کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

نامه با سلام و دعای خیر برای مخاطب آغاز می‌شود و به بیان نگرانی‌ها از وضعیت اسلام و روحانیت می‌پردازد. در ابتدا، به نفوذ افکار مارکسیستی در محافل مذهبی و لزوم موضع‌گیری صریح در برابر آن اشاره می‌کند. سپس، جریان «مجاهدین» را تحلیل کرده و انحرافات اعتقادی و نفی مرجعیت دینی توسط آنها را مطرح می‌سازد و خواستار جمع‌آوری اطلاعات مستقیم از زندانیان سابق آنها می‌شود. در ادامه، به مسئله روحانیت و تلاش گروه‌های مختلف (از دولتی تا کمونیست‌ها و شریعتی‌ها) برای تضعیف آن می‌پردازد و از پرورش بغض نسبت به روحانیت در میان جوانان ابراز تأسف می‌کند. بخش عمده نامه به نقد اندیشه‌های دکتر علی شریعتی اختصاص دارد. نویسنده ضمن اشاره به توافق قبلی برای نقد خیرخواهانه آثار شریعتی، از بت‌سازی از او توسط گروه‌های انحرافی و تلاش برای جلوگیری از نقد افکارش انتقاد می‌کند. او ریشه‌های فکری شریعتی را در اندیشه‌های غربی و ضد دینی می‌داند و معتقد است که آثار او حاوی مطالب ضد اصول اسلام است. همچنین، به بدنام کردن روحانیت توسط شریعتی و ترویج این ایده که روحانیت همواره در کنار ظالمان بوده، اشاره می‌کند. نویسنده خواستار موضع‌گیری صریح مخاطب در برابر این جریان‌ها و جلوگیری از نشر آثار شریعتی قبل از اصلاح آنها توسط کارشناسان مورد تأیید است. در پایان، به مقالات شریعتی در کیهان درباره ملیت ایرانی و نقد او از «فرهنگ اسلامی واحد» می‌پردازد و از مخاطب می‌خواهد که این مقالات را مطالعه کند. نامه با ابراز نگرانی از آینده اسلام و روحانیت در صورت عدم موضع‌گیری قاطع مخاطب و درخواست دعا به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم السلام علی مولینا امیرالمؤمنین و امام المتقین و قائد الغرّ المحجلین و السلام علیکم و رحمة الله و برکاته. استاد و مقتدای بزرگوارم! حوادث ناگوار پی‌درپی برای اسلام از یک طرف، و روشن‌بینی‌ها و اقدامات مثبت و منفی به موقع و صحیح آن استاد بزرگوار از طرف دیگر، موجب شده که روز به روز جدی‌تر و با خلوص و صمیمت بیشتر آرزو کنم و از خداوند متعال مسألت نمایم که وجود مبارک آن رهبر عظیم‌الشأن را برای همه مسلمانان مستدام بدارد. اللهم آمین. خدا را گواه می‌گیرم که کمتر اتفاق می‌افتد که در حال یا مقام و موقفِ دعایی، این وظیفه را فراموش کنم و امیدوارم که مشمول دعوات خیریه شما بوده باشم. در حدود دو ماه پیش، از اروپا عریضه‌ای تقدیم داشتم و مایلم بدانم رسیده یا خیر. در اینجا جریان‌های پیچیده و گمراه‌کننده‌ای وجود دارد که توجه و آگاهی حضرتعالی ضرورت دارد: اول این که شاید به قدر کافی مستحضر باشید که نفوذ افکار مارکسیستی تا برخی محافل مذهبی و در میان بعضی از دوستانی که انتظار نمی‌رفت، پیشروی کرده؛ لااقل در حدی که با هرگونه موضعگیری فکری در برابر آنها به استناد این که «فعلاً صلاح نیست، مبارزه می‌شود» و حتماً به هر وسیله هست باید نظر حضرتعالی وسیله بیت محترم به افرادی که واقعاً از این جهت در اشتباهند ابلاغ شود. جریان دوم، جریان به اصطلاح گروه مسمّی به «مجاهدین» است. اینها در ابتدا یک گروه سیاسی بودند ولی تدریجاَ به صورت یک انشعاب مذهبی دارند درمی‌آیند، درست مانند خوارج که در ابتدا حرکتشان یک حرکت