کنشگران / عالمان دینی
متن کامل گزارش
در این مقال روی سخن با علمای بیعمل و عالِمنمایان بیعلم است. و این لایحه فقط برای محاکمه مخالفین و ملاهای شاهپرست پولدوست است که مغلوب هواجس [۱] نفسانی شده، ساعیاند که با سخنان متبلهانه و دستهای لیّن ابلهفریبانه، چشم مسلمانان را گرفته حقوق مشروعه نود میلیون ملت شیعه را فدای چند هزار تومان رشوه یک جوان مصروع زندیق ظالم سفاک اسلامفروش [۲] نمایند که هزاران اُشتُلُم [۳] بر این اغراض نفسانی و خیالات شیطانی باد. چه، در سایه همین اغراض منحوسه صد میلیون خسارت بر مسلمانان وارد آمد و بالغ بر صد هزار نفوس مقدسه اسلامی به قتل رسید و آبادیهای بسیار ویران و شهرهای آباد بر باد رفت، اجانب را بر ممالک اسلامیه استیلا داده و توهین به [۴] نوع علما کرده، یک دیوانه بیپدر را پدر مهربان خوانده و محییّ [۵] این مرده اسلام جلوه داده، به بیست میلیون نفوس اسلامیه استیلا بخشید که مالشان مَنهوب [۶]، عِرضشان مَهتوک [۷]، شرفشان بر باد گردد.
ما کار به این نداریم که علمای بزرگ و رؤسای مذهب جعفری که مرجع تقلید عامه شیعیانند وجوب مشروطیت سلطنت را در ایران مسلّم داشتهاند، ما در این امر سخن نمیرانیم که جمیع عقلای عالَم، متفقالکلمه مسلّم داشتهاند که سلطنت مستبده نمیپاید، ما نمیگوییم که هر ذیتمییزی [۸] تصدیق مینماید که گرد آوردن دویست عقل مسئول در یک مرکز برای حال ملک و ملت رجحان دارد به سپردن جمیع کارهای یک مملکت بر عقل یک جوان بیعلم لاابالی بی تجربه غیرمسئول. ما ازین رو سخن نمیرانیم که مشروطیت سلطنت هیچ ربطی به عقیده مذهب و دیانت ملت ندارد و غیر از شیعیان ایران که تخمین بیست میلیون است، پنجاه میلیون از شیعیان در سایر ممالک تحت مشروطیت سلطنت دیگران قرار گرفته، و حال آن که احدی مدعی آن نشده که از قوانین مشروطیت خللی بر عقاید و دیانت مذهبی آنها واقع گردیده است. ما به این هم کار نداریم که پیغمبر خاتم و عقل کل در امور ملک و ملت با صحابه گرام مشورت میفرمود. ما از این هم میگذریم که به نص کلام الهی مأموریم که در اصلاح امور معاش خودمان مشورت نماییم، صدها احادیث معتبره از رسول خدا و ائمه طاهرین در تحسین و تمجید مشورت وارد شده است، فقط میخواهیم بدانیم استبدادپرستان شاهدوست چه دلیل راجحی عقلاً بر حسن استبداد و اصول اداره اولیه ایران اقامه توانند نمود و کدام ادله مشروع را بر مشروعیت این همه ظلم و ستم و سَفک دِماء مسلمین و هَتک اَعراض [۹] و نَهب [۱۰] اموال آنها قرار دادهاند؟ رقص در تاریکی چه معنی دارد؟ به یک لفظ مشروع، تمام حرکات زشت نامشروع را که نمیتوان پرده به رویش افکند.
آیا هنوز همچنان تصور میشود که میتوان مردم را به اینگونه سخنان توخالی مشروعبازی فریب داد؟ آیا میپندارید که در این دوره تمدن، چشمبندی بلکه عقلبندی بیست میلیون نفوس یک مملکت ممکن است؟ تا کِی باید در لباس تشرع مرتکب هر خلاف شرعی شد؟ تا چند میتوان شریعت طاهره اسلام و مذهب منزه اثنیعشریه را به اینگونه خرافات دینیه و وهمیات غیرمشروعه، در عالم بدنام و کنفت نمود؟ تف بر اینگونه متشرعین که شرع محمدی را بدنام و صاحب شریعت مطهره را از اینگونه مشروعه بازیها بیزار نمودهاند.
