کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این نامه در پاسخ به نامه‌ای خصوصی نوشته شده که در آن از نویسنده خواسته شده بود تا راهکاری برای اصلاح وضعیت مملکت ارائه دهد. نویسنده با ابراز دلتنگی و ناراحتی، به انتقاد از عدم توجه به نظرات پیشین خود می‌پردازد و تأکید می‌کند که با وجود انزوای خود، همواره در جهت حفظ دین، مذهب و ملت کوشیده است. او به اتهاماتی مبنی بر تناقض‌گویی و ارتباط با کنسول روس پاسخ می‌دهد و با استدلال‌های منطقی، این اتهامات را رد می‌کند. در ادامه، نویسنده با اشاره به وضعیت بحرانی آذربایجان و فعالیت‌های مشروطه‌خواهان در داخل و خارج از کشور، از دولت می‌خواهد تا با تفقّد و امیدواری بخشیدن به ملت، از سقوط آذربایجان به دست روس‌ها جلوگیری کند. او تأکید می‌کند که صلاح دین، مذهب و سلطنت در گرو همراهی دولت با ملت است و در پایان، با ناامیدی از تأثیرگذاری نظرات خود، از مخاطب می‌خواهد که راهکار را او ارائه دهد.

متن کامل گزارش

ای عشق بیلدیگون کیمی باق ییق درونمی بیر کمیسه سیز بلازده نون خانمانی دیر عرض می‌شود، مرقومه محترمة مورخه ۲۵ ماه [شوال] رسید. ورقه خصوصی که بنده منتظر نبودم و گمان نداشتم که همچو چیزی نوشته شود، چند دفعه خواندم و سلب استراحت از من کرد. با وجود این که ابداً دل و دماغ ندارم، به حکم دلتنگی به عرض جواب مبادرت نمودم و لابد باید مطالب ورقه را فقره به فقره به عنوان شرح و متن بنویسم. ۱. فرموده‌اید: مرقومة دایر به اصلاح حالت حاضره مملکت را زیارت کردم. به نظر مبارک هم مقتضی ندیدم برسانم، زیرا که اگر جسارت نباشد، اساس صحیحی نداشته است. عرض می‌کنم: از این حسن توجه خیلی ممنون شدم که نخواسته‌اید سخافت رأی بنده در محضر مسعود نیز مشهود بشود و تشکر مزید فیه نیز دارم که مرا متنبه ساختید و بر عیبم واقف کردید که: همچو آئینه روبرو گوید دوست آن به که در برابر دوست نوشته‌اید: چون شما را شخص با تدین [۳] می‌دانم، می‌خواهم آنچه چاره به نظرتان می‌رسد بی‌پرده بفرمایید تا آن پیکره را بگیریم. خیال ریاست جلیله، اصلاح فی مابین ملت و دولت و سد معایب و مفاسد است. عرض می‌شود: آنچه به نظر بنده می‌رسد بی‌پرده گفتم، ولی افسوس از بخت بد که دارم اساس صحیح نداشته، و تعجب دارم بعد از این که رأی مرا دانستید و دیدید به قِسمی سخیف است که به احدی گفتنی نیست، حتی به حضور عرض گردد!! دوباره سؤال کردن از روی چه حسابی است؟ مقاصد حضرت اقدس والا را نیز کما هو حقه می‌دانم و آنچه توانستم از بدو ورود به خاک آذربایجان، سعی کردم و کتباً و حضوراً آنچه به عقل قاصر گِرد کُرَوی آخوندی‌ام می‌رسد عرض کردم؛ حتی جسارت کرده، کمی از پولتیک خارجه و رقص پشت پرده و عمل کردن به شعر نظامی، به دیگر چشم دل دادن که مگریز به چشمی خیرگی کردن که برخیز نیز چند کلمه گفتم. به هرحال، آنچه تکلیف بنده بود ادا کردم. اختیار دست حضرت اقدس نبود، یا این که ایشان