سیاسی بود، بعد به صورت یک مذهب با یک سلسله اصول و فروع درآمدند. کوچکترین بدعت اینها این است که به قول خودشان به «خودکفایی» رسیده‌اند و هر مقام روحانی و مرجع دینی را نفی می‌کنند. از همین جا می‌توان تا آخر خواند. دیگر این که در عین اظهار وفاداری به اسلام، کارل مارکس لااقل در حد امام جعفر صادق علیه السلام نزد اینها مقدس و محترم است. البته اینها آنهایی هستندکه بر مسلک سابق خود باقی هستند. آنها که اعلام تغییر موضع کردند تکلیفشان روشن است. بنده هم اطلاعاتم درباره آنها مع‌الواسطه است، ولی افراد متدین و فهیمی که سال‌ها با آنها هم‌زندان بوده‌اند هستند و معتقد هستم حضرتعالی از آنها - نه فقط از یک نفر آنها - جدا جدا بخواهید نظریات خود و مشهودات خود را بنویسند و خدمتتان ارسال دارند؛ و عجب این است که هنوز هستند برخی از دوستان ما و ارادتمندان شما که کارهای اینها را توجیه و تأویل می‌کنند. مسأله سوم، مسأله روحانیت است. من خود از منتقدین روحانیت بوده و هستم اما با اعتراف به مزایایش و با اعتقاد به لزوم حفظ و نگهداریش و در همان حال اصلاحش. ولی جریان غیرقابل انکار این است که تنها موضوعی که گروه‌های مختلف از مقامات دولتی گرفته تا کمونیست‌ها و «منافقین خلق» و برخی جمعیت‌های به ظاهر مذهبی مثل شریعتی‌ها در آن وحدت نظر دارند کوبیدن روحانیت از اساس و برداشتن این سد از میان است، البته هر دسته‌ای به منظوری؛ یکی به منظور ایجاد یک روحانیت فرمایشی به شکل اهل تسنن که مطیع دولت‌ها باشد، و دیگری به منظور از میان برداشتن دین، و سوم و چهارم به منظور تصاحب یک قدرت مردمی که دین است و آن را بر وفق مراد تفسیر کردن. در این مقام نیز باید اظهار تأسف کنم که برخی دوستان ما، طلاب جوان و جوانان دانش‌آموز و دانشجو را بر بغض و کینه روحانیین به استثنای شخص حضرتعالی پرورش می‌دهند و این برای اسلام و روحانیت عاقبت بسیار وخیمی دارد. خوب است حضرتعالی به بیت محترم دستور فرمایید از این جهت درباره دوستان و ارادتمندان تحقیق کامل بفرمایند و به کسانی که چنین روشی دارند تذکراتی داده شود. چهارم مسأله شریعتی‌هاست. در نامه قبل معروض شد که پس از مذاکره با بعضی از دوستان مشترک قرار بر این شد که بنده دیگر درباره مسائلی که به شخص او مربوط می‌شد، از قبیل صداقت داشتن و صداقت نداشتن و از قبیل التزامات عملی، سخنی نگویم ولی انحرافاتی را که در نوشته‌های او هست به صورت خیرخواهانه و نه خصمانه تذکر دهم؛ ولی اخیراً می‌بینم گروهی که عقیده و علاقه درستی به اسلام ندارند و گرایش‌های انحرافی دارند با دسته‌بندی‌های وسیعی در صدد این هستند که از او بتی بسازند که هیچ مقام روحانی جرأت اظهار نظر در گفته‌های او را نداشته باشد. این برنامه در مراسم چهلم او در مشهد-متأسفانه با حضور بعضی از دوستان خوب ما -و بیشتر در ماه مبارک رمضان در مسجد قبا اجرا شد تحت عنوان این که بعد از سید جمال و اقبال-و بیش از آنها - این شخص رنسانس اسلامی به وجود آورده و اسلام را نو کرده و خرافات را دور ریخته و همه باید به افکار او بچسبیم؛ ولی خوشبختانه با عکس‌العمل شدید گروهی دیگر مواجه و به علاوه با هوشیاری و حسن نیت امام مسجد که متوجه شد توطئه‌ای علیه روحانیت بوده در شب‌های آخر فی‌الجمله اصلاح شد. عجبا! می‌خواهند با اندیشه‌هایی