ای گرگان به لباس میش و ای عالِم نمایان پر تَلبیس! [۱۱] چرا عوام را فریب و ذغا [۱۲] میدهید؟ چرا مردم را از شریعت طاهره روگردان میکنید؟ بنابر مذهب جعفری، در غیبت امام (عج) سلطنت مشروع، آن هم شخصی یعنی چه؟ چرا بیان عالمانه نمیکنید؟ چرا عقول عوام را گم میخواهید؟ آیا آن معلوماتی که شما در این موضوع دارید و حضرات آیاتالله [۱۳] که امروز رئیس مسلّم مذهب جعفری میباشند ندارند، کدام است؟ آیا در این موضوع، الهامی به شخص شما شده است؟ چقدر مقام تأسف است که یک جوان بیعلم متَجاِهر به فِسق [۱۴] سفاکِ ظالم که مرتکب قتل صد هزار نفوس زکیّه [۱۵] شده، مقدس خوانده، پدر مهربان دانسته، حکومت (من در آوردی) شخصی او را که سراپا ظلم و ستم و شهوترانی و کفر محض است مشروع گفته و سلطنت شورویه اسلامیه را غیر مشروع قرار میدهید.
اگر شما هم مثل میرزا علیمحمد باب شریعت تازهای آورده و سلطنت ظالمه غاصبه و حرکات کافرانه اسلامکُشانه را مشروع میگویید هیچ ربطی به شریعت طاهره اسلامیه ندارد و اهل ایران پیرو این شریعت تازه نتوانند شد. و اگر لفظ مشروعهای را که به زبان جاری میدارید، غرض از احکام شریعت طاهره اسلام است، به همان صاحب شریعت سوگند که اسلام ازین مشروعهبازیها هزاران فرسنگ دور است. اگر مشروعهبازی را برای فریب عوام مستمسک قرار ندادهاید، سلطنت مشروع، منحصر به سلطنت مَنصوص [۱۶] است و بس، و در غیبت کبرای امام علیه السلام، برحسب کلیات و اصول عقائد مذهب جعفری، سلطنت مشروع منحصر به جمهوریتی است که از اجماع امت حاصل تواند گردید. غیر از این دو طریق، لفظ مشروع را به روی سلطنت جابره غاصبه نهادن، مخالف صریح با دیانت حقه اسلامیه نمودن است.
شاید هنوز هم آقایان مشروعهباز، معنی فتاوای حضرات آیاتالله را ملتفت نشدهاند. حضرات آیاتالله چنانچه از عبارات فتاوایشان صاف ظاهر است میفرمایند که قوانین مشروطیت مُورث [۱۷] قِلّت [۱۸] ظلم و علت قوّت دولت و آبادی مملکت و رفاهیت ملت است، و سلطنت مستبده مورث کثرت ظلم و ضعف دولت و خرابی مملکت و عدم رفاهیت مسلمانان میباشد. آخرین نتیجه سلطنت مستبده ضعف و زوال است؛ چنانچه مشهود شده که هر سلطنت مستبدی روزافزون ضعیف گردیده تا وقتی که یک دفعه مضمحل و نابود شده، و سلطنت ایران به منتها درجه ضعف از شئامت استبداد رسیده و چیزی نمانده که بالکلیه معدوم گردد. و همین قِسم مسلّم جمیع عقلای عصر و از امور حسیه است [که] هر سلطنت که قوانین مشروطیت و اصول شورویه را پیروی نمود، آن مُلک آباد و آن ملت مرفهالحال و آن دولت قوی و مصون از زوال مانده است. چون ایران سلطنت شیعه و زوالش تا درجه زوال قوت شیعه میباشد، محض حفظ بیضه اسلام، مشروطیت سلطنت را در ایران واجب قرار دادهاند. این است که سلطنت مشروطه را سلطنت حقه و بالاصاله مشروع مطلق قرار دادهاند.
