کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این شعر با لحنی تند و انتقادی، محمدعلی شاه را به دلیل ستمگری و نقض عهد مشروطیت مورد خطاب قرار می‌دهد. در ابتدا، شاه را به خاطر ویرانی ایران و سرکشی در برابر خداوند و قرآن سرزنش می‌کند و او را به بدعهدی و ایجاد تفرقه در میان ملت متهم می‌سازد. سپس، با اشاره به ناآرامی‌ها در آذربایجان، لرستان، استرآباد و طوالش، از شاه می‌خواهد که از خواب غفلت بیدار شده و به فکر سامان دادن اوضاع باشد، در غیر این صورت، ملک و ملت از ستم او نالان خواهند شد. در ادامه، به شاه هشدار می‌دهد که اگر شیخ نوری و مشاوران بدمنش خود را از دربار نراند، حوادث ناگواری در انتظار او خواهد بود و این کشمکش‌ها به بدبختی و خسران منجر خواهد شد. در پایان، با تأکید بر اینکه مشروطه همان اسلام است، از شاه می‌خواهد که استبداد را کنار گذاشته و با مشروطه همراه شود تا سعادت را به دست آورد و از پریشانی خلق جلوگیری کند. همچنین، به او یادآوری می‌کند که نقض پیمان، او را در برابر شاهان دیگر خوار کرده است.

متن کامل گزارش

ستم از حد گذشت ای شاه ویران گشت ایرانت ببین آخر چه بستی طرف از این ظلم و ستمکاری به یزدان سرکشی کردی شکستی عهد قرآن را شما خود را به بدعهدی نمودی شهره عالم به خط خویش دادی خط آزادی و بگرفتی فکندی ملت بیچاره را بر جان همدیگر مگر جغدی که آسایش نباشد جز به ویرانت به غیر از این که از کف رفت ملک و مال و ایمانت ندانم تا چه کیفر آید از یزدان قرآنت کند ضرب‌المثل در این صفت تاریخ دورانت طمع داری بدین خصلت خدا بخشد گناهانت (ادوکه تا رنگین کنی از خون خلق بیگنه خانت گهی مشروطه را سازی حرام و گه عدالت را شها از خواب غفلت سر برآور فکر سامان کن پشیمانی ندارد سود چون بگذشت آب از سر به آذربایجان لختی نظر از روی عبرت کن لرستان، استرآباد و طوالش جملگی مختل شها گر چاره این درد بی‌درمان نفرمایی تمام ملک و ملت را نمودی از ستم نالان شها تاج کیان و تخت کیخسرو به آسانی شها گر شیخ ناری[۵] را نرانی زود از دربار از این ابلیس‌دل شاها حذر کن چون که می‌بینم شها مردان حق گفتند اندرز الهی را ز هر سو خسروا آثار بدبختی عیان بینم کِشد این کشمکش آخر به بدیختی و خسرانت وگرنه برکند سیل حوادث بیخ و بنیانت الهی زین خطا کاری خدا سازد پشیمانت که ملت از چه علت سرکشید از خط فرمانت نمود این فتنه را[۱] آخر به شیراز و صفاهانت رود از کف برون مازندران آنگاه گیلانت کشیدی توپ‌داری جنگ با شاه خراسانت بشد برباد از حُمق[۲] مشیران[۳] و امیرانت به زودی می‌برد این بدمنش تا قعر نیرانت[۶] به دوزخ می‌کشاند عاقبت این کهنه شیطانت ولی افسوس نشنیدی و نشنیدند اعوانت به یاد آور یکی از بیرق و از جلق زاغانت به تقویم رقومی بنگر و حال سماوی بین شها مشروطه اسلام است و اسلام است مشروطه شها بگذر ز استبداد و با مشروطه همره شو خدا شاهد بود شاها که دولتخواه و حق گویم شها والله بالله که بدخواهت نمی‌باشم اگر مشروطه دادی می‌بری گوی سعادت را شها مشروطه از ایران دگر خارج نمی‌گردد الهی چون به اقیانوس از وصفت به تنگ آمد شهان را نقض پیمان نقص فاحش هست می‌گویم که با مشروطه چون همره بود اوضاع و دورانت بیا مشروطه‌پرور شو که تا خوانم مسلمانت مکن خلقی پریشان تا نسازد حق پریشانت مخور گول "بله قربان" که خواهد ساخت قربانت ز حق خواهم تو خسرو باشی و مخلوق خواهانت وگر نه می‌کند دوران چو[۱] گو پامال چوگانت حقیقت را بیان کردم که تا فارغ شود جانت سر خامه کنون برگشته سوی نقض پیمانت که نقض عهد، خوارت کرد اندر پیش شاهانت **پاورقی‌ها:** [۱] در اصل: رو [۲] حماقت [۳] مشورت دهندگان. اشاره به مشیرالسلطنه صدراعظم نیز هست. [۴] فرماندهان نظامی. اشاره به امیربهادر است. [۵] منظور، حاج شیخ فضل‌الله نوری است. [۶] نیران: جهنم

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1287
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: محمدعلی شاه قاجار
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)