کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

سخنرانی با اشاره به توطئه‌های داخلی و خارجی پس از پیروزی انقلاب اسلامی آغاز می‌شود و به تلاش دشمنان برای بازداشتن انقلاب از حرکت سریع خود می‌پردازد. در ادامه، به مسئله «سانسور» که توسط عوامل ارتجاع و امپریالیسم مطرح شده، پاسخ داده می‌شود و آزادی بی‌سابقه در ایران پس از انقلاب در مقایسه با انقلاب‌های دیگر (مانند شوروی و کامبوج) تشریح می‌گردد. سپس به ترور شخصیت‌هایی مانند استاد مطهری و مقایسه آن با ترورهای رژیم گذشته پرداخته می‌شود و بر آگاهی و بیداری مردم و رهبری امام خمینی تأکید می‌گردد. در بخش بعدی، به شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» و چگونگی مقاومت ایران در برابر وابستگی به ابرقدرت‌ها اشاره می‌شود. سپس به توطئه‌های خارجی از جمله جنگ تحمیلی عراق و ایران و اهداف استعمارگران از این جنگ پرداخته می‌شود. در پایان، نتایج ارزشمند جنگ از جمله اتحاد مردم و ارگان‌ها، جلوه روح اسلامی در جبهه‌ها و حمایت ملت‌ها و نهضت‌های انقلابی از ایران، بیان می‌شود و بر پایداری و مقاومت ملت ایران در برابر مصائب تأکید می‌گردد.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم با پیروزی انقلاب و مأیوس شدن دشمنان داخلی و خارجی ما و شکسته شدن توطئه‌ها و نقشه‌هایی که داشتند، یک سری برنامه‌های ابتر و کم‌ارزش ولی به صورت کارهای ایذایی شروع کردند که نمونه‌هایش را در سنندج و گنبد و بعضی دیگر از نقاط کشور دیدیم. تظاهرات بسیار محدود، و انتقادات بسیار بی‌منطق و بی‌پایه به کمک بعضی از وسائل انتشاراتی که امروز در کشور ما وجود دارد همه و همه نمونه‌هایی از توطئه را نشان می‌داد. چیزی که قابل تردید نیست این است که ملتی به رهبری امام با شعارهای مخصوص و به دنبال مکتبی که غیر از اسلام نیست، انقلاب کرده و در جریان انقلاب و بعد از انقلاب، در جریان رفراندوم و پس از آن، بارها نظر قاطع مردم ما را دنیا شنیده است. اکثریتی در حدود نود و نه درصد مردم، مؤمن و هواخواه انقلاب هستند و نسبت به حفظ دستاوردهای انقلاب تا سرحد تعصب و جانفشانی آمادگی دارند، اما اقلیتی معدود از عوامل رژیم گذشته، عمال ساواک و سرویس‌های جاسوسی دنیای شرق و غرب و گروه‌های معدودی که در کشور ما وجود دارند با ایدئولوژی‌های ساخته شده‌ای که ما نمونه‌هایش را در تاریخمان دیده‌ایم، حرکت‌های مذبوحانه‌ای را شروع کرده‌اند تا بلکه بتوانند انقلاب ما را از حرکت سریع خودش بازدارند. یکی از مسائلی که این روزها عَلَم کرده‌اند و به رخ دنیا می‌کشند و می‌خواهند جوانان را فریب دهند، مسأله «سانسور» است. همین روزنامه‌ها و عوامل ارتجاع و عوامل امپریالیسم سرخ و سیاه، دولت و ملت و رهبری و تشکیلات یک ملت و یک انقلاب را به سانسور متهم می‌کنند؛ در حالتی که در تاریخ دنیا انقلابی به وجود نیامده که در روزهای اول بتواند مثل کشور ما اینگونه آزاد و همه چیز آن در اختیار مردم باشد. وقتی انقلاب‌های دنیا را ملاحظه کنیم، می‌بینیم [مردم] شوروی پس از شصت سال که از عمر انقلابش می‌گذرد هنوز پشت نرده‌های آهنین و پرده‌های آهنین زندگی می‌کنند. هنوز از آنچه که در شوروی می‌گذرد حتی همسایگانش خبر ندارند، در حالی که انقلاب اسلامی ما روز بعد از انقلاب، مرزهای هوایی و زمینی را به روی مردم باز گذاشت تا خبرنگارهای خارجی و داخلی بیایند هرچه بخواهند -ولو دروغ و تهمت-علیه انقلاب ما گزارش کنند. این روزنامه‌هایی که با قدرت انقلاب ما پیروز شده و آزاد شده‌اند توطئه‌گرانه چیزهایی را که بویی از حقیقت ندارند، منعکس می‌کنند و آزادند. داستان کوچکی از رهبر عظیم‌الشأن که از دوره‌های گذشته یادم هست ذکر می‌کنم که هم لطیفه‌ای است و هم گویای حال و وضع دشمنان ما. امام خمینی جزو مسائلی که نقل می‌کردند می‌فرمودند: وقتی در دوران جوانی دوستی داشتیم، جلسه‌ای داشتیم، در میان این جلسه چند نفری، یک نفرشان نساز بود و معمولاً با تصمیمات جلسات همکاری نمی‌کرد، و تازه بعد از همه اینها به دیگران می‌گفت شما روح اجتماعی ندارید و تک‌روی می‌کنید. حالا داستان انقلاب ما هم همین است، نود و نه درصد مردم چیزی می‌خواهند یک درصد و یا نیم درصد مردم ممکن است چیزهای دیگری بخواهند که می‌خواهند و صدای آن اقلیت یک درصد بیشتر از صدای نود و نه درصد شنیده می‌شود، باز باکمال پررویی این انقلاب را متهم به سانسور می‌کنند، این بدبخت‌ها نمی‌دانند که بعد از دو سال جنگ در کامبوج و کشتار بیش از یک میلیون نفر، هنوز همسایه‌های کامبوج نمی‌دانند که در کامبوج چه می‌گذرد، اینها با این ایدئولوژی، انقلاب ما را متهم به سانسور می‌کنند. در شوروی انتخابات مانند یک مسابقه اسب‌دوانی است که فقط در آن یک اسب شرکت کند که همیشه