ما از جانب یکصد نفر مقلدین جناب آقا سید کاظم [۱۹] رسماً استفسار میکنیم و رسماً هم جواب شافی و کافی میخواهیم که مشروعیت سلطنت مستبده و حرکات مستبدین را مدللانه بیان فرمایید:
آیا از حرکات مشروعه است که خون صد هزار نفوس به گناه مشروطهخواهی ریخته شود؟ آیا خراب کردن خانه خدا [۲۰] و سوزاندن کلامالله و کُشته طیب و طاهر شهدای وطن را به خورد سگان دادن و اجساد مطهره ذَراری [۲۱] رسولالله را پس از دو سال از قبر بیرون آورده و سوزاندن مشروع بود؟ آیا هزاران دهات را غارت کردن و حکم به قتلعام شهری که دارای چهارصد هزار مُسلِم است [۲۲] دادن و دست بیعصمتی به ناموس مسلمین دراز کردن مشروع است؟ آیا به عدم ایفای به عهود [۲۳] و نقض اَیمان [۲۴] به کلامالله لباس تشرع میتوان پوشانید؟ آیا توهینی که به نوع علمای اعلام شده و بیاحترامی که به احکام حضرات آیاتالله رفته - که صراحتاً توهین به صاحب شرع مقدس اسلام است - مشروع میپندارید؟ آیا فرمانفرمایی و نایبالسلطنگی لیاکوف [۲۵] و مسلط ساختن کفر را بر اسلام و واگذار کردن آذربایجان را به روس و اطاعت علنی پادشاه اسلام را از کفر مشروع قرار دادهاید؟ ما کار به نفهمی و یا انکار شما نداریم، ثبوت این واقعات نزد خودمان موجود است، فقط حکم این مسائل را از جنابعالی میخواهیم.
باز از جنابعالی سئوال میکنیم که کار به ازمنه سالفه [۲۶] نداریم که عذر عدم اطلاع بر تاریخ جواب شود. در عمر خودتان از اداره استبداد، صدور کدامیک از احکام شرعیه را ملاحظه نمودهاید؟ که اداره استبداد را مشروع جلوه میدهید؟
آیا در سلطنت مستبده حدود الهی جاری شده؟ آیا امر به معروف و نهی از منکر رواج داشته؟ آیا ظلم و تعدی و اجحاف و ستم به زیردستان نمیشد؟ آیا بیتالمال مسلمین از روی قواعد شرعیه صرف میشد؟ آیا رهن گذاردن ممالک اسلامیه و قرض گرفتن و وجهش را در فرنگستان صرف عیش و عشرت کردن مشروع بود؟ عجبا! در عمر جنابعالی از اداره استبداد کدام عمل مشروع سر زده شده که سلطنت مستبده را سلطنت مشروعه جلوه میدهید؟ از یک طرف تجاهلات [۲۷] عارفانه عوام فریبانه نموده، در تصدیق مشروطیت با اینکه کتبأً و لساناً تصدیق داده بودید، میگویید نمیفهمم؛ از طرف دیگر حرکات غدارانه کافرانه اسلامکُشانه این جوان لاابالی را احیاءِ دین مرده اسلام مینویسید.
خدایا! چهل کرور [۲۸] نفوس شیعه بنا به خاطر چند هزار لیره که به اسم کرایه بیوت سلطنتی داده شده همه کافر شدند، همه مهدورالدم گردیدند. این درد را کجا توان برد؟ کسی که پایین درجه عصمت و مافوق عدالت را برای خود تصور میکند و خویشتن را مرجع تقلید و نایب امام جلوه میدهد تا این درجه از یک جماعت ظالم مستبد ستمکار که آوازه ظلم و ستمشان ساکنین زوایای افریقا و وحشیان بربرستان را مشمئز و متنفر نموده حمایت، و حرکاتشان را احیاءِ دین مرده اسلام نویسد و چون پرده از روی کار برداشته شود، به اشتباهکاری در حفظ عقاید مقلدین دوردست بنای کاغذپرانی گذارد و خویشتن را مظلوم و یک جماعت بزرگی از هیئت علمیه را که غالب از مجتهدیناند بیدین و لامذهب و نسبت به خود ظالم قرار دهد!
