کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این رساله با تأکید بر جامعیت دین اسلام و نقش حیاتی علما در حفظ و پیشبرد آن آغاز می‌شود. نویسنده با اشاره به جایگاه ائمه و پیامبران به عنوان رهبران جامع روحانی و جسمانی، وظایف علما را در عصر غیبت امام زمان (عج) تبیین می‌کند. در ادامه، به نقد وضعیت موجود جامعه اسلامی و ایران می‌پردازد و عواملی چون غفلت علما از مسائل سیاسی و اجتماعی، ضعف مالیه، عدم توسعه علوم و صنایع، و مشکلات ناشی از بیکاری و فساد در طبقات مختلف جامعه (از جمله برخی روحانیون، سادات، مرثیه‌خوانان، دراویش، زنان و ملاکین) را برمی‌شمارد. در بخش پایانی، راهکارهایی عملی برای جبران عقب‌ماندگی و پیشرفت کشور ارائه می‌دهد که شامل تشکیل دارالفنون اسلامی در ایران، آموزش علوم جدید، تأسیس راه‌آهن حسینی و جمع‌آوری کمک‌های مالی از مسلمانان برای تقویت قوای دفاعی و اقتصادی است. نویسنده بر لزوم حضور فعال علما در صحنه اجتماع و سیاست، و دوری از انزوا و خانه‌نشینی تأکید می‌کند و این اقدامات را برای حفظ استقلال و شوکت اسلام و ایران ضروری می‌داند.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم دین مبین اسلام را اگر کسی احاطه به تمام مزایا و احکام مقدسه او داشته باشد و فلسفه او را چنانچه شاید و باید بخواند، خواهد فهمید آن روزی که این دین شریف جامع یگانه، افق تاریک عالم را روشن کرد، و از زمانی که این دین حنیف از مشرق علم و دانایی شارع مقدس تابان گردید، آن روز معناً عالم رو به ترقی گذاشت و خواهد فهمید که اساس و بنیان ترقیات محیرانه عالم کنونی همان روز با دست مهین دستور یزدانی و یگانه وَخشور[۱] آسمانی نوشته شد. بیانات مزایای اسلامیه و شمردن خواص بیشمار آن آیین پاک، خارج از موضوع ما بوده و خود یک موضوع مهمی داشته و گنجایش این مختصر را ندارد. ولی مطلبی که اینجا قابل ذکر است آن است که علائق و روابطی که ملت ایرانی و عنصر یگانه اسلامیان با پیشوایان و علماءِ خود در این عصر ترقی دارند، واداشت که این مختصر را بنگاریم. نه تنها ملت ایران بلکه نزدیک به ۱۲۰ کرور[۲] شیعه، علماءِ خود را به نماینده ائمه دین و بیان کننده احکام شرع می‌شناسند. معنی اجتهاد علما و پیروی کردن همه این چندین کرور[۳] و تبعیت‌شان بر علماءِ اعلام، یکی از علائق و روابط اسلامیان، خصوص ایرانیان است. و این علاقه و مسأله اجتهاد، خود یک نکته بزرگی است بسیار مهم و بس نافع؛ طوری که به اعتقاد بزرگان و دانایان این عصر، این مسأله را سبب احیاءِ دین اسلام و بقا و برتری اسلامیان می‌پندارند. این امر طوری است که اگر علما و مجتهدین هر عصر سوءِ استعمال نکرده و در اخلاق و عادات و اطلاعات، راهی که پیشوایان آیین اسلام پیش گرفته بودند، اینها هم پیش بگیرند، و مثل آن بزرگواران با ملت اسلامیه رفتار نمایند، گذشته از این که شیوع تمام در اسلامیت می‌شود، خود اسلامیان را از همه‌گونه آفات انقراض و اضمحلال و مضرات خانمان - سوز نفاق نگه می‌دارد و در هر عصر به هر درجه از ترقیاتی که شایسته آن عصر است می‌تواند برساند. و همین نکته بزرگ و سیاست مهم دینی، امری است که در میان ملل دیگر عالم متصور نبوده و نیست. الغرض، روابط دینی ملت ایران با علماء و پیشوایان خودشان نه یکی دوتاست، و حق واقع هم این است که علماءِ حقه اسلام، نگهدارنده اساس شریعت و مابه‌القوام اسلامیت هستند و تکلیف مسلمین هم بر این است که علما را معظم و محترم شمرده و وجود ایشان را مغتنم دانسته و اطاعت آنان را اطاعت خدا و رسول بدانند. اخبار و آثاری که در فضیلت و علوّ شأن علماء وارد است، افزون از شمار و احصاء است؛ چنانچه فوت یک نفر عالِم اسلامی را پیشوایان دین مبین علیهم الصلاه و السلام، تُلمه[۱] بزرگ فرموده، به طوری که حیات استقلال اسلامیه را بسته به حیات ایشان فرموده‌اند؛ و در اثر دیگر وَرثَهُ الآنبیاء نامیده و در بعضی دیگر رد بر آنها را رد بر ذات مقدس الهی و رد بر خود حضرت ختمی مرتبت علیه الصلوه و السلام فرموده‌اند. ولی چیزی که در اینجا گفتنی است و باید از نقطه نظر اسلامیت فهمید و گفت، این است که بدانیم و بفهمیم که مراد از علماءِ اعلام و حافظین اسلام که به این درجه، تعظیم شأن و تکریم مرتبت در آثار اسلامیه شده، چه کسانی و کدام ذواتی هستند که شارع مقدس آنها را ورثه انبیا شمرده و حضرت حجتِ منتظر علیه صلوات الله الاکبر، ایشان را نُوّاب عام خود تعیین فرموده‌اند؟ حالا لازم است که اول بفهمیم و ببینیم که وظیفه خود نبی و امام و حقوق آن حضرات نسبت به امت اسلامیه چه بوده و چه تکلیف داشتند تا این که وظیفه نُواب و ورثه ایشان معین گردد. بدیهی است که نبی و امام عقلاً و شرعاً و سیاستاً باید از همه امت، اعلم و اَعدل[۳] و افضل و اَشجَع[۴] بوده و قادر بر اداره هیأت اجتماعیه ملت و صیانت حقوق آنان و اقتدار ذاتی بر اجراءِ احکام عدالت و مساوات در بیان همه آن هیأت اجتماعیه داشته باشد و ابصریّت[۵] تامّه به مصالح و مفاسد آن امت داشته تا این که ایشان را به طریق سلامت و استقلال - که خودِ بقاءِ آن استقلال، بقاءٍ شرع و آیین امت است - ارائه و ارشاد فرمایند. معیّن است که نبی و امام، خود رئیس قوه اجراییه و قضاییه بودند؛ چنانچه وجود مقدس عصاره مدنیت و مؤسس قانون اسلامیت، حضرت ختمی مرتبت سلام الله علیه هنگامی که در حَضَر[۶] تشریف داشتند، در اشاعه اسلامیت با بیانات ملیحه و خطابات بلیغه خود، داعی[۷] بر توحید و کیفیت نگهداری سلسله اسلامیت بودند و در سر کوچه و بازار، پیوسته به اجراء عدل و مساوات و التزام طریق یگانگی و اتحاد بر پیروان خود توصیه می‌فرمود، و از نفاق و شقاق و اخلاق پست و رذیله و آغراض شخصی تحذیر[۸] فرموده، کوشش تمام در تصفیه و تهذیب اخلاق داشتند، و هر بار علت بَعث[۱] خود را برای اتمام مکارم اخلاق بیان می‌فرمودند و آنی بر خود راحتی روا ندانسته، از برای آسایش امت به اصلاحات امور مملکت دستورها می‌فرمودند. و همچنین در غالب اجرائات، خود متصدی بوده، سرداری قوای حربیه و ریاست امور مُلکیه را تکلیفِ وجود نازنین خود می‌دانستند، همیشه با یاران و اصحاب خود در آسایش عموم و احیاءِ اسلام، متحمل هزاران صدمات بودند. حتی در قضیه حفر خندق با یاران خود، دستِ هم داده مثل یکی از ایشان مشغول کندن خندق بودند. مختصر، از هیچگونه مجاهده و جانبازی برای آسایش عموم، فروگذاری نکردند. همچنین رئیس مسلمین و امام، صاحب دو قوه روحان و جسمانی بودند. اهتمامی که بر اصلاحات مُلکی[۱] و ترتیب تنظیم ولایات و نوشتن دستور قوانین ادارات داشتند، بیشتر از اهتمام به امورات فرعیه بود؛ چنانچه فقرات نهج‌البلاغه، خود قانون اساسی بوده و شاهد مَقال[۳] است که برای آن وقت، بهترین دستوری بود برای تعالی ملت و ترقی دین و مملکت. رقم[۴] مبارکی که اولین ذات سیاسی عالمیان، و پیشوای حَقّه مسلمانان، حضرت مولی المتقیان در حکومت مالک‌اشتر بر مصر مرقوم فرموده، و تفکیک وظایف ادارات مملکت و تفریق[۵] میان قوه اجراییه و قضاییه فرموده، برهانی است آشکار. اهتمامات آن وجود مقدس در آسایش ملت چه مُسلِم و چه غیر مسلم، و تسویه[۶] امورات مُلکیه و تصحیح ادارات مالیه، محتاج بیان نیست، چه خاص و عام شنیده و می‌دانند. ولی این مرد بزرگ تاریخی و چنین سالارجنگ الهی که مورخین عالَم در ثناخوانی سرداری و مهارت اداره حربیه وی عجز دارند، در حالتی که شایسته هرگونه مجد و بزرگی بوده، و در واقع (چنان که خود حضرت رسول فرموده و در سایر اخبار وارد است) اگر ضربه حیدریه و مهارت عسکریه ذاتش نبود، آنچه امروز هست اصلاً نبود. و به همین جهت فضلیت ضربتش را در خندق بیش از عبادت ثقلین فرمودند. با این مزایا و شرف، دارای هیچگونه امتیاز با افراد مردم نبوده و در میان مردم مثل یکی از آنها معاشرت داشته و زیست می‌فرمودند. یعنی می‌خواهم بگویم رئیس روحانی و جسمانی یا پیشوای مسلمین، مرسوم نبود که به هیچوجه فرقی با مردم داشته باشد. نه دارای لباس مخصوص و نه علامت مخصوصه‌ای که دیگران نداشته باشند [بود]، بلکه همه وقت بی‌امتیاز از افراد ناس[۷] بوده و در میان ایشان آمیزش می‌فرمود و از نیک و بد ایشان آگاه می‌بود. راه یگانگی و مصلحت را می‌نمود و از نفاق و زشتی اخلاق نهی می‌فرمود. یک پرده آشکار عرض کنم که بزرگ مسلمانان نسبت به پیروان خویش، ملاحظه بلندی شأن و مقام پیشوایی خود را نمی‌کرد. در کوچه و بازار و همه‌جا مثل سایر طبقات گشته و اهتمامش را به تأمین حیات اسلامیه صرف می‌داشتند. خانه‌نشین نبود و خانه‌نشینی را دوست نمی‌داشتند. از گرفتن یک گوشه، و اعتزال‌جویی[۱] از مردم و معاشرت نکردن با طبقات را امتناع داشته و چندین دفعات نهی از رهبانیت و زهد خالی می‌فرمود؛ نه مثل بعضی روحانیین حاضره عصر که قیود امتیاز مَلابس[۲]، ایشان را طوری کرده که به کلی دور از معاشرت طبقات ناس گشته و هیچگونه آمیزشی با مردم ندارند. فقط معاشرت ایشان مختصر بر این شده که اوقات پنجگانه نماز جماعت - اگر باشد - آن هم با یک نحو مخصوصی که عبا در سر به مردم نگاه نمی‌کنند، به مسجد آمده و نماز را ادا نمایند، در حالتی که غفلت از مصالح ناس و احتیاجات مسلمان‌ها دارند؛ که بداهت شرع و عقل حکم می‌کند که شایسته آن مقام بلند نباید چنین باشد، چنانچه پیشوایان دین ما چنین نبودند. از بس که این حرکات در میان مردم عادت شده، انزوا و اعتزال را که در شرع شریف ممنوع است از علایم تقدس و تدین دانستند. ولی رئیس مسلمین کسی بود که در مساجد و غیر مساجد حتی کوچه و بازارها موعظه می‌فرمودند و از موازنه اسلام و غیر اسلام خطابات بلیغه داشتند، و از موجبات ضعف و اسباب قوه اسلام و عزت و شوکت مسلمین نطق‌ها می‌فرمودند، نه این که عمر شریف خود را در یکی از فروعات مختصره احکام عبادی صرف فرموده و از انحطاط اصل عنصر اسلامی غفلت می‌داشتند العیاذ بالله. هر زمانی که موعظه می‌فرمودند، از ترقی ملت اسلامیه و شوکت مسلمین و کثرت نفوسشان و حالات مملکت اسلامیه و حدود وی ، و از کیفیت برتری جستن بر ملل عالم، بیانات حقه فرموده و به اجرای حقیقت اَلإسلامُ یَعلو و لا یُعلی علیه[۳] تشویق و تحریک می‌فرمود: [در] بعضی از خطبات ولایت مآب خود می‌فرمود که دولت اسلامی تا آن روزی که مهاجم بشود، عزت و