کنشگران / عالمان دینی
متن کامل گزارش
آخر در این وهله نازک که حدود ایران یکسره در معرض خطر افتاده و هر روزه بل هر ساعت از جوانب اربعه[۲]، اعادی[۳] دین و مخالفین آیین ما بر عِرض و ناموس و جان و مالمان ترکتازی کرده و میکنند، آتش استبداد شعلهور گردیده، آن فرصتی را که از یک سال قبل تا به حال در تهیهاش میبودند به دست آورده، خاکی بر سر دوستداران شریعت حقه خیرالمرسلین بیختند که جبرانش تا سالیان دراز صورت پذیر نخواهد بود. نمیدانم ساکنین سایر نقاط بعیده و قریبه[۴] در چه حال و کارشان به چه منوال است؟ آیا به خواب ناز رفته، چشم از حفظ بیضه اسلام و صیانت حقوق و حَصانت[۵] عِرض و ناموس خود پوشیده؟ یا اینکه به شیوه اهالی این بلد، دامن مردانگی را بر کمر زده و فرمایش اولین مدیر عالم یعنی مولای متقیان و امیرمؤمنان علی علیه السلام را کار بستهاند که فرموده: ظلم نکنید؟
به نظرم میرسد هرکس بخواهد طریقه اولی را - یعنی به خواب ناز رفتن - پیش گرