کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این مصاحبه به بررسی وضعیت سیاسی و اقتصادی لبنان پس از پیمان طائف می‌پردازد و تأکید می‌کند که جنگ داخلی لبنان به پایان رسیده است. مشکلات اقتصادی لبنان ناشی از فشارهای آمریکا بر کشورهای حامی و بازار مشترک اروپا است. آمریکا تلاش می‌کند هویت اسلامی مردم لبنان را تضعیف کند و منطقه را به سیستم امنیتی مرتبط با اسرائیل گره بزند. ائتلاف‌های سیاسی در لبنان و تلاش واتیکان و فرانسه برای ساماندهی وضعیت مسیحیان و نقش‌آفرینی سیاسی آنها مورد بحث قرار می‌گیرد. پرونده گروگان‌های غربی و عدم آزادی گروگان‌های رژیم صهیونیستی، ضرورت مشارکت نیروهای اسلامی در نهادهای رسمی لبنان و تحریم گفتگوهای صلح خاورمیانه توسط لبنان نیز بررسی می‌شود. در ادامه، به بی‌نتیجه بودن گفتگوهای صلح با اسرائیل و عدم بازپس‌گیری حقوق اعراب به دلیل باور به شکست و سلطه آمریکا اشاره می‌شود. در پایان، به بیداری اسلامی در کشورهای عربی و سرکوب آن توسط نظام‌های دست‌نشانده آمریکا و همچنین وضعیت سیاسی الجزایر و احتمال ایجاد هرج و مرج در شمال آفریقا پرداخته می‌شود.

متن کامل گزارش

س. نخستین سؤالمان را از لبنان آغاز می‌کنیم. به طور کلی ارزیابی جنابعالی از اوضاع صحنه سیاسی و اسلامی لبنان در این شرایط حساس چیست؟ به ویژه پس از اجرای مفاد پیمان طائف[۱]؟ ج. پس از به مرحله اجراء درآمدن پیمان طائف، اوضاع لبنان از دیدگاه تحلیل‌گران نشان می‌دهد که پرونده جنگ داخلی آن کشور به کلی بسته شده و هیچ احتمالی تحت هیچ شرایطی برای از سرگیری جنگ خانگی آنگونه که در ابتدای امر شروع شد وجود ندارد، زیرا تمام عوامل و شرایط سیاسی منطقه‌ای و اهدافی که در جنگ داخلی لبنان دنبال می‌شد همگی از بین رفته‌اند. و هیچ اهدافی در افق دیده نمی‌شود تا لبنانی‌ها را مجدداً به سوی جنگ بکشاند، حتی تحریک‌هایی که در داخل صورت می‌گیرد و به جنگ‌طلبی دامن می‌زند. واقعیت امر این است که لبنان گریبانگیر مشکلات اقتصادی است و اقتصاد کشور تاکنون نتوانسته ثبات و عافیت[۲] خویش را بازیابد. آمریکا تلاش کرده و می‌کند اوضاع اقتصادی لبنان را در سطح سقوط و نابسامانی نگه دارد و به کشورهای خلیج فارس که به دستورات آمریکا عمل می‌کنند دستور می‌دهد به لبنان کمک نکنند؛ کما این که بر بازار مشترک اروپا فشار وارد می‌کند از تقدیم هرگونه کمک اقتصادی به لبنان در سطحی که قادر باشد از نظر اقتصادی بهبودی یابد خودداری نمایند. بنابراین، مشکلات اقتصادی، هم بر دولت و هم بر مردم سنگینی می‌کند. دولت قادر نیست طرح‌های اقتصادی ضروری و مورد لزوم مردم را اجرا نماید و از تقدیم خدمات رفاهی عاجز مانده است و مردم نیز از این مشکلات رنج می‌برند. از نظر سیاسی، بی‌ثباتی و تزلزل به قوّت خود باقی است و اتفاق‌نظر در سطح مسئولان دولتی وجود ندارد؛ کما این که آشتی ملی که از خلال آن، جریانات مختلف سیاسی قادر می‌شوند بر اساس یک موضع منسجم و هماهنگ حرکت کنند، هنوز حاصل نشده است. س. افزون بر توطئه‌های اقتصادی و سیاسی که بدان اشاره فرموده‌اید، به نظر می‌رسد توطئه‌های دیگری به منظور محو هویت مردم لبنان در دست تکوین می‌باشد... ج. طبیعی است که پشت سر تمام