کنشگران / عالمان دینی

متن کامل گزارش

یک صورت تلگراف در تأسیس قانون اساسی به امر و فرمان اعلیحضرت همایونی مقرر شد که به تمام ولایات و قصبات و نواحی اعلان شود و نیز به انتخاب مبعوثان[۲] شروع شد از هر جا اشخاصی که دارای انتخاب است منتخب نموده هر قدر زودتر روانه دارند. قانون مشروطه عثمانی سی و یک سال پیش نوشته، طبع شده، حاضر است و به زودی به موقع اجرا گذاشته می‌شود. و خوشا به سعادت سلطان و باز هم می‌گوییم ما بخالت[۳] نمی‌کنیم، رشک نمی‌بریم، بگذار برادران ترکی ما از باغ سعادت ثمر چینند، لذت برند. آزادی‌طلبان عثمانی هم غم ما را خیلی خوردند، ولی تأسف ما بر این است که این بیدق سعادت را در بین حکمداران اسلام، اول مظفرالدین شاه کبیر برافراشت. افسوس، خلف ناخلف آن پادشاه عالیجاه[۴]، با ذلت تمام سرنگون کرد. قدر این نعمت کبری و عطیه عظمی را ندانست، ریختن خون ملت و بردن ناموس رعیت را از فتوحات نادری شمرد و بر خود بالید. گویا ملت هم مستحق این ظلم و ستم بودند، حس آدمیت، شرف انسانیت، حب ملیت بالمره از ایشان خارج شد، مثل حیوان گشته‌اند، وکلای آنها را در طهران سر بریده، به دار می‌زنند. موکلین ایشان در شیراز، اصفهان و غیره چادر بی‌غیرتی را به سر می‌کشند و نمی‌دانند گناه معصومین مقتولین، جز قبول وکالت آنها نبوده و به پشتگرمی ایشان بیچاره‌ها رفته حق شرعی ایشان را بگیرند، حافظ شرف و ناموس و اهل و عیال ایشان باشند. خلاصه، بنازم به رعیت، خصوصاً سربازهای عثمانی که توانستند به دولت حرف حسابی، بگویند، مثل سربازهای لوئی[۵] ملحق به ملت شدند. لعنت به قزاق‌های ایرانی که به امر شاه بی‌دین و فرمان لیاخوف[۶] روسی مسجد و معبد خودشان را خراب کردند، برادران خود را شهید. آدم خجالت می‌کشد بعد از این، کلاه ایرانی به سر گذارده، در بین ملل سرجنباند. به خدا ملت بی‌حمیت و قوم بی‌همت و سرباز بی‌غیرت مثل ایران در دنیا نیست. بعد از این بگذار از اردشیر بابکان دم زنند، [از] انوشیروان خسرو و نادر حکایت نمایند. غیرت و دیانت همه معلوم شد و راست‌بیانی و صادق‌الوعده [بودن] همه مفهوم گردید. ما را که غصه مرگ کردید، الحق استاد نفاق و معلم شقاق هستیم. این طبیعت «با شیر اندرون شده با جان بدر رود». ای صاحب‌منصبان ایرانی و یاوران شیطانی و خوانین و غیره! گیرم قزاق‌های عوام به پنج تومان، همه ناموس ملت خود را می‌فروشند، شما چرا این لکه بی‌شرفی و بی‌غیرتی و بی‌دینی را به خودتان روا دیدید؟ برادران خود را به ناحق شهید کردید؟ ای درد و بلای عسکر عثمانی به جان شما بخورد، از خدا نترسیدید؟ از پیغمبر شرم نکردید؟ هیچ در شما وجدان و حیا نبود؟ ای بدتر از خولی و شمر! زن و بچه شما راضی به کردار شما بودند؟ فردا که ان شاء الله این بساط سرسری استبداد را بدل بر مشروطه و عدالت گردانند، چه‌سان در میان ملت زیست خواهید نمود؟ سربازان عثمانی که تَرک سلاح کردند از خود سلطان نوازش دیدند، خاک به سر شما خَسِرَ الدُّنیا و الاخِرَهِ خواهید شد. هیچ شما مطمئن به استبداد نباشید، عنقریب تمام شما بزرگ و کوچک سر تسلیم به آستانه عدالتخانه ملی که حکم‌الله جاری خواهد شد خواهید نهاد. بهانه ملانماهای مُرتَشی[۱]، قانون عثمانی بود، آن هم از میان برخاست. روی سیاه به شما ماند. تف بر چنان نفوس ناپاک باد که یک ملت را در بین تمام ملل منفعل و شرمنده کردند! چنانچه گفتیم گوارا باد این نعمت کبری و بختیاری به عثمانیان. ما بخالت نمی‌کنیم، ولی اینقدر افسوس داریم که این بیدق سعادت نیکنامی را در بین حکمداران اسلام، اول مظفرالدین شاه عادل برافراشت، سکه مشروطه به نام او زده شد. چه فایده؟ خلف او با نهایت رذالت سرنگون کرده، گویا این نیکنامی را گردش اختر برای نام سعید سلطان حمید نگاه داشته بود. خوشا به سعادت عاقبت به‌خیری سلطان، وای بر حال ما که نه پادشاه و نه رعیت، از عالم خبر ندارند. آفرین به سربازهای ترکی که حس آدمیت قومیت داشته‌اند و واضح گفتند ما به برادران دینی خودمان جنگ نخواهیم کرد. افسوس، نه ملت و نه سرباز ندانستند دین و قومیت و ایرانیت چه چیز است. همه چیز را فراموش کردند. ناصرالدین شاه در سلطنت پنجاه ساله، آنچنان ملت ایران را بی‌حس و بی‌حمیت کرد که غم یکدیگر را بخورند، یکی را بکشند در دست قصاب، دیگری مثل گوسفند در چراست. وکیل ایشان را در طهران سر می‌برند، موکلین‌شان در شهرهای دیگر مشغول عیش و عشرت‌اند. معلوم شد ما مستحق این نعمت نبودیم که [به] این سهولت از ما سلب شد. **پاورقی‌ها:** [۱] رشوه گیرنده [۲] نمایندگان مجلس شورای ملی [۳] خست [۴] منظور از خلف ناخلف، محمدعلی شاه است. [۵] منظور، لویی شانزدهم امپراتور فرانسه است که سربازان او به انقلابیون فرانسه پیوستند. [۶] در اصل: لیاکوف

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1287
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: حکومت
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)