که چکیده افکار ماسینیون مستشار وزارت مستعمرات فرانسه در شمال آفریقا و سرپرست مبلغان مسیح در مصر و افکار گورویچ یهودی ماتریالیست و اندیشه‌های ژان پل سارتر اگزیستانسیالیست ضد خدا و عقاید دورکهایم جامعه‌شناس ضد مذهب است، اسلام نوین بسازند؛ پس و علی الاسلام السلام. به خدا قسم اگر روزی مصلحت اقتضا کند که اندیشه‌های این شخص حلاجی شود و ریشه‌هایش به دست آید و با اندیشه‌ها اصیل اسلامی مقایسه شود صدها مطلب به دست می‌آید که بر ضد اصول اسلام است و به علاوه بی‌پایگی آنها روشن می‌شود. هنوز نمی‌دانم فعلاً چنین وظیفه‌ای دارم یا ندارم؛ ولی با این که می‌بینم چنین بُت‌سازی می‌شود، فکر می‌کنم که تعهدی که درباره این شخص دارم دیگر ملغی است، در عین حال منتظر اجازه و دستور آن حضرت می‌باشم. کوچکترین گناه این مرد، بدنام کردن روحانیت است. او همکاری روحانیت با دستگاه‌های ظالم و زور علیه توده مردم را به صورت یک اصل کلی اجتماعی درآورد. مدعی شد که ملِک و مالک و ملا و به تعبیر دیگر، تیغ و طلا و تسبیح همیشه در کنار هم بوده و یک مقصد داشته‌اند. این اصل معروف مارکس به عبارت بهتر، مثلث معروف را که دین و دولت و سرمایه سه عامل همکار بر ضد خلقند و سه عامل از خود بیگانگی بشرند به صد زبان پیاده کرد، منتها به جای دین، روحانیت را گذاشت. نتیجه‌اش این شد که جوان امروز به اهل‌علم به چشم بدتری از افسران امنیتی نگاه می‌کند و خدا می‌داند که اگر خداوند از باب یَمکُرُونَ وَ یَمکَرُ اللهُ وَ اللهُ خَیرُ المَاکِرینَ[۱] در کمین این نبود، او در مأموریت خارجش چه بر سر روحانیت و اسلام می‌آورد. تبلیغاتی در اروپا و آمریکا له او از زهد و ورع و پارسایی تا خدمت به خلق و فداکاری و جهاد در راه خدا و پاکباختگی در راه حق شده است و بسیار روشن است که دست‌های مرموزی در کار بوده و دوستان خوب شما در اروپا و امریکا اغفال شده‌اند. لازم می‌دانم که حضرتعالی گاهی برخی افراد بصیر را ولو به طور خفا به اروپا و آمریکا بفرستید تا جریان‌ها را از نزدیک ببینند و گزارش دهند، که به عقیده بعضی از دوستانتان در آنجا پاره‌ای از حقایق از حضرتعالی کتمان می‌شود. گروه‌های چهارگانه فوق با من به حساب این که تا اندازه‌ای اهل فکر و نظر و بیان و قلم هستم به شدت مبارزه می‌کنند؛ شایعه برایم می‌سازند، جعل و افترا می‌بندند، به طوری که خود را مصداق آن شعر فارسی می‌بینم که محقق اعظم خواجه نصیرالدین طوسی در آخر شرح اشارات به عنوان زبان حال خود آورده است: به گرداگرد خود چندان که بینم بلا انگشتریّ و من نگینم ولی به لطف و عنایت پروردگار و توجهات اولیاء دین، هراسی به خود راه نخواهم داد. این مقدار بَثّ شکوی را جز به مثل حضرتعالی که استاد عالیقدرم و به جای پدرم هستید نمی‌کنم. من الان مرکز ثقل حملات این گروه‌ها هستم، اگر بفرمایید ایستادگی کن، ایستادگی می‌کنم؛ اگر بفرمایید مصلحت نیست، خود را کنار می‌کشم. بار دیگر تکرار می‌کنم من جداً از خداوند متعال طول عمر برای شما می‌خواهم و فوق‌العاده نگرانم که اگر خدای ناخواسته‌ای حضرتعالی که تنها شخصیتی هستید که همه این گروه‌ها از او حساب می‌برند از میان برود، اوضاع فوق‌العاده ناراحت کننده خواهد بود. ای بسا که گروه‌های منحرف و منتحل، مقاصد شوم خود را با نام حضرتعالی تعقیب کنند. این است که لازم می‌دانم به هر شکل و صورت هست، به وسایل مختلف، حضرتعالی نظراتتان را درباره راه‌ها و روش‌ها و مسلک‌های مختلف، روشن و روشن‌تر بفرمایید وحتی لازم است به بعضی دوستان به طور خصوصی تذکراتی بدهید. شنیدم به یکی از دوستان مشهد که اخیراً به نجف مشرف شده بوده است تذکرات مفید داده‌اید و دورادور اطلاع دارم که مؤثر بوده و در روش ایشان که اخیرا خیلی خطرناک شده بود موثر واقع شده و الحمد لله. خوب است اطلاع داشته باشید که در ماه‌های آخر عمر شریعتی مکرر وسیله اشخاص مختلف به او پیغام دادم که در نوشته‌های تو مطالبی هست بر ضد اسلام و لازم است اصلاح شود. حاضرم در حضور جمعی صاحبنظر یا تنها، هر طور خودت مایل باشی، به تو ثابت کنم. اگر ثابت شد، خودت آنها را ولو به نام خودت نه به نام من اصلاح کن و شأن تو بالا هم خواهد رفت و الا مجبورم از تو صریحاَ و مستدل انتقاد کنم و برایت گران تمام خواهد شد. آخرین شخصی که از طرف او نزد من آمد اظهار داشت که او حاضر است اختیار بدهد به آقای محمدتقی جعفری و آقای محمدرضا حکیمی که از آثارش انتقاد کنند و در نهایت امر تو صحه بگذاری. گفتم بسیار خوب، ولی به شرط این که کتباً بنویسد. مقارن با حرکتش به خارج اطلاع پیدا کردم که تنها به آقای حکیمی نوشته که شما مجازی نوشته‌های مرا نقد کنی. در اروپا خبر موثق این بود که گفته بود تا یک سال کاری نخواهم کرد جز اصلاح نوشته‌های خودم. یکی از دوستان نزدیک حضرتعالی نقل کرد که به او گفته بود منتظرم فلانی به اروپا بیاید، راجع به اصلاح کتابهایم با او مشورت کنم، و البته من این جهت را تحسین کردم و دلیل حُسن نیت او و سوء نیت اطرافیانش در ایران گرفتم. روی این حساب می‌بایست از نشر آثارش قبل از اصلاح و تجدید نظر لااقل وسیله آقای حکیمی که کتباً به او اجازه داده است جلوگیری شود. ولی افرادی که اخیراً تصمیم گرفته‌اند او را مظهر رنسانس اسلامی قرار دهند و راه را برای اظهار نظرهای خود در اصول و فروع اسلام باز کنند در شعاع وسیعی به نشر و تکثیر همه آثار او پرداخته‌اند. فکر می‌کنم اگر صلاح می‌دانید به برخی از ارادتمندان خودتان در اروپا و آمریکا که ضمناَ ناشر آثار و افکار او هستند یادآوری فرمایید که قبل از انجام اصلاحات وسیله آقای حکیمی یا گروهی که خودتان تعیین می‌فرمایید، از نشر آثارش جلوگیری شود و اگر هم صلاح نمی‌دانید که در کار او مستقیماً دخالتی فرمایید راه دیگری باید اندیشید، برای شناختن ماهیت این شخص لازم است که حضرتعالی مجموعه مقالات او را در کیهان که یک سال و نیم پیش چاپ شد شخصاً مطالعه فرمایید. این مقالات دو قسمت است: یک قسمت بر ضد مارکسیسم است که مقالات خوبی بود و ایرادهای کمی از نظر معارف اسلامی داشت، ولی قسمت دوم مقالاتی بود درباره ملیت ایرانی (و مستقلاً ماشین شده) و در حقیقت فلسفه‌ای بود برای ملیت ایرانی و قطعاً تاکنون احدی از ملیت ایرانی به این خوبی و مستند به یک فلسفه امروزپسند دفاع نکرده است. شایسته است نام آن را «فلسفه رستاخیز» بگذاریم. خلاصه این مقالات که یک کتاب می‌شود، این بود که مِلاک ملیت، خون و نژاد که امروز محکوم است نیست؛ ملاکِ ملیت، فرهنگ است، و فرهنگ به حُکم این که زاده تاریخ است نه چیز دیگر، در ملت‌های مختلف، مختلف است؛ فرهنگ هر قوم روح آن قوم و شخصیت اجتماعی