود و در داخل کشور آثارش را شما می‌بینید. این حرکتی که امام فرمودند، تا دو روز پیش از جنگ عده‌ای سؤال داشتند، ولی امروز دیگر پست‌ترین انسان‌ها و مخالف‌ترین انسان‌ها، آنهایی که با اسلام مخالفند، وقتی که دیدند با پذیرش صلح، صدام مهران، دهلران، سومار، قصرشیرین، سرپل ذهاب، و گیلانغرب را گرفت و به عمق کشور ما تجاوز کرد، فهمیدند که با چه جانوری طرف هستند. مردم فهمیدند این جوری نیست که اگر ما دست برداریم، آنها دست از سر ما بر می‌دارند؛ لذا می‌بینیم کسانی که هیچ عِرق دینی و انقلابی ندارند، حرفشان این است که حالا دیگر باید ایستاد، حالا دیگر باید به جبهه رفت. کسانی امروز در جبهه هستند که تا حالا پایشان به جبهه نرسیده بود ولی الان به جبهه‌ها رفته‌اند و خیلی‌ها هم آمده‌اند که بروند. بنابراین، مسأله داخلی یک برخورد منطقی لازم دارد. ممکن است همیشه حزب‌اللهی‌ها را قانع می‌کردیم، اما افراد غیرحزب‌اللهی را آن طوری نمی‌شد قانع بکنیم و می‌گفتند شما دست بردارید، مملکت آرام می‌شود. ما الان رسیدیم سر یک دو راهی که به نظر من کاملاً «اِحدی الحُسنُین» [۶] است و این از مهمترین دستاوردهای حرکت معجزه‌آسای حضرت امام است. هر راهی که برای ما انتخاب بکنند، برای ما خوب است. یا می‌پذیرند، همان طور که ادعا دارند، بکنند؛ البته علائمی هم وجود دارد که دارند می‌پذیرند. لااقل دبیرکل را ما می‌بینیم که کاملاً حسن نیت دارد که قطعنامه با همان صورت اجرا بشود. معنایش این است که کمیته تعیین متجاوز به صورت یک جمع بیطرف و منصف قضاوت بکند. ما تا یک ماه پیش چه چیزی می‌گفتیم؟ می‌گفتیم: اول این کمیته تشکیل بشود. حالا مطمئن شدیم این کمیته تشکیل می‌شود و می‌پذیرند. این کمیته اگر تشکیل شد این همان خواسته قبل ما بود که می‌خواستیم؛ البته با این تفاوت که با بندهای دیگر همراه خواهد بود که ما می‌خواستیم جلوتر انجام بشود. امیدواریم این جابجایی، صدمه‌ای به اهداف و آرمان‌های ما نزند؛ یا این که نمی‌پذیرند، همان طور که صدام تا به حال مقاومت کرده است. اگر نپذیرفتند، خوب جنگ این طوری بهتر است یا آن طور که دو هفته پیش بوده؟ این طوری که همه مردم متحد باشند، همه مردم قانع باشند، همه مردم با راحتی تحمل ریاضت بکنند و ما اگر گفتیم دانشگاه تعطیل، دانشجو می‌فهمد چرا تعطیل؟ اگر گفتیم درس تعطیل، می‌فهمد و اگر گفتیم این کالا را نداریم، همه می‌فهمند و نمی‌گویند چرا مسؤلین این جور کردند، نمی‌گویند چرا یک‌دندگی کردید. وجدان افراد راحت است. گر کسی بچه‌اش در سربازی شهید شد، می‌داند این انتخاب ما نبوده و تحمیل بر ما بوده است. قبلاً هم ما این را می‌گفتیم، اما همه باور نمی‌کردند، ولی الان باور می‌کنند. در داخل کشور، افکار عمومی ملت ما مسأله برایش کاملاً حل است. اگر امروز تصمیم دنیا و تصمیم صدام و حامیانش این باشد که به جنگ ادامه بدهند، قدرتی که ما امروز در جبهه داریم، هیچ قابل مقایسه با قدرت قبل از پذیرفتن این قطعنامه نیست. با این وسعتی که نیروهای باایمان وارد میدان کارزار شده‌اند، از لحاظ نظامی قابل پیش‌بینی است که در صورت ادامه جنگ ما بتوانیم ضربه‌های بسیار کاری به عراق وارد