کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

پس از ناامیدی شاه و درباریان از لغو مشروطیت، مجلسی به نام «قونسل آف استیت» یا شورای مُلکی با پنجاه نفر از منتخبین شاه در دربار تشکیل شد. هدف از این اقدام، اغفال ملت و نسبت دادن خرابکاری‌های دربار به این مجلس بود. این مجلس، مانند «دارالشورای کبرا»ی ناصرالدین شاه، بی‌نتیجه خواهد بود. تا زمانی که اختیارات طبقات حاکم محدود نشود، امکان آبادی کشور و رفاه ملت وجود ندارد و این مجلس نیز دوامی نخواهد داشت. دولت تلاش می‌کند با این حیل، رضایت ملت را به خارجی‌ها بقبولاند تا شاید رسمیت مشروطیت را باطل کنند. اما این تلاش موفق نخواهد شد، زیرا بازگشت امنیت در ایران از اقتدار شاه و این مجلس خارج است و ملت هرگز حقوق خود را رها نخواهد کرد. همچنین، قدرت و آمادگی آذربایجان برای مقابله با دربار، مانع از موفقیت این دسیسه خواهد شد. مهم‌تر از همه، احکام و فتاوای مراجع مشروطه‌خواه است که نه کهنه می‌شود و نه قابل نسخ است و ملت از روی عقاید مذهبی پیرو این احکام الهی هستند. استبداد پس از دو سال مشروطیت، محال است دوباره در ایران حاکم شود. تاریخ انگلستان و تجربه چارلز اول نیز نشان می‌دهد که اداره کشور بدون پارلمان به زیان منجر می‌شود. با توجه به تقدیر الهی، آنچه تاکنون رخ داده، به قوت مشروطیت ایران افزوده و آنچه در آینده نیز پیش آید، بهتر خواهد بود. حتی اگر قدرت‌های خارجی نیز مانع مشروطیت شوند، جز خذلان نتیجه‌ای نخواهند گرفت. شواهد نشان می‌دهد که مجلس «قونسل آف استیت» نیز دوامی نخواهد داشت و دیر یا زود مجلس ملی دوباره افتتاح خواهد شد. روس‌ها دشمن آزادی و ترقی ایران هستند و انگلیسی‌ها نیز مایلند این مجلس را تقویت کنند تا مناقشات داخلی ایران را دفع کنند، اما این تلاش‌ها نیز بی‌نتیجه خواهد بود. بی‌کفایتی شاه و مستبدین بر همگان آشکار شده و اعضای این مجلس نیز بی‌کفایتی خود را نشان خواهند داد. رفتن سفیر عثمانی از تهران نیز از نکات سیاسی مهم است و نشان می‌دهد که اگر روس‌ها به آذربایجان قشون بفرستند، عثمانی نیز چنین خواهد کرد. ایرانیان باید منافع خود را بشناسند و از همراهی با بیگانگان دست بردارند و روابط خود را با عثمانی و آلمان افزایش دهند، بدون اینکه روابط با روس و انگلیس را قطع کنند.

متن کامل گزارش

پس از آنی که شاه و درباریان از ابطال مشروطیت رسمی ایران مأیوس شده و دانستند که تمام خسارات و زحماتشان به هدر رفته است، برای اغفال ملت رنگی دیگر ریخته به اسم قونسل آف استیت، که به معنی شورای مُلکی است، یک مجلس در دربار که پنجاه نفر منتخبین شخصی شاه از شاهزادگان و اعیان و تجارند قائم کرده، کار آنها بنا به اسم بحث در امور ملکی - ولی در باطن فقط برای تصدیقات بلاتصور اوامر شاه - خواهد بود. دو غرض در این امر است: اول این که، ملت را اغفال نموده بگویند رفته رفته این مجلس درباری، مجلس شورای ملی خواهد شد. دوم، هر خرابکاری که دربار و شاه مرتکب شوند گناهش را به این مجلس حمل نمایند. هنوز ایرانی‌ها فراموش نکرده‌اند "دارالشورای کبرا"یی که ناصرالدین شاه ترتیب داده و نتایجی که آن دارالشورای کبری بر مُلک و ملت و دولت بخشید! این امر، مسلّم جمیع سیاسیون است، تا وقتی که طبقات[۲] ضارّه یعنی طبقه عالیه از شاه گرفته تا برسد به حکام و غیره، زنجیر نشوند، یعنی اختیاراتشان محدود نگردد و مجبور به پایبندی آن حدود نشوند، محال است جلوی هواجس[۳] نفسانی آنها گرفته شود و با خودسری و بوالهوسی یک جمعی وحشی‌فطرت بی‌تربیت ممکن نیست آن ملک رو به آبادی نهد و آن ملت بوی رفاهیت به مشامش رسد و بقای این مجلس هم چند روز بیش نخواهد بود؛ یعنی اگر امروز هم مردم ساکت و راضی شوند، باز هم فردا این مجلس بر هم خواهد خورد. فعلاً به لطایف و حیل می‌خواهند رضایت ملت را به این مجلس به خارجه بقبولانند. شاید همین که دول خارجه سکوت ملت را ملاحظه نمودند، رسمیت مشروطیت را باطل نمایند. فقط حرف در این است: آیا دولت بر این امر موفق تواند شد یا نه؟ به عقیده کلیه دانایان، خیر؛ آن هم به چند وجه : اول، عود[۴] امنیت در ایران از اقتدار شاه و این مجلس درباری خارج است، نهایت آن که چند صباحی به این اسم هم بتوانند خارجه را امیدوار به امنیت نمایند. مسلّم است پس از دو سه ماه که باز بدین منوال گذشت، حیثیت اقتداری شاه و این مجلس هم ظاهر شده، در امنیت تجارت و حفظ مال و جان رعایای خویش مجدداً و شدیداً به صدا خواهند آمد، در صورتی که آذربایجان در منتهای امنیت خواهد بود. دوم، ملت هرگز تن در نخواهد داد که حقوق حاصله آن به اینگونه حِیَل از میان برود و مسلماً تا حقوق خود را حاصل ننماید از پای نخواهد نشست و دولت تا به کجا می‌تواند به قوه جبریه مردم را ساکت نگاه دارد؟ ظاهر است که بنا بر قانون بین‌الدول، با این حال، هیچ دولتی به ایران قرض نتواند داد و به این اصول، مالیه مملکت هم تحت انتظام نخواهد آمد و دیری نخواهد گذشت که دولت به خودی خود مجبور در بر هم زدن این مجلس خواهد گردید؛ چه، عنقریب این قشون موجوده هم که مواجبشان نرسد، سر از اطاعت دولت پیچیده، مزید بر اغتشاش مملکت خواهند گردید؛ زیرا بر عالمیان ظاهر گردید که این جزئی قشون دولت هم که در این جزئی زمان سر از اطاعت شاه نکشیده، تمام به طمع دزدی و یغماگری بوده، ورنه با این که دولت مبلغی هنگفت در این قلیل مدت به رهن جواهرات پول گرفته و از مالیات و گمرکات هم مبالغ[۱] کلی برداشته و دیناری هم صرف مملکت و امارات دولتی نشده، معذلک به این جزئی قشون هم آن مواجب قلیل نرسیده است. از این و بعد هم یا باید قشون به دزدی و یغمای خانه و دکان ملت، اداره معاش خود بکند که مزید اغتشاش خواهد شد، و یا سر از چنبر اطاعت دولت بکشد. در هر