کنشگران / عالمان دینی
متن کامل گزارش
جناب شیخ نوری! وَقَی اللَهُ المُسلِمینَ شَرَة و دَها، و لا أَنالة مِن هَنک الدین مَناءً
تلگراف به غایت وقیحانهای که از سیم خارجه به فرزند ناارجمندتان مخابره کرده بودید در حوزه علمیه نجف اشرف، زیدت شرعاً و عزاً، مشهود گردید. اَلحَقّ لَقَد بَدا لنا مِنکَ الدهر" عجبا! هر چند حال شما دسته ظالمانپرستان گذشته از آن است که موعظه در مزاجتان مؤثر شود. "عز ماقبل تو چنان غرق که از غرقی خود بیخبری"، مصداق لَهُم قُلُوب لا یفقَهُونَ بهَا ولَهُم أعیُنّ لا یُبصِرُونَ بهَا وَ لَهُمْ أَذَانّ لا یَسمَعُونَ بهَا اولنَکَ کَالانعَام بَل هُم اَضَل هویدا و ظاهر است، لکن معذلک منصفانه از شما سئوال میکنم که وقتی که در سامره مقدسه، مانند آن وصله نا همجنس دیگر که خود را در حواریین مسیح داخل و بالاخره اسباب قتل آن حضرت را فراهم نمود و شما هم خود را در حوزه مقدسه آیتالله شیراز [۴] و در آن عداد داخل کرده بودید، اگر عالم الغیبی به شما خبر میداد که روزگاری بیاید که از برای احیاء استبداد و فعال مایشاء بودن ظالمین با اشرار و قاطرچیها همدست و به ریاست مقتدرنظام و صنیعحضرت در میدان توپخانه مجتمع و مسلمانان پاکعقیده را به جرم اهتمام در جلوگیری از جور، کافر و مرتد و بابی و دهری، خواهید خواند و کشته و مثله و بر دار خواهید کرد و روزگاری دیگر هم خواهید داشت که از آن درجه هم ترقی کرده و در کشتن مسلمانان و هتک اعراض و تخریبخانهها و نهب اموالشان با شاپشال یهودی و لیاکوف نصرانی" دوستی و با اشیاع [۶] آنها در باغشاه طرف مشورت و همدست خواهید بود و این قبایح و شنایع را مرتکب خواهید شد و از همه بالاتر اسم دینداری را هم به روی آن خواهید گذارد، آیا قبول و تصدیق میکردید؟ حاشا ثم حاشا.
ای کاش آیه مبارکه و اتلُ عَلَیهمْ نَبَأ الذی أَنَینَاةُ آیابِنَا فَانسَلَخَ مِنهَا فَأَتبَعَة الشَّیطَانُ فَکَانَ مِن الغَاوین لو شِئنَا لرَفَعنَاة بهَا وَلَکِنَّة أُخَلَدَ إلی الأرْض وَ اتَّبَعَ هَوَاءُ فَمَنَلُهُ کَمَثَل الکَلب إن تَحمِل علَیهِ یلهث أؤ نترُکة بَلهث [۱] را که در این امت بر علماءِ سوء منطبق است تلاوت میگردید و این سوء عاقبتی را که دامنگیرتان گردیده و هر عاقلی دانست که جز حسد با سیدین [۲] و پولهای حرام دولت و ذهاب [۳] مال مردمخوری و دخلهای استبدادی منشأ دیگری ندارد، از قضیه بلعمباعور عبرت میگرفتید و قدری در این ستکرّت [۶] به خود میآمدید و ملتفت میشدید که تا درجهای، دیننداری را به دنیا غیر فروختن را به جایی منتهی ساختید که ملا محمد آملی علیه ما علیه [۷] در طی مکتوبی که به خط و مهر خودش به ظالمپرستی دیگر مثل خودش [۸] نوشته و عیناً در حوزه علمیه حاضر و مضبوط است، تمام شنایع و فجایع ۲۳ چ ۱ که در تمام ملل متواتر و مشهور و از اعظم وقایع تاریخی عالم شمرده شده، چنین وقایع به این عظمت را رأساً منکر و به این عبارت مینویسد: "فقط سه توپ پنبهای انداختند، اشرار متفرق، سیدان زندیقان مأخوذان الخ" ما کتبه و بعد مینویسد: «تمام واقعه همین است و اگر کسی طور دیگر بگوید یا بنویسد کذب محض و افتراست الا أخر»، به خط المنحوس ملا محمد خمامی در رشت اشفی الظلمه [۱۰] آقابالاخان را متصل به زدن و بستن و جریمه گرفتن و سپس تبعید مسلمین عدالتخواهان میگمارد و برای واقعه ۲۳ ج ۱، اَلیَوم أَکمَلتُ لنا دینَناً و دنیانا [۱۱] تلگراف میکند.