برنده است، و با کمال وقاحت و پررویی بلندگوهایشان اینجا فریاد زدند و انتخابات و رفراندوم‌های ما را تحریم کردند [۱] و ذخایر انقلاب ما را ناجوانمردانه در دل شب به خاک و خون کشیدند، مثلاً استاد مطهری را ترور کردند، فیلسوفی که حاضر نبود یک چاقو در جیب خودش بگذارد، حاضر نبود محافظ با خودش بردارد و نیمه‌شب در کوچه‌های تاریک حرکت می‌کند. اینگونه ترور کردن که چیزی نیست که یک بچه هم چنین کاری می‌کند، لابد این را هم به حساب قدرتشان می‌گذارند. ولی اشتباه‌شان همین جا است. اینها خیال کرده‌اند که ترور استاد مطهری مثل ترور هویدا و منصور و عمال شاه است. خیال نمی‌کردند و نمی‌دانستند که الگوی انقلاب با مسائل گذشته فرق دارد، برخلاف نغمه‌هایی که ساز می‌کنند و برخلاف ادعاهایی که می‌کنند معلوم شد که جامعه ما به انقلابش بیش از هر چیز فکر می‌کند، و رشد مردم نشان داده است که مسائل فرعی برایشان اهمیت ندارد، و من بالعیان تاریخ سال‌های فوت مرحوم آیت‌الله سید ابوالحسن اصفهانی را احساس می‌کنم که به قول همان شاه جنایتکار، مرد مرموزی که رفت گفت: کشور در حال نابودی بود، وقتی که دموکرات‌ها آذربایجان را از ایران جدا کرده بودند یک پیرمرد روحانی فوت کرد مجالس فاتحه او ایران را نجات داد و این در سال ۱۳۲۵ بود. دشمنان ما فهمیده‌اند که با مردمی که تا این اندازه در مقابل دینشان، فکرشان، و مذهبشان و رهبری مذهبشان حساسیت دارند نمی‌توان بازی کرد. اینها خیال می‌کنند کسانی که در این انقلاب نقش داشته و دارند از مرگ می‌ترسند. والله العظیم من احساس می‌کنم و بطور محسوس برای من روشن است که وقتی مرحوم استاد شهید مطهری گلوله را خورده اگر حالت روانی‌اش را از دست نداده بود جمله فُزْتُ وَ رَبّ الکَعبَه امیرالمؤمنین علی علیه السلام یادش آمده. مسأله شخص مطرح نیست، آنچه مهم است هدف است و ما با کشته شدن‌مان زودتر به هدف می‌رسیم و همه را آماده‌ایم و استقبال می‌کنیم، برای این که مسأله نه ضرر شخصی دارد برای ما و نه ضرر اجتماعی. وقتی که ابن زیاد-علیه اللعنه - می‌خواست حضرت زینب را در مجلس [یزید] سرزنش و تحقیر کند گفت: کَیفَ رَأیتُ صُنعَ الله بِاَخیکِ: دیدی خدا با برادرت چه کرد؟ (جمله زینب امروز وصف‌الحال ما است) فرمود: چه دیدم؟ ما رَأیتُ الا جَمیلاً: من غیر از جمال و کمال و شکوه و عظمت در حادثه کربلا چیز دیگری ندیدم. به آبادان دعوت شده بودم تا برای گروهی از کارگران بیکار سخنرانی کنم. تصادف شهادت استاد مطهری پیش آمد. من در جلسه‌ای که شرکت کردم، دیدم با نگاه‌های خود تیر می‌زنند به آنهایی که شعار کار برایشان می‌دهند. این افتخار است و این عمق انقلاب را می‌رساند، بیکارهایی که هدف تبلیغات اینها بودند، بیکارهایی که اینها زحمت کشیده تا آنها را جمع کرده بودند، وقتی برایشان توضیح دادیم و گفتیم دشمنان شما چگونه با شما رفتار می‌کنند و گفتیم فریب این حرف‌ها را نخورید، شوروی بعد از شصت سال که از انقلابش می‌گذرد هنوز گندم از آمریکا می‌خرد و اگر گندم آمریکا نیاید شوروی را قحطی می‌گیرد، در کامبوج بعد از سه سال که از انقلابش می‌گذرد هنوز مردم آنجا یک وعده غذای سیر نمی‌خورند، همان چین که غیر از کشاورزی چیز دیگری ندارد، اگر امروز آمریکا به او برنج و گندم ندهد دچار قحطی می‌شود، تنفر خودشان را ابراز می‌کردند. اینها با چه الگویی می‌خواهند مردم را فریب بدهند؟ من به دشمنان غربی هم می‌گویم: ای بدبخت‌ها و ای شکست خورده‌هایی که عمّالتان را مثل لجن از ایران بیرون ریختند! مستشاران نظامی و نفتی‌تان و آن همه مُسرف و مُترف را بیرون ریختند! حالا رفته‌اید در روزنامه‌هایتان سخن ازخشونت می‌گویید و برای ما توطئه می‌چینید؟ شما اگر اکثریت به علاوه یک رأی داشته باشید یعنی پنجاه درصد به علاوه یک نفر، به خودتان اجازه می‌دهید که اقلیت‌ها را خلع سلاح کنید. دولت و ملت ما چه کردند؟ در این کشور نود و نه درصد از مردم رأی به جمهوری اسلامی دادند و در عین حال با آن که پس از هر انقلابی شلوغ می‌شود و همه گروه‌ها را به تیر می‌بندند و کسی حرف نمی‌زند و ما چند نفر قاتل و مجرم و سفاک و مفسد را که اعدام کردیم شما چه کردید؟ رسوایید شما، دستتان به خون ما آلوده است، شما در غرب و شرق آدم می‌کشید به خاطر بردن نفت، شما همه جا توطئه می‌کنید. خوب، دموکراسی که خودتان معنا کردید و می‌گویید اکثریت است، مگر ما اکثریت نیستیم؟ کدام اکثریتی به اقلیتش اینطور اجازه می‌دهد که از رادیوها و روزنامه‌هایش بیشتر از اکثریت استفاده کند؟ ما جلو مردم را می‌گیریم و کنترل می‌کنیم، اگر ما مردم را کنترل نکنیم نمی‌گذارند این مشت اقلیت زندگی کنند. آن روزی که بنا بود مرجع و رهبر عزیزمان که از جانمان بیشتر دوستش داریم از پاریس بیایند و نگذاشتند و یک هفته تأخیر شد و ما در دانشگاه متحصن شدیم، کنار گوش ما سفاک‌های غربی در میدان ۲۴ اسفند [۱]، آن خونریزی را راه انداختند، ما آمدیم از دانشگاه بیرون برای این که جلوی مردم را بگیریم برای این که کشته نشوند. بدون اسلحه رفتیم در بین مردم، صدای مسلسل و غرش تیرها از کنار گوش ما عبور می‌کرد، مردم جلوی ما ایستاده بودند، اشک می‌ریختند و شعار می‌دادند (رهبران، رهبران، ما را مسلح کنید) ولی ما مصلحت نمی‌دانستیم که در آن مرحله با سلاح به جنگ برویم و مردم را کنترل می‌کردیم و معلوم شد که حق هم با ما بود. در تشییع مرحوم شهید استاد مطهری که شرکت داشتیم هیچ فرصت نمی‌کردم که نگاه به جنازه کنم، دائماً مردم می‌آمدند می‌گفتند حالا دیگر اجازه دهید تا ما خودمان جلوی این گروه‌ها را بگیریم. ای بدبخت‌هایی که شعار سانسور و خفقان می‌دهید! اگر ما به این مردم اجازه دهیم و آنها را نصیحت نکنیم و اگر رهبر عظیم‌الشأن ما از مردم نخواهند که آرام بمانند، می‌فهمید که در مقابل یک خون، مردم با شما چه می‌کنند. ما اهل انتقام نیستیم، خون مطهری قطراتش برای ما از گروه‌های شما بیشتر ارزش دارد. آنها اگر کشور را آزاد کرده بودند مطمئنا جنایاتی می‌کردند که در تاریخ کم‌نظیر بود. آنها در سال‌های ۳۲ و ۳۳ تیرهای اعدامشان و سوژه‌های اعدامشان مشخص شده بود، اما ما خودمان کشته می‌شویم و مورد انتقاد قرار می‌گیریم و در برابر مردم حالت ضعف نشان می‌دهیم برای این که بگذاریم کشور آزاد باشد. در کجای دنیا به اینها اینقدر آزادی و ارج می‌دهند؟ روزنامه‌ها و ستون‌های روزنامه‌هایشان آزاد، چرا خودشان را به زحمت می‌اندازند؟ چرا نمی‌خواهند آزاد زندگی کنند؟ از این آزادی چه بدی دیده‌اند؟ در تمام طول تاریخ کشور ما یک چنین دوره‌ای را سراغ ندارند. مگر بعد از دوره مشروطه - که آن هم باز مربوط به رهبران مذهبی بود-و در همان تاریخ هم جنایت‌پیشگان همان کردند که امروز اینها می‌کنند. مردم مبارزه کردند، رهبران دینی مبارزه کردند، آیت‌الله طباطبایی و آیت‌الله بهبهانی و ملک‌المتکلمین و سید جمال‌الدین واعظ و بسیاری از علماء تلاش کردند، زحمت کشیدند، مردم اعتصاب کردند، آزادی گرفتند، ریشه رژیم کثیف قجر را کندند، مردم را آزاد کردند، خوب که آزاد شدند چند تا از همین چپ‌گراها و فرنگ‌رفته‌های لوس و متجدد- که حالا به نام «دموکرات» [۲] و امثال اینها حرف می‌زنند - شروع کردند به فحاشی به علما، شروع کردند تاریخچه اینها را پیدا کردن که آن روز موقوفه چطور شده، آن چیز دیگر چطور شده، بنا کردند به سوءاستفاده کردن؛ بعد دیدند تیغشان نمی‌بُرد، آیت‌الله بهبهانی را که حق عظیمی بر مشروطه داشت ترور کردند، و امروز اینان خیال می‌کنند که دنیای امروز ما مثل دنیای هفتاد سال پیش است. اشتباه می‌کنند، امروز مردم ما آنقدر آگاه و بیدار و هشیارند که پیش از آن که به آنها آموخته شود و پیش از آن که رهبر ما چیزی به آنها بگوید، خودشان شعار مناسب را انتخاب می‌کنند. امروز دیگر ملتی که اینقدر بیدار است و در کنارش رهبری این چنین دارد گول نمی‌خورد، رهبری که در زمان مناسب شعار مناسب را انتخاب می‌کند، در موقع مبارزه با رژیم سفاک پهلوی ما با آن که در داخل کشور بودیم هر وقت می‌نشستیم مشورت می‌کردیم فکر می‌کردیم گیج می‌شدیم، نمی‌فهمیدیم که الان بایستی چه بگوییم، صبح که برمی‌خاستیم، خبری که از پاریس آمده بود مطلب را برای ما حل کرده بود و حال هم همین‌گونه است. مردم دیگر میدان نمی‌دهند به چند تا خفاش که شب از سوراخ‌ها و لانه‌هایشان بیرون بیایند و بخواهند نظم را برهم بزنند و مردم را گول بزنند با این شعار که «کاری انجام نشده است». کارهای فراوانی شده است. در بُعد نظامی امرای ارتش آن زالوهای خشن تصفیه شده‌اند، ارتشی که هیچ رابطه در گذشته با مردم نداشت الان با مردم شده، و به عنوان پشتوانه بقاء کشور می‌دانیم روی آن حساب کنیم. در بُعد اداری بسیاری از سران و مفتخواران و عمال شاه تصفیه شدند، در بُعد اقتصادی فعالیت شده و یک سلسله قراردادهای استثماری خارجی لغو شده و دیگر ملت ایران پول و بهای خویش را به تجمل و سکس نمی‌دهد. ملت ایران باید دقیقاً مواظب باشند تا یک مفسد و مغرض نتواند با شعارهای فریبنده بی‌ارزش، آنها را از مسیر انقلاب منحرف کند. این انقلابی که شروع شد، از ذهن صاف مردم و از روح پاک و بزرگ و بینش عمیق رهبر بود. در همان روزهای پیش از پیروزی شعاری زایید که واقعیت انقلاب را منعکس می‌کرد، و روزهای اول دشمنان داخلی و خارجی خیال می‌کردند که این یک شعار است و پشتوانه اجرایی و عملی ندارد و امروز در دنیا امکان تحقق ندارد و آن شعار «نه شرقی، نه غربی، جمهوری اسلامی» بود. در حقیقت امروز برای دنیا و برای کسانی که در تحلیل تاریخ روی عوامل مادی