کنیم. این، یکی از اتفاقات عجیب و غریبی است که تفسیر «و یعذب المنافقین و المنافقات» است که حالا توضیح می‌دهم چگونه و چرا بعد از یکی دو حرکت که منافقین با همراهی عراقی‌ها روی مهران کردند، یک ارزیابی غلطی برای صدام و خود منافقین و ضدانقلاب به وجود آمد که آنها رفتند در یک فکر خام و بر اساس یک تحلیل غلط، که نتیجه‌اش این شد که شما حالا دارید می‌بینید. همان روزها و چند روز بعد از قضیه مهران، صدام در یکی از نطق‌هایش در رابطه با منافقین گفت: «این بار یک چیز اتفاق خواهد افتاد که خلق‌های ایران هم همراهی خواهند کرد و خیلی عظیم است.» ما از لحاظ نظامی این مسأله را زیر سؤال بردیم و روی آن کار کردیم که او چه چیزی می‌خواهد بگوید؟ چه اتفاقی قرار است برایش بیفتد؟ بعد از آن، قضایا را دنبال کردیم. اینها به این نتیجه رسیده بودند که حالا این که صدام از پذیرفتن آتش‌بس طفره می‌رود، دلیل عمده‌اش این است که آنها خیال می‌کنند که بعد از مرصاد [۷] اینها دیگر بریده‌اند. تحلیل‌شان این بود که ملت از رهبری جدا شده و مردم به جنگ نمی‌آیند. ارتش حاضر نیست همراهی بکند و پاسداران هم آن صلابت سابق را ندارند. بنابراین اعماق خاک ایران نفوذپذیر است و طراحی این است که یک حرکتی باید در عمق ایران انجام داده، از درون حکومت را یا متزلزل کرد و یا سرنگون ساخت. اینها عمیقاً برای این مسأله آماده شده بودند. منافقین هر چند نیرویی که در دنیا داشتند، آنها را احضار کردند - الان کسانی که جنازه‌هایشان در بیابان‌ها ریخته، کسانی هستند که تازه از آمریکا، مصر، فرانسه، انگلستان، قطر، و پاکستان وارد شده بودند- و با صدام هماهنگ شدند که یک کار عجیب و غریبی بکنند. من حالا می‌گویم شماها و حتی بچه‌ها می‌فهمند که اینها چقدر احمقانه و کودکانه فکر کردند. الان اسنادش دست ماست. کالک‌های عملیاتی که از ماشین‌های فرمانده‌هانشان به دست آمده، موجود است و اینها را ارائه خواهند داد. هزارها نفر، حداقل یک هزار خودرو، آماده کردند. البته ما تا حالا یک هزار خودرو را یا گرفتیم و یا منهدم کردیم. شاید خیلی بیش از اینها باشد؛ چون اینها پس از شکست، داخل جنگل‌ها و در غارها و گوشه کنارها متواری شدند. در میان این ماشین‌ها، نفربر، تانک و کامیون‌های بزرگ برای حمل نفر هست. کامیون‌های بزرگ برای حمل مهمات تا تهران وجود دارد. همه امکانات یک سفر نظامی، رزمی، از خانقین تا تهران را اینها در نظر گرفته بودند و قطعه قطعه معین کرده بودند که ساعت ۹ شب به اسلام‌آباد می‌رسیم، ساعت ۱۲ شب به باختران، ساعت ۶ صبح به همدان، ساعت معینی در قزوین و ساعت معینی در میدان آزادی ملحق می‌شویم. در حالی که معین کرده بودند که سپاه پاسداران و کمیته‌ها و شهربانی‌ها و پاسگاه‌های ژاندارمری در بین راه کجاست و کدام نقطه است. آنها مسئول انهدام این اماکن را نیز معین کرده بودند. چه تیپی مسئول کجا باشد و این گروه مسئول کجا باشد. به افرادشان گفتند که شما به اولین شهر ایران که رسیدید، نیروی شما دو برابر می‌شود و مردم همراه شما می‌شوند و همین که پیش می‌روید، مردم مثل بهمن به شما می‌پیوندند. به تهران که رسیدید یک بهمنی است که تهران را