و میرزا حسن تبریزی [۱۲] علیه ما علیه بعد از توبه از شنایع سابقه و قتم به قرآن مجید، به محض شنیدن واقعه فجیعه ۲۳ ج ۱ فوراً با رحیم خان [۱۳] ملعون همدست و به سرداری لشکر یزیدی علائیه قیام، حتی ذَراری [۱] طاهره رسالت را به جرم اهتمام در صلح بین اهالی محلات تبریز و ارتفاع مقاتله [۲] میکشد و بعد از قتل، اجساد شریفه را به نفت [۳] آتش میزند.
و جناب شما هم چه عرض شود؟ علاوه بر تمام ارتکابات و شنایع طهران به اعدام و انهدام اصل اساس دین و مذهب و إطفاء [۴] چراغ ایزد افروخته حوزه علمیه نجف اشرف همت میگمارید، تعلیمات میکنید. این چنین تلگرافات سراپا وقاحت بیحیایی مخابره و مسوده [۵] تلگراف متضمن آن همه کفریات و اکاذیب واضحه از لسان آن مرتد سفاک ثالث چنگیز و ضحاک مینویسید. آیه مبارکه وَ یَابَی اللهُ إِلا أَن یُتِمَّ نُورَهُ وَ لَو کَرهَ الکافِرون [۶] را فراموش کرده گمان میکنید اطفاء نورالله را متمکن خواهید بود. هیهات، هیهات، فَکِد کَیدَک وَ اسعَ سَعیَک و ناصب جُهدَک فَوالله لا تَمحو ذکرنا و لا تُمیتُ وحَینا و لا تُدرک اَمَدنا و لا تُرخُص عَنکَ عارها و حَل رَأْکَ إِلا فَنَ وَ أَیّائُک إلا عَدَدٌ و جَمعُک إِلا بِدَدٌ ... و سَیَعلَمْ مَن سُرَّی لَکَ و مَکَّنکَ مِن رقاب المُسلِمینَ بثس لِلظالِمینَ بَدلا و أَیُّکُم شَرَ مَکاناً و أَضعَف جُنداً [۷].
سبحان الله! درجه بیحیایی به اینجا منتهی گردیده که به عوض این که از مشاهده فجایع این چند ماهه شناعت استبداد طلبها متنبه شده توبه کند، چه بشاشت و شماتتها اظهار و این غلبه ظالمانه را به سیره مأخوذه از یزید دلیل حقیقت میشمارید. صَدَقَ اللهُ سُبحانَة و کذالِکَ یَقُولُ: کُم کانَ عاقِبةَ الذینَ أساؤا التّوای اَن کَذبوا بآیاتِ الله و کانُوا بها یستهزؤن [۸].
علی کل حال، در جواب استعلام تلگراف شما میگوییم: بعد از آن که مشروطیت دولت عبارت از محدودیت استیلاء جائرین و قصر [۹] تصرفات ظالمین است از ارتکابات دلبخواهانه به قدر امکان، و وجوب اهتمام در تحدید استیلاء و قصر تصرف مذکور به هر اسم و عنوانی که ممکن شود، از اظهر [۱۰] ضروریات دین اسلام و منکر آن، مثل منکر سایر ضروریات است و استبداد به امر و فعال مایشاء و مطلقالاختیار بودن غیر معصوم را هم از احکام دینیه شمردن، اگر موجب کفر نباشد بدعت بودن آن ظاهر است، در این صورت چگونه ممکن است اندک مطلع به شرعیات در چنین زندقه [۱] و الحاد و انکار ضروری واضح، با شما ظالمپرستان که خود را علماءِ ممالک ایران مینامیدند، متفقالعقیده شود؟ فضلاً از اساطین [۲] دین و رؤسای مذهب دامت ظلالهم، و چنانچه فقط یک نفری در نجف اشرف به مضمون خالف تُعرف [۳] با سایر بزرگان دین مخالف و مثل شما چند نفر، ظالمپرستی کرده باشد بر نفس خودش ظلم کرده، خود را از عنوان خود خارج و در عداد شماها جُنود [۴] و اعوان [۵] ظالمین مندرج و در هدر دماء و اعراض و اموال مسلمین، خود را شریک و بلکه جزء اعظم نموده است. وَ سَتَرَدونَ جَمیعاً عَبِلَی رَسول الله بما تُحَلَلتُم مِن هتک شَریعَتِهِ و سَفک دِماءِ ذُرَیَبِهِ وَ اُمْنِهِ المَظلومَهِ یَومُ یُنادِی المُناد أَلا لعنة الله عَلَی القوم الظَّالِمین [۶].
