کنشگران / عالمان دینی

متن کامل گزارش

این خادم اسلامیت نظر به سنخیت و جنسیت نوعیه[۱]، خیرخواهانه بیان چند امر را در این موقع فریضه ذمه خود می‌دانم. اولاً، به صاحب شریعت مطهره سوگند یاد می‌نمایم که این اختلاف و لجاجت، جز تضییع نوع و ضعف طبقه روحانیین - بر سبیل عموم - هیچ نتیجه ندارد. و از روی علم و یقین می‌گویم حق به مرکز خود جای خواهد گرفت. امروز آفتاب تمدن بالا گرفته، شرق و غرب عالم را احاطه کرده، بیرون از قانون قدرت است که به لجاجت و مخالفت یک نفر یا معدودی انگشت‌شمار - ولو هر قدر قوی باشند - بتوان قطعه ایران را مانند لکه ظلمانی در ظلمت ظلم و جهالت نگاه داشت. شاید اهالی ایران هم اینقدرها دارای مدرک و مَشعر[۲] شده باشند که ازین و بعد به مغالطات عینیه ترک منافع حسبیه مشروع خویش را نگویند. عرض می‌کنیم که از روی حقیقت - با آن همه توضیحات سایر حجج اسلامیه[۳] - یک فرد معنی مشروطیت را نفهمید چهل کرور نفوس ایران را که نمی‌توان قربانی نافهمی یک نفر نمود. اگر می‌خواهید مصدر کار باشید چرا اقدام در فهمیدن نمی‌فرمایید؟ منکر حسیات که نمی‌توان شد. ترجیح استبداد و مشروطیت از ترجیح ظلمت و نور کمتر نیست. چنین بود که در مخالفت‌های اولیه، چند هزار رساله از دست مقلدین به دور افتاد و سفارشی به صاحب رساله بازگشت و قیمت رساله از سه روپیه به سه آنه در بمبئی نزول نمود. خدایم شاهد است که مرا شرم می‌آید آنچه را جراید خارجه در اینگونه مخالفت‌ها از روحانیین اسلام می‌نویسند ترجمه نماییم. یاللعجب! امروز مظالم کافرانه وخونریزی‌های غدارانه این جوان مصروع[۵] و دست‌نشاندگی او از روس از درجه تواتر و حد شِیاع[۶] هم گذشته، مانند آفتاب در وسط‌السما حتی در زوایای شرق و غرب عالم بر کور و بینا مبَیّن است. در انکارش خدای ناخواسته علناً شائبه غرض می‌رود. دواعی[۷] سرّی اختلاف را نمی‌خواهم شرح دهم که مزید بر توهین نوع شود، ولی همین قدر از باب انصاف سئوال می‌کنم که معاوضه یک حجت با حجج ثلاثه چه معنی دارد؟ ثانیاً، بنده از روی علم‌الیقین عرض می‌نمایم که این مخالفت‌ها را جز تضییع نوع و ریخته شدن خون جمعی مسلمانان بیگناه هیچ ثمری مترتب نیست. عالَم مخالفت کند، ایران مشروطه خواهد شد. یک نفر که سهل است، اگر جمیع رؤسای مذهب اسلام متفق الکلمه در مخالفت مشروطیت اقدام فرمایند باز هم ایران مشروطه خواهد شد (چنانچه جمیع کشیشان عیسویه بدواً با مشروطیت سلطنت‌های نصرانیه مخالفت کرده، هیچ کاری از پیش نبردند) و اگر صد نیکلای[۲] و تابعین او حامی استبداد این جوان زندیق شوند، باز هم ایران مشروطه خواهد شد (چنانچه جمیع سلاطین مقتدره عالم بدواً مخالف با مشروطیت بوده، عاقبت دماغشان به خاک مالیده گردید). نهایت، اینگونه اقداماتِ مخالفانه در صورتی هم که نتیجه دهد، این خواهد بود که ملت و دولت ایران به اندازه‌ای ضعیف [شوند که بین دول همجوار تقسیم گردند.] در آن صورت هم باز ایران مشروطه خواهد بود و حال آنکه می‌بینیم عنقریب ملت بر دولت غالب آمده، مشروطیت و حق مشروع خویش را کاملاً حاصل خواهد کرد. نتیجه‌ای که از اختلاف کلمه روحانیین حاصل شود، همانا سستی عقاید عامه و وهن عموم روحانیین است و بس. گناه این امر بر که وارد خواهد بود؟ بنده نمی‌دانم. ثالثاً، دولت علیّه عثمانیه که بزرگترین سلطنت‌های اسلامی دنیا و قوائم[۳] اسلامیت را باید اساس این سلطنت اسلامی قویم دانست، چطور در چند ساعت به مشروطیت سلطنت تن در داد؟ آیا اگر مشروطیت مخالف با قوانین اسلام بود و یا خللی به دیانت حقه اسلامیه می‌رسانید، متصور بود تمام مسلمانان فوراً سر تسلیم نزد قوانین مشروطیت خم نمایند؟ آیا تصور می‌شود اگر قوانین مشروطیت مخالف با دیانت حقه اسلام بود، اعلیحضرت سلطان [عثمانی] که امروزه مدعی خلافت کبرای اسلامی است، به این آسانی تسلیم شود؟ چقدر مایه خجلت و مُورث[۴] شرمساری شیعیان نزد سایر مسلمانان است که در مشروطیت عثمانی با آن همه علمای جلیل سنت و جماعت، یک نفر دم از مخالفت نزده و یک نَفْس، اغراض نفسانی به خرج نداد و خویشتن را مخالف مشروطیت - که حساً مُضادت[۵] و معاندت با ترقی مسلمانان است، جلوه‌گر نساخت و در این تغبیر عظیم، خون از دماغ احدی ساری و جاری نشد، ولی در مشروطیت ایران از مخالفت روحانیان از ابتدا تاکنون بالغ بر پنجاه هزار نفوس مقتول و مجروح شده، چندین کرور مسلمین بی‌خانمان شدند، دویست میلیون لیره خسارت مالی بر ملت وارد آمد، ناموس‌ها مَهتوک[۶] شد، عِرض‌ها بر باد رفت، خانه خدا خراب شد، توهینات نوعیه به نوع روحانیین وارد آمد. چرا، که شیخ فضل‌الله و شیخ محمد آملی، داماد آقا در مشروطیت به ریاست مطلقه رسیدند و سه هزار و هفتصد لیره به اسم اجاره عمارات سلطنتی رسیده است (آه اگر از پس امروز بود فردایی). بسیار خوب، ایرانی‌ها بی‌مَشعَر[۲] و بی‌مدرک، علت غایی این اختلاف را نفهمیده، دیانت مطلقه دانستند. سایر اسلامیان و شیعیانی که در خارج هستند چه خواهند گفت؟ ملل اجنبیه در اصول عقاید شیعه و رؤسای روحانیشان چه تصور خواهند کرد (خدایا زین معما پرده بردار)؟ یا للعجب! قوانین مشروطیت که تلقین دین تازه‌ای بر ملت نمی‌کند که مخالف با مذهب باشد، قوانین مشروطیت فقط برای اصلاحات مُلکی و تحدید[۳] حدود سلطنتی است آن هم که برحسب قانون اساسی، اول شرط اجرایش موافقت با احکام شرعیه قرار یافت...[۴] خود و نوع علما زده می‌شود و عقاید ملت را نسبت به خود و نوع علما سست می‌نماید و مضار این مخالفت تا چه اندازه بر اسلام وارد است، ما از تحدیدش عاجزیم. لعنت حق بر لجاج باد که گشته شرع و شریعت ازین لجاج پریشان رابعاً، باید دانست که تازه مشروطیت عثمانی نضج گرفته و جوانان غیور بادانش تُرک و انجمن سلانیک[۵] که اساس مشروطیت را محکم نموده، تنها مشروطیت عثمانی را مد نظر ندارند. این هیئت در سایه