زیر پوشش خود خواهد گرفت و اسمش را هم «راه برگشت» گذاشته بودند. صدام هم به آنها قول داده بود که شما پوشش هوایی ما را دارید و هر جا شما بروید هواپیماهای ما از شما حمایت می‌کنند. به آنها موشک‌های ضد هواپیما هم داده بودند که گاهی شلیک می‌کردند و دیروز (پریروز) که آخرین روز درگیری بود، صدام ۲۳۹ سورتی پرواز به نفع اینها داشته است و تا یک نقطه معینی هم نیروهای صدام با آنها همکاری می‌کردند، از قبیل توپخانه و تانک و چیزهای دیگر. اینها فکر می‌کردند از خط اول ما که عبور کنند، پشت قضیه دیگر چیزی نیست؛ حتی تعداد افراد کمیته و سپاه هر جایی را هم تعیین کرده بودند. گفته بودند این مقدار نیرو در مقابل شما هست. اینها با یک سیاست خاصی به داخل کشیده شدند. وقتی از گردنه «پاطاق» [۸] با کمک آتش سنگین عراق عبور کردند، گفتند هیچ چیز در برابر ما نیست و فقط راهپیمایی داریم و مسافرت می‌کنیم! از این طرف هم هیچ حرکتی دیده نمی‌شد و اینها می‌آمدند، سر موعد ساعت ۹ به اسلام‌آباد رسیدند. در اسلام‌آباد دلیلی ندیدند که توقف بکنند. فقط مقداری شعار دادند و مردم را ترساندند و مردم از شهر بیرون رفتند. در سی و پنج کیلومتری باختران آمدند، مناسب‌ترین جایی که باید با آنها درگیر بشویم، اولین ستون ما جلوی آنها را گرفت. در یک دشتی در جنوب «چهار زبر» و در شمال گردنه «حسن‌آباد» اینها متمرکز شدند. شب به همین نحو گذشت. فردا صبح همه اینها در این ۲۰ کیلومتر جاده جمع شده بودند و به ردیف تانک‌ها و نفربرها و کامیون‌ها و ماشین‌های سواری، حتی ضد گلوله‌هایشان را هم آورده بودند. ما سه ماشین ضد گلوله که در دستشان بود، در اسلام‌آباد از دستشان گرفتیم. همه چیز آورده بودند. فردا صبح، اول یک شناسایی توسط هواپیماها و هلی‌کوپترها [ی ما] شد، بعد شروع کردند. نیروی پیاده ما هم اول با اینها وارد جنگ نشد. هواپیماها روی جاده رژه می‌رفتند و سرتا سر جاده را بمب می‌ریختند، هلی‌کوپترها اینها را به رگبار می‌بستند. تا عصر، اکثر امکانات و افراد اینها منهدم و نابود شد. آنهایی که دیدند در خطر هستند، به جنگل رفتند. شهر اسلام‌آباد را یک بار از آنها پس گرفتیم. دوباره نیروهای ما شب از شهر بیرون رفتند. با رفتن نیروهای ما از شهر، اینها (منافقین) تشویق شدند و به آنها اطلاع دادند که بیایید ما پاسدارها را شکست دادیم. دوباره برگشتند و یک عده زیادی وارد کردند. ما البته نمی‌دانیم همه آنها باشند، اما همه ادله نشان می‌دهد که هر چه امکانات داشتند آوردند. یعنی آنچه که می‌توانستند این روزها بسیج کنند، دختر و پسر و زن و شوهر و فرمانده و فرمانبر و هر چه که بود آوردند. گفتم هزار ماشین تا به حال بوده و چیزهایی که بعداً کشف می‌شود، گفته خواهد شد. یکی دو روز نیروهای ما اطرافشان را خوب گرفتند، جاده کرند را بستند، جاده پلدختر به طرف خرم‌آباد و جاده ایلام و باختران را هم بستند. آنها آن وسط گرفتار شدند. بعد شروع به تسویه آنها کردند. داد و فریادی که دخترها پشت بی‌سیم‌ها می‌زدند، می‌گفتند که: رجوی و صدام ما را به قتلگاه فرستادند. به رهبرانشان و فرماندهان تیپ دستور داده شد که شما منطقه را ترک کنید و به