نیز رأی مرا سخیف دانستند، نهایت بی‌مرحمتی فرموده، برویم نفرمودند، با موانع پیش آمد، خدا دانا است! فرموده‌اید: اگر واقعاً حضرتعالی صحیح است که می‌فرمایید: در را بسته و ابداً مراوده و ارتباط با حضرات هیئت حاضر ندارید، در این صورت چگونه مرقوم می‌فرمایید که چند نفر را به وسیله کنسول روس احضار و تلگرافی از اعلیحضرت همایونی در دلجویی و اظهار مرحمت به ملت بیاورند و دولت قدمی پیش نهد، محتمل است آن وقت هم ملت موافقت نماید؟ اگر بر وجه حقیقت این فرمایش را می‌فرمایید، پس چگونه کنار هستید و حرف‌شنوی ملت از حضرتعالی نیست؟ و اگر کناره نیستید و نفوذ و مطاعیتی [۲] دارید، در این صورت چگونه لفظ شاید و محتمل را مرقوم می‌فرمایید که در بادی نظر، نقاضت معنی است و واقعاً با این فرمایشات، به غیر از رفتن ولایت هیچ چیز را نباید منتظر شد؟ جواب: بلی راست و صحیح و بی‌تخلف است که بنده در را بسته و با کسی مراوده ندارم، آن نیز جهت دیگر ندارد. حفظ شأن و شرف خود در این دیده‌ام که با کسی ربطی نداشته باشم و بی‌عرضگی که دارم، لزومی ندارد که تمام آفاق بدانند. اما خدا عمر بدهد دل‌های سنگین را که ابداً باور ندارند و همه را پولتیک و فرلداق [۳] می‌دانند. بحمد الله منافق و مزور، در شهر زیاده از حد است. به روی یک نفر گدایی بخندید و او را جاسوس در خانه خراب من نمایید تا روزنامه صادر و وارد خانه مرا به شما بدهد، از فرد فرد اهالی بپرسید و باور نمایید. و این عمل، کار امروزی من نیست بلکه از ماه شوال سال گذشته، انزوا و اختفا کردم و شش ماه در خانه‌ام را بستم و بعد از رمضان، سخت‌تر گرفته‌ام و نه این است که در این عمل خواسته‌ام تملقی به دولت نمایم، بلکه تملقی است که بر حفظ اساس دین و مذهب و ملت کرده‌ام. فرموده‌اید: اگر ترددی و ارتباط ندارید، در این صورت چگونه می‌نویسید که همچو بکنید؟ و اگر نفوذ دارید کلمه شاید و محتمل را چرا درج می‌کنید؟ جواب: سبحان الله، هزار سبحان الله! این ذره‌بینی و موشکافی را ندانم از کدام کتاب منطق یاد گرفته‌اید؟ عجب است و بسیار عجب، از این که میانه جمادی و رجب نیست! جنابعالی از من رأی پرسیدید و شورا کردید، من نیز آنچه به عقلم رسید گفتم. در کجای عالم و در کدام مشورتخانه و در کدام عمل، صاحب نفوذ بودن و مطاع بودن صاحب رأی، شرط رأی دادن است؟ از فقرا گرفته تا وزراء، از امورات عادیه تا امورات پولتیکی، کی اعتراض به صاحب رأی کرده‌اند که مطاع نیستید و چرا رأی دادید؟ و اگر مطاعید، چرا شاید و لعَل گفتید؟! در طرف مشورت، به اعتقاد مشورت کننده، عقل و تمییز شرط است و بس. اما نفوذ کلمه و لباس خز و دیبا و ساعت طلا و انگشتر یاقوت و لباد: ماهوت ابدأ شرط نیست. خلیفه ثانی [۵] از اصحاب، رأی می‌گرفت و حضرت امیرالمؤمنین هم در جمله ایشان بود که نه [۱]، مطاعیتی داشت و نه نفوذی، بلکه ... با وجود این، از فرمایشات آن حضرت آنچه را که می‌پسندید عمل می‌کرد و هیچ اعتراضی نمی‌نمود که تو مطاعیتی نداری، اما این که من لفظ شاید درج کرده‌ام، آن نیز مبنی بر رعایت احتیاط است، شاید در اردوی شما علی‌اللهی پیدا شده و به الوهیت من قائل شده‌اند که تمام رشته حیات و ممات در دست من است و از غیب نیز اطلاع دارم! ولی بنده در حق خود مشتبه نمی‌شوم. نه با کسی مکالمه و مذاکره کرده‌ام و نه از کسی قول گرفته‌ام تا مطمئن باشم و در رأی دادن نیز رسم و طریقه همین است که کارها مبنی بر ظن است، قطع و یقین نمی‌توان کرد... باری، مسئله بدیهی است و من هر چه بنویسم اظهار بدیهی کرده‌ام. تعجب من در این است که جنابعالی چرا این قسم اعتراض را باید بفرمایید؟ ۲. در کلمات من، نه ظاهرا و نه باطنأ تناقضی نیست. یک کلمه در این معنی گفتم و همین باشد. «تو خواه از سخنم بند گیر و خواه ملال». خواهی مرا صاحب رأی سخیف و عقل خفیف بدان یا صاحب نفس ملکوتی و قدرت جبروتی، برای من ابداً فرقی ندارد. ۳. نمی‌دانم کلمات «به وسیله قنسول ووس احضاره را چرا از قول من علاوه بر مقاله فرموده‌اید؟ علت این اضافه چه بود؟ اینک نوشته من در خدمت شما است، کی و کجا این عبارت در آن درج است؟ به قول ملا محمدتقی اردکانی مرحوم که به خاقان مغفور گفت: «پادشاه اسلام و دروغ؟!» عجبا! بنده اینقدر بی‌شعور هستم که تناقض مشرب ملت را با قنسول روس ندانم؟ یا اینقدر فراموشکار باشم که در ماه شعبان، دولت تلگرافی به توسط قنسول کرد، ملت نپذیرفت و وساطت او را قبول نکرد، از خاطرم برود؟ یا تغافل نمایم از این که ملت را با سوق عسکر نمودن روس به آذربایجان تهدید می‌نماید؟ یا نشنیده باشم حرف‌هایی را که روزنامه‌های فرنگ می‌نویسند؟... یا نشنیده باشم اجتماع قریب به ۳۰ هزار نفر را در اسلامبول و به در خانه سفیر رفتن و از این خیالات شکایت کردن و سلطان عثمانی را تهییج نمودن را ... یا عدول کرده باشم از حرف‌هایی که ۱۸ ماه قبل در منبر گفته‌ام؟ یا پشیمان شده باشم از اقداماتی که در منع توسل چندین اشخاص معتبر به قنسولخانه روس کرده‌ام که یکی از تقصیرات عمده من است! باری، نفهمیدم اضافه کردن این فصل مبنی بر چه بوده و در این باره گله از قصور فهم خود دارم، عفو فرمایید! فرموده‌اید: گذشته، گذشته است. اگر سابق بر این، اشخاصی در میدان بودند که وجودشان مخل اصلاح بود، در میان نیستند، صاحب‌کار هم فعلاً در باسمنج نشسته‌اند. به غیر از صلاح عموم و خیر ملت و دولت، منظوری نیست. جواب: در ماه شعبان و رمضان چندین دفعه صریحاً گفتم که حالا وقت اصلاح است و «امروز بارد، ار کرمی می‌کند سحاب» که طرفین تکافو دارند [۲]، و الا اگر غالب از مغلوب جدا شود، کار از کار گذشته است. ولی چه فایده ... قصه خواندن و تاریخ نوشتن هم حاصلی ندارد و دماغم سوخته و نمی‌خواهم اطاله نمایم. فرموده‌اید: حالا خیلی محرمانه عرض می‌کنم: اگر شما قول می‌دهید و از حضرات اعضاء انجمن ایالتی و متنفذین حالیه قول بگیرید که از ترتیبات و قراری که در آسایش ملت و دولت بدانند قراری بگذارند و با حضرت ایالت در باسمنج ملاقات نمایند و حضرت ایالت از پیشگاه سلطنتی مستدعی شوند ... الخ. جواب: جای این است که حالا بنده جسارت کرده، بگویم: متناقض می‌فرمایید. در صورتی که من رأی خودم را بیان کردم و به سخافت [۱] منسوب شد، دیگر چه توقع رأی و قولی از من دارید؟ چندین دفعه گفته‌ام و باز می‌گویم (و خود را معرف به پرگویی می‌کنم): من نفوذ ندارم، و با کسی مراوده ندارم و در حق اشخاصی که این حرف را از من نمی‌پذیرند نفرین نمی‌کنم، همین قدر می‌گویم: «ایزد دلک مهر فزایت بدهاد». من خود را متدین به مذهب اسلام و وطن‌دوست می‌دانم و بقاء سلطنت اثنی‌عشری را با جان خود وقایه [۲] می‌کنم و ثبات و بقاء شرافت مذهب و ملت را با استحکام قوایم سلطنت اثنی‌عشری، می‌دانم. اما چه خاک بر سر بریزیم؟ کش اینک می‌فرمایید: اگر شما قول می‌دهید و از حضرات اعضاءِ انجمن ... الخ. جواب: بنده صریحاً عرض می‌کنم: نمی‌توانم به تنهایی قدم به این میدان بگذارم و الا متهم خواهم شد. فرضاً اگر با اعضاء انجمن و امناء و متنفذین حرفی زدم، بالبداهه باید چند نفر هم با من باشند... می‌فرمایید: با حضرت ایالت در باسمنج ملاقات نمایم، جواب این است که: این جلب و دعوت از جانب حضرت ایالت باید باشد. دعوتی فرمایند، بعد به اقتضای حال رفتار می‌شود؛ و الا محال است که بنده داوطلب شوم حرفی با ملت بزنم. و این مطلب را یقین بدانید: ملت تبریز چنان که فعلاً می‌بینم، سر حرف خود ایستاده و این که شهرت می‌دهند دولت اجازه داده است که دولت روس سوق عسکر به آذربایجان نماید، از این حرف‌ها ملاحظه ندارند. شما را به خدا سری بلند نمایید و به اقطار [۳] عالم تماشا بکنید. ژن ترک ها [۴] قوه و غده [۵] به آذربایجان می‌فرستند، حضرات حجج‌الاسلام [۶] عتبات در نجف مجلس معتبری تشکیل داده‌اند و آدم‌های مخصوص با دستخط‌های منصوص به ولایات می‌فرستند؛ چنان که جمعی دو سه روز است وارد شده‌اند و فتوای حجج‌الاسلام را بالای منبر خوانده‌اند [۷]. درکربلا و بغداد مجالس متعدد منعقد است. بعد از نشر خبر خیال دولت روس در حق آذربایجان، در اسلامبول قریب سی هزار نفر جمعیت بیرق داشته، به سفارتخانه‌ها می‌روند و سلطان عثمانی را تهییج می‌کنند. مرخصین از [۱] دارالشورای تهران در پارلمنت لندن با اعضاء صاحب نفوذ هم‌آواز شده، دادخواهی می‌کنند. شما را به خدا! کار را بازیچه شمردن صحیح نیست. کار امر مذهبی است، تلگرافات حجج‌الاسلام عتبات بر سلطان عثمانی که در ماه رجب در روزنامه‌ها نشر کرده‌اند از خاطرتان نرود. اگر هزار بار از من رأی بخواهید، نَجاح [۲] و صلاح دین و مذهب و سلطنت را در این می‌دانم که باید دولت تفقدی فرماید و امیدواری بخشد. چندین سال ناز خباز [۳] را [کشیدم] مِن بعد نیز ناز سایر طبقات را علاوه فرمایید. مملکت را محافظت کنید و سلطنت را مستحکم‌تر نمایید، و الا آذربایجان - اگر خاکم به دهن - به تصرف دولت