برتری خواهد جست و اگر حال آنها به حال مدافعه بکشد، ذلیل خواهند گردید. و می‌فرمود: «بر دولت اسلامی نشاید که خارجی بر وی هجوم آورده و ایشان مدافعه نمایند که این عین انحطاط و ذلت است». این فرمایش حضرت، کلمه‌ای است که یک جهان قیمت را داراست: [فَوَالله] مَا غُزیَ قَومٌ قَطُّ فی عُقر دارهِم اِلاَ ذَلّوا[۴]. ذات مبارکش در فضیلت عسکر[۵] اسلامی و شرف مقام قوه حربیه تشویق می‌فرمود، و نگهدار جامعه اسلامیت و وطن [بود و] مسلمان‌ها را تا چه درجه لازم و ملزوم این قوه می‌شمردند. بدیهی است که چنین سالارجنگ و واقف رموز سیاست مُلکی و اسلامی، به شهامت قومیت و غیرت ملیت که یگانه سبب نگهداری دین و وطن است، تا چقدری تحریض و تشویق فرمایند. فَضَّلَ اللَهُ المجاهِدینَ عَلَی القاعِدینَ اَجراً عَظِیماً[۶]. نه این که در این عصر حالیه، غفلت از وجوب و حتمی بودن حفظ سلطنت اسلامیه از دست‌درازی اجانب که تکلیف معظم اسلامی است، کرده و خود را کنار کشیده و عسکر و سربازان حافظین اسلام را اعوان[۱] جور و ظلم نامیده و با چشم خفت و خواری دیده؛ عوض این که در وجوب تجهیز عساکر و به مقتضای این عصر، وجوب تحصیل علوم نافعه و اختراع آلات حربیه از قبیل توپ‌های شراپنل و مترالیوز و صحرایی و کوهی و قلعه‌کوب و تفنگ‌های ماوزر و کشتی‌های زره‌پوش جنگی و بالون‌های حربی و سایر فنون و آلات محیرالعقول که بدون تحصیل و تهیه آنها، حفظ اسلام و مملکت اسلامی محال است، تشبث فرمایند، بدبختانه در ضعف مالیه و تحصیل ثروت ملت که رفع احتیاجات مملکت بدون ثروت در این عصر ممکن نیست، کوشش [می]نمایند. هَیهاتَ شَتّانَ بَینَ هَذا وَ ذاکَ[۳]. اگر در زمان سابق، پیشوایان دین مبین امر به ترک دنیایی می‌فرمودند، چون که در آن عصر، دول نصارا به این ترقیات محیرالعقول نرسیده بودند. ولی امروز بقاءِ دین و ملت، بسته به وجود ثروت ملت است و بس. به این مناسبت لازم دیدم که پاره‌ای مطالب که سبب ضعف ایران و انحطاط اسلامیان است اشاره نموده و تحقیق مطلب نماییم. من یکی از سموم عقاید که اذهان طبقه مخصوص از علما را مشوب ساخته و اسلام و ایرانیان را به این سِفالت[۴] و فلاکت امروزی انداخته، مسأله «حکومت جوریه» و معنی اوست. این مسأله به طوری افکار ساده بعضی را مغشوش و درهم کرده است که پیش از این هر کسی در یکی از ادارات حکومت مأمور و مستخدم می‌شد، او را ظالم یا معین[۵] ظالم و گناهکار و عاصی[۶] یا غیر از این اعتباریات می‌شمردند. سلام دادن یا گفتگو کردن با وی را شرعاً جایز نمی‌دانستند، حتی از خود علما اگر کسی اضطراراً با یکی از مأمورین دولت مربوط می‌شد، آن عالِم بیچاره، خارج از زیّ علماءِ مقدسین، و در انظار، فاسق [دانسته] و هزاران نسبت زشت بر وی می‌دادند. با لزوم اتحاد مابین مأمورین دولت - که قوه حافظ حقوق ملت و حدود مملکت‌اند - و بین افراد ملت، مُنافرت[۹] این دو فرقه و همین نادانی‌ها کار به جایی رسانید که یگانه سبب بقای اسلامیت و استقلال ایرانیت که عبارت از حبل‌المتین اتفاق و اتحاد باشد، به کلی از هم گسیخته و پاشیده گشت. یک عنصر متحد اسلامی و ایرانی، فرقه فرقه شده و سم منافرت بر دل‌های برادران یک آیین و یک ملت راه داد. معلوم است مالیاتی را که دولت می‌گرفت به چه اوضاع بود و مردم که می‌دادند چگونه می‌دادند. میان عوام ساده‌لوح، معروف است که مالیات از گوشت سگ و خوک نجس‌تر است. هر کسی مثلاً در اداره مالیه خصوصاً گمرک خدمت می‌کرد او را اَخبَث[۱] اولین و آخرین، و در دو جهان مطرود و روسیاه می‌پنداشتند. و اگر یکی از طلاب، مثلاً تعلیم درس عقاید (که وظیفه شرعی هر مُسلِم است) بر یکی از پسران مأمورین دولتی می‌کرد، فوراً او را در صورت امکان تکفیر، و الا تَفسیق[۲] می‌کردند. همه این حرف‌های سمّ و سخن‌های مهلک، از نتایج همین مطلب و عقیده‌ای است که پاره‌ای علما در خصوص حکومت، زعم[۳] می‌نمایند. و نتیجه این زعم این شد که تا حال، امورات مسلمین به دست‌های متدینین نیفتاده و اشخاص درستکار، همین وظیفه مهمه را که اداره امورات مسلمین بوده باشد، قبول نکرده‌اند و قهراً کارها به دست نااهلان و ظالمان افتاده، اسلام و اسلامیت را به این حال فنا و زوال رسانده‌اند. می‌خواهیم بفهمیم که مراد از سلطنت جائره یعنی چه و در چه مقامی است؟ آیا امروز ممکن است که سلطنت، سلطنت حقه بوده باشد یا خیر؟ علی کل حال، سلطنت، سلطنت باطله خواهد شد. هیچ شبهه ندارد که در زمان حضور امام زمان و حجت عصر سلام الله علیه، رئیس کل و سلطان همه قوای مسلکی و عسکری و دینی، ذات آن حضرت است و کلیه امورات و شئون احتیاجات مسلمین را در دست کفایت خود باید بگیرد و شایسته هیچگونه امری در زمان حضور ذاتش به جز حضرتش کسی نیست. چون که به مقتضای مذهب شیعه، امام باید معصوم و از طرف خداوند منصوب و معین شده باشد؛ و این مطلب هم صدق و حق است، زیرا جز از امام معصوم کسی را از طرف خدا امام و پیشوا بر خود نمی‌پنداریم و شایسته این مقام ریاست عامه، امامی را می‌دانیم که در همه حرکات و سکنات و معاملات خود، جز رضای باری چیز دیگر در نظر نداشته باشد و هیچگونه مصدر خطا نبوده و پیروی از هوا و هوس نکرده، جز اصلاح حال مسلمین و ترقی اسلامیت و رضای معبود منظوری نداشته باشد. این همان عصمت است که ما مسلمانان بر ائمه، شرط امامت می‌دانیم. پس چنانچه گفتیم در زمان حضور چنان امام معصوم البته باید او سلطان و رئیس تمام قوای اسلامیت بوده باشد. و اگر کسی در عصر چنین امام با حضور حضرتش خود را امام و پیشوای مردم به شمار آرد، باطل و کذب صریح است. و می‌توان گفت روایات و احادیثی که در باب حکومت جوریه وارد گشته، منصرف به آن عصری است که زمان حضور امام معصوم بوده؛ چه بدیهی است که با وجود چنین سلطان حقیقی، ارجاع امورات به غیر اهل، شرعاً و عقلاً و سیاستاً مذموم، و مقابله با امام معصوم است. در این مورد، حکومت آن، حکومت جوریه و احکام سلطنت جابره به این موضوع بار می‌شود و آن وقت معاونین و مأمورین همان حکومت، ظلمه و اعوان جور نامیده می‌شوند. با همه این مذکورات، در چنان عصر که امام، خود حاضر بود و سلطنت مسلمین در دست غیر اهل بود، اگر مستخدمین و مأمورین چنین حکومت جابره، منظور ایشان تقویت عالم اسلامیت و استراحت امت باشد، خود امام آنها را تکریم و تعظیم فرموده و ممانعت از انفصال مأموریتش فرموده؛ چنانچه در زمان سلطنت بنی‌عباس، علی بن یقطین که یکی از مأمورین دولت عباسی بوده، زمان حضور امام هم بود، باز امام علیه السلام بر لزوم مأموریت وی امر می‌کردند. و همچنین حاکم اهواز در حکومت عباسی از امام عصر خود پرسش کرد از این که دست از مأموریت خود بکشد، آن حضرت راضی نشدند و به شدت منع فرمودند. از این امثال نه یکی نه دو تاست. کسی که مراجعه به تواریخ و روایات نماید خواهد فهمید در همه اعصار حضور ائمه دین علیهم السلام که سلطنت در دست غیر اهل بود، با مأمورین و مستخدمین متدین و درستکار دوایر حکومت عصر خود، طوری رفتار می‌فرمودند [که] گویا این که این مأمورین در زمان حکومت حقه خود، مأموریت دارند؛ و حال آن که در همان اعصار گذشته، شوکت اسلامی مثل امروزی مبدل به ذلت و فلاکت نگشته بود و به این درجه امروزی، اجانب بر جان و مال و خانه و زندگی و مملکت مسلمانان تسلط نیافته بودند؛ و مثل کنونی، دارای قوای عالیه و هرگونه مهمات و اختراعات محیرالعقول و اسلحه‌های جدیدالظهور نبودند؛ و هیچ وقتی کفار بر مسلمین سلطنت نمی‌کردند. آیه شریفهُ وَ لَن یَجعَلَ اللهُ لِلکافِرینَ عَلَی المُؤمنینَ سَبیلاً[۱] از خاطر مسلمین محو نشده بود. الغرض، بر ارباب ادارک و بصیرت معلوم گشت که مراد از سلطنت جائره، همان است که منحصر به زمان حضور امام‌العصر باشد و اجزا و اعوان آن حکومت منظور ایشان، ملاحظه احکام عادله اسلامی نبوده باشد؛ آن وقت اعوان ظلم بوده و شایسته است که به همین اشخاص گفته شود که تضییع حقوق امام را نموده و ضرر به عالم اسلامیت می‌نمایند. اکنون که زمان غیبت است و حضرت ولی عصر ارواحنا فداه حضور ندارد، برای هیأت اجتماعیه مسلمین، دو تکلیف گران و مهم متوجه است: یکی این که این مملکت اسلامی و وطن مسلمانان که در روی مساجد مسلمین و قبور ائمه طاهرین و سایر پیشوایان دین مبین مدفون است، آیا حفظ آن آب و خاک و استقلال اسلامیان از تسلط اجانب بر مسلمانان واجب است یا نه؟ یا تعبیر دیگر، آیه شریفه وَ اُعِدُوا لَهُم مَا استَطَعتُم مِن قُوَّة وَ مِن رباط الخَیل تُرهِبُونَ بهِ عَدُوّ الله[۳] که یک جزوی از قرآن کریم که کتاب آسمانی ما است، تکلیفی برای عموم مسَلمین اثبات می‌کند یا نه؟ و شرعاً بر هر فرد مسلمان واجب است که نگذارند بر ناموس اسلامیت که وطن مسلمین بوده باشد کفار دست بیابند یا نه؟ شرع، عقل و ضروت، حکم می‌کند که آیه شریفه، منحصر به زمان حضرت رسول نبوده، حفظ مملکت اسلامی و ناموس اسلامیان از جمیع تکالیف شرعیه، مقدم و مهم‌تر است، و تارک[۵] این حکم الهی در روز جزا مُعاقَب[۱] است؛ هیچ جای سؤال و شبهه نیست. در همه فروع دین در صورت احتمال ضرر، شارع مقدس رفع ید نموده و امر به ترکش فرموده‌اند و فعل او را حرام، و در صورت اِتیان[۲]، قضایش را واجب نموده‌اند، مثل روزه و سایر فروع؛ زیرا در پیش شارع و پیشگاه عقل هر ذی‌شعور، حفظ نفوس محترمه اوجب[۳] و اهم از همه تکالیف شرعیه و انسانیه است. با همه این، حفظ مملکت اسلامی به قدری منظور است که باید در صورت مهاجمه کفار، همین نفوس محترمه، جان‌های خود را به کف نهاده و نثار راه استقلال مملکت اسلامی نمایند. پس از اینرو معلوم می‌شد که حفظ بیضه اسلام که عبارت اخرای استقلال مسلمین است، بر تمام طبقات و افراد مسلمان‌ها حتی بر زن‌ها (در صورتی که جهاد بر زن واجب نیست) واجب است. و شارع مقدس چنین تکلیف مهم اسلامی را فرض ذمه هر کس مسلمان گفته می‌شود، فرموده است. و حکمت تشریع این حکم مقدس این است که وقتی که سلطنت اسلامی تبدیل به سلطنت کفر شد، افراد آن مملکت قهراً تابع وی خواهند گشت و در مدت قلیلی به جهت معاشرت محکومین با احکام آنان، و تدریس به زبان ایشان و ترک تدریس زبان ملی خود، قهراً در پشت دوم یا سیم، اسلامیت مبدل به نصرانیت خواهد شد. این امر، قهری است و فعلاً محسوس است. سلطنت اندلس[۴] پیش چشم، شاهد بیّنی[۵] است. با