ای ایرانیان دیندارا ای ارباب تقلید! درست باریک شوید، خوب دقت نمایید که اعانت بر آثِم [۲۹] نکرده باشید. همان توجه کورکورانه شما، دشمنان حقوق ملیّه را پرورش میدهد. به خدا قسم اگر آقا سید کاظم حامی این جوان مصروع نبود، نه مجلس پراکنده و نه خانه خدا منهدم میگردید و نه مال و جان و عرض و ناموس شما مباح میشد. عجبا! که هنوز هم قناعت نکرده میخواهند این خونخواریهای مستبدانه را تا زوال سلطنت شیعه مشروع قرار دهند! بُعد دار و دیار [۳۰] مانع از کسب تکالیف لازمه نتواند شد و نگارنده ابدأ خواهش ندارد که به قول او عمل نمایید. از هریک از حجج اسلامیه عراق عرب خواه سامره و کربلا و خواه در نجف اشرف سئوال نمایید تا تکلیفتان معین و حقیقت امر تقلیدتان کشف شود.
پس از خونریزیهای اقبالالسلطنه ماکویی در سال قبل و تلگرافات شدیده حجج اسلامیه به او، به چند نفر از زوار تُرک اظهار داشته بود که من مقلد آقا سیدکاظم یزدیام که متابعت شاه را واجب و مخالفت با مجلس را جهاد میداند و من با موافقین مجلس جهاد مینمایم. چند نفر زوار ترک که این سخن را از اقبال السلطنه به گوش خود شنیده بودند، در نجف به حضور سید آمده تفصیل را گفته خواهش نمودند که همین قدر به اقبالالسلطنه بنویسد که قتل مسلمانان حرام است، سید راضی نشده، جواب داد که: ابراز این نوشته موافقت مرا به مجلس مقدس شورای ملی ظاهر خواهد کرد. این بود که پس از این وقعه، جمعی از تجار ترک حوالجات و بروات سهم امام که به نام آنها به اسم آقا سید کاظم آمده بود چون واقف از ماجرا بودند رد به صاحبانش کرده که شریک آثم نشده باشند. تجار محترم مقدس که بروات نامی آقا سید کاظم را به صاحبانش رد کردند، حاجی مهدی، حاجی علیاکبر هراتی، حاجی علی ولیاُف، حاجی حسین ترک، حاجی علی مطلب، عباس آقا شکویی، عباسقلی آقا و غیره و غیرهاند که حقیقت امر و کیفیت واقعات را هرکس از هر یک از این تجار محترم هم میتواند دریافت نماید.
عمل تقلید غیر از دستبوسی آقایان ایران است که اجباری بالمصلحه باشد. تقلید برای صحت عمل و دقت در آن لازم میباشد. تا امروز ندانسته قاصر بودید، ازین و بعد که کشف ما فیالضمیر شد مقصر خواهید بود.
از جمیع نکات شرعی و عقلانی و سیاسی صرفنظر نموده میگوییم، که جناب آقا! قانون اساسی مشروطیت ایران تمام و کمال بدون یک نقطه تحریف به موجبی است که ما را در ذیل این لایحه مینویسیم. خواهش داریم بیان فرمایید که کدامیک از فصول و اصول آن منافی با شریعت مطهره یا مخالف با قوانین دین مبین اسلام است. ولی فقط به رأی جنابعالی با لانُسَلم [۳۱] آن وجود شریف قناعت نتوانیم کرد. از جنابعالی خواهش داریم که هر اصلی از اصول آن که مخالف با شریعت است مدللانه ظاهر نمایید و همچو تصور بفرمایید که جز جنابعالی دیگری نباید احکام شرعیه را بفهمد. دانایان آنچه باید بفهمند فهمیدهاند، فقط غرض ما رفع شبهه از عوام است که بیچارهها گول نفهمی عملی و تقدس ظاهری [را] خوردهاند. اگر میفرمایید من نمیفهمم، چرا دخل در معقولات میدهید؟ چرا خون مسلمانان را مباح ساختهاید؟ چرا مال و عرض مسلمین را مَهتوک و مَنهوب [۳۲] میسازید؟ امروز زمانه مقتضی آن نیست که به مردم بگویید نفهم. والله، همه فهمیده و باز هم خواهند فهمید، حتی چند نفر عوامی هم که باقی مانده تا شش ماه دیگر خواهند فهمید.