خیلی حساب می‌کنند، تحقق چنین شعاری، اگر انقلاب ما نتواند اولویت تجربه‌اش باشد یک چیز محالی است، یعنی ما امروز با سردسته‌های انقلاب‌های دنیا هم که بحث می‌کنیم آنها به ما می‌گویند شکل دنیا و تقسیم قدرت دنیا طوری است که زندگی کردن در این جهان بدون وابستگی به این یا آن ابرقدرت، بدون اتکاء به این بلوک یا آن بلوک و بدون تغذیه از این یا آن بخش، یا شرقی بودن یا غربی بودن، نمی‌گذارند انسان در دنیا زندگی کند؛ مخصوصاً زندگی در کرانه خلیج فارس و خصوصاً زندگی روی اقیانوسی از نفت و فضای عظیمی از گاز، و بالاخره دنیای مادی تحمل یک جمهوری مستقلی که به دنبال خودش جمهوری‌های مستقل دیگری را می‌زاید ندارد، و لذا روزهای شروع کار جمهوری اسلامی، دنیا هنوز خیلی حساس نشده بود و فکر می‌کرد که ملت در کوران مبارزه یک شعاری داده و این شعار را نمی‌تواند پیاده کند و در آن می‌ماند و امروز یا فردا گرایش به غرب و یا شرق پیدا می‌کند تکلیفش روشن می‌شود و بقیه انقلاب‌های دنیا هم مأیوس می‌شوند. رهبر عظیم‌الشأن ما وضع را طوری هدایت کرد که دشمنان ما فهیمدند که قضیه جدی جدی است، هم در داخل و هم در خارج فهمیدند که قضیه جدی است. در داخل دیدند ملتِ بیدار و آگاه ما، ملت هوشیار و مسلمان ما اجازه خودسری به وابستگان به شرق نمی‌دهد و جای پایی هم برای وابستگان به غرب نمی‌گذارد. ملت ما عمل کرد و نشان داد که شعار نه شرقی نه غربی را هر مسلمان ایرانی در داخل باید رعایت کند، چپ‌گراهای وابسته رفته‌رفته از گردونه خارج شدند و راست‌گراهای وابسته هم به سرعت از میدان فرار کردند و متن ملت ماند. روابط خارجی دنیا فکر می‌کرد وقتی ما یک ضربه از آمریکا بخوریم دستمان را پیش شوروی دراز می‌کنیم و هر جا دستی از شرق دراز شود به گرمی می‌فشاریم و وابستگی ایجاد می‌کنیم. بعد دیدند نه نمی‌شود، جنگ شد، کودتا شد، هجوم شد، توطئه شد، همه جا دیدند این ملت راه خودش را ادامه می‌دهد و این باعث شد که دنیای انحصارطلب غرب تصمیم گرفت که نگذارد این جمهوری اسلامی و این راه مستقل جهانی و این دنیای واقعی سوم پیشرفت کند. جهان سوم را غیر متعهد می‌نامند اما حرف است، کشورهای سخت وابسته به غرب یا شرق در جبهه جهان سوم حضور دارند و اسمش هم هست جهان سوم و کشورهای غیر متعهد. اما امروز در جمهوری اسلامی دیدند این حرف نیست، عمل است و این عمل اگر جدی شود کار خطرناک است، نقطه دیگری که در متن این جمهوری اسلامی بطور طبیعی جوشید و دنیای متجاوز را وحشتزده کرد، این بود که جمهوری اسلامی ما به جای این که خط باز کند به طرف حکومت‌ها و به طرف دولت‌ها و به طرف قدرت‌ها، دارد راه باز می‌کند به طرف مردم. ما به جای این که دولت‌ها را دعوت کنیم که به تهران بیایند و کنفرانس تشکیل بدهند، نهضت‌های اسلامی را دعوت کردیم. به جای این که شخصیت‌های دهان پرکن را بیاوریم و از اسمشان صحنه تبلیغات بسازیم، رفتیم سراغ افراد فراری [۱]، افراد بی‌نام، گروه‌هایی که در کشور خودشان قانونیت ندارند و مخفی زندگی می‌کنند، با صورت‌های بسته اینها را آوردیم و کنگره‌ای تشکیل دادیم و با آنها گرم گرفتیم و این چیز جدیدی بود. دنیا دید که این راه به جای این که گرایش پیدا کند به طرف دولت‌ها و قدرت‌ها و منابع قدرت، راه پیدا می‌کند به دل ملت‌ها و مردم و جمعیت‌های انقلابی دنیا و این برای دنیا قابل تحمل نیست، تصمیم گرفتند که با ما مبارزه کنند؛ انواع و اقسام مبارزه‌ها را با ما شروع کردند، در داخل در دانشگاه صحنه‌های تظاهرات ضداسلامی و ضدجمهوری اسلامی درست کردند، در کارخانه‌ها و مدرسه‌ها و هر طور توانستند ضدانقلاب درست کردند؛ ماجرای کردستان، گنبد، سیستان و خوزستان را عَلم کردند، «جبهه التحریر» [۲] درست کردند، دیدند در آنجا حنایشان رنگ ندارد، نیروهایشان را جمع کردند در کردستان، شرق، غرب، ساواکی‌ها، فراری‌ها آمدند، ملی‌گراها رفتند، عراق آمد و از عنصر کفر استفاده کردند و به قول خودشان جنگ خاموش نشدنی درست کردند و دو سه لشکر ما را آنجا مشغول کردند، باز دیدند نه قضیه تمام نمی‌شود و ایران راهش را ادامه می‌دهد، توطئه کودتا درست کردند، چند ماه زحمت کشیدند و کودتایشان را منظم کردند و فکر می‌کردند آن شبی که این کودتا کارش را شروع می‌کند، فردا یک دفعه آرم جمهوری اسلامی جای خودش را خواهد داد به یک حکومت نظامی، یا ملی‌گرای به اصطلاح دموکراتیک. درست همان شبی که آماده شده بودند کارشان را شروع کنند، نیروهای انقلابی ما پاسداران و عناصر انقلابی ارتش و کمیته‌ها در تهران در پارک لاله بالای بلوار کشاورز و در جاده تهران تا همدان و اطراف پایگاه نوژه و جاده اصفهان دست کودتاچیان را گرفتند و از همانجا به زندان‌ها بردند و بعد گروهی از آنها را به جوخه‌های اعدام سپردند. دیدند آن