حوزه علمیه نجف اشرف زیدت شرفاً و عزا
**پاورقیها:**
[۱] اعراف، ۱۷۵، ۱۷۶: سرگذشت کیکه آبات خود را به او عطا کردیم و او عملاً از آن جدا شد بخوان، پس شیطان او را دنبال کرد و در نتیجه از گمراهان شد. و اگر میخواستیم [درجات و مقاماتش را] به وسیله آن آیات بالا میبردیم، ولی او به امور ناچیز مادی و لذتهای زودگذر دنیایی تمایل پیدا کرد و از هوای نقش پیروی نمود، پس داستانش چون داستان سگ است که اگر به او هجوم بری، زبان از کام بیرون میآورد، و اگر به حال خودش واگذاری باز هم زبان از کام بیرون میآورد.
[۲] منظوره سید محمد طباطبایی و سید عبدالله بهبهانی است. ۳ از بین رفتن درآمد
[۳] هبلعمباعور: نام او در قرآن کریم نیامده است، اما مفسران، مضمون آیات ۱۷۵، ۱۷۶ قرآن کریم را مربوط به وی میدانند وی در عصر حضرت موسی (ع) زندگی میگرد و از دانشمندان و علمای مشهور بنیاسرائیل محسوب میشد و حتی موسی (ع) از وجود او به عنوان مبلغی نیرومند استفاده میکرد تا بدانجا که دعایش در پیشگاه خداوند استجابت میشد، ولی بر اثر تمایل به فرعون و وعده وعبدهای او، از راه حق منحرف شد و همه مقامات خود را از دست داد تا جایی که در صف مخالفان موسی (ع) قرار گرفت. ۶. بیهوشی، بیجواسی
[۴] منظوره آقا سید محمدکاظم بزدی، مرجع منتقد مشروطه نجف اشرف است. ۹ در اصل: جوفه
[۵] اشفی الظلمه: سنگدلترین ستمگر
[۶] الیوم ... دنیانا: امروز دین و دنیایمان را کامل کرد..
[۷] منظور و میرزا جن مجتهد تبریزی، برجستهترین و برنفوذترین عالم روحانی آذربایجان و از منتقدان مشروطه است.
[۸] منطور، رجیم خان چلبیانلو، از سران اکراد بود که به اشاره محمدعلی شاه، تبریز را در محاصره گرفت و با مشروطهخواهان به رهبری ستارخان به نبرد پرداخت.
[۹] جمع ذریه: فرزندان
[۱۰] ارتفاع مفائله: تشدید زد و خورد دو طرف ۳ در اصل: تقط ۴، خاموش کردن ۵، پیش نویس
[۱۱] توبه، ۳۲: ولی خدا جز این که نور خود را کامل کند، نمیخواهد، هر چند کافران خوش نداشته باشند.
[۱۲] [ای یزید]ا هر جه نیرنگ داری به کار ببند و نهایت تلاشت را بکن و هر کوششی که داری به کار گیر. اما به خدا سوگند [با همه این تلاشها] یاد ما را [از خاطرهها] محو نخواهی کرد و [چراغ) وحی ما را خاموش نتوانی نمود و به موقعیت و جایگاه ما آسیب نخواهی رساند. هرگز لکه ننگ این کار از تو پاک نخواهد شد. رأی و نظرت سست و زمان دولت تو اندک است و جمعیت تو به براکندگی خواهد انجامید... به زودی آن کس که کار حکومت تو را فراهم ساخت و تو را بر گردن مسلمانان سوار نموده بداند که پاداش ستمکاران بد است و دریابد که مقام کدامیک از شما بدتر و باور او صعیفتر است، قمتی از خطبه حضرت زینب (س) در مجلس یزید در شام، متن اصلی مغشوش و مغلوط است.
[۱۳] روم، ۱۰: آنگاه بدترین سرانجام، سرانجام کسانی بود که مرتکب زشتی شدند به سبب این که آیات خدا را تکذیب کردند و همواره آن را مسخره نمودند.
[۱۴] کوتاه کردن ۱۰، آشکارترین
[۱۵] بیدینی
[۱۶] فصلا از اساطین: خواه از استوانهها
[۱۷] خالف تعرف: مخالفت کن تا شناخته و معروف شوی، اشاره به آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی است. ؛ جمع جند: سپاهیان ۵. یاران
[۱۸] و ستردون ... الظالمین: به زودی همگی شما در روزی که منادی ندا کند، به رسول خدا باسخ خواهید داد از آنه پذیرفتید از بیحرمتی به شریعت او و ریختن خون فرزندانش و امت ستمدیدهاش. آگاه باشید که لعنت خداوند بر ستمگران باد.
[۱۹] [روزنامه] حبلالمتین، س ۱۶، ش ۱۷، مورخ ۱۴ شوال ۱۳۲۶ ق، ص ۱۹، ۲۰.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1287
محل وقوع: نجف (استان )
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: شیخ فضل الله نوری
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)