روس بیفتد، سایر نقاط ایران بالتبع خواهد رفت. آلیانس دو دولت را فراموش نفرمایید [۴] و لازم نیست من آخوند، این قِسم حرف‌ها را بگویم، و اگر فرضاً از رفتن سایر ممالک [۵] هم اغماض نماییم، لااقل آذربایجان از کیسه دولت خواهد رفت و سالی چهار کرور [۶] نقد و پنجاه هزار خروار غله از کیسه من نخواهد رفت؛ و بعد از دخول سالدات [۷] روس دیگر محال است بیرون برود (همان حکایت مصر خواهد بود). "دو صاحبدل نگهدارند مویی". دولت که بحمد الله رجال و عقلا دارد، می‌بیند که ملت رشته را سخت می‌کشد، چرا کمی ول نمی‌کند؟ مجملاً بعد از این همه اطاله، اگر حضرت اقدس والا مرحمتی می‌فرمایند، اول خدمتی است که به دولت اسلام و مذهب اثنی‌عشری، و بعد به دولت متبوعه و بعد به ملت مرحومه خواهد کرد. رأی من این است که اول گفتم و بی‌اساس در آمده، حالا هم می‌گویم باز بی‌اساس خواهد بود! دیگر من از دادن رأی عاجز شده‌ام. مِن بعد خواهم پرسید که شما بفرمایید که چه باید کرد؟ و در حق خودم این شعر شاعر عثمانی را خواهم خواند. ای عشق بیلدیگون کمی باق ییق درونمی بیر کیمسه سیز بلازده نون خلمانی دیر (اگر با کشتن من کاری ساخته می‌شود حاضرم، و اگر با کشتن چون من دلت خشنود می‌گردد به جان منت دارم ولی تیغ تو خون‌آلود می‌گردد و ثمری نمی‌بخشد، زیاده عرضی ندارم). **پاورقی‌ها:** [۱] ای عشق هر گونه که میدانی بنگر و درون مرا ویران کن، زیرا که این دورن خانمان یک شخص بلادیده و بی‌پناه است. ۲ منظوره نامه عین‌الدوله است ۳ همه جا در اصل: سه نقطه ، جنان که سزاوار آن است. [۲] در اصل: مطایعتی [۳] به معنی سیاست است و در تبریز افراد نامنظم و چند رو را «فریلداقچی، گویند. [۴] منظورش رمضان ۱۳۲۶ سخت‌ترین مراحل مبارزه مجاهدان مشروطه‌خواه و نیروهای دولتی است. ۵، عمر بن خطاب [۵] منظور وی تقی‌زاده و فرشی و دیگر ایرانیان مقیم انگلیس و همکاری ادوارد براون با آنها است. ۲. رستگاری ۳. نانوا [۶] اشاره به انعقاد قرارداد ۱۹۰۷ میان روسیه و انگلستان در تقسیم ایران است. ۵. منظور، سایر ولایات ایران است. 6. چهار کرور: دو میلیون ۷، واژه روسی سرباز [۷] زندگینامه شهید نیکنام ثقه‌الاسلام تبریزی، ص ۳۹۳-۴۰۲. [۸] سوق عسکر نمودن: لشکرکشی کردن [۹] منظوره این است که هم دولتی‌ها و هم مشروطه‌خواهان به اندازه کافی از امکانات لازم برخودارند. [۱۰] در اصل: سحافت ۲ نگهداری، [۱۱] گوشه و کنار [۱۲] منطوره ترک‌های جوان مشروطه‌خواه عثمانی است. ه, تجهیزات [۱۳] منظور مراجع مشروطه‌خواه نجف اشرف است. [۱۴] احتمالا، اشاره به سید علی تبریزی است که از سوی آخوند خراسانی و شیخخ عبدالله مازندرانی به تبریز اعزام شد.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1287
محل وقوع: تبریز (استان آذربایجان شرقی)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عبدالمجید میرزا عین الدوله
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)