کنشگران / عالمان دینی
متن کامل گزارش
بسم الله الرحمن الرحیم
سالها بود ناهنجاری اوضاع ممالک محروسه و تنزل و انحطاط حیات استقلالی دولت و ملت یوما فیوماً موجب کمال اسف و حسرت بود. از یک طرف، تمام کارگزاران و متصدیان امور، از وظایف مملکتداری و حفظ نوامیس دین و دولت به کلی بیخبر و غافل، و تمام همّشان بر اغتصاب[۲] هستی دولت و ملت مقصور[۳]، و جز اندوختن ذخایر و ایداع در بانکهای خارجه، مقصد دیگری تصور نکرده، تعدیاتشان بر هیچ حدی واقف و محدود نبود؛ و از طرف دیگر .
اَعادی[۵] خارجه هم این وضع را مغتنم و همان حِیَل و تزویراتی را که در استیلاء بر سایر ممالک اسلامیه به کار برده و به مقصود نایل شدند، اِعمال و جهات استیلاء و نفوذ خود را در عروق مملکت و ملت و تحکم و اِقتراحات[۷] بر دولت به درجهای که مشهود است منتهی نموده، تمام ثروت و نقود مملکت را ربودند.
تجارت و صناعت داخله را به کلی باطل و همه را به خود محتاج و در زیر بار قرض خود غرق و عامل خود نمودند و به رأیالعین مشهود بوده و هست که چنانچه علاج عاجلی به این امراض مهلکه نرسد، به انقراض و اضمحلال کلی مؤدّی[۸] و عمّاًقریب[۹] از دین و دولت اثری باقی نخواهد بود.
و بعد از تأمل، علاج را هم متوقف بر چند امر دانستیم:
اول، اصلاح حال کلیه متصدیان امور و تربیت آنها به طبقاتهم، به اغماض از آن وضع ناهنجار، و گماشتن وجهه همت به مصالح نوعیه و حفظ نوامیس دین و دولت و ملت، به طوری که از آحاد مأمورین خارجه اعلی درجه کفایت و درایت و امانت مشهود است و حتی معاش مقررشان را وقتی بر خود گوارا و حلال میدانند که در مقابل آن، به دولت و ملت خود خدمتی کرده باشند. حال متصدیان امور ما هم بر این وجه، و لااقل در این خط باشند تا تدریجاً تربیت و تکمیل شوند، ان شاء الله تعالی.
دویم، تحصیل[۱] اتحاد کامل فیمابین دولت و ملت به طوری که از روی واقع و حقیقت، نه محض لفظ و صورت پدر و فرزند باشند. پادشاه تمام قوت بازو و ظَهر[۲] و زانوی خود را به ملت داند و خود را حافظ و حارس[۳] نفوس و اَعراض و اموالشان شناسد. آحاد ملت هم حیات ملی و حفظ شرف و هستی خود را در سایه عدل و رأفت آن پدر مهربان دانسته، پاس ناموس استقلال دولت را از اهمّ نوامیس شمارند، و ادارات دولت که تمام مصرفش شرعاً و عقلاً اصلاحات مُلکیه و مصالح عمومیه و تهیه استعدادات حربیّه و ترتیب عساکِر[۵] و قشون داخله و سرحدیه الی غیرذلک است، کاملاً از حیف و میل و صرف در مُشتّهیات[۶] شخصیه مصون [بوده] تا ملت هم که این معنی را کما یَنبغی[۷] بدانند، در اداءِ مالیات و بذل هرگونه اعانت مالیه که حاجت افتد، بدون هیچ شایبه اکراه و اجبار حاضر باشند، و از برای تمکّن دفاع از حوزه و بیضه اسلام که \_ از اهمّ واجبات است - به تعلم قوانین حرب بر وفق مقتضیات عصر از روی غیرت و حمیت دینی با کمال شوق مقدم و در تحفّظ بر شرّی از حدود مملکت و پاس ناموس دین و دولت، بذل نفوس و اموال دریغ ندارند.
سیّم، تهیه اسباب استغناء[۹] از مصنوعات خارجه و احداث کارخانجات و ترویج امتعه داخلیه و افتتاح مکاتب و مدارس کافِله[۱۰] به تعلیم و تعلم علوم و صنایع محتاجٌ الیها، با کمال مراقبت و تحفظ بر عقاید و اخلاق و اعمال اطفال مسلمین - نه مثل معلمخانههای سابقه که از روی بیانضباطی جز فساد عقاید نتیجه نداد - تا آن که به وسیله تعلم این علوم و صنایع که هم خودش فی نفسه واجب کفایی و هم امروزه تحفظ حوزه بیضه اسلام بر آن متوقف و لهذا از اهمّ واجبات است، دین و دنیای مسلمانان محفوظ، و از چنگال اعادی مستخلص شوند.