مشروطیت ساعی‌اند که در جامعه اسلامیت یک گونه اتحادی پیدا نمایند. اینها مروج مشروطیت در جمیع مسلمانان عالَم خاصه در ایرانند. پس از اینکه مطلع شوند که در مملکت آنها، در خاک آنها، در آستین آنها، شخص یا اشخاصی صاحب نفوذ، خاصه از اهل علم برخلاف مشروطیت حرکاتی دارند، لابد یا او را گرفتار می‌کنند و یا اخراج بلد می‌نمایند. مسلّم است چند نفر غریب‌الوطن بی‌دست و پا در مقابل اقتدار آنها هیچ نتوانند نمود؛ چنانچه رجال بزرگ عثمانی و وزرای جلیل‌القدر را در غایت خفت گرفته در منتهای سختی در غُل و زنجیر انداخته‌اند. چرا چنین کردند؟ به واسطه اینکه مخالف با مشروطیت بودند. مسلماً ترکان غیور با دانش می‌دانند که یک نفر در لباس روحانیت تا چه اندازه می‌تواند مخالف با خیالات عامه شود. و هرگز راضی نخواهند شد که یک ملای شیعه در مِلک‌شان بیدقی استبدادپرستی بلند نماید و از کردار خود سرمشق به ملاهای سنت و جماعت دهد و یک جِصّه[۶] عمده رعایای عثمانی [را] که شیعه می‌باشند مخل یا مذبذب در امر مشروطیت سازد. گرفتاری و حبس و زنجیر شریف مکه مگر جز برای مخالفت با مشروطیت بود؟ آیا استبدادپرستان نجف می‌توانند بگویند که قوت و قدرت و رسوخ و نفوذشان از شریف مکه آن هم در حجاز بیش است؟ آیا می‌توانند تصور کنند که رسوخ وجودشان در عالم اسلامیت از او زیادتر است؟ آخر اگر این صدا بلند شود - بر فرض هم که رعایای خارجه را حبس نکنند - آیا تصور می‌شود که آنی در خاک خود بگذارند توقف کنند؟ در آن صورت کدام ذلت و خواری برای نوع علمای شیعه ازین بالاتر خواهد بود؟ اگر این حکم، در راه حق بر آنها صادر می‌شد، چندان ملوم[۱] نبودند، ولی امروز استبداد را جمیع عوالم سلامیت بلکه کلیه ارباب شرایع، مذموم می‌دانند و در نزد تمام ارباب عقول سلیمه در اصلاح امور یک مملکت بزرگ نشسته و مشورت نمایند بهتر است از اینکه یک جوان سی ساله مصروع بی‌علم بی‌تجربه، ولو هر قدر اظهار عقیده و اخلاص به جناب آقا بفرماید و هر قدر بر مال الاجاره عمارات سلطنتی بیفزاید. امروز کار ازین حرف‌ها گذشته و حرکات کافرانه این جوان مصروع به اندازه‌ای آفتابی شده که در زوایای آفریقا هم کسی انکار نمی‌تواند کرد، اگر فرضا آقا نفهمیده یا نخواهند بفهمند، دخل به موضوع ندارد و نباید یک حصه‌ای از مسلمانان در زوال مانده، یک مملکت اسلامی مضمحل گردد که آقا نفهمیده و به شیخ محمد آملی دامادشان نوشته، سه توپ پنبه‌ای به مجلس خالی کرده و از دماغ کسی خون نیامده، همه فرار کردند؛ با این که این سخن در منتها درجه قبیح است و این عقیده در اعلی پایه باطل، به صاحب شریعت مطهره سوگند، ابداً پیشرفت نخواهد کرد و جز تضییع شخص و نوع، فایده‌ای بر آن مترتب نیست. چنان تصور نشود که این حرکات مخالف مشروطیت که از آنها سر زده می‌شود در بوته اجمال مستور ماند؛ اولاً، جوانان غیور بادانش ترک در هر نقطه حاضر و موجود و با