دو صورت، دولت مجبوراً تسلیم به ملت باید بشود و این مجلس درباری را بر هم بزند. سوم، قوّت و استعداد[۲] آذربایجان می‌باشد. مسلّم است که نه ملت غیور شجیع آذربایجان این دسیسه دربار و این اوضاع بچه‌بازی را قبول خواهد نمود، و نه دولت را قدرت به اطاعت آوردن آنها باقی مانده است. اینک موسم زمستان و تا اول بهار در صورت موجودگی زر و لشکر نیز کشیدن اردو به آذربایجان مشکل است و در این چهار ماه برای دولت هیچگونه تدارک استعدادی میسر نیست، ولی آذربایجانیان قوای ملیه خود را مسلسل و مالیه خویش را به قِسمی منظم و مرتب خواهند نمود که دولت تصور لشکرکشی بر آنها ننماید، بلکه اردوی ملی آذربایجان، اردوی باغشاه و شهر طهران را تحت محاصره خواهند درآورد. گمان نمی‌رود همین که طهران تحت محاصره قشون ملی درآمد سایر بلاد ایران خاموش نشینند؛ چه به موجب اطلاعات خصوصی، چه[۳] عمومی، امروز هیچ شهری از شهرهای ایران امن نیست و حکام از خوف هیجان ملت، آنی راحت و آرام ندارند. این است که دولت از هیچ نکته و از هیچ شهر برای مزید قوت خود در طهران یا تشکیل اردو برای فرستادن آذربایجان نمی‌توان قشون ساخلوی[۴] را طلب نماید. در اصفهان و کرمانشاه و طهران چندی است که حکومت نظامی است یعنی (مارشل لا) جاری نموده‌اند و این منتهای سختی و ناامنی است. و ابداً تصور نمی‌شود که با این بدسلوکی حکام و تا این درجه بدقولی و بدعهدی شاه، ملت به انعقاد یک مجلس درباری فریب خورده، از تمام هیاهوها و هیجان بیفتند، و با این هیجان طبیعی ملت، محال است دولت تا دیر زمان تاب استقامت آرد. چهارم، بالاتر از همه، احکام و فتاوی و استقامت شدیده حضرات آیات‌الله[۱] است در حق شاه و اجرای قوانین مشروطیت و افتتاح مجلس شورای ملی بر طبق قانون اساسی؛ چه، احکام حضرات علما نه ناسخ دارد و نه کهنه می‌شود. نهایت چند صباحی دولت به قوه قاهره، جلوگیری از رسیدن این احکام به ملت نمود و یا به قوه جبریه چند روزی از اثرات این احکام متقنه جلوگیری کرد، ول تا کی و تا چند می‌توان این احکام را مستور و بی‌اثر گذارد؟ ملت از روی عقائد مذهبی، خواه‌نخواه پیرو این احکام الهی‌اند، به اقوال مانند سید کاظم یزدی و شیخ فضل‌الله نوری و امثال آنها نمی‌توان اثرات این احکام خدایی را از قلوب ملت زایل نمود. این نکته را مستبدین، نیکو باید بدانند که در موارد طبیعیه ولو هرگونه مانعی در جلو آید، مسلک تَقّهقُر[۲] یعنی رفتار معکوس تصور نمی‌شود، یعنی پس از دو سال مشروطیت، استبداد محال است دوباره در ایران نضج بگیرد و حکمفرمای مطلق شود. چارلس اول[۳] هم پس از انفصال پارلمان انگلستان خواست مملکت را با مجلس (قونسل اف استیت) اداره نماید، عاقبت جز زیان سودی نبرد. حالا گویا تاریخ دارد دوره انگلستان را در ایران اعاده می‌نماید. بنابر مجاری طبیعیه -که به لسان شریعت تعبیر به تقدیر می‌شود - و صاحب شریعت مطهره که مخبر صادق است، خبر داده لا تَبدیَل لِتَقدیر اللهَ[۴]. به بیانی مبشرانه به هموطنان خود اطمینان می‌دهم که تا امروز آنچه پیش آمده مزید بر قوّت مشروطیت ایران بوده نه ضعف آن، و آنچه نیز در آتیه پیش آید گویا بهتری باشد نه بدتری، ولو عالم مانع مشروطیت ایران شود، جز خذلان هیچ نتیجه نخواهد برد. این که این نکته تا درجه‌ای معلوم شده که چنانچه در ریوال نقشه بر هم زدن مجلس ملی ایران کشیده شده بود، در لندن بین سر ادورد گری[۵] و مسیو اسکوالسکی[۶] رنگ قونسل آف استیت تازه هم ریخته آمد، ولی چون قراین کافیه در دست هست، می‌توان گفت که از این مجلس، مقضی‌المرام[۷] نشده، دیر یا زود به هم خورده و مجدد مجبور به افتتاح مجلس ملی خواهند گردید. رئیس‌الوزرای انگلستان (مستر اسکویت) همان ایامی که مسیو اسکوالسکی در لندن بود، ضمن نطق خود که رویتر اطلاع داد به اشاره اَبلَغُ مِنَ التّصریح[۱] از آخرین تصفیه امور ایران که عبارت از همین قونسل آف استیت باشد به زبان پلتیکی به سیاسیون آگاهی داد و در عشرثانی[۲] نوامبر، معظم‌له باز در ضمن نطق خود که راجع به مناقشه تمامی جزیره بالکان و مشروطیت عثمانی بود برای تنبه ملت انگلیس و حمایت‌شان از حریت‌خواهان[۳] ایران اشاره به مشروطیت ایران نیز نموده با کلمات دپلوماسی با حفظ نزاکت بین‌الدولی، مشروطیت عثمانی و ایران را اسباب مزید هیجان هند و مصر نمود. از سوق کلام ایشان ظاهر می‌شود که رئیس الوزرای انگلستان با قوانین مشروطیت کامله در ایران فعلاً همراه نیست. همین قِسم است نطق‌های آخری سر ادورد گری وزیر خارجه انگلستان در پارلمان انگلیس. اما روس‌ها مسلکشان از ابتدا معلوم بود که دشمن مساوات و آزادی و مخالف هرگونه ترقی ایران‌اند، خاصه وقتی که پیرایه‌ای هم بر او بسته شود، چنانچه علناً می‌گویند نام قفقاز و ترکستان و ماورای بحر خزر در مسلک ادبی و سیاسی از قدیم تابع ممالک ایران بوده و هست و بلاشک مؤثر به اثرات حریت ایران می‌گردد. یعنی در صورتی که روس‌ها را عَدُوّ حریت[۴] هم ندانیم و خیالاتشان را درباره ایران مَشوب[۵] نپنداریم، برای حفظ منافع خویش بلاشک قائل به مشروطیت نمی‌باشند. همین ملاحظات است که باید دعا کرد درباره مشروطیت عثمانی که از کید سیاسیون محفوظ ماند؛ چه همان نکاتی را که درباره ایران ذکر می‌کنند عیناً درباره عثمانی هم محل توجه است. بارها نوشته‌ایم که هر ورق از کتاب پلتیک[۶]، یک حکم می‌کند؛ چنانچه یک ورق از آن حکم کرد ایران دارای مشروطیت کامله باشد، پس از اتحاد با روس و معاهده با او به ملاحظات دیگر ورق برگشته، حکم کرد که مشروطه ایران مزید هیجان هند و مصر تواند شد، لذا باید با قونسل آف استیت اداره شود. همان نقشه که در ایران با روس در پیش بود در عثمانی با آلمان در پیش می‌باشد. این است که می‌گوییم خداوند مشروطیت عثمانی را محفوظ دارد که اگر مانند ایران ورق برگردد و سیاست حکمی دیگر کند، آنچه بر سر ما آمد بر سر او نیاید. بلی، فرق بین ایران و عثمانی این است که عثمانیان نسبت به ایرانیان واقف‌تر به مواقف زمان و داناتر به نکات سیاسی‌اند. شاید بهتر از ما بتوانند جلوگیری از طوفان حوادث سیاسی نمایند. امروزه، حال ایرانیان به عینه مانند عروسک‌های فرنگی است که به ریسمانی آویخته و سر آن در کف سیاسیون روس و انگلیس می‌باشد، متحرکند به حرکات اَرامِل[۷] آنها ولی گویا چنین نماند و بعید نیست عنقریب شعاع حرکات مراکوییان در ایران هم بتابد، آن وقت رنگ دیگر پیش خواهد آمد و دور نیست که سر ریسمانی عروسک وطن به کف مدبّرین ایرانی درآید. این امر در صورتی است که ایرانیان منافع خویش را بفهمند و چشم از هرگونه همراهی اجانب بربندند و به نوای ساز هیچیک از آنها - ولو خیلی روح افزا باشد - مستعد رقص نگردند. یکی از سیاسیون را عقیده این است که صلاح ایرانیان امروزه در ازدیاد روابط با دولتین عثمانی و آلمان می‌باشد، در حالتی که هیچگونه ترک روابط اتحاد و نزاکت بین‌الدولی