این واقعیت‌ها یک نقطه اساسی وجود دارد که لازم است روی آن شناخت داشته باشیم. این نقطه اساسی عبارت است از این که آمریکا با تمام توان تلاش می‌کند اوضاع لبنان را به همین وضع، بایکوت کند تا مشکلات خاورمیانه بر وفق و مراد منافع مشترک آمریکا و اسرائیل حل و فصل گردد. امریکا می‌اندیشد منطقه را در آنِ واحد به زنجیره‌های سیستم امنیتی مرتبط سازد که اسرائیل هم بخشی از آن بشمار رود. این از یک سو، از سوی دیگر کوشش می‌شود با استفاده از انواع ابزارهای تبلیغاتی و فرهنگی، هویت اسلامی مردم مسلمان لبنان را تضعیف کنند؛ زیرا مسلمانان توانسته‌اند خود را به عنوان یک واقعیت انکارناپذیر در میادین وسیعی از لبنان تحمیل نمایند و بدین جهت امریکا و اروپا و مزدورانشان گسترش جریانات اسلامی لبنان را تهدیدی بر ضد منافعشان می‌دانند. س. اخیراً یک ائتلاف اسلامی- ملی متشکل از حزب‌الله و جنبش امل و حزب سوسیالیست پیشرو در لبنان بوجود آمده است. انگیزه تشکیل این ائتلاف چیست؟ ج. تصور می‌رود مشکلات به خصوص در اوضاع سیاسی لبنان وجود دارد که با برخی موقعیت‌های منطقه‌ای و بین‌المللی بدون ارتباط نمی‌باشد و این واقعیت‌ها روی بعضی از محافل سیاسی این کشور فشار وارد می‌آورند. س. به نظر می‌رسد در مقابل ائتلاف مزبور، محافل مارونی لبنان نیز دعوت به اتحاد مجدد طایفه مسیحی نموده‌اند؛ به ویژه پس از درگیری که میان نیروهای لبنانی و نیروهای میشل عون به وجود آمد. به نظر جنابعالی آیا در موازنه سیاسی لبنان اختلال به وجود آمده که باعث می‌شود طوایف لبنانی دومرتبه قدرتشان را متمرکز نمایند؟ ج. در لبنان طرحی در دست اجراست که واتیکان بر آن نظارت دارد و هدف از آن سر و سامان دادن به اوضاع مسیحیان و مطرح ساختن مجدد آنچه که آن را «مارونیت سیاسی» می‌نامیم می‌باشد. مسیحیان در حال حاضر حرکتشان را جهت پشت سرگذاشتن نقاط ضعفی که بر اثر جنگ‌های درونی طایفه مسیحی بر آنان تحمیل شده آغاز نموده‌اند. نیز به منظور تلافی پیامدهای تحولات سیاسی منطقه‌ای و بین‌المللی، واتیکان این طرح را به عنوان یک طرح دینی کلیسایی محض و به دور از مسائل سیاسی معرفی می‌کند، در حالی که سیاست در ژرفنای این طرح نهفته است. در عین حال فرانسه نیز می‌کوشد مسیحیان را که با یکدیگر به نبرد برخاسته بودند، آشتی دهد؛ کما این که آمریکا نیز روی خط آمده و حرکتش را به موازات آن دو کشور آغاز کرده است. در دوران حوادث لبنان، سفیر آمریکا در بیروت همواره با فرماندهی نیروهای مسیحی لبنان دیدارهای هماهنگ شده به عمل می‌آورد و اخیراً فرمانده این نیروها رسماً به آمریکا دعوت شده است. و این نشان می‌دهد که آمریکا قصد دارد نقش سیاسی بزرگی به نیروهای مسیحی لبنان ببخشد تا شاید از طریق آن بتواند روی سوریه و موضعگیری‌هایش فشار وارد کند. اکنون امریکا فشارهای سیاسی‌اش را بر سوریه به انحاء گوناگون آغاز کرده است. س. گروگان‌های غربی در لبنان آزاد شدند اما گروگان‌هایی که در اختیار رژیم اشغالگر قدس هستند هنوز آزاد نشده‌اند، بنابراین به نظر می‌رسد پرونده گروگان‌ها در لبنان مختومه نگردیده، نظر جنابعالی چیست؟ ج. من معتقد هستم که به علت تغییر دبیرکل سازمان ملل متحد و نیز به دلیل بعضی از شرایطی که اسرائیل وضع کرده و هدفش فشار وارد ساختن بر لبنانی‌ها به ویژه نیروهای اسلامی لبنان می‌باشد، این پرونده فعلا بایکوت شده است. اسرائیل قصد دارد از این قضیه اهداف بزرگتری کسب کند. س. اخیراً بر ضرورت مشارکت نیروها و احزاب اسلامی در نهادها و مؤسسات رسمی لبنان اظهاراتی داشته بودید. آیا در سایه فضای سیاسی فعلی لبنان این امکان برای مسلمانان لبنانی وجود دارد تا در برنامه‌های دولت مشارکت نمایند؟ ج. من تصور می‌کنم چنانچه به مسلمانان تضمین داده شود که انتخابات به صورت آزاد برگزار شود این فرصت وجود خواهد داشت که مسلمانان در انتخابات پارلمانی آینده شرکت نمایند و مردم به کاندیداهای مورد نظر خویش رأی بدهند. من معتقدم اکنون نیروهای اسلامی لبنان واقع‌بینانه‌تر از مرحله گذشته وارد جوّ سیاسی کشور شده‌اند. س. علت تحریم مرحله سوم گفتگوهای صلح خاورمیانه از سوی لبنان چیست؟ آیا اسرائیل شرایط لبنان را که مهمترین آنها عقب‌نشینی از نوار مرزی است در گفتگوهای صلح می‌پذیرد؟ ج. به عقیده من مسئله عقب‌نشینی از جنوب لبنان به مجمل قضیه خاورمیانه ارتباط دارد و اسرائیل وقت‌کشی می‌کند؛ کما این که آمریکا نیز در مقابل سیاست وقت‌کشی اسرائیل ممانعت ایجاد نمی‌کند. من اطمینان می‌دهم این گفتگوها هیچ نتیجه مطلوبی در پی نخواهد داشت. در این مرحله، گفتگوها بیهوده ادامه می‌یابد تا این که انتخابات اسرائیل و به دنبال آن انتخابات آمریکا برگزار گردد. من تصور می‌کنم تا پایان سال ۱۹۹۲ پیشرفت اساسی در گفتگوهای طرفین حاصل شود. این در حالی است که رژیم صهیونیستی به احداث شهرک‌های یهودی‌نشین در مناطق غزه و کرانه باختری با شدت و سرعت ادامه می‌دهد و اعراب که برای استرداد این مناطق گفتگو می‌کنند هیچ نتیجه‌ای عایدشان نخواهد شد. شاید نتایج انتخابات امریکا و اسرائیل عواقب مثبت و یا منفی روی مجمل اهداف مذاکره‌کنندگان برجای بگذارد. اما آنچه که می‌خواهم روی آن تأکید کنم آن است که اعراب از این گفتگوها جز سازش و تسلیم شدن در برابر خواست صهیونیست‌ها هیچ سودی نخواهند برد و فلسطینیان نیز نخواهند توانست به هیچیک از اهدافشان برسند مگر نوعی خودمختاری، آن هم در سطح اداره شهرداری‌ها. به فلسطینیان نه زمینی داده می‌شود و نه قادر خواهند بود اظهار عقیده کنند و نه می‌توانند در مسائل مهم سیاسی و اقتصادی نقش فعال داشته باشند. س. بالطبع هر جناحی که در انتخابات اسرائیل و یا امریکا بر سر کار آید در اصول استراتژیک و در جهت حفظ موجودیت اسرائیل موضع کلی‌اش با جناح حاکم سابق متفاوت نیست و در خطابشان با مذاکره‌کنندگان عرب از موضع یکسان برخوردار هستند. رفتن این جناح و آمدن آن جناح چه تأثیری روی گفتگوها می‌گذارد؟ ج. من نمی‌گویم که نتایج انتخابات اسرائیل به مصلحت اعراب تمام می‌شود؛ چه، این گروه در انتخابات پیروز شود و چه آن گروه شکست بخورد، تمایلات توسعه‌طلبانه اسرائیل به هدف تأسیس اسرائیل بزرگ در اهداف هر دو جناح یکسان است. منتهی اختلاف نظرشان در جزئیات قرار دارد و نه در کلیات. معتقدیم که آمریکا و اسرائیل با هم، پیمان استراتژیک دارند و این رسانه‌های خبری و مطبوعاتی هستند که در افکار عمومی القاء می‌کنند میان آن دو کشور اختلافات اساسی وجود دارد، لذا بحثمان پیرامون بد و بدتر است و نه خوب و خوب‌تر. س. فرمودید در مقابل لجاجت و سرسختی اسرائیل، اعراب نمی‌توانند حقوق اساسی خود را بازپس گیرند. وظیفه اعراب برای بازیافتن حقوقشان چیست؟ ج. مشکل اعراب آن است که بعد از جنگ خلیج [فارس]، القائات آمریکا را باور کردند. امریکا به اعراب قبولانده بود که شکست خورده‌اند و آنها نیز این مقوله را پذیرفته‌اند؛ حتی آن دسته از اعرابی که در جنگ خلیج فارس مشارکت مستقیم داشته‌اند. بنابراین رفتار و کردار اعراب به نحوی درآمد که فکر می‌کنند واقعاً شکست خورده‌اند و قدرتی در اختیار ندارند و موازنه قدرت به زیانشان تمام شده و امریکا به صورت همه‌کاره دنیا در آمده است. اعراب راهی در برابرشان نمانده جز این که از شدت فشارهای امریکا بکاهند. من معتقد هستم هیاهویی که امریکا به راه انداخته فقط جنبه تبلیغاتی دارد و از واقعیت به دور است، زیرا نمی‌تواند قدرت بلامنازع جهان باشد؛ به این دلیل قدرت‌های دیگری در جهان هنوز وجود دارند و از موقعیت نیرومندی برخوردار می‌باشند. اگر اعراب بخواهند، می‌توانند در مقابل اسرائیل قدرت‌نمایی کنند و شرایط را در برابر امریکا بحرانی سازند. نهایت امر این است که آنها نمی‌خواهند این کار را بکنند و کشورهایی که می‌خواهند در برابر خواسته‌های امریکا و اسرائیل بایستند به تنهایی قدرت این کار را ندارند. سوریه به تنهایی نمی‌تواند از موضع قدرت برخورد کند، اما به هرحال ما معتقدیم که خلق‌ها با اراده‌شان و حرکت‌شان و امکانات‌شان و سخنان‌شان این قدرت را دارند که ابزارهای استکبار جهانی را منهدم نمایند و با موضعگیری‌شان مسائل سرنوشت‌ساز را به دست گیرند. مشکل اصلی اینجاست که بر اراده خلق‌های عرب در درجه اول و فلسطینیان در درجه دوم فشار مطلق حکمفرماست. شما نگاه کنید در کدامیک از کشورهای عرب دموکراسی و آزادی وجود دارد؟ خلق عرب زیر سایه حکومت‌های متوحش به سر می‌برد که حکومت‌های پلیسی در مقایسه با آن پیشرفته‌تر بشمار می‌روند؛ لذا برای به حر کت درآوردن خلق‌های عرب جهت مقابله با اسرائیل به یک شوک شدید احتیاج است. اعراب نیاز به رهبری دارند، شبیه ایران. خلق‌های عرب بایست به سوی جریانات بیداری اسلامی و نهضت جهانی اسلام روی بیاورند که توانسته لرزه بر اندام و شاخه‌های استکبار جهانی ایجاد کند تا بتوانند موقعیت خویش را در عرصه کشورهای اسلامی تحکیم بخشند. من تصور می‌کنم برای مقابله با اسرائیل می‌توان به نتایج مطلوب رسید گرچه در درازمدت، اما شرطش این است که برای یک حکومت جهانی اسلامی برنامه‌ریزی کنیم. س. به حکومت جهانی اسلام اشاره کردید. بدون شک کشورهای اسلامی شاهد حرکت بیداری اسلامی هستند. اما در مقابل این بیداری، حرکت نظام‌های دست‌نشانده را می‌توان مشاهده کرد که می‌کوشند حرکت خلق‌ها را سرکوب کنند. چگونه می‌توان با این دوگانگی برخوردکرد؟ ج. تصور می‌کنم اقداماتی که نظام‌های مزدور برای سرکوب نیروهای اسلامی به عمل می‌آورند نشان‌دهنده آن است که نیروهای اسلامی دروازه این نظام‌های تحت‌الحمایه امریکا را به صدا درآورده‌اند. تهاجمی که این نظام‌ها آغاز کرده‌اند در حقیقت اقدامی است که به نمایندگی از سوی سازمان اطلاعاتی امریکا (سیا) انجام می‌دهند، زیرا اکثر این حکام را کارمندان و کارگران سیا می‌خوانیم و این تهاجم را تهاجم امریکا به وسیله ابزارهای عربی و به اصطلاح مسلمان تعبیر می‌کنیم. بنابراین می‌توان اذعان داشت که مسلمانان در حال حاضر به صورت یک قدرت نیرومند درآمده‌اند که تمام نیروهای وابسته به محافل استکبار برای مقابله با آنان بسیج شده‌اند. در مرحله فعلی، ائتلاف جریانات چپ با سیا نمایان است. در تونس چپگرایان با نظام حاکم که یکی از ابزارهای اطلاعات مرکزی آمریکا (سیا) به حساب می‌آید متحد شده‌اند. در الجزایر اتحاد دیگری میان چپگرایان و نظام کودتایی امریکایی الجزایر به وجود آمده است. من تصور می‌کنم تمام این اقدامات دلیلش این است که مسلمانان توانسته‌اند قدرت‌نمایی کنند و این، قدرت استکباری امریکا را نگران ساخته و چپگران را نیز که قدرتشان با سقوط و انحلال شوروی مضمحل گشته، سراسیمه ساخته است؛ لذا جریانات دست چپی به منظور در امان ماندن از قدرت فزاینده جریانات اسلامی به دامان امریکا پناه برده‌اند. من به نیروهای اسلامی توصیه می‌کنم در مبارزه سیاسی‌شان و حرکت جهادی‌شان از این تجربه زنده استفاده کنند و در بسیاری از طرح‌های ساده‌لوحانه‌شان و مواضع ناپایدارشان تجدیدنظر به عمل آورند و به برنامه‌های جنبش اسلامی، ترتیب و رونق جدید ببخشند. من به شرایط سختی که نیروهای مسلمان بر اثر فشار امریکا در آن به سر می‌برند با دید منفی نگاه نمی‌کنم، بلکه با این دید نگاه می‌کنم که این فشارها می‌تواند عنصر مثبتی به شمار رود که از خلال آن، جنبش‌های اسلامی می‌توانند افق‌ها و درب‌های بازتری را بگشایند و توده‌های بیشتری را به سوی خود جذب کنند؛ به طور مثال، بازداشت رهبران «جبهه نجات اسلامی الجزایر» توسط مقامات الجزایری موجب گردید مردم همدردی و همفکری مضاعفی با جبهه نجات نشان دهند. به نظر می‌رسد نادانی سیاسی نظام‌های حاکم به علت ترس‌شان از نیروهای مسلمان و شیوه‌ها و اقداماتی که برای سرکوب مسلمانان به کار می‌برند باعث می‌شود به اهداف و منافع مسلمانان کمک کند. س. در شرایط فعلی آیا فشارهایی نیز متوجه مقاومت اسلامی جنوب لبنان به چشم می‌خورد؟ ج. طبیعی است اغلب نیروهای موجود در صحنه سیاسی لبنان چه در محور مسیحیان و چه در محور مسلمانان و چه در محورهای سیاسی رسمی که در عمق در خط امریکا و اسرائیل حرکت می‌کنند، همگی بر ضد مقاومت اسلامی لبنان قرار گرفته‌اند؛ لیکن به خاطر برخی شرایط سیاسی منطقه‌ای به ویژه موضع مثبت جمهوری عربی سوریه و به دلیل بعضی پیچ و خم‌های بین‌المللی، این اجازه را نمی‌دهد که دولت لبنان و بسیاری از جریانات سیاسی این کشور با دید و موضع منفی نسبت به مقاومت اسلامی نگاه کنند و در بعضی مواقع مجبورند در برابر مقاومت موضع مثبت نشان دهند. لیکن ما به خوبی می‌دانیم که دولت لبنان در ژرفنای سیاست خود برنامه‌ریزی می‌کند تا با تمام توان مقاومت اسلامی را سرکوب کند. البته دولت لبنان منتظر است شرایط منطقه تغییر کرده تا حرکت خویش را آغاز نماید. من معتقدم که مقاومت اسلامی لبنان از رشد سیاسی کافی برخوردار می‌باشد و قادر است با هوشیاری و تعهد و دوراندیشی با این بازی سیاسی برخورد نماید. س. تحلیل‌تان از اوضاع سیاسی و متشنج الجزایر چیست؟ آیا مردم این کشور که نتوانستند از طریق انتخابات به اهدافشان برسند، قادر خواهند بود از طریق جهاد و درگیری و مقابله با هیئت حاکمه جدید آرزوهایشان را برآورده کنند؟ ج. من تصور می‌کنم که آنچه در الجزایر اتفاق افتاد یک کودتای نظامی امریکایی بود با چهره و شیوه غیرنظامی، زیرا امریکا که خود را مدافع دموکراسی معرفی می‌کند قصد ندارد در چهره حامی کودتاهای نظامی ظاهر شود؛ لذا این کشور و همدستانش و چپگرایانی که با او متحد شده‌اند، سفسطه‌چینی می‌کنند که کودتای کذائی، اقدامی است در جهت نجات دموکراسی! به این دلیل که نتایج انتخابات که مسلمانان در آن به پیروزی چشمگیری نائل شده‌اند با دموکراسی تضاد دارد. به نظر می‌رسد هیئت حاکمه فعلی از پایگاه مردمی محروم می‌باشد و هر اندازه رژیم‌های پولدار عرب سعی کنند از او حمایت مالی به عمل آورند، قادر نخواهند بود این رژیم را برای درازمدت نگه دارند. با این وجود آینده الجزایر به احتمال قوی خطرناک خواهد بود و مسلمانان که از پایگاه قوی برخوردار هستند می‌بایست هوشیاری‌شان را حفظ کنند. بیم آن می‌رود که بازی‌های سیاسی بین‌المللی و رقابت‌هایی که در میان فرانسه و آمریکا در صحنه داخلی الجزایر وجود دارد باعث شود هرج و مرج و بی‌نظمی را در الجزایر گسترش دهند و از طریق به کارگیری اسلحه، لبنان دیگری در شمال افریقا به وجود آورند، زیرا این امریکاست که برای لبنان این همه مشکلات را [به وجود آورده است]. امریکا که اکنون بر نفت خلیج [فارس] مستولی شده و نفت عراق را در دایره نفوذ خود قرار داده، می‌کوشد کنترل منابع نفتی کشورهای شمال افریقا را نیز به دست گیرد. امریکا از طریق متهم کردن الجزایر به همکاری با عراق و یا تلاش برای ساخت بمب اتم و متهم کردن لیبی به سرنگونی هواپیمای پان امریکن و مسائل دیگر قصد دارد اوضاع شمال افریقا را بحرانی کند، لذا بیم دارم آنچه در شرق دنیای عرب اتفاق افتاد در غرب دنیای عرب نیز اتفاق بیفتد. **پاورقی‌ها:** [۱] پیمان طائف، در ۲۲ اکتبر ۱۹۸۹ برابر با ۳۰ مهر ۱۳۶۸ با میانجی‌گری عربستان سعودی در شهر طائف عربستان و در پایان جنگ داخلی لبنان منعقد شد. این پیمان، به منظور بازنگری در میثاق ملی لبنان و ایجاد توازن قدرت میان مذاهب و طوائف این کشور منعقد گردید. پیش از این پیمان، از سال ۱۹۳۲ به بعد، تقریباً همه قدرت این کشور از سوی استعمارگران فرانسوی، در اختیار مسیحیان مارونی گذاشته شده بود. پیش از پیمان طائف، نخست‌وزیر اهل‌سنت، توسط رئیس جمهور مارونی انتخاب می‌شد و در برابر وی مسئول بود. طبق این پیمان، نخست‌وزیر همانند سایر نظام‌های پارلمانی، در برابر قوه مقننه مسئول شناخته می‌شد. از مفاد این پیمان می‌توان به خلع سلاح تمام گروه‌های شبه نظامی داخلی و خارجی لبنان، به جز حزب‌الله و دو گروه فلسطینی فتح و حماس اشاره کرد. این پیمان در تاریخ ۴ نوامبر ۱۹۸۹ برابر با ۱۳ آبان ۱۳۶۸ تأیید شد. [۲] در اصل: عاقبت

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: مصاحبه

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عموم مسلمانان
حاکم زمان: آیت الله سیدعلی خامنه ای (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)