هم نشد در طرح، این آخرین توطئه پیش‌بینی شده بود. آخرین توطئه این بود که از یکی از همسایه‌هایی که در انتخاب، بهترین و مناسب‌ترین آن صدام بود، استفاده کنند برای هجوم خارجی و در عین حال نیروهای ضد انقلاب داخلی را هم متشکل کنند، هر دو کار را کردند. عده زیادی از فراری‌ها، ارتشی‌های تصفیه شده اصلاح‌ناپذیر، امرای اخراج شده، ساواکی‌های فراری، ملی‌گراهای بی‌وطن و تشنه قدرت، چپی‌هایی که هم از توبره می‌خورند و هم از آخور، هم سرشان به شرق بند است و هم به غرب، جاسوس‌های دو جانبه، حزب بعث آلت دست و بی‌اراده صدام و امکانات عظیم کشور عراق که سال‌ها انباشته شده به اسم مبارزه با اسرائیل، و امروز معلوم شد که دروغ بود، همه این امکانات را با اردوهای فراوانی در خاک عراق درست کردند، عوامل شناسایی را همان‌هایی که از ارتش و ساواک و مراکز دیگر اخراج شده بودند یا فرار کرده بودند قرار دادند و همه امکانات اطلاعاتی را در اختیارشان گذاشتند، آمریکا تمام امکانات را در اختیارشان گذاشت و برنامه ریختند که این مرتبه این گونه عمل کنند که از بغداد جنگ را با بهانه‌های واهی علیه ملت ما و جمهوری اسلامی شروع کنند، بهانه‌هایی از این قبیل که قرارداد سال ۱۹۷۵ الجزایر که خطوط مرزی ایران و عراق را تنظیم کرده، اجرا نشده، حالا یک کشور انقلابی که کارش را تازه شروع کرده و هزار مسأله داخلی و خارجی دارد، یکی از مسائل جزئی‌اش هم این است که سرنوشت پیاده شدن یک قرارداد را تنظیم بکند، این را بهانه کردند و پشت سر هم اولتیماتوم دادند به دولت جمهوری اسلامی که حتماً باید این قرارداد پیاده شود، مثلاً چهل و هشت ساعت وقت دادند که این قرارداد را پیاده کنید، معلوم بود که حرف است، هنوز دولت [جمهوری اسلامی ایران] نامه‌شان را نخوانده و جواب بله یا خیر نداده، سر و کله غداره‌بندان استعمار به اسم عراقی در مرزهای ایران پیدا شد و آن هجوم را شروع کردند. هدف استعمارگران و عراق آن بود که انقلاب اسلامی و انقلابی که می‌رود تا کاخ آمال استعمارگران را خراب کند، ملت‌ها را بیدار کند، حقوق ملت‌ها را بگیرد، نوع حکومت تحمیلی ارتجاعی را از منطقه برکَند و ملت‌ها را در مقابل دشمن اصلی قرار بدهد، صف‌بندی علیه اسرائیل را قوی کند و پایه زور گفتن و تجاوز را از منطقه برکند و حقوق منطقه را به آنها برگرداند، باید برداشته شود. تخیلاتی در نتیجه جنگ عراق و ایران ابرقدرت‌ها فکر می‌کنند اگر عراق پیروز شود چنین چیزهایی و نتایجی دستشان می‌آید: ۱. مردم دیگر از یک انقلاب مستقلی که نه شرقی باشد نه غربی مأیوس می‌شوند. ۲. اسرائیل بار دیگر تأمین پیدا می‌کند و نیروی عظیمی مثل ایران که به صف مخالفان اسرائیل پیوست و از روز اول نفتش و روابطش را قطع کرد و دروازه ایران را به روی اسراییل بست و اعلان جنگ به اسرائیل داد و جنگ اصیل آینده ما در مرزهای فلسطین خواهد بود، برای مدتی باز تأمین خاطر پیدا می‌کند. ۳. دو کشور اسلامی که در منطقه از لحاظ امکانات نظامی و هر دو قوی هستند و یک روز ممکن است این قدرت به سوی اسرائیل برود، اسلحه‌هایشان را بر سر یکدیگر می‌زنند و در نتیجه هر دو قدرت ضعیف می‌شوند و امکانات عظیمی از نیرویی که بالقوه باید با اسرائیل در منطقه بجنگد در این درگیری خُرد می‌شود. ۴. با از دست رفتن اسلحه و مهمات، این دو دولت مجبور می‌شوند برای مدت طولانی دوباره نفت صادر کنند و اسلحه بخرند، حساب‌های شوروی‌ها و آمریکایی‌ها و فرانسوی‌ها و انگلیسی‌ها دوباره از راه فروش اسلحه پر می‌شود و منابع نفت ما دوباره خالی می‌شود و تأمین نفت دنیا آن هم با اهرمی که دست اسلحه‌فروش‌ها است برای مدتی تأمین می‌شود. ۵. بطور کلی استعمار نشان می‌دهد که از این به بعد ملت‌ها به فکر این نیفتند علیه اربابان‌شان قیام بکنند و طغیان بکنند که این سرنوشت‌شان است. ۶. نوکران غرب و شرق در دنیا تأمین پیدا می‌کنند، می‌گویند ببینید اگر در یک جا نوکران ما را سرکوب کردند جزایشان این بود، خُرد شدند و رفتند. بنابراین عربستان سعودی، کویت، اردن، موریتانی، عراق و هر جای دیگر مواظب باشند که ما انقلاب اسلامی ایران را سرکوب کردیم که دیگر شما بفهمید که ما شما را بدون پشتوانه نمی‌گذاریم و خیلی چیزهای دیگر. ابرقدرت‌ها این را می‌خواستند و صدام نوکر امروز غرب و پادوی دیروز شرق، دلال شوروی درگذشته وآلت‌دست امریکا، امروز برای خودش آرمان‌ها و افکاری دارد، در این جنگ صدام از داخل سخت متزلزل است. کشور عراق بعد از انقلاب اسلامی ایران برای صدام قابل کنترل نیست. کردها در شمال، شیعه در سراسر عراق و به طور کلی مسلمانان انقلابی که ترکیبی از شیعه و سنی و کرد در عراق به وجود آمده و اختلاف‌های گذشته‌ای را که ثمره توطئه‌های انگلستان بود، کنار گذاشته‌اند و علیه رژیم بعث