در تهیه مقدمات این امور، متحیر بودیم که به چه وسیله ممکن تواند بود؟ در عهد شاهنشاه مبرور ماضی[۱۱] رضوان الله علیه در سنه ۱۳۲۱ در این باب مذاکراتی شد و به مواعید اِقناعیه[۱۲] گذشت، تا آن که مقدمات مشروطیت به میان آمد. عموم علما و قاطبه ملت بر آن متفق[۱] و شاهنشاه رضوانجایگاه هم مرحمت فرمود، و از اغلب بلاد حتی کسانی هم که فعلاً سالک سبیل خلافند[۲]، کتباً و تلگرافآ از داعیان امضا خواستند و با این که اجمالاً درجه فواید و محسناتش معلوم بود، معهذا به رعایت آن که مبادا از جهتی متضمّن محذور و مزاحم اهمّی باشد، در مقام فحص از خصوصیات آن برآمدیم. بعد از کمال تأمل دیدیم مبانی و اصول صحیحه آن، از شرع قویم اسلام مأخوذ[۳] است و با رعایت تطبیق آنچه از فصول نظامنامه[۴] که راجع به شرعیات است بر قوانین شرعیه و اشتمال هیأت مجلس شورای ملی بر عدهای از مجتهدین عظام برای تصحیح و تنقیح[۵] آراءِ صادره[۶]، \_ چنان که فصل دوم نظامنامه مشروحاً متکفّل است، \_ صحت و مشروعیت آن بیشبهه و اشکال، و علاوه بر آن که موجب سد ابواب تعدیات و تجاوزاتی است که بر هیچ حدی واقف نبود، بر همان مقاصد مهمه و اصلاحات لازمه که سالها بود در تحفظ دین و دولت و تخلّص[۷] از چنگال اعادی در نظر داشتیم، هم کاملاً وافی.
و مجلس شورای ملی همان رابطه اتحاد و اتصالی است که همیشه فیمابین دولت و ملت آرزومند آن بودیم، و مفتاح تربیت و ترقیاتی است که سایر ملل نایل، و ما خود را محروم داشته بودیم، و از این رو دانستیم که به القائات غیبیه بوده و با عدم سَبق[۸] مبادی و مقدمات مِن حَیثُ لا یَحتَسِب[۹] عنایت شده، به لوازم شکر آن قیام و در تشیید اساسش آنچه تکلیف شرعی مقتضی بود، اقدام و این بنیان سعادت، استوار شد.
لکن از آن جایی که بدیهی است هرچه نعمت، قدرش بزرگ و فوایدش عظیم باشد، لامحاله خطراتش هم عظیمتر خواهد بود، خصوصاً چنین انقلاب عظیم دفعی[۱۰]، که هم بر طِباع مَجبوله[۱] به آن وضع استبداد و فعال مایشاء بودن و چپاول و تطاولات کذائیه فوق قدر تحمل و طاقت، و هم موجب هدر شدن تَعَب[۱۲] و زحماتی است که سالها همسایگان جنوبی و شمالی در قسمت نمودن مملکت فیمابین خود نقشه کشیدهاند و تا بتوانند از هر تحریک و فسادی فروگذار نمیکنند، این بود که هرکس با هر سلاحی که داشت حملهور شد. یک دسته به اسم دینداری و نسبت دادن اساس مشروطیت به مذهب مزدک و باب و نحو ذلک؛ که تماماً بیربط و ضد حقیقی آن اساس قویمه و از کمال غرض و نیت گوینده کاشف بوده و هست، بر سر و سینه زده، مسلمانان پاکعقیده را محض هوای نفس تکفیر کرده، به کشتن دادند. دسته دیگر هم به اسم دولتخواهی بر اریکه سلطنت احاطه و چه خودکشیها کردند.
هرچند با مشاهده ترقی و اقتداری که سایر سلاطین دول مشروطة عالم به وسیله این شیوه سعادت نایلند، تأثیر سموم وساوس مفسدین و انفاس خائنین در مقام سلطنت اصلاً شترقب نبود، لکن إرتکاز آن وضع ناهنجار استبداد در جبلت[۳]، باعث تَهیُؤ و موجب قبول بود. تجاوزات ارباب جراید و ناطقین و افساد جملهای از مفسدین که در ظاهر به عضویت مجلس، منتخب و در باطن مخرب و مغرض بودند، مصدق آن اقاویل [شده] و بهانه به دست داد تا رفته رفته کار به اینجا منتهی شد و تجدید شَنایع[۶] عصر ضحاک و چنگیز، دین و دولت و ملت را چنین از هم متفرق و پراکنده ساختند. حالا با اغماض از سرگذشت گذشته.