نیروهای تحت امرتان بگویید مقاومت کنند و پیروزی با آنهاست، این راه برگشت‌ناپذیر است. حالا پیروزی با آنها شده است! دیدنی است! من البته متأسفم که بچه‌های ایرانی، این جور در خاک خودمان، به این صورت منهدم شوند. اینها خیلی رذل هستند. در اسلام‌آباد که وارد شدند، با نیروی نظامی با آنها مواجه نشدیم - به همان ادله‌ای که عرض کردم - رفتند داخل بیمارستان حدود ۳۰ مجروح را که در بیمارستان بودند بیرون آورده و بیرون بیمارستان با گلوله به رگبار بستند و شهید کردند. اینها این جور مخلوقاتی هستند با این جور رذالتی که می‌بینید. نیروهای ما کمترین تلفات را دادند، چون عمده اینها را با هواپیما و هلی‌کوپتر، در موقعی که قدرت داشتند، زدند و بعد هم که بنا شد تسویه‌شان بکنند، نیروها به گونه‌ای از اطراف وارد شدند که دیگر اینها قدرت دفاعی نداشتند. فقط به یک نحوی می‌توانستند خودشان را حفظ کنند و مهمات‌شان هم داشت تمام می‌شد. امکانات آنها رو به اتمام بود، ارتباطات‌شان بریده شده بود. بعد ما دستور دادیم جاده بین کرند و «پاطاق» را بستند. یک عده نیروی زبده به صورت هلی‌برن در آن طرف، جلوی راه آنها را سد کردند و از دیروز صبح هر کس فرار کرده و به آنجا رفته در آنجا نابود شده است. یعنی مسیر آنها کاملا بسته است و عراق هم دیگر به آنها کمک نمی‌کند. این «پاطاق»ی که به آسانی باز شد و آنها آمدند دیگر روبروی عراق باز نیست که عراق بیاید اینها را حمایت کند. این کاری که بر سر منافقین در عملیات «مرصاد» آمد، تفسیر این آیه است: «انا فتحنا لک فتحاَ مبینا» تا به اینجا می‌رسد که: «وَ یُعَذِبَ المُنافِقِینَ وَ المُنافِقاتِ وَ المُشرکِینَ وَ المُشرکاتِ الظَانِّینَ باللهِ ظنّ السَّوءِ عَلَیهم دائِرَةُ السَّوءِ». اصلاً محاصره را مجسم کرده است. من وقتی این آیه را می‌خواندم به دلیل آن که می‌دانستم اینها چطور تحت محاصره قرار گرفتند، یک مصداق خوبی برای من بود. اینها خیلی‌هایشان در لحظه آخر برای این که شناخته نشوند نارنجک را توی صورت خودشان گرفته و منفجر کرده‌اند که الان قیافه‌شان قابل شناسایی نباشد. یا همدیگر را کشتند، برای این که خودشان دیدند که یکی خودش را نمی‌کشد، دیگری از پشت زده و او را کشته که زنده نماند و به صورت اسیر به دست دیگران بیفتد. و اگر این سرطان‌های انقلاب، در ایران مانده بودند و یکی‌یکی آنها در شهرها می‌خواستند خسارت وارد کنند، چه اتفاقی می‌افتاد. این چه خسارت عظیمی بود برای کسانی که سرمایه‌گذاری عظیمی روی اینها کرده بودند. ده سال است که روی اینها سرمایه‌گذاری می‌کنند. هر فرد از اینها را که می‌خواهند از ایران به عراق ببرند، یک عملیات لازم دارد که چگونه وصل بشوند، چگونه به مرز ببرند، چگونه از مرز عبور بدهند و نیروهای نخبه و وفادار خودشان را از اینجا و سایر کشورها جمع کردند و به عراق آوردند. هر چه پول که عربستان و کویت و صدام و دیگران داده بودند، به ماشین و نفربر و مهمات و این امکانات فراوانی که اینها درست کرده بودند، به یک کاروان هزار ماشینی تبدیل شد. خیلی این کاروان بزرگ است. در نظر بگیرید که هزار ماشین را برداشتند، آوردند در عمق خاک ایران، این گونه