متشکل شده‌اند، مجموعه اینها به اضافه جنایت و خفقان‌های دوران طولانی نزدیک دو دهه جنایات حزب بعث، عراق را قابل انفجار کرد. صدام فکر کرد حالا که شرایط درست شده، حالا که ارتجاع منطقه و استعمار غرب و حداقل سکوت شرق و حداکثر حمایت زیرپرده شرق را همراه دارد وقت مناسبی است که یک قهرمان جدید در دنیای عرب سر در بیاورد، به او وعده دادند که تو ژاندارم خلیج فارس می‌شوی، تو جای شاه مخلوع را می‌گیری و جنوب و شمال خلیج فارس را می‌گیری و امپراطور منطقه و حاکم بر اقیانوس نفت منطقه می‌شوی و دنیا روی تو به عنوان یک اهرم حساب می‌کند و اگر چنین جنگی را بردی، به او وعده قطعی دادند که حتماً می‌بری، قهرمان می‌شوی و در داخل کشور خودت شکست‌ناپذیر هستی. صدام فکر سعد وقاص شدن را دارد، سابقه تاریخی روح‌انگیز مبارزات مسلمانان قدیم را با مجوس ایران که سعد وقاص [۱] رهبری می‌کرد در خیالش می‌پروراند. قهرمان تاریخ امروز اسلام، سعد وقاص قرن اتم، صدام تکریتی، بعدش هم ژاندارم و حافظ مصالح غرب و شرق در منطقه خلیج فارس خواهد شد. صدام با این آرزوها به میدان آمد و توطئه هم خیلی حساب شده بود آنطوری که اطلاعات به ما می‌گوید. توطئه این بود که با یک ضربه، رمق نیروی هوایی ایران را بگیرند، پایگاه‌هایی را که ممکن است از آنجا هواپیما بلند بشود و یا ضد هوایی دخالت بکند خراب کنند، پایگاه تبریز، پایگاه تهران، پایگاه همدان، پایگاه وحدتی در دزفول و فرودگاه‌های دیگر از مرز تا منطقه را بکوبند و خیال می‌کردند که با یک حمله، اینها را و بقیه روحیه ارتش را می‌گیرند؛ چون گزارش‌های ناقص این بود که ارتش ایران روحیه ندارد و نیروی هوایی کمتر. در گذشته به ما نیز چنین تلقین می‌کردند. کسانی بودند که حال ما می‌فهمیم که خیانتکار بودند. وقتی که اسم نیروی هوایی را می‌بردیم، در محاسباتمان به ما می‌گفتند: اسم نیروی هوایی را نبرید، نمی‌شود روی او حساب کرد. و دائماً این جمله را می‌گفتند و من لااقل پنجاه بار این جمله را شنیدم، من که نظامی هم نیستم و آنهایی که بیشتر در کارهای نظامی هستند خیلی بیشتر می‌گفتند که این ارتشی که این همه در آن تصفیه شده و بعضی از افرادش را اعدام کرده‌اند و تحقیر کرده‌اند و کسی که سال‌های سال با تربیت آمریکا بزرگ شده، در آمریکا تربیت شده، آنجا درس خوانده، آنجا تحت تعلیم کارشناس‌های آمریکایی بوده، یک چنین عنصری در مقابل یک حرکتی که آنجا آمریکا و عراق و ضد انقلاب داخلی همه همراهند مقاومت نمی‌کند. و لذا با خود گفتند اولین ضربه را می‌زنیم و روحیه اینها را خُرد می‌کنیم و بعد ده لشکر عراق از مرز و مخصوصاَ جنوب وارد می‌شوند خرمشهر را می‌گیرند، آبادان را می‌گیرند، اهواز را می‌گیرند، دزفول را می‌گیرند و شریان حیات اقتصادی ایران را قطع می‌کنند، پل‌ها را خراب می‌کنند، راه‌آهن را خراب می‌کنند، ایران را از نفت محروم می‌کنند، هواپیما ندارد، فرودگاه ندارد، خلبان ندارد، ضد انقلاب آنجا قوی است، نوکران اجانب و عمال بختیار و اویسی و آریانا و جم و اشرف پهلوی و جاسوسان اسرائیل و احزاب چپ وابسته و ملی‌گراهای شکست خورده بی‌روحیه و ولگردهایی که آرمان‌هایشان را از دست داده‌اند- اینها هم که از داخل ستون پنجم‌اند-فردا که جنوب غربی ایران را جدا کردیم و در غرب هم که کردها ارتش فعال ایران را مشغول کرده‌اند، خود به خود حکومت جمهوری اسلامی ایران ساقط است و یک عروسکی است، حال یا با شکل ملی‌گرایش و یا با شکل نظامی‌اش با تأیید غرب و شرق و با حمایت ضد انقلاب داخلی و همراه قهرمان پیروز جنگ صدام و حمایت ده لشکر عراق که پشتش هم حمایت عربستان سعودی و کویت و اردن و اعلامیه‌های کشورهای مرتجع منطقه و خارج از منطقه یک چیز جدیدی آنجا درست می‌شود و فاتحه انقلاب اسلامی و راه سوم واقعی و جهان اسلام در دنیا خوانده می‌شود. صدام با این هوس‌ها، و استعمار غرب با آن هوس‌ها، و اگر معامله پشت پرده‌ای بین غرب و شرق هم بوده به امید رسیدن به آن توافق‌ها، برنامه‌شان را شروع کردند. وَ مَکَرُوا وَ مَکَرَ اللهُ وَ اللهُ خَیرُ المَاکِرینَ [۱]. وَ لا تَهِنُوا وَلا تَحزَنُوا وَ أنتُمُ الأعلَونَ إِن کُنتُم مُؤمِنِینَ [۲]. همان خدایی که هواپیماهای آمریکا را در طبس دچار آفت‌زدگی با طوفان شن می‌کند، همان خدایی که توطئه کودتا را به آن سادگی و آسانی خنثی می‌کند، و همان خدایی که با لشکر رعب و ترسش شاه مخلوع و پشتیبانان اسرائیل و آمریکایی و ساواک جهنمی و سرطانی ملت را با شعار الله اکبر که از پشت‌بام‌ها در دل شب‌ها از حلقوم این ملت بلند می‌شد، شکست داد، آن خدا امروز هم هست. حمله را شروع کردند، چندین لشکر عراق از غرب و جنوب بر زمین فشار آورد و هواپیماها به خیال خودشان هجوم هوایی کردند، اما فردای آن روز معلوم شد که