منتهای مداقه، نگران حرکات مخالفین مشروطیت از هر قوم و فرقه از خودی و بیگانه در مملکت خویش هستند. علاوه بر این، ایرانیان غیور که در خارجه برای ابقای مشروطیت خویش سر از پا نشناخته، تمام خونریزی‌ها و خسارات وارده بر مُلک و ملتِ خود را از نتیجه این مخالفت تصور می‌نمایند، هر قِسم باشد اُسّ اساس مخالفین را به مراکزی که لازم است خواهند شناسانید. از اینها گذشته، اینک بالغ بر هزار نفر - نیم شهدای مشروطیت که کشته‌شدگان این مخالفت‌اند و همه با علم و اطلاع و واقف به مواقف مصر می‌باشند و شب و روز با انجمن سلانیک و سایر انجمن‌های مشروطه‌خواه جوانان غیور ترک معاشر هستند - آیا ازین واقعات و اختلافات که سر تا پا مضرتش عاید به آنهاست، جوانان ترک را مطلع نخواهند ساخت که در خاک شما یک همچو مانعی برای پیشرفت مشروطیت ما موجود است؟ برای اطلاع آقایان استبدادپرست، مناسب است رأیی که به تازگی از انجمن سلانیک خارج شده عرض نمایم: مخالفین مشروطیت را اعم از رعایای خارجه و داخله در خاک دولت علیه، آزاد نباید گذارد. هرگاه از رعایای خارجه‌اند با تحدید وقت قلیل و نگرانی تامه باید اخراج شوند؛ و اگر رعایای داخله‌اند، بدون قبول هیچ عذر باید گرفتار و در حبس حکومت محلیه نمایند، زمانی که مجلس مبعوثان حکم طرد و تبعید و مجازات‌شان را صادر نماید. وَ ما عَلَینا اِلا البَلاغُ المُبینُ[۱]. لِیَهلِکَ مَن هَلَکَ عَن بَیّنَهٍ و یَحیی مَن حَیّ عن بَیِّنَهِ[۲] **پاورقی‌ها:** [۱] سنخیت و جنسیت نوعیه: هم صنف بودن با علما (روحانی بودن). [۲] ادارک و شعور [۳] منظور، مراجع مشروطه‌خواه نجف اشرف است. [۴] اشاره به آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی است که اظهار می‌داشت چون غایت مشروطه را نمی‌فهمد، لذا آن را تأیید نمی‌کند. [۵] منظور از جوان مصروع (دیوانه)، محمدعلی شاه است. [۶] شیوع [۷] جمع داعیه: انگیزه‌ها [۱] منظور از حجت، آقا سید محمدکاظم طباطبایی یزدی، و منظور از حجج ثلاثه: آخوند خراسانی، حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی و شیخ عبدالله مازندرانی است. [۲] اشاره به نیکلای دوم، امپراتور قدرتمند وقت روسیه است. [۳] جمع قائمه: ارکان، پایه‌ها [۴] موجب [۵] دشمنی، ضدیت [۶] دریده [۲] بیخبر [۳] محدود کردن [۴] چند کلمه جا افتادگی در متن [۵] برای اطلاع از انجمن یا مجلس سلانیک، ر.ک. به: پانویس اعلامیه مورخ ۲۴ شعبان ۱۳۲۶ ق مراجع، مشروطه‌خواه نجف. [۶] بخش، قسمت [۱] یس، ۱۷: بر عهده ما چیزی جز ابلاغ آشکار نیست. [۲] انفال، ۴۲: برای آنها که گمراه می‌شوند از روی اتمام حجت باشد و آنها که هدایت می‌یابند نیز از روی دلیل روشن باشد.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1287
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, علما, مخالفان مشروطه
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)