اولاً، محض حفظ احکام الهیه عز اسمه و ضروریات دینیه از دسیسه و تغیر مغرضین و مُبدِعین، لازم است این معنی را به لان واضحی که هرکس بفهمد اظهار داریم که مشروطیت دولت به عبارت اخری، از تحدید استیلا و قصر تصرفات جابرانه متصدیان امورات از ارتکابات دلبخواهانة غیرمشروعه به قدر امکان و وجوب اهتمام در تحدید استیلا و قصر تصرف مذکور به هر درجه که ممکن و به هر عنوان که مقدور باشد، از اظهر ضروریات دین اسلام، و منکر اصول وجوبش کائناً مَن کَان، در عداد منکر سایر ضروریات دینیه محسوب است، و فعال مایشاء و مطلق الاختیار بودن غیرمعصوم را هر کس از احکام دین شمارد، لااقل مبندع خواهد بود. و ثانیاً، بعد از توضیح این واضح، برای حفظ دین و دولت و تحفظ بر بقیه نفوس و اعراض و اموال مسلمین، به امید آن که شاید این تفرق کلی دوباره به اتصال و اتحاد مبدل شود، معروض میداریم که بعد از این تنبه عمومی و ارتکاز مشروطیت و فواید ظاهرة آن در اذهان قاطبه ملت، عود[۱۳] به استبداد و وضع ناهنجار سابق - با اغماض از تمام مفاسد مشروحة مترتبه بر آن که دین و دولت و ملت را مشرف به استیصال کلی نمود، و مخالفت آن با ضروریات احکام شرعیه - عادتاً از اظهر ممتنعات و محالات است؛ چه، فرضاً چنانچه ابطال رسم مشروطیت اگر به این درجه از إعمال قوة جبریه و بریدن زبان ملت و نوشته گرفتن به رفع ید از آن و بالمجبوریه تصدیق به استبداد گرفتن ممکن باشد، امحاء آن از الواح صدور، نه به وسیلة قوة جبریه و نه به این اقاویل و اباطیل بیاساس و دلبخواهانة بعضی مُنتلِکین در زیّ اهل علم ابدأ ممکن نخواهد بود، و چنانچه کسی امحاءِ آن را به این وسایل و به نسبت دادن به مذهب مزدک و باب و کذلک تعهد کرده باشد، عدم تمکنش از خروج از عهده این تعهد با این درجه بداهت و وضوح مطلب، از بدیهیات است و إستدامة[۳] إعمال این قوه جبریه هم بر فرض امکان، مفاسدش ظاهر و جز دوام هرج و مرج بلاد و نا امنی طرق و شَوارع، و بالاخره صرف تمام قوای دولت و ملت در اعدام همدیگر و تسلیط اعادی و تسلیم مملکت به آنان نتیجه دیگری نخواهد داشت؛ خصوصاً اگر نفوس و اموال هم در این بین از اتّباع آنها تلف شود و لا محاله تسبیب آن را به هم خواهند کرد. و اگر باز هم مثل سابق صورتأً مساعدت و مجلس مفتوح، لکن همراهی واقعی و مساعدت مجدانه قلبی نباشد، باز هم دچار همان محاذیر دوساله و همان ناامنی و هرج و مرج و اغتشاشات و همین روزگاران سیاه خواهیم بود و مملکت از دست خواهد رفت.
و علیهذا وظیفه حفظ تاج و تخت سلطنت فعلاً منحصر در این است که چنانچه اعلیحضرت اقدس سلطان عثمانی با کمال مساعدت مجدانه، این اساس سعادت را استوارتر فرموده، چه عنایات محیرالعقول در این زمان قلیل مبذول و تمام مسلمانان روی زمین را - چنانچه ما هم برای، شاهنشاهمان آرزومند بودیم و جز حسرت بهرهای نبردیم - فدوی خود فرمودهاند، و رجال باکفایت و درایت دولت و ملت هم به عفو عمومی از طرفین و احضار تمام تبعید شدگان سیاسی، و سرگذشت گذشته نگفتن، همه با هم متحد و به اصلاحات لازمه و حفظ قانون اساسی قیام دارند و عماقریب نتایج مترتبه بر آن بعون الله تعالی مشهودشان خواهد بود، آن اعلیحضرت اقدس هم همین سَجیّة مرضیّه را رفتار فرموده، صفحات جراید و تواریخ عالم را از فجایع این چند ماهه که اعظم وقایع شمردهاند، شست و شو، و جراحات صدور را مندمِل و قاطبه مسلمانان روی زمین بلکه تمام اعضاء عالم انسانیت را به تدارک گذشته تعدیل، و آراء صادره از مجلس را از روی واقع و حقیقت، رأی خود دانسته، و عدم تخطی از مواد قانون اساسی و مساعدت مجدانه و اعمال همان عفو عمومی طرفین را اجراء، و این تفرق کلمه و موجبات دوام ذکر سوء را به اتحاد کامل و دوام نیکنامی ابدی تبدیل، و تمام معاندین این اساس سعادت را محض تحفظ از سموم وساوس انفاسشان از ساحت سلطنت تبعید فرموده، حقیقت سلطنت و لذت جهانبانی را به بسط عدالت و جلب قلوب ملت ادراک فرمایند. ان شاء الله تعالی. بسم الله الرحمن الرّحیم
این لایحه دولتخواهانه، مختصری است از تفاصیل مکنونات خاطر این خادم شرع انور، و امید است که چنانچه با تجرید ذهن و از روی حقیقتپرستی از ملاحظه ملوکانه بگذرد، تریاق[۳] سموم وساوس و انفاس مفسدین و مغرضین گردد و به تدارک و جبران گذشته مبادرت خواهند فرمود. ان شاء الله تعالی، و لا حول و لا قوه الا بالله العلی العظیم.