آنها را می‌سازد؛ «خود» و «من» واقعی هر قوم، فرهنگ آن قوم است. هر قوم که فرهنگ مستمر نداشته نابود شده است. ما ایرانیان فرهنگ دو هزار و پانصد ساله داریم که ملاک شخصیت وجودی ما و من واقعی ما و خویشتن اصلی ماست. در طول تاریخ حوادثی پیش آمد که خواست ما را از خود واقعی ما بیگانه کند ولی ما هر نوبت به خود آمدیم و به خود واقعی بازگشتیم. آن سه جریان عبارت بود از حمله اسکندر، حمله عرب، حمله مغول. در این میان بیش از همه در باره حمله عرب بحث کرده و نهضت شعوبیگری را تقدیس کرده است. آنگاه گفته: اسلام برای ما ایدئولوژی است و نه فرهنگ. اسلام نیامده که فرهنگ ما را عوض کند و فرهنگ واحدی به وجود آورد، بلکه تعدد فرهنگ‌ها را به رسمیت می‌شناسد، همانطوری که تعدد نژادی را یک واقعیت می‌داند. آیه کریمه إنّا خَلَقناکُم مِن ذَکَر وَ أنثَی وَ جَعَلنَاکُم شَعُوباً وَ قَبائِلَ لِتَعارَفُوا إِنَّ أَکرَمَکُم عِندَ اللهِ أتقَاکُم إِنَّ اللهَ عَلِیمٌ خَبیر[۲] ناظر به این است که اختلافات نژادی و اختلافات فرهنگی که اولی ساخته طبیعت است و دومی تاریخ، باید به جای خود محفوظ باشد. ادعا کرده که ایدئولوژی ما؛ روی فرهنگ ما اثر گذاشته و فرهنگ ما روی ایدئولوژی ما، لهذا ایرانیت ما ایرانیت اسلامی شده است و اسلام ما اسلام ایرانی شده است. با این بیان عملاً و ضمناَ - نه صریحاً - فرهنگ واحد به نام «فرهنگ اسلامی» را انکار کرده است و صریحاَ شخصیت‌هایی نظیر بوعلی و ابوریحان و خواجه نصیرالدین و ملاصدرا را وابسته به فرهنگ ایران دانسته است؛ یعنی فرهنگ اینها ادامه فرهنگ ایرانی است. این مقالات بسیار خواندنی است. در انتساب آنها به او شکی نیست. به بعضی‌ها مثل آقای خامنه‌ای و آقای بهشتی گفته مال من است، ولی مدعی شده که من اینها را چندین سال پیش نوشته‌ام و اینها آنها را پیدا کرده و چاپ کرده‌اند؛ در صورتی که دلایل به قدر کافی هست که مقالات جدیدی است. به هر حال مطالعه حضرتعالی بسیار مفید است. این روزها سؤال و جوابی از حضرتعالی مورخ شعبان ۹۷ منتشر شد که اثر بسیار مطلوبی از نظر انحرافات منتحلین داشت و عجب این است که شایع کرده‌اند این سؤال و جواب وسیله فلانی تهیه شده است. به آنها گفتم شما با این اتهام، به آقا اهانت می‌کنید، گویی ایشان از خود، رأی ندارند و تابع رأی مثل منی هستند. خبر عجیب دیگر این است که اخیراً آزادی غیرمترقبی به دسته‌جات مختلف مخصوصاً دسته‌جات سیاسی داده شده است. البته نسبت به روحانیین به مقیاس بسیار کمتری داده شده، ممنوعیت‌های آنها غالباً به حال خود باقی است. این تبعیض نیز سؤال‌انگیز است. خدمت آقازاده عظام دامت برکاتهم عرض سلام این بنده را ابلاغ فرمایید. و السلام علکیم و رحمة الله و نلتمس منکم الدعاء. **پاورقی‌ها:** [۱] سوره انفال، آیه ۳۰: [آنها نیرنگ می‌زنند و خدا هم جزای نیرنگشان را می‌دهد و خداوند بهترین جزادهنده نیرنگ‌زنندگان است.] [۲] سوره حجرات، آیه ۱۳: [ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی‌تردید گرامی‌ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقیناً خداوند دانا و آگاه است.]

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: امام خمینی (ره)
حاکم زمان: محمدرضا شاه پهلوی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)