کنشگران / عالمان دینی

متن کامل گزارش

نه آنها[۱] ملتفت هستند و نه شما، که من چه خون جگرهایی کشیده‌ام و می‌کشم. این که می‌بینید می‌آیم و می‌روم، مجردِ صورت هستم. دستی از دور بر آتش دارید. در استراحت هستیم؟ والله برای ما دل نمانده است. حال، گذشته از زحمات من برای آنها، آخر نمی‌بینید که سَب[۲] و لعن من و کلیه اهل علم چگونه در میان اراذل و جُهال[۳] \[عراق\] شیوع دارد؟ و از آن طرف، متصل شش نفر و هشت نفر از تهران برای قتل من روانه می‌شوند و از این طرف از سلطان عثمانی هم احساس مخالفت می‌شود و از این روی حکومت عثمانی مرا در مضیقه گذاشته و حتی منع نموده که قلم روی کاغذ بگذارم، و از یک طرف هم اینها[۴] توبیخ و سرزنش می‌کنند که ما در استراحت هستیم. همه اینها را تأسیاً[۵] به ائمه علیهم السلام، بر خود هموار می‌کنم و در صدد علاج و خلاص اهل تبریز بوده و هستم. تکاهل[۶] نورزیده‌ام بلکه فوق طاقت عمل خواهم کرد... \[خراسانی\]: اولا، باید دانست که مشروطیت، قید به جهت سلطنت ظالمه جابره است که به واسطه این قید، تقلیل در ظلم و جور دولتیان خواهد شد که نتیجه و ثمره‌اش حفظ بیضه اسلام و سلطنت تشیع است از دست‌اندازی اجانب، نه آن که اصل ظلم و جور از آنها مرتفع شده، عادل واقعی خواهند شد؛ چه، که عدالت واقعیه منوط و موقوف به ظهور ولیّ عصر عجّل الله فرجه است. پس بنابراین هیچ راه ندارد که بعضی از اشخاص جاهل نادان به دسیسه آن که مشروطه باید مشروعه باشد عَلَم مخالفتی برافراشته، موجبات نفاق و اختلاف فیمابین مسلمین \[را\] فراهم کنند. و ثانیاً، این که می‌بینید در بدایت امر، مردم ایران نوعاً خواستگار[۱] مشروطه شده و بعد متدرجاً از بزرگان و غیربزرگان مخالفت نمودند، نه به واسطه این بود که معنی مشروطه را با لاابالی بودن اهالی در دین شناختند، چنان که بعضی از سَفُله و جَهَله[۲] خیال کرده‌اند، بلکه مردم ایران خیال می‌کردند که مشروطیت فقط تحدید[۳] امور دولتیان است و چون این معنی رفته‌رفته در مقام اجرا برآمد، فهمیدند که حقیقت مشروطیت تحدید دست‌اندازی و تعدیات هر طبقه از طبقات مردم است که مصدر امر باشند، به طوری که دست همه قِسم از ظُلام[۴] کوتاه خواهد گردید؛ لهذا سر از این راه بر زده و طریق استبداد را پیشه کردند، لکن منتظر فرصت بودند. پس به مجردی که در طهران بنای خونریزی‌های ظالمانه را گذاشتند، جمیع بلاد یک مرتبه ساکت گردیدند با آن اظهارات کثیره در اقدامات مجدانهشان و چند تلگرافاتی در خصوص وعد و وعید و تهدید و نصب و عزل کرده بودند، مگر برادران غیور آذربایجان که الحق تا حال در این مقصودِ محترم از مال و جان دریغ نفرمودند. ولی بحمد الله و المنه ما چنانچه از اول امر همراهی در این امر - که محبوب و مرغوب ذوی‌العقول است - داشتیم اکنون زائداً عَلی ما سَبَق[۵] داریم و هر نحو از همراهی قولی و فعلی که از دستمان برآید خواهیم نمود و امیدواریم که مقتولین در این راه با شهداءِ در راه دین محشور گردند. (در این موقع گریه در گلوی مبارک گیر کرده مجدداً صدای ضجه و ناله از طلاب بلند شد. چون از گریه ساکت شدند باز شروع در نطق فرموده و فرمودند:) اما در خصوص حرکت کردن ماها به ایران، خداوند عالَم شاهد است که اگر راه ضرر سالم اسلامیت مسدود باشد هیچ نفعی هم بر حرکت ما متصور نشود، حرکت خواهیم نمود. حجه‌الاسلام آقای حاجی[۶] طال الله عمره، با کمال ضعف و نقاهتی که دارند خواهند حرکت فرمود. چه جای امثال حقیر؟ لکن مطلب روی دیگری هم دارد که از او می‌ترسیم که شاید حرکت ما سبب بلند نمودن پرده آن روی کار شود، آن وقت فَعَلَی الاِسلام اَلسَّلام[۱] باید گفت. حالا چاره این کار تحصیل اتفاق بین روحانیین است و شما آقایان طلاب وَ فقَکُمُ الله[۲] باید طوری کنید که اتفاق حاصل شده، آن وقت حرکت به سمت ایران بنماییم (مجلس ختم شد). (و در همان شب نیز جماعتی از علما و طلبه در سرای مبارک آقای آخوند محض ملاحظه اطراف و مشورت در اقسام کار راجع به ایران مجتمع شدند. مجدداً آقای آخوند ملخص فرمایشات منبر خود را بیان فرموده، بالاخره بنا بر این شد که اولا تا ممکن است تحصیل اتفاق[۳]، و ثانیاً اگر نشد فرستادن بعضی از علما و طلاب به عناوین مخصوصه و هیئت معدوده به اطراف ایران، خصوص حجه‌الاسلام آقای آقا سید علی آقای تبریزی با هیئتی از معتمدین طلاب به سمت آذربایجان گسیل داشته، و بر فرض نتایج، اگر محتاج به حرکت انفس محترمه حجج بشود، ایشان هم حرکت کنند. و بعد مجلس ثانی هم متفرق \[شد\] و فردای آن روز در مجلس درس صبح هم مجدداً طلاب مجتمع و درس را تعطیل و آقای آخوند در پله اول منبر نشسته، سه باره فرمایشات متینه خود را مکرر فرموده، مجلس درس متفرق و هیئت طلبه از آنجایی که از قدیم بناشان در مطالب اقدامات مجدانه با ما هیئت اجتماعیه است، لذا تماماً به سمت مسجد مرحوم آیت‌الله شیخ مرتضی \[انصاری\] اعلی‌الله مقامه - که مجلس درس حجه‌الاسلام آقا سید کاظم یزدی است - روانه شدند. آقا به مجرد شنیدن این خبر درس را تعطیل و در کنج خانه منزوی شده و از مطلب طفره زده و کناره گرفتند و هیئت علمیه از مسجد به سمت خانه ایشان رفته، درب خانه بر روی ایشان محکم \[بسته\] و این جماعت در میان کوچه و بازار معطل، بالاخره به زحمات زیاد و التماسات بی‌حدِ چند نفر از مشاهیر علماءِ عظام و مجتهدین فَخام - که در واقع در دوره ثانیه[۵] از حجج نجف محسوبند - به خانه راه داده و باقی را مانع شدند. و این هیئت مخصوصه بعد از تشرف خدمت آقا و بوسیدن دستشان، در کمال تذلل و تَخَضّع[۶] عنوان مطلب را نمودند که مجملی از سؤال و جواب به عنوان - گفته شد[۴] - از طرف مصلحین و فرمودند از طرف آقا عرضه می‌دارد - گفته شد - آقا به واسطه اختلاف کلمه که در بین مسلمین شده، مسلمانان مالا و جاناً در معرض تلف و عرضه هدر\[ند\] و این همه، ناشی از عدم مُرافقت[۷] شما با مقاصد حضرات حجج[۸] شده. خوب است محض رضای خدا و رسول، مرحمت فرموده، منتی بر مسلمین و این هیئت گذارده، بعد از اتفاق در حفظ بیضه اسلام و حصانت مسلمین، از این فرقه طاغیه داخله[۱] و فِرَق کافره خارجه[۲] کوشیده، خاصه در حال فعلی آذربایجان که از هر کوچه و برزنش سیلاب خون جاری و نوامیس‌شان در خانه‌های ارامنه و فرنگیان مانند بید لرزان و جمعی از ایشان دستگیر عساکر فرقه باغیه و اطفال و پیرانشان از صداهای توپ و بمب و نارنجک متصل مظلومانه راه عدم می‌پیمایند، فکر.... فرموده و راه نجات یک مشت شیعه را فراهم بیاورید .\[آقا سید کاظم\] فرمودند:) چشمتان کورا از اول این مطالب را نمی‌دانستید؟ (کنایه از این که چرا از اول به من تاختید و به تنهایی در این راه مقدم شدید. گفته شد:) آقا جان! قربان شما، اولا، حضرات حجج در هر مورد و حکم شرعی ملاحظه این و آن \[را\] نباید داشته، بر حسب تکلیف شرعی باید بیان واقع کرده و حکم بفرمایند. منتهی حضرات حجج بعد از فهمیدن مطلب و سؤال از اینها، حکم واقعی را که وجوب حفظ بیضه اسلام و تقلیل ظلم باشد مرقوم فرموده و بر حسب علمشان، منحصر به این امر دانستند و این محتاج به کرنش و اظهار خضوع به جنابعالی نبوده؛ و ثانیاً، بر فرض احتیاط[۳] خطایی شده، جنابعالی به ما نگیرید و فعلاً که مسلمین در مخاطره عظمیه‌اند تشبث به اینگونه مطالب، مفید نیست، باید چاره در حق مسلمین کرد که تمام در معرض قتل و نهب هستند. (فرمودند:) از اشخاص متدین کاغذجات عدیده دارم که در طهران صدمه به کسی نخورده و خون از دماغ کسی، نریخته. (گفته شد:) اشخاصی که به آقا طرف مکاتبه‌اند باغرض هستند و مقصودشان بر هم زدن اساس عدالت و قومیت مسلمانان و در واقع مخالف با دین و شریعت سیدالمرسلین و چند نفری معدودند؛ خصوص آن بی‌دین بی‌حیا و (\[منظور\] این نویسنده ملا محمد آمِلی است) که وجدان و حس خود را هم منکر شده و خدمتتان عرضه داشته که در طهران فقط سه توپ پنبه‌ای به طرف مجلس‌خواهان رها شده و تمام گریخته‌اند و امر فیصله پیدا کرده. گذشته از این که کاغذجات متعدده و تلگرافات منتشره از مظلومین و کسان دیگر که حاضر وقعه بوده‌اند رسیده، که این هنگامه قیامت در طهران برپا شده. (فرمودند): همه دروغ است. (گفته شد): اخبار طرفین را کنار گذارده، رجوع به اخبار خارجه و تلگرافات روتر[۴] و غیره و جراید عربیه مسلمانان بیروت و مصر و امریکا و هند می‌نماییم که وقایع جانسوز طهران و تبریز را به چه لسان‌های جگرسوز بیان کرده و چگونه کشف حال این جوان مصروع و محرکین روسی او را نموده و چه قِسم تعبیر از او به کافر و مرتد و زندیق نموده‌اند. اینها که در اختیارات خود بی‌طرف و لایق اعتمادند. (آقا بعد از اشاره با دست خود به جمعیت حاضره از اطرافی‌ها و مرد و حمات[۵] خود مغالطه کرده و به صدای بلند مستهزء فرمودند): مردم! ببینید اینها چه می‌گویند و چگونه از صراط مستقیم کناره گرفته و می‌خواهند ترجیح اخبار و اقوال ژاپون و فرنگی‌ها را بر متدینین و مؤمنین مسلمان بدهند؟ می‌گوینند اخبار خارجه محل اطمینان و وثوق‌اند و اخبار متدینین دروغ و اقوالشان بی‌فروغ! (و متصل این کلمات را جاگیری در بعضی از اذهان ضیقه[۱] مکرر می‌فرمود تاحوصله بعضی از آقایان مصلح به تنگ آمده و عمامه خود را به زمین زده و خواستند[۲] پیراهن خود را پاره کنند[۳] که جمعی دیگر مانع آمدند. این اول دفعه بود که آقا اشاره به مردم کرده و در صدد اظهار کشف از عقاید باطنیه حضرات مصلحین به طرز اغلوطه در پیش حضار برآمده و اول مرتبه بود که بعضی از آقایان به واسطه این نحو از مغالطات و خود غرضی حضرت آقا طاقتشان طاق شده عمامه بر زمین زدند. (گفته شد): آقا گذشته‌ها گذشته است و قبول داریم که تقصیر از ماها بوده و در این امر خطیر بدون مشورت جنابعالی اقدام کرده و اعتقادمان به این که در همچه امر مهمی هیچ مسلمانی متقاعد نخواهد شد، خطا بوده. حال دیگر فکری برای مسلمانان نموده که از چنگال ظلم و ستم این جوان مغرور برآمده و ایران هم بعد از این از دستبرد اجانب مصون باشد. (فرمودند): حضرات ملتفت باشید که چه می‌گویم (و با دست خود دوباره اشاره به مردم کرده حضار ساکت شدند. فرمودند): سلطان پدر مهربان است و رعایا اولاد او. شما را به خدا هیچ عاقلی تصور می‌کند که پدر مهربان نسبت به اولادهای خودش اینگونه ظلم‌ها و تعدیات روا بدارد؟ هرگز همچو امری واقع نشده و تمام این اخبار از مجعولات است. (در این هنگام که حرف به این بی‌مغزی و همراهی به این واضحی از آقا نسبت به سلطان دیده و شنیده شد، دوباره عالم در نظر آقایان مصلحین تیره و تار شد. یا الله! شخص به این بزرگی با ادعاهای کذاییه‌اش چگونه دارد صاف صاف حمایتِ سلطنت ظالمه جابره می‌نماید؟ و بعضی در این وقت از کثرت اوقات تلخی عمامه‌ها را بر زمین زده و گفتند): آقایان! این فرمایشات زمان شاه طهماسبی چیست که از مثل وجود مبارک صادر می‌شود؟ این حرف‌های قدیمی باعث این شده که سلطنت شش هزار ساله ما در شرف زوال و بیضه اسلام در معرض اضمحلال بشود. حیف است از امثال شما که این مطالب را بفرمایید و انگشت‌نمای داخله و خارجه شوید. عجباً که جوان شارب‌الخمر مغرور هواپرستِ ملت‌کُش را تعبیر به پدر مهربان می‌نمایید! (فرمودند): حالا مقصود شما چیست؟ غرض، ارجاع مشروطیت است که من هیچ حاضر در این امر نیستم و نمی‌فهمم که مشروطه چیست و محال است دخالت کنم (و اشاره با دست خود به گلوی خودشان نموده و خطی کشید که کار تا این درجه نرسد من در این امر حاضر نیستم، یعنی تا موقع کشتن من نرسد من مداخله در این امر نمی‌کنم. کنایه از این که این کار را به اختیار نخواهم کرد. گفته شد): مکررا شفاها و کتباً در عرض این دو سه سال فرموده و نوشته‌اید که کبرای مشروطیت بسیار خوب و همه کس می‌داند و هر که منکر شود مُکابر[۱] با عقل خودش است، ولی صغرای آن را که مجلس فعلی بهارستان باشد مطلع از او نبوده و نیستم، لذا ساکتم! حال که صغری از بین رفت اجزائش همگی متفرق و مُستعبد به فرنگستان و مخفی هستند و دوباره اجتماع این هیئت هم ممکن نیست. \[آقایان گفتند:\] جنابعالی به اتفاق حضرات حجج، تلگراف به شاه کنید که مشروطه در ایران لازم و دوباره انتخاب جدید از روی همان قانون که خودت و پدرت امضا کرده‌ای، از اشخاص صحیح عالِم به مقتضای وقت نموده مشغول به کار گردند، تا طهران و آذربایجان به همین جهت، اطفاءِ نایره قتال و جدالشان بشود وغیر از آن، راهی برای خاموشی مردم نیست؛ چه مردم دست از حقوق خود نکشیده و شاه هم دست از خودپسندی و هواپرستی خویش نخواهد کشید. وَ هَلُمَّ جَرّاً[۲]، خاتمه این امر خدای ناکرده اضمحلال سلطنت مستقله شیعه و انهدام اساس شریعت است. (فرمودند): من تکالیف در ارجاع مشروطیت ندارم، والله بالله نمی‌فهمم. (گفته شد): آقا جان! کُبرویات مطلب از جمله مسلّمات است چرا نمی‌فهمید؟ فعلاً کاغذها و فتاوی شما در دست است که تعریف کبری کرده و در صغری ساکت بوده‌اید، چرا طفره می‌زنید؟ مگر نمی‌دانید به هر اندازه سکوت و تعویق شما اسباب چقدر از خونریزی‌ها و نهب اموال و هتک اعراض مردم است؟ (فرمودند): من ساکتم، حجج دیگر هم مثل من ساکت شوند، کار بالطبیعه می‌گذرد. مشروطه فایده ندارد برای این که مفاسد مشروطه زیاده بوده. نشنیدید که در آن زمان بعضی مردمان قرآن را کاغذ کهنه پوسیده خوانده و حواله به حضرت عباس را مهمل پنداشتند؟ در این وقت باز یکی از اعاظم از زیادتی اوقات تلخی برخاسته و ایستاده عمامه خود را به زمین زده، عرض کرد: آقا جان! این درد را به کجا بریم که در این دو سال از شما و اجزاءِ[۳] شما مستند این حرف‌ها را خواستیم و نتوانستید اثبات کنید. سید محمد یزدی در طهران بر حسب استنطاق و اقرار خودش در عدلیه و روزنامه محاکمات که رسمی بود، لوایح کفریه بابیه را به در و دیوار محلات چسبانیده و به اسم مشروطه‌طلبان زده، جنابعالی و پدر مهربان[۴]، نسبت مشروطه‌طلبان داده و می‌دهید و به همین عنوان حکم به حِلّیت دم[۵] مسلمانان می‌کنید. این چه شرعی است و چه دینی؟ (بعد مردمان دیگر شخص مصلح را ساکت کرده دوباره از در عجز و لابه برآمده و اصلاح امر را خواستگار شدند. فرمودند): بهتر این است که من با سایر حجج دو تلگراف کرده، یکی به شاه که عفو عمومی نماید و دیگری به ملت که مقابله با شاه و مستبدین حرام است. (گفته شد): به‌به! می‌خواهید مردم را از دفاع واداشته و شاه و مستبدین را قاهر و غالب ساخته تا بکنند آنچه را که تا به حال نتوانسته‌اند بکنند؟ شاه مگر عفو عمومی نکرد، پس چرا تمام ولایات را به عناوین مختلفه آتش‌سوزان نموده و در حبس متصل مسموم می‌نماید؟ و ایلات و عشایر را امر به کشتن مردم کرده، آنی فارغ نمی‌باشد؟ چاره جز این نیست که به اجتماع یا حرکت کنید \[به ایران\] برای رفع غائله و یا تلگراف کنید که مجلس را به آن قِسمی که می‌دانید منعقد نموده تا هم مردم به حقوق خود نایل آمده و هم رفع نزاع و جدال بشود. (فرمودند): اول آن دو تلگراف را بزنیم. بعد از مدتی مجلس را منعقد خواهیم نمود. (گفته شد): بی‌انعقاد مجلس آتش مخاصمه نخواهد فرونشست. بیایید و یک رحمی به مسلمانان بنمایید. (فرمودند): پس باید مجلس کرد با حجج و عقلاءٍ طلاب مشورت کنیم هر چه نتیجه شد معمول شود. (همه گفتند بسیار خوب)... **پاورقی‌ها:** [۱] منظور گروهی از مشروطه‌خواهان تندرو تبریز است که طی نامه‌ای به علماء و مراجع مشروطه‌خواه نجف اشرف، ضمن شرح جنگ نیروهای دولتی با مجاهدان تبریزی به فرماندهی ستارخان و محاصره شهر و کمبود شدید مواد غذایی، از آنان انتقاد کرده بودند که بر سر ما آتش می‌بارد، جوانان ما کشته می‌شوند، زنانمان بیوه و فرزندانمان یتیم می‌شوند و شما در نجف، مشغول استراحت و خوشگذرانی هستید. ر.ک. به: مرگی در نور، ص ۱۷۰. [۲] دشنام [۳] جمع جاهل: نادانان [۴] اشاره به مشروطه‌خواهان تندرو است. [۵] به نشانه پیروی [۶] سستی، تنبلی [۱] در اصل: خاستگار [۲] سفله و جهله: فرومایگان و نادانان [۳] محدود کردن [۴] جمع ظالم: ستمکاران [۵] زائداً علی ما سبق: بیش از پیش [۶] منظور، حاجی میرزا حسین خلیلی تهرانی از مراجع مشروطه‌خواه نجف اشرف بود. وی در آن زمان بیش از نود سال داشت و حدود یک ماه بعد از این تاریخ درگذشت. [۱] یعنی باید فاتحه اسلام را خواند. منظور آخوند، درگیری احتمال نیروهای مردمی با نیروهای دولتی است. [۲] وفقکم الله: خداوند شما را موفق بدارد. در اصل: وفقهم ... [۳] منظور آخوند، این است که برای حرکت به سمت ایران، میان مراجع و علمای مشروطه‌خواه و منتقدان، اجماع و اتفاق نظر باشد. [۴] در اصل: شده [۵] دوره ثانیه: ردیف دوم [۶] تذلل و تخضع: فروتنی و خشوع کردن [۷] دوستی و همراهی [۸] منظور، مراجع مشروطه‌خواه نجف اشرف، آخوند خراسانی، شیخ عبدالله مازندرانی و حاج میرزا حسین خلیلی تهرانی است. [۱] منظور از فرقه طاغیه داخله: نیروهای مسلح عشایر و طوایف است که در کنار نیروهای دولتی به محاصره و زد و خورد با مجاهدان تبریز مشغول بودند. [۲] منظور از فرق کافره خارجه، افسران روسی در خدمت نیروهای دولتی ایران است. [۳] در اصل: احتیاج [۴] منظور، خبرگزاری رویتر است. [۵] کذا فی الاصل [۱] مؤنت ضیق: تنگ، باریک [۲] در اصل: خواست [۳] در اصل: کند [۱] ستیزه‌جو [۲] و از این قبیل [۳] بستگان و نزدیکان [۴] کنایه از محمدعلی شاه است. [۵] خون

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1287
محل وقوع: نجف (استان )
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم, مشروطه خواهان
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)