**پاورقیها:**
[۱] یوماً و فیوماً: روز به روز
[۲] تصرف غیرقانونی
[۳] منحصر، مختص
[۴] امانت سپاری، ودیعه سپردن
[۵] جمع الجمع عدو: دشمنان
[۶] جمع حیله
[۷] درخواستهای تحکم آلود
[۸] منجر، منتهی
[۹] عماقریب: به زودی
[۱۰] به دست آوردن
[۱۱] پشت، قوت
[۱۲] نگهبان
[۱۳] استعدادات حربیه: ساز و برگهای جنگی
[۱۴] لشکر، سپاه
[۱۵] خواستهها
[۱۶] کما ینبغی: چنان که شایسته است.
[۱۷] محافظت کردن
[۱۸] بینیازی، نسخه دیگر: مستغنیه
[۱۹] مدارس کافله: مدارس تخصصی
[۲۰] منظور، مظفرالدین شاه قاجار (سلطنت: ۱۳۱۳-۱۳۲۴ق) است.
[۲۱] مواعید اقناعیه: وعدههای قانع کننده
[۲۲] نسخه دیگر: مطبق (همداستان)
[۲۳] اشاره است به مخالفت بعدی حاج شیخ فضلالله نوری و برخی علمای همفکر او در دیگر شهرها.
[۲۴] گرفته شده
[۲۵] قانون اساسی
[۲۶] اصلاح کردن. نسخه دیگر: تنقید
[۲۷] اشاره به اصل دوم متمم قانون اساسی است.
[۲۸] رهایی
[۲۹] عدم سبق: نبودن پیشینه
[۳۰] من حیث لا یحتسب: از جایی که گمان نمیرود.
[۳۱] نسخه دیگر: رفیعی
[۳۲] طباع مجبوله: فطرتهای سرشته شده
[۳۳] رنج و سختی
[۳۴] مورد انتظار
[۳۵] بارجا شدن
[۳۶] فطرت، سرشت، طبیعت
[۳۷] آماده شدن. حاضر شدن وکنتهها
[۳۸] زشتیها
[۳۹] بدعتگذاران، نسخه دیگر: ملحدین
[۴۰] مجدود کردن
[۴۱] کوتاه کردن
[۴۲] بدیهیترین
[۴۳] کاننآ من کان: هر که خواهد باشد.
[۴۴] بدعتگذار
[۴۵] بازگشت
[۴۶] الواح صدور: خاطرهها، دلها
[۴۷] منسلکین در زی اهل علم: کسانی که به لباس علما درآمدهاند.
[۴۸] ادامه پیدا کردد
[۴۹] طرق و شوارع: واهها و جادهها
[۵۰] نابودی
[۵۱] ملط کردن
[۵۲] آماده کردن و فراهم آوردن وسیله
[۵۳] جمع مجذور: موانع، مشکلات
[۵۴] اشاره است به همراهی سلطان عبدالحمید دوم با مشروطه خواهان عثمانی در ۲۳ ژوئیه ۱۹۰۸ / ۲۴ جمادی الثانی ۱۳۲۶ ق که اعلان فرمان قانون اساسی را از سوی وی به همراه آورد و به استقرار مشروطیت دوم در این کشور منجر شد. این واقعه حدود یک ماه بعد از به توب بستن مجلس شورای ملی توسط محمدعلی شاه قاجار بود.
[۵۵] سجیه مرضیه: خلق و خوی پسندیده
[۵۶] جمع صدر: سیتهها
[۵۷] بهبودی دادن
[۵۸] تبعید فرمودن: دور کردن
[۵۹] در اصل: خدام
[۶۰] تریاک، ضد ستم
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1287
محل وقوع: نجف (استان )
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)