مجموعه حرکات اینها به این نتیجه رسیده که موفق شده‌اند دو سه باند فرودگاه را یک مقدار زخمی کنند و چند تا دهکده را در مرز بتوانند بگیرند و فردای آن روز حمله‌ای که ارتش ما و نیروی هوایی ما کرد، ده‌ها مقابل در خاک عراق ضربه زد. البته در روزهای اول می‌خواستند روحیه ما را تضعیف کنند، بلندگوهای غرب و شرق شروع کردند هیاهو راه انداختند که ارتش چه کرد، ایران چه شد، حمله شد، هجوم شد، مرز اشغال شد، خرمشهر گرفته می‌شود، شلمچه چه شد. از هر جایی که توانستند صدا بلند کردند و ما بعد از دو سه روز نشان دادیم که این ملت آسیب‌پذیر نیست. مردم با امکاناتی که در این کشور هست یکپارچه شدند و جلو آنها ایستادند، جلو پیشروی زمینی گرفته شد، مراکز حساس آنها زده شد، البته خسارت هست و ما خوشحال نیستیم که مراکزی در عراق از بین برود، آنجا هم کشور اسلامی است و آینده نزدیکِ آن به دست مسلمانان و مردم خواهد بود، ما از این که فرودگاه‌ها، مراکز صنعتی، لوله‌های نفت، بندر، کشتی‌ها، هواپیماها، راه‌ها و حتی پادگان‌های نظامی در کشور همسایه ما از ملت مسلمان عراق خراب بشود متأسفیم، اما این را ما نخواستیم این را بر ما تحمیل کرده‌اند. ما اگر این مقدار دفاع نکنیم فردا عراق، ایران، کویت، عربستان سعودی، و همه جا طعمه اسرائیل، یا طعمه غرب و یا طعمه شرق خواهد بود. لذا خسارات را تحمل کردیم، ما هم خسارت مالی دادیم، ما هم خسارت جنگی دادیم، آن خسارت‌هایی را دادیم که قابل جبران نیست و عمیقاً ما را متأثر می‌کند، یعنی از دست رفتن جان مسلمانان انقلابی کشور ایران و مردم عراق است. اینها را ما نخواستیم بلکه بر ما تحمیل کردند. نتیجه جنگ اما آنچه که از این جنگ به دست می‌آید بسیار باارزش است و عبارتند از: ۱. اتحاد مردم و ارگان‌های کشوری و لشکری است، که خیالات طولانی و آرزوهای دراز غرب و شرق را به باد داد، آنچنان ارتش و سپاه و مردم با هم متحد و رفیق شده‌اند و قدر یکدیگر را می‌دانند، که برای مدتی این وحدت، تضمین بقاء است و این بسیار باارزش است. آنچه که بیشتر باز امیدوار کننده است و عمق ارزش را نشان می‌دهد این است که روح اسلامی جلوه کرد. این خیلی مهم است و ما نباید آن را کم بگیریم و کوچک بشمریم. در جبهه‌ها تانک‌های ما که به دست آنها می‌افتد (گزارش‌های خارجی می‌گوینند) در این تانک‌ها قرآن و سجاده و مفاتیح است، اما تانک‌های آنها که به دست ما می‌افتد مشروب و پاسور و وسائل سرگرمی است، این تفاوت دو جبهه است. سربازان ما با شعار الله اکبر به استقبال جهاد می‌روند، اما آنها که در معرض خطر قرار می‌گیرند، فرار می‌کنند. هواپیماهای ما وقتی برای مأموریت در عراق می‌روند هنگامی که بخواهند پلی را بزنند، اگر ببینند یک ماشین شخصی عبور می‌کند، یک مقدار معطل می‌شوند، بنزین می‌سوزانند، وقت تلف می‌کنند که یک ماشین شخصی و یک غیرنظامی تلف نشود، اما آنها از آن طرف موشک کور می‌اندازند و دزفول و جاهای مسکونی دیگر را بر سر مردم بی‌پناه و بی‌دفاع خراب می‌کنند. ۲. مسأله دومی که به عنوان نتیجه جنگ باید بررسی کنیم و دنیا و مرتجعان منطقه و عمال خارجی باید روی آن حساب بکنند، آلت‌دست‌هایی مثل ملک حسین است؛ این آدمی که در هر جریانی در این منطقه افتاده، یک خیانت و جنایت کرده و دستش به خون انقلابیون فلسطینی بیشتر از شاه جهنمی در ایران، آلوده است. این است که همین روزها که معلوم شده ایران پیروز خواهد شد و ارباب‌ها لحنشان عوض شده، چند روز پیش بختیار خواسته است از رادیو فرانسه حرف بزند دولت فرانسه جلویش را گرفته، چرا؟ آنها را به عنوان بختیار بودن نمی‌خواهند، آنها را به عنوان یک آلت بی‌اراده و یک سنگ استنجاء می‌خواهند! حال که دیدند به دردشان نمی‌خورند چرا نگه دارند؟ سرنوشت ملک حسین، ملک حسن، و هر کس که بخواهد عامل آنها بشود همین است. این التماسی که صدام به شرق و غرب و مسکو و فرانسه و بُن و این طرف و آن طرف می‌کند دستش را دراز کرده است. چرا! اگر ملت ایران ما امروز تلفن بکند و حتی چراغ سبز بدهد که ما شما را می‌پذیریم، آنها با دو دست به طرف ما می‌آیند. امروز لحن دنیا عوض شده است، که البته این نتیجه یک نقطه منفی دارد و آن این که وجدان قدرتمندان جهان منحرف است. امروز عمال قدرت، هیزم‌کشان جنگ، چشمشان به قدرت است، آن روز که خیال می‌کردند عراق پیروز می‌شود برای او کف می‌زدند و بلندگوی او بودند و وقتی که ضعف عراق را دیدند، دارند از قهرمانی ارتش و ملت ما مدیحه‌سرایی می‌کنند. گاردین، که آن همه مقاله علیه ملت ما در این جنگ نوشته، آخرین مقاله‌اش ستایش از ایران و ضعف عراق و نشان دادن کثافت اردن است. ۳. موضوع مهمتر از همه اینها که معلوم می‌شود ما خوب به طرف هدف‌مان جلو می‌رویم و حرکت ما را خوب نشان می‌دهد، این است که