ضربه خوردند. یک چنین ضربه‌ای را غیر از هدایت الهی و غیر از انفاس قدسیه رهبری که قضیه را به خوبی به اینجا رساندند، هیچ قدرتی در دنیا نمی‌توانست طراحی و اجرا کند. من هم صمیمانه از رزمندگان، مخصوصاً فرماندهان سپاه که این طرح را به این خوبی طراحی و پیاده کردند، تشکر می‌کنم. رزمندگان هم صمیمانه از شما متشکرند که با حمایت‌های شما این اتفاق می‌افتد. از این خلبان‌های هوانیروز و نیروی هوایی که به این خوبی این قضیه را پشتیبانی کردند، تشکر می‌کنم. این کار می‌توانست در همان گردنه «پاطاق» اتفاق بیفتد، ولی عده زیادی از آنها (منافقین) بر می‌گشتند. می‌توانست در بین راه پاطاق به کرند اتفاق بیفتد، ولی این جور نمی‌شد. می‌توانست پیش از اسلام‌آباد اتفاق بیفتد، باز این گونه نمی‌شد. می‌توانست در شهر اسلام‌آباد اتفاق بیفتد، اما مردم آسیب می‌دیدند. بهترین جا همین جایی بود که انتخاب شد. البته بعضی‌ها معتقدند که اگر می‌گذاشتیم می‌آمدند این طرف باختران و در بین راه همدان این کار به سرشان می‌آمد بهتر بود. ولی ممکن بود اینها به عنوان تبلیغات عظیمی که ما باختران را گرفتیم، یک مقدار باز فریبکاری بکنند. حالا البته آنها با رادیوی خود تبلیغات می‌کنند و می‌گویند ما چهل هزار نفر از نیروهای ایران را از پا درآوردیم. من عرض می‌کنم که چهل نفر را هم نتوانستند از پا درآورند. اصلاً آنها قدرت درگیری پیدا نمی‌کردند، مگر همان‌هایی که در بیمارستان شهید کردند و تصادفاً در بمباران عراقی‌ها و کسانی که بودند ممکن است کمابیش تلفات باشد. اصلاً جنگ و صحنه به گونه‌ای درست شده بود که اینها توی کیسه آمدند و ما در کیسه را بستیم. چیزی باقی نبود که عمل بکنند. بنابراین، این یکی از فتنه‌هایی است که باید از میان می‌رفت و به این آسانی هم نمی‌شد آن را خواباند و مدت‌ها طول می‌کشید تا این بچه‌های متعصب فریب‌خورده‌ای که این همه به اینها در زندان‌ها محبت شد، توبه‌شان را پذیرفتیم، به عنوان «تائب» بیرون آمدند و دوباره به آنجا رفتند و برگشتند که با ملت خودشان بجنگند و برای عراق جاسوسی کنند، این فتنه باید یک روزی ریشه‌کن می‌شد و این ضربه کاری را خداوند با همان فتح مبینی که به ما داد، عطا فرمود. به نظر من کاری که به سر عراقی‌ها هم باید در آینده بیاید، اگر بخواهند به شرارت ادامه بدهند، چیزی شبیه به این خواهد شد. حالا تحلیل‌های خارجی از امروز بر می‌گردد. این دو سه روز خیلی تحلیل‌های عوضی کردند. نیروهای اینها را بزرگ کردند و آلترناتیو درست کردند که اینها می‌خواهند منطقه آزاد شده درست کنند که در مذاکرات صلح شریک باشند. اینها می‌خواهند به تهران بروند که از آنجا کار را شروع بکنند. یک تفسیرهای عجیب و غریب، کورکورانه و غلط‌انداز کردند. الان کم‌کم چشم‌شان باز می‌شود که اینجا چه خبر است. بقیه مدعیان آلترناتیو هم فکر خودشان را می‌کنند که اینجا جای این کارها نیست و این ملت چیز دیگری است. وارد شدن به خاک ایران، برای هر توطئه‌گر و خائن، کار بسیار مشکلی است و دیدیم؛ اما شرط اساسی این است که همین جوری که شماها این روزها در صحنه هستید، باقی باشید. ملت ما اگر لحظه‌ای غفلت بکند، دشمنان