از همه این مراتب صرف نظر نمودیم، در نجف اشرف که مجمع فضلا و علما و مجتهدین و مرکز زهد و تقوی و تقدس است و رؤسای مذهب جعفری و حضرات آیاتالله که مرجع تقلید عموم شیعه میباشند، مانند حضرات آیاتالله آقای حاجی [۳۳] و آقای آخوند [۳۴] و آقای مازندرانی مشرّف و سکونتپذیرند، چگونه تصور شود که هیئت علمیه قصد جان جنابعالی را کردهاند؟ چطور تصدیق نماییم که با بودن رؤسای اسلام در آنجا آن موالیان [۳۵] از قصد هیئت علمیه واقف نگردیدند؟ و اگر تصدیق ماذُکِر [۳۶] را بنماییم و حجج اسلامیه را در این وقعه، عالِم و ساکت دانیم، نعوذ بالله مسئله رنگ دیگر ظاهر خواهد کرد؛ چه سکوت حجج اسلامیه در چنین موقع، قطعاً اثبات استحقاق را خواهد نمود.
فعلاً ما کار به این موضوع نداریم، ما میگوییم حالا دیگر پردهپوشی نباید کرد، به اشتباهکاری نباید کارها بگذرد. یک ملت بزرگ، یک مملکت وسیع، بلکه نود میلیون نفوس یک مذهب مقدس نباید دستخوش خیالات چند نفر شده، معدوم گردند. یکی در لباس شرع درآید، دیگری بیرقدار عرف شود، یکی مزاج مملکت را چنین مقتضی داند، دیگری صلاح دیانت را چنین پندارد. امیر بهادر، لیاکوف، شاپشال [۳۷]، شیخ فضلالله، حاجی میرزا حسنا، شجاع نظام و رحیم خان چه فرق خواهند داشت با یک نفر رئیس روحانی نافذالکلمهای که حرکات کافرانه و افعال سبعانه آنها را امضا دارد و احیاءِ دین مرده اسلام را به حرکات آنها جلوه دهد؟ آیا در اعمال آنها شریک نخواهد بود؟ آیا فرق بین آنها در نوعیت تصور خواهد شد؟
ای ملت ایران! ای ارباب دیانت اسلامیه! بدانید و آگاه باشید که چند نفر انگشت شمار به اسم شرع و عرف دست یکی شده، چشمان شما را گرفته که حقوقتان را ضایع کنند و کلاهتان را بربایند. حقوق شما مواد همین قانون اساسی است که ذیلا مینگاریم:
صدها میلیون خسارت دیده و بالغ بر صد هزار نفوس که قربان نمودهاید در تحصیل این حقوق، حالا میخواهید به زبانبندی و نیرنگ سازی، حقوق شما را ضایع نموده، تصرف در قوانین متقنه مینمایند. دیوانیان چون مسموعالکلمه [۳۸] نمیباشند وزر و وَبال [۳۹] آن را به گردن متشرعین ظاهری حمل نموده، این است که قانون اساسی را ذیلا مینویسیم و برای اتمام حجت میگوییم به هر یک از مخالفین تقدیم نموده، به هر اصلی از اصول آن ایرادی دارند قلمبند نموده تا ما به اسم و رسم و بدون کلمهای تحریف در حبلالمتین درج و از طرف خود هم کشف حقیقت نماییم. این نکته نیز پوشیده نماند که ترتیب این قوانین به مشورت بالغ بر سی نفر مجتهدین مسلّم و عقلای باسیاست و دیانتِ یک مملکت شده و سپس به نظر حضرات آیاتالله هم رسیده است.
حالا یک جوان مصروع - که بدواً خود مدعی بوده که تا حجج ثلاثه تصدیق ننمایند او امضا نخواهد کرد و پس از تصدیق حجج مجبور به امضا شد - حالا میخواهد این قوانین را کنار گذارده، به خیال فاسد خود قوانین ترتیب دهد به اسم این که موافق با مزاج مملکت و مشروع باشد. مشروعهبازهای ما هم با او همراه شدهاند که حقوق ثابته شما را پایمال نمایند.