را با روس و انگلیس هم ننموده باشند و ریش خود را هم به دست دولتین عثمانی، و آلمان هم نداده باشند. بالجمله رسوخ انگلیسیان کم‌کم دارد در ایران عود می‌کند. رفتن سفیر روس از طهران - که محرک سرّی جمیع اقدامات شاه شناخته می‌شد - نبوده مگر از تحریکات وزارت خارجه انگلستان و توأم اعتراض سفیر انگلیس و ژارژدافر[۲] روس از زیادتی قشون شاه به ملت و بی‌نظمی آنها، تمام دال بر این نکته است. آنچه از قرائن به دست می‌آید و از سوق کلام جراید انگلیس که آئینه خیالات ملت انگلیسیه‌اند و لهجه وقایع‌نگار رویتر ظاهر می‌شود، انگلیسان مایلند که قونسل آف استیت را در ایران قوّت داده مقید[۳] ثابت نمایند، و تا جایی که ممکن شود بدین ذریعه[۴] دفع مناقشات داخلی ایران هم بشود، یعنی هم شاه را تا درجه‌ای از تخطی و زیادتی به ملت باز دارند و هم ملت را به این مجلس مایل کنند. ولی به عقیده ما نه این خواهد شد و نه آن. شاه و مستبدین، مجلس اولیه را به کوشش زیاد، بیکاره ظاهر نمودند تا آزاد شوند، ولی در عرض این پنج شش ماه اخیر، مستبدین اندازه بی‌کفایتی خود را بر عالمیان نمودند که خارجه و داخله به کفایت وکلای مجلس قبل اعتراف کردند. عنقریب است که اعضای قونسل آف استیت بیشتر از شاه و مستبدین، بی‌کفایتی خود را ابراز دهند؛ چه، از یک طرف شاه و وزرا ساعی در این امر خواهند بود که این بند را هم از پای خود بردارند؛ از طرف دیگر ملت، خود را مطیع این مجلس قرار نخواهد داد. رفتن سفیر عثمانی هم در این موقع اهم از طهران، خارج از نکات پلتیکی نمی‌توان پنداشت. بعضی چنان تصور می‌کنند که این هم از اقدامات وزارت خارجه لندن بوده، چه سفیر روس علناً حامی شاه بود و سفیر عثمانی را روس‌ها محض پیشرفت اقدامات خود حامی ملت معرفی نمودند و اعتراض وی را در مقابل سفیر روس که در حمایت شاه به بهانه حفظ حقوق رعایای خویش خواست از روسیه قشون به آذربایجان گسیل دارد، سفیر عثمانی هم همان اعتراض را به شاه پیش نموده و مستعد گردید که اگر روس قشون وارد آذربایجان نماید او نیز وارد کند. **پاورقی‌ها:** [۱] در اصل: معاضل [۲] توانمندی‌های نظامی [۳] در اصل: که [۴] پادگان [۱] منظور مراجع مشروطه‌خواه نجف اشرف، آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی است. [۲] به قهقرا و عقب رفتن [۳] چارلز اول (۱۶۲۵-۱۶۴۹)، پادشاه انگلستان، اسکاتلند و ایرلند. او به سبب اختلاف با پارلمان، پس از یک دوره کشمکش، آن را منحل کرد و مدت یازده سال بدون پارلمان فرمانروایی نمود و آزادی‌های مدنی و مذهبی را برچید و وزرا را زندانی کرد و سرانجام به جنگ داخلی انجامید. چارلز به پارلمان اعلان جنگ داد، اما از ارتش شکست خورد و دستگیر شد و به خیانت محکوم گردید و در ژانویه ۱۶۴۹ اعدام شد. [۴] لا تبدیل لتقدیر الله: تفسیر و تبدیلی از تقدیر خداوند نیست، چنین عبارتی در قرآن کریم موجود نیست و از خود نویسنده است. [۵] وزیر خارجه وقت انگلستان [۶] وزیر خارجه وقت روسیه [۷] کامروا [۱] ابلغ من التصریح: رساتر از تصریح. بسیار واضح [۲] عشرثانی: دهه دوم [۳] آزادیخواهان [۴] دشمن [۵] آلوده [۶] سیاست [۷] انگشتان [۱] منظور، جنبش ضد استعماری مراکشی‌ها می‌باشد. [۲] کاردار [۳] در اصل: مفید [۴] وسیله، دستاویز

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1287
محل وقوع: کلکته (استان )
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)