این که نفوسشان همه مسلمان، و دو برابر نفوس ایران بوده، پس از غلبه اسپانیا[ی مسیحی]، در مدت قلیلی چنان در دیس و زبان و خصائل ملیه ایشان تصرف کردند که امروزه یک تن مسلمان در آنجا حکم کیمیا را دارد. از این رو شارع مقدس، مدافعه را - ولو این که مستلزم هزاران کشتار و شهید بشود - اهم فرایض شمرده، زیرا این جانبازی سبب می‌شود که بعدش میلیون‌ها مسلمان در عالم متولد شده و نفوس زیادی بهم رسانده و دائره اسلامیت را وسعت خواهند داد. پس، از این مقدمات معلوم شد که این مملکت اسلامی باید از تجاوزات کفار محفوظ بماند. حالا بفهمیم و ببینیم با چه محفوظ می‌ماند و که باید حفظ نماید. معلوم هر کس است که امروزه قوه اجانب، فوق مایتصَّور است. از کشتی‌های جنگی و تجارتی و بالون‌های جرمی و هزاران اختراعات محیرالعقول که سبب کثرت ثروت که در این عصر مابه‌القوام استقلال اسلامی است، و هرگونه وسایط نقلیه و «شمندوفر[۶]»ها که در عرض چندین ساعت، میلیون‌ها عسکر و سرباز نظامی را با استعداد[۷]ی که بتوانند چندین سال مقاومت نمایند، به حدود[۱] مملکت سوق می‌نمایند. شبهه نیست که همه این اقتدار آنها در سایه قوه مالیه و ثروت ایشان به این پایه رسیده. اگر ملتشان فقیر باشد ممکن نیست که دارای این استعداد بشوند. پس برای ما مسلمین تحصیل ثروت و تهیه استعداد از اهم واجبات و اولین فریضه اسلامی است و خود، جهاد فی سیبل‌الله است. چنانچه گفتیم بقای اسلام بسته به بقای مملکت اسلامیان است. پس ناچار در این عصر، محض حفظ ناموس خودمان باید تحصیل ثروت و تهیه قوه نماییم که از دین و مملکت و ناموس ملت بتوانیم مدافعه نماییم، یعنی قوای حربیه و عسکریه منظم داشته باشیم و صاحب‌منصبان عالِم به فنون حرب و در مدارس عالیه حَربیه اروپ تحصیل کرده و عملیات‌دیده [داشته] باشیم. بدیهی است که این قوه مدافع، وظیفه حتمی ملت است که شرعاً مصارف اینها را تسویه[۲] نمایند و طریق تحصیل این مصارف به مقتضیات زمان و احوال ملت و حال مملکت مختلف می‌شود. و ثروتی که صرف ادای فریضه اسلامی می‌شود باید گواراترین و حلال‌ترین اموال شمرد، به شرطی که کار به دست اهلش باشد. پر از مطلب دور شدیم برویم سر مطلب. رئیس مسلمین کسی بود که آشنا به همه زبان‌ها و عارف به تمام لسان‌های ملل بود، چنانچه این امر زبانزد خاص و عام است. هر قومی را با زبان خود ارشاد به دین حنیف اسلام می‌فرمود، و هر ملتی را با زبان خودش نصیحت می‌کردند؛ چنانچه این شیوه را امروزه روحانیین نصارا پیش گرفته، در همه اقطار عالم با زبان اهالی آنجا به آیین مسیح می‌خوانند. طبقه عالیه ایشان کتاب‌های دینی ما را عموماً و کتاب مُنزَل[۳] ما را خصوصاً موافق اغراض خود به زبان‌های مختلفه ترجمه و نقل کرده و قلوب ملل دیگر را از اسلامیت و شارع اسلام و مروجین وی و ملت اسلامیه منزجر و متنفر می‌نمایند، چنانچه به درجه‌ای کرده‌اند. و مادامی که علمای اسلام چنین غافلند، بدتر و بیشتر خواهد شد. یک مرتبه چشم باز خواهند کرد و خواهند دید که از اسلامیت نه اثری باقی است و نه عزتی در عالم. و طبقه عالی دیگرش کتاب‌های خودشان را بر وفق میل خود و مناسب احوال روحیه ملل ترجمه کرده، به ممالک عالم نشر می‌دهند و بدین واسطه نفوس خودشان را افزون می‌نمایند. طبقه دیگرش با هزاران وسیله، مکاتب تأسیس کرده، نشر معارف نموده، اطفال ملل دیگر را تربیت کرده، به این طریق دعوت می‌نمایند. و طبقه دیگرش مریضخانه تأسیس کرده، فقرا را مجاناً قبول نموده و احوال صِحّیه[۴] آنان را ملحوظ داشته، با این قِسم جلب قلوب آنها را می‌کنند. رئیس مسلمین نه کسی بود که مرتبه اطلاع وی به زبان‌های ملل دیگر در درجه صفر باشد و نداند بر این که قرآن مسلمانان را چطور به زبان‌های ملل دیگر ترجمه و نقل کرده‌اند، و هیچ ملتفت نشود که دعات[۱] مسیحی دارند چه نیرنگ‌ها می‌زنند و چگونه نفوس خودشان را زیاده کرده و در انحطاط اسلامیان چطور با تمام قوه کار می‌کنند. بدیهی است که پیشوایان دین ما گفته‌اند: مِدادُ العُلَماءِ اَفضَلُ مِن دِماءِ الشُهداءِ[۲]، آنانی هستند که یک کُتله[۳] اسلامیه و یک هیئت ملیه را با نوشتن و گفتن مصالح مُلکیه و استقلالیه آنها از ایشان نگهداری نمایند، چنانچه دعات نصارا را نوشتیم، خیلی بیش از او بکنند، نه این که در یک فرعی از فروع جزئیه مسایل که غالباً مبتلابه مردم نیست، تأمل نشده، مسأله‌گوها بنویسند: مسأله جای تأمل است؛ و زبان عوام را بر علیه علما باز نمایند که بدون تأمل واجب نیست بنویسند و غفلت از این اسارت اسلامیان و انحطاط اسلام فرمایند. اَللّهُمَ إِنّا نَشکُوا اِلیکَ مِنَ السّادَهِ الذینَ اَضَلونَا السَّبیلا[۴]. چون در دیباچه گفتیم بر این که باید بدانیم علمای اسلام که حضرت رسول و پیشوایان دین مبین، آنان را ورثه پیغمبران و نُواب خود و چه و چه فرمودند، و گفتیم که خود آن حضرات رئیس اداره هر دو قوه اجراییه و قضاییه و مراجع امورات روحانیه و جسمانیه بودند، حالیه می‌خواهیم تشخیص نماییم و بفهمیم که علما و روحانیین عصر حاضر به کدام وظیفه امام، موظف، و مرجع کدامین از این دو قوه هستند؟ اگر مرجعیت علما تنها راجع به امور روحانیه و عبادیه است یعنی خود را مبیّن اعتقادات اسلامی و احکامی که راجع به [امور] اخلاقی و عبادی مردم است [می‌دانند]، امروزه در دایره همین وظیفه روحانیت، چندین تکلیف مهمه بر سبیل وجوب در ذمه علما است. یکی از آنها از حیث حفظ عقاید مسلمین، رسماً تدریس علمای هر بلد است بر اولاد مسلمانان در مدارس جدیده کنونی که خود علما باید بنفسه سِمَت معلمی عقاید را در مدارس و مکاتب بلاد اسلامیه در عهده بگیرند. این وظیفه شرعی و سیاسی خیلی مهمی است. این را باید در نهایت افتخار و شرف پذیرفته و وظیفه الهی خود دانسته به تعلیم بپردازند. این رشته عقاید را سست و بی‌اهتمام نگرفته و محول به غیر اهلش نفرمایند. دوم این که فلسفه اصول عقاید و احکام اسلامی را استدلالی با عبارت خیلی ساده، نزدیک به ذهن عموم نشر نمایند با زبان‌های مختلفه فارسی و عربی و ترکی و فرانسوی و انگلیسی و آلمانی و روسی و غیره. در این باب رسایل و لوایح و جراید متعدده تألیف نموده، منتشر اقطار عالم فرمایند، چنانچه دیگران کرده و می‌کنند. در هر کوره‌دهی مسلمانان می‌بینند کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها و اورتودوکس‌ها به مخارج خود مدرسه باز کرده، در ضمن، نشر عقاید مسیحی می‌کنند و بدین واسطه، نفوذ دولت خودشان را تزیید[۵] می‌نمایند. بدیهی است که حفظ عقاید مسلمانان و تکثیر نفوس ایشان امروز با همین [روش] است، نه گوشه‌ای را گرفتن و در خانه نشستن و از حال مسلمین بی‌اطلاع بودن؛ که خود اینها ضربه بزرگی به عالم اسلامیت است. واقعآ خیلی جای اسف است که تا امروز چندین هزار جلد رساله در فروع تألیف و طبع شده. اولا، عبارات آنها طوری است که عوام بیچاره باید در فهمیدن آنها، عام و خاص، مطلق و مقید، مفهوم و منطوق، و سایر مباحث الفاظ را آگاه باشند. بعد باید معانی و مراد الفاظ را بعد از تأمل زیاد بلکه درک بکنند. ولی تاکنون دیده نشده که مختصری هم در اصول عقاید اسلامیه با زبان ساده نشر شود. و در رساله‌جات فرعیه تا حالا خبری و اثری از اصول عقاید اسلامیه نوشته نشده که یک بچه مسلمان اقلا اعتقادات خود را از روی همین رسائل، محکم نماید. همین غفلت‌ها است که در ایران هر گاهی و هر روزی یک مذهب نو و طریق جدیدی احداث شده و عنصر متحد ایرانی را فرقه فرقه نموده و به جان یکدیگر انداخته و از مسایل مهمه مملکت‌داری بالکلیه غافل شده‌اند. پس از اینروی، علما را لازم است که یک اجتماع و انجمن مهمی ترتیب داده، چنانچه نصارا جمعیتی تشکیل داده و در کلیه کره ارض شعبه تأسیس نموده‌اند، آقایان هم جمعیتی تشکیل فرمایند و شعبه‌های مختلف در بلاد داخله خصوصاً، و در بلاد خارجه عموماً داشته باشند و فلسفه اسلام و حِکمیات این دین مبین و تاریخ اسلام و بیان شرح حال و چگونگی حیات پیشوایان مشاهیر اسلام و مزایای اسلامیت را چنانچه گفته شد با چندین زبان نشر کرده، خدمت حقیقی به عالم اسلام نمایند. سیم از وظایف تنها روحانی بودن این است که در دوایر رسمی و محاکم شرعیه[۱]، مرجع آن احکامی که راجع به این صنف است باشند؛ مثل محاکمات شرعیه نکاح و طلاق، نصب قیم و همچنین بیان احکام عبادیه مردم از قبیل مسائل صوم، صلوه و غیرذلک. و در اموری که راجع به سایر شئون حیاتیه است مداخله ننمایند. در صورتی که وظایف روحانیه را مستلزم باشند به تکالیف شرعی و حتمی خود که در این عصر منحصر بر آنهاست که ذکر شد عمل نمایند. و اگر نه [وظایف روحانیون]، روحانیتِ تنها نیست و بلکه [آنها را] مرجع کلیه شئون روحانی و جسمانی عادی و معنوی می‌پندارند، آن وقت باید به مقتضیات این عصر علاوه بر اموری که نوشتیم و گفتیم، باید عالِم به همه علوم عصریه و احتیاجات کنونی مردم بوده تا بتوانند به رفعش قیام نمایند و دارای کلیه فنون و علوم عصریه باشند تا این که از روی استحقاق، مرجع کلیه شئون زندگانی مردم شوند. مثلاً باید آن وقت علما، علم اقتصاد و ثروت را به طرزی که در مدارس عالی اروپا تدریس می‌کنند، تحصیل کرده باشند تا بتوانند تسویه احتیاجات هیئت اجتماعیه مردم را نمایند و بدانند که طریق افزودن واردات مملکت و ثروت ملت از چه رو و از کدام ممّر ممکن است. آن وقت باید عالِم، هرگونه منافع تشکیلات کمپانی‌های اقتصادیات مملکت، از راه‌های آهن و شوسه و کشتی‌های تجارتی، فنون زراعت، مختصر هر چیزی که با آن می‌شود دولت هیأت اجتماعیه آن مملکت را بی‌نیاز کرد، طوری باید بصیرت تام در اقتصادیات مملکت داشته باشد تا بتواند آن اسباب ثروتی که مناسب با حالت و روحیه مملکت است جلب نماید و از ملاحظات باریکِ هرگونه مضرات احتراز نماید. همچنین آن وقت، عالِم باید تمام احتیاجات قوه مدافعه از ملت و از استقلال مملکت را به خوبی بداند. به عبارت واضح، عالِم باید خود دارای جمله[۱] علوم و فنون حربیه باشد، و تحصیلات کامله در یکی از مدارس عالیه حربیه[۲] اروپا دیده باشد، و عملیات این فن مهم را پیش استادان اروپایی به ترتیب و تفصیل[۳] دیده باشد تا کسب استحقاق نموده و بتواند که مداخله در اجراییه حربیه نماید و بشود که ناموس استقلال چندین میلیون‌ها ملت