ما برای شرارت تشویق می‌شوند که دیدید. ما باید آماده باشیم. در سایه آمادگی ما این موفقیت‌ها به دست می‌آید. و در سایه بی‌حالی ما همه چیز ممکن است اتفاق بیفتد. این سنت الهی است و اصلاً تاریخ همین است. چیزی غیر از این حتی در قرآن هم نیست. قرآن وعده نصر را مشروط کرده به این که ما خودمان خدا را یاری بکنیم و مقاومت نماییم. بعد از استقامت ما ملائکه نازل می‌شوند. ملائکه نصر الهی پیش از استقامت، برای پیغمبر (ص) هم نازل نشدند. شما امسال این روزها ثابت کردید که در این شرایط و حضور سهمگین این مردم از همه طبقات در جبهه، برای خداوند هم اتمام حجت است که دیگر وعده نصرش را باید متحقق کند. البته ما طلبی از خدا نداریم. شاید اصلاً نصر ما در نابودی ما باشد. ما نمی‌دانیم مصلحت خداوند چیست. و برای ما چه می‌خواهد. هر چه خداوند می‌خواهد. چیزی که برای ما اهمیت دارد، در درجه اول اطاعت کردن از تکالیف الهی و در درجه بعد اطاعت کردن از شخص رهبری است. و این ملت این را ثابت کرد. آن روزی که رهبر می‌فرمودند: «جنگ»، این مردم یک ذره هم شک نکردند و امروز که فرمودند «پذیرش قطعنامه»، این مردم نیز با همان صلابت، شعارهایی را برای این دستور جدید امام شروع کردند. مردم این‌گونه هستند و ما هم باید چنین باشیم. اصلاً پیروزی هم همین است. آنچه پیروزی است انجام وظیفه است. بقیه مسائل مال خداست و خدا اگر بخواهد همه خلق زمین را در یک لحظه مؤمن بکند می‌تواند، و اگر بخواهد همه اینها را هم کافر از دنیا ببرد می‌تواند. برای خداوند هم این چیزها سخت نیست. آنقدر از این مخلوقات، خداوند در جهان دارد و آنقدر تاریخ‌ها تکرار شده که اینها چیزی نیست. آنچه برای ما اهمیت دارد، آن است که ما وظیفه خودمان را باید انجام بدهیم. **پاورقی‌ها:** [۱] منظور، اعلام پذیرش قطعنامه ۵۹۸ شورای امنیت سازمان ملل متحد از سوی امام خمینی در روز ۲۷ تیر ۱۳۶۷است. این قطعنامه در روز ۲۹ تیر ۱۳۶۶ و به منظور پایان بخشیدن به جنگ هفت ساله ایران و عراق صادر شده بود. [۲] اعلام قبول قطعنامه از سوی امام خمینی [۳] سوره فتح، آیه ۱: به راستی ما برای تو پیروزی آشکاری فراهم آوردیم. [۴] سوره فتح، آیه ۶: تا مردان و زنان منافق و مردان و زنان مشرک را که به خدا گمان بد می‌برند عذاب کند. پیشامد بدِ زمانه فقط بر خودشان باد. خدا بر آنان خشم گرفته و لعنتشان کرده است و دوزخ را برای آنان آماده نمود و بد بازگشت‌گاهی است. [۵] در اصل چنین است. [۶] یکی از دو نیکی. اشاره به آیه ۵۲ سوره توبه است. [۷] عملیات مرصاد، نام عملیات جمهوری اسلامی علیه نیروهای نظامی سازمان مجاهدین خلق ایران بود که پس از پذیرش قطعنامه ۵۹۸ و با کمک فراوان لجستیک زمینی و هوایی نیروهای عراقی در روزهای ۴ تا ۸ مرداد ۱۳۶۷ از مرز غربی کشور صورت گرفت. در این عملیات حدود ۲۵۰۰ نفر از نیروهای سازمان کشته شدند و به شکست کامل آنها انجامید. [۸] گردنه پاطاق یک جایی است که معروف است اگر چهار نفر تفنگ به دست، دو طرف گردنه بایستند، کسی نمی‌تواند عبور کند، اینقدر این گردنه حساس است. (توضیحات آیت‌الله هاشمی)

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)