به جای این که دولت‌ها از ما حمایت کنند، ملت‌ها و مسجدها و نهضت‌های انقلابی از ما حمایت کردند و می‌کنند. هر جا یک واحد دانشجویی انقلابی در دنیا بوده به نفع ایران اعلامیه داده؛ حتی دانشجویان عراق، نماز جمعه‌های اردن، امام جماعت‌ها و امام جمعه‌ها به نفع ما خطبه خواندند. در پاکستان تظاهرات عظیم و ائمه جماعات و شخصیت‌های اسلامی اعلام آمادگی برای رفتن به جبهه به نفع ایران دادند. ما این را می‌خواهیم، برای ما حمایت ملک حسن‌ها و ملک حسین‌ها و فلان رئیس قبیله و فلان خان و فراری‌های منطقه هیچ ارزش ندارد، ما با اینها اعلان جنگ کردیم و این نتیجه‌ای عظیم است، و عالی‌ترین نتیجه‌ای که باز گرفته‌ایم این است که بعد از این پیروزی، دنیا خواهد فهمید که انقلاب اسلامی ایران تضمین شده است، توطئه‌گرها باید به فکر دیگری بیفتند. کودتا نشد، تظاهرات داخلی و ضد انقلاب‌های داخلی کاری نکردند، هجوم خارجی همراه با خیانت داخلی کاری نکرد، همراهی ابرقدرت‌ها با مرتجعان منطقه کاری نکرد، و این ملت خم به ابرو نیاورد و مهمتر از همه این که این مردم نشان دادند که مصائب جنگ را به خوبی تحمل می‌کنند. ما امروز علیرغم این همه خاموشی و قطع و وصل برق و آژیر خطر که در تهران می‌کشیم، نق و نق کمتر می‌بینیم، حتی خانواده‌های زندانی که شوهرهایشان به عنوان ضدانقلاب زندانی‌اند الان به ما که مراجعه می‌کنند می‌گویند چون کشورمان در حال جنگ است، باید همکاری بکنیم و ما خواسته‌های شخصی نداریم، و این خیلی عظیم است. دنیا بداند، استعمارگران بدانند، شرق بداند، غرب بداند، ضد انقلاب داخلی خلع سلاح شد، ارتش ما جای خودش را باز کرد، ملت ما ارزش انقلاب و ارزش اتحاد را فهمید و ثابت کرد که این ملت ماندنی است و ثابت کرد که اگر ارتش هم در شهری وجود نداشته باشد زنان و مردان شهر جلو ارتش متجاوز را می‌گیرند. نماینده قصرشیرین می‌گفت در گیلانغرب عراقی‌ها بدون سر و صدا وارد شهر شدند، یکی دو میدان جلو آمدند، مردم شهر که فهمیدند با چوب و چماق به جان آنها افتادند، زن شجاع گیلانغربی با چوب رفت و با کلاشینکف برگشت. واقعاً نه یکی، نه چند تا، فراوان فراوان، و الان خانواده‌ای که یک کلاشینکف از عراق نگرفته و مصادره نکرده باشد در گیلانغرب سر به زیر است. این وضع ملت ما است و آن وضع انقلاب ما است و این نتیجه جنگ است! البته خسارات جنگ هست و ما باید مردانه تحمل کنیم، یک مقدار ریاضت بکشیم و نتیجه مهمترمان این است که ان شاء الله در آینده نزدیکی در کربلا و نجف و کاظمین و سامراء کنار قبر بزرگان شیعه و در دانشگاه بغداد با برادران بغدادی با هم زندگی کنیم. **پاورقی‌ها:** [۱] اشاره به گروه‌های چپ تندرو مسلح است که از آغاز انقلاب اسلامی در نقاط مختلف کشور (مانند کردستان، گنبد، خوزستان، سیستان و بلوچستان، ...) با همکاری با سایر گروه‌های معاند نظام مانند ساواکی‌ها، سلطنت‌طلب‌ها، خوانین وابسته محلی، با تحریک قومیت‌ها دست به آشوب و درگیری مسلحانه با قوای مسلح جمهوری نوپای اسلامی زدند. امام خمینی آنها را عوامل امریکا می‌دانست و نه شوروی، از همین رو آنان را «چپ‌های امریکایی» نامید. [۱] میدان انقلاب کنونی تهران [۲] اشاره به «حزب دموکرات کردستان» ایران، بزرگترین حزب چپگرای کشور به رهبری عبدالرحمن قاسملو است که در منطقه کردستان ایران با تحریک بسیاری از هموطنان کرد، به همراه برخی از گروهای چپ مسلح و همه عوامل ضدانقلاب، به مبارزه مسلحانه با نظام نوپای جمهوری اسلامی پرداخته بود. [۱] منظور فعالان مبارز و انقلابی است که تحت تعقیب مأموران امنیتی قرار دارند و به طور مخفیانه زندگی می‌کنند. [۲] «جبهه العربیه لتحریر الاهواز» از گروه‌های ضدانقلاب تجزیه‌طلب در نخستین ماه‌های پس از انقلاب بود که از طریق دولت بعث عراق، حمایت مالی و تسلیحاتی می‌شد و با شعار حمایت از خلق عرب به خرابکاری در تأسیسات اقتصادی و بویژه نفتی در خوزستان می‌پرداخت که به درگیری مسلحانه با نیروی نظامی جمهوری اسلامی انجامید. این گروه در سال‌های اخیر با حمایت مالی و رسانه‌ای عربستان و هدایت سرویس‌های اطلاعاتی امریکایی، انگلیسی و اسرائیلی به فعالیت مجدد پرداخته است. [۱] سعد بن ابی وقاص، فرمانده سپاه اعراب مسلمان با سپاه ساسانی در سال ۱۶هجری که به پیروزی وی در نبرد قادسیه انجامید. [۱] سوره آل‌عمران، آیه ۵۴: نیرنگ زدند و خدا هم جزای نیرنگشان را داد و خداوند بهترین جزادهنده نیرنگ‌زنندگان است. [۲] سوره آل‌عمران، آیه ۱۳۹: [در جهاد با دشمن] سستی نکنید و [از پیشامدها] اندوهگین نشوید که شما اگر مؤمن باشید، برترید.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: ملت ایران
حاکم زمان: امام خمینی (ره)

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)