به دست کفایت او سپرده گردد. و همچنین آن وقت عالِم باید به همه علوم طبیعیه و ریاضیه مثل تاریخ طبیعی و مواد کیمیاوی و شیمی و حکمت و علم نباتات و هندسه و حساب و جبر و مثلثات و علم هیئت و مکانیک و سایر اقسام متفرعه طبیعیات و ریاضیات، عالِم و به خوبی آگاه باشد. و هم چنین آن وقت عالِم باید عارف به تاریخ عمومی ملل و تاریخ سیاسی عصر قدیم و حاضر، و به تاریخ ملی و سیاسی مملکت خود باشد که بتواند موجبات ترقی ملل و انقراض ملل دیگر را از روی درستی ادارک نماید تا این که بتواند [به] چیزهایی که سبب ترقی ملت خود است راهنمایی کند، و [از] اسبابی که در عالم، موجب انقراض و پاشیدن یک هیئت اجماعیه است، ملت خود را برهاند. پر واضح است که هر ملتی که در عالم ترقی کرده و می‌کند، از احاطه به تاریخ ملیت خود و تاریخ اقوام دیگر عالِم بوده است. و هر ملتی که در عالم، زوال پذیرفته و یا در شرف زوال است، از جهل به تاریخ ملیت خود و تاریخ ملل دیگر بوده و هست. بلکه توان گفت که علم سیاست و پولتیک امروزه که به واسطه او، دیپلوماسی‌ها و سیاسیون عالم با یک گفتار و کردار، زوال یک ملتی را باعث می‌شوند یا یک ملت دیگری را زنده می‌کنند، یا صلح عمومی را ادامه یا متزلزل می‌نمایند، جزو اعظم او، دانستن تاریخ است که می‌بینید یک تن سیاسی و دیپلوماسی ماهر، به طوری که می‌خواهد، در کره ارض همه گونه نیرنگ برد و باخت می‌سازد. و هم چنین عالِم باید آن وقت دانا به حقوق باشد و در عالی مدرسه‌ای که متخصَص به علم حقوق است، سالیان دراز زحمت برده و تحصیل کرده باشد و بداند حقوق عمومیه و خصوصیه دول چیست، و حقوق اساسیه و اداره و مکتوبه و عرضیه یعنی چه، و از معاهدات و مقاولات دول با همدیگر آگاه باشد، و حقوق حرب و صلح را بداند تا بتواند در سیاسیات مملکت، موافق قانون رفتار نماید. الغرض، کدامیک از علوم مفیده این عصر ترقی را بشمارم؟ مختصرش: به مقتضای احتیاجات حالیه، هر علمی را که دیگران دارند، و آن علم، آنها را از پست‌ترین پایه نادانی برتری داده و به آسمان مدنیت رسانده است، پیشوایانی که مداخله به سیاسیات مملکت را در عهده بگیرند، باید آگاه و دارا باشند. پس از شرح و تفصیل این مقدمات، نتیجه این است که بیان کنیم: وضع احتیاج امروز و فردای ما غیر از دیروز است. و به مقتضیات این عصر، مسلمین ایران چیزی که در حالت کنونی از علما، منتظر و مُترقّب[۱] هستند، غیر از آن است که پیش [از این] انتظار داشتند. مسلمانان و ملت ایران این حقیقت را خواهان هستند چنانچه در پیش شرح دادیم: علماءِ کنونی ما هم پیروی از قائدین[۲] کرده و تبعیت به اخلاق سیاسی اسلامی مولی امیرالمؤمنین علیه السلام در تمام جزییات نمایند؛ آن مزایا و افکار سیاسیه که آن حضرت در توسیع[۳] نِطاق[۴] اسلامیت و حفظ ازدیاد شوکت مسلمین می‌پرورانیدند، اینها هم همچنین باشند. حضرت امیر علیه السلام در یکی از وقایع حرب که شخصی از لشکر معاویه، خلخال زن ذِمیّه را جبراً گرفته بود می‌فرماید: فَلَو اَنّ إمرَاً ماتَ مِن بَعدِ ذلِکَ اَسَفاً ما کانَ مَلُوماً بَل کانَ عِندِی جَریراً[۵]. یعنی: اگر مسلمین بعد از دیدن و شنفتن این ننگ از تأسف می‌مردند، شایسته بود پیش من و جای ملامت نداشتند. غرض از تأسف آن بزرگوار این بود که نباید به شوکت اسلام صدمه وارد آید. ولی امروزه ارکان اسلامیت در تزلزل است و مسلمین از ۳۵۰ میلیون که به جز ۶۰ میلیون که صورتاً استقلال دارند، باقی همه در زیر بیرق کفر اسیر و زیردست هستند، و از آثار اسلامیت به جز لفظ مُسلِم در روی آن بیچارگان چیز دیگری نیست. در دین و اخلاق و ناموس آن مظلومین، همه گونه تصرف کرده و ذلیل و زیردست خود کرده‌اند، باز پیشوایان کنونی هیچ از خواب غفلت بیدار نمی‌شوند و هیچ ملتفت این که استقلال اسلام و شوکت اسلامیان چیست و با چه حفظ می‌شود نیستند. خوب است مختصری از حالات و نمایش‌های ذلت کنونی را گوشزد مسلمانان نماییم. امروزه چنانچه گفتیم از عالم اسلام و استقلال مسلمانان نمانده که اسیر و زیردست اجانب شود مگر دو یا سه قطعه مرکز اجتماع اسلامیان که یکی از آنها ایران و وطن عزیز اسلامیان باشد. حفظ شوکت استقلال اسلام که شارع مقدس، حمایت و مدافعه او را اولین وظیفه اسلامیان شمرده و فرض حتمی کلیه مسلمین فرموده، به طوری که خود رئیس‌المسلمین علی بن ابیطالب علیه الصلوه و السلام در خصوص خلافت می‌فرمایند که: اخذ حق (خلافت) برای من صعب است، ولی رفتن اسلام مشکل‌تر است. رفتم بیعت کردم تا این که استقلال اسلامی محفوظ بماند[۶]. و کذلک حسین ابن علی ابن ابیطالب علیه السلام که قره‌العین حضرت رسول علیه السلام بوده و پاره جگر فاطمه زهرا و علی المرتضی علیهما السلام بود، و چشم و چراغ پیشوایان اسلامیان بود، شارع دین اسلام رضا می‌داد و می‌فرمود که خود و خانواده خود و یاران و اصحاب خود را همه فدای ناموس اسلام بکند. سیدالشهداء بالبداهه عالِم بود که هفتاد تن در برابر آن همه خونخواران ظالم، صورتاً نیروی مقابله ندارد. ولی شارع دین می‌فرمود و پاره جگر حضرت رسول خوشنود بود بر این که هفتاد تن فدای چندین هزاران میلیون اسلامیان بشود که تاکنون آمده‌اند و پس از این خواهند آمد و با اسلامیت خواهند مرد. چنین تکلیف که پیغمبر ما و پیشوای اسلامیان به ریختن خون خود ادای او را می‌فرمود، ما او را عمل نمی‌کنیم و وظیفه خود که نمی‌شناسیم سهل است، ما اسلامیان خودمان به دست خود در اِماته[۲] و تخریب این دین که با خون مطهر هزاران شهدای مقدس، استقلال و شوکت یافته، می‌کوشیم و داریم اندک‌اندک اضمحلالش را می‌نماییم. نه تنها اسلام بلکه شارع اسلام و ائمه دین که مؤسسین استقلال اسلامیان بودند، اسباب اضمحلالش را فراهم می‌نماییم. می‌پرسم آیا روس و انگلیس را ماها بر مسلمین مسلط کرده‌ایم یا خود به خود آمده‌اند؟ به عبارت اُخری، ماحی[۳] دین اسلام، روس و انگلیس است یا ما خودمان هستیم؟ بلی ما هستیم که در مقابل زیور زنان و خَزَف بیگانگان، دین و استقلال و ناموس را می‌دهیم و می‌فروشیم؛ و از این رو می‌گویند که تجارت ما در ایران از ناامنی در خطر است مجبوراً باید مداخله نماییم. ما هستیم که ثروتی که روح مملکت و شوکت اسلامیت است بر اجانب هبه می‌نماییم و آنها اسلحه کرده بر دین و جان ما خصم می‌شوند، یا بیخودی این همه نفوذ پیدا کرده‌اند؟ ما هستیم که یک سلطنت اسلامی را که با خون‌های پاک شهداء و شهادت مثل حسین سیدالشهداء [پرورانده] شده، تبدیل به سلطنت کفر می‌نماییم، یا بیگانگان قهراً می‌کنند؟ و حال آن که اگر کار به این جور رود، قهراً مملکت زیر جناح[۵] اجانب رفته (خداوند بصیرت بدهد اشخاصی را که از احکام واجبه مهمه اسلامیه غلفت کرده و با اشتغال به مستحبات جزییه، خود را قسیم‌الجنه و النار فرض می‌کنند) به محض تجدد یک نسل، اصل اسم محمد بن عبدالله و اسلام را فراموش خواهند کرد (مثل اندلس). ای متدینین و مقدسین و پیشوایان! غفلت شما است که اماته اسلام می‌نماید. به جای این که در حفظ شئون اسلامیت و شوکت اسلامیان ساعی باشیم، در نفاق و ذلت و تخریب اسلام و مسلمین کوشش می‌نماییم. امروزه از وظایف مهمه علماءِ اسلام این است که این قرض دین برباد ده و خانمانسوز که یک مشت اراذل بی‌دین بی‌شرف از روس نمودند، و جای این که صرف مصالح ملت نمایند، در تضییع حقوق ملت و شهوات نفس نحس خودشان صرف کردند، ازلوث این بارخواری و مایه محو دین، اسلام و اسلامیان را برهانند و محض احیاءِ اسلامیت، جمعیتی در تحت ریاست یکی دو نفر از محترمین پیشوایان تشکیل دهند و به تمام ولایات و ایالات و بلاد و قصبات و دهات، شعبه‌ها تشکیل نمایند و خطبا و ناطقین و واعظین را به منبر کرده بر تشویق این معاونت اسلامیه و حفظ اساس اسلام وادار سازند. از اعانه و سایر حقوق شرعیه به هر اسم و رسم باشد امر بفرمایند که برای این مقصد اسلامی معاونت کرده و حقوق اسلامیه خود را ادا سازند. امروز ممکن است اگر مسلمین، قسمتی از سهم امام علیه السلام را برای تهیه قوای عسکریه و حفظ بیضه اسلام که عبارت اُخرای استقلال مسلمین است صرف نمایند؛ چون که مصارف سهم امام علیه السلام با وجود غیبت حضرت ولیّ عصر ارواحنا فداه یقیناً باید مصرف شود به هر موردی که حضرات مجتهدین مصرف می‌نمایند، چون جواز تصرف را منوط به احراز رضاءِ معصوم می‌دانند و در اعصار سابقه ترویج دین نحو دیگری بوده، حالا نحو دیگری شده. امروز حفظ اسلامیت، غیر از قواءِ حربیه و دارالفنون معظم اسلامی که در قم یا مشهد تشکیل خواهد شد، امکان‌پذیر نیست. و اگر تدقیق و تحقیق نماییم می‌بینیم که غیر از قوای دفاعیه، حالا نه [تأمین] امنیت داخلی [و] نه سد تجاوزات اجانب خواهد شد. در زمان سابق، علمای اعلام، حقوق واجبه را به مصارف عسکریه مصرف نمی‌فرمودند، چون آن وقت از قوای دول اجنبیه و ترقیات محیرالعقول آنها غافل بودند. حالا اگر تمام زکات و سایر حقوق واجبه ایران را جمع کنیم، به قدر قیمت یک کشتی یا دو کشتی زره‌پوش نخواهد شد. کجا مانده سایر چیزها که عقل انسان متحیر است! حالا با همین مقدمه می‌توانیم بگوییم که تا آن زمانی که جای ترس و خوفی از مهاجمات پلتیکی یا اقتصادی یا حربی در ممالک مسلمین هست، رضاءِ معصوم منحصر به تقویت قوای دفاعیه و تحصیل علوم جدیده [است] که می‌توان جلو حملات اجانب را گرفت. محقق متأخرین، شیخ مرتضی انصاریاعلی‌الله مقامه، صریح در مکاسب خود می‌فرماید که سهم امام ربط به مجتهد ندارد، بلکه جواز مداخله مجتهد از این رو بوده که شاید محل و مصرفش را بصیرتر از مُعطِی[۱] باشد و بهتر بداند. بداهت و عقل هم حاکم است که جایی که رضای معصوم احراز بشود و معطی خود را اَبصَر[۲] و أَعرَف[۳] آن مقام بداند، آن وقت باید خود مباشر ادای تکلیف خود باشد. حالا می‌خواهیم بفهمیم آیا امام علیه السلام به استخلاص مملکت اسلامیه که اسلام و مُسلِم و علائم اسلام با بقاء و استقلال او باقی خواهد ماند رضا دارد یا نه؟ هیچ جای شبهه نیست، اسلامی که شارع دین مدافعه وی را از اهم فرایض اسلامیان شمرده، امروز هم تهیه قوة حربیه -

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1288
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

حاکم زمان: احمد شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)