ای ایرانیان! حقوق بر باد رفته جمیع این خونهایی که از شما ریخته شد، کلیه خساراتی که بر شما وارد آمده، تمام این انقلاباتی [۴۰] که در پیش است، مبنی بر نقض برخی از موارد همین قانون بوده است. حالا دو رنگ ریختهاند: اول این که، مشروطه را مخالف با شریعت و دیانت جلوه داده، این قانون را یک دفعه باطل و مجلس را یکباره موقوف دارند؛ دیگر آن که، در صورت ناچاری، قانون کیفیهای به مشورت شیخ فضلالله و لیاکوف و امیر بهادر و امثالهم مرتب داشته، همان قوانین خودساز را دایر [۴۱] مدار مقاصد فاسده خویش جلوه دهند و تمام پشتگرمی آنها به جانب آقا سید کاظم یزدی بوده و هست که قوانین مرتبه خود را به تصدیق او رسانیده یا برسانند و یک مرتبه خاک سیاه بر فرق تمام ایران و ایرانیان بپاشند.
**پاورقیها:**
[۱] جمع هاجس: آرزوها و خواهشهای نفسانی
[۲] منظور از این جوان ... اسلامفروش، محمدعلی شاه قاجار است.
[۳] داد و فریاد کردن
[۴] در اصل: از
[۵] زنده کننده, در اصل: محبی
[۶] چپاول شد.
[۷] مورد بیحرمتی قرار گرفته
[۸] صاحب تشخیص، عاقل
[۹] سفک دماء: ریختن خون، هتک اعراض: بیابرویی کردن
[۱۰] غارت
[۱۱] فریبکاری کردن
[۱۲] مکر، نیرنگ
[۱۳] منظور، مراجع مشروطهخواه ثلاث نجف اشرف است.
[۱{۴] متجاهر به فسق: آن که آشکارا کار زشتی انجام دهد.
[۱۵] پاک، پاکیزه
[۱۶] منظور از سلطنت منصوص، سلطنتی است که از سوی معصوم (ع)، بدان تصریح شده باشد.
[۱۷] موجب، سبب
[۱۸] کم بودن، نقصان
[۱۹] منظور، آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، برجستهترین مرجع عالم منتقد مشروطیت است.
[۲۰] منظور، تیراندازی به مسجد سپهسالار در تهران در روز بمباران مجلس شورای ملی است.
[۲۱] جمع ذُریّه: اولاد
[۲۲] منظور، شهر تبریز است.
[۲۳] ایفای به عهود: بجا آوردن عهد و پیمان، اشاره به سوگند خوردن محمدعلی شاه به وفاداری به مشروطیت است.
[۲۴] نقض ایمان: شکستن سوگند
[۲۵] منظور، لیاخوف، افسر ارشد روسی است که مجلس را به توپ بست.
[۲۶] ازمنه سالفه: زمانهای گذشته
[۲۷] تظاهر به نادانی کردن
[۲۸] بیست میلیون
[۲۹] اعانت بر آثم: کمک به گناهکار
[۳۰] بعد دار و دیار: دوری از خانه و زادگاه
[۳۱] قبول نداریم.
[۳۲] مهتوک و منهوب: مورد هتک حرمت و چپاول قرار گرفته
[۳۳] منظور، حاج میرزا حسین حاج میرزا خلیل تهرانی، از مراجع مشروطهخواه نجف اشرف است.
[۳۴] آخوند خراسانی
[۳۵] دوستان و یاوران
[۳۶] ما ذکر: آنچه ذکر شد
[۳۷] از افسران ارشد روسی و معلم محمدعلی شاه قاجار
[۳۸] مسموعالکلمه: آن که سخنش برای همه قابل قبول میباشد.
[۳۹] وزر و وبال: گناهی که نتیجه آن عذاب اخروی است، بد فرجامی
[۴۰] آشوبها
[۴۱] در اصل: دار
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1287
محل وقوع: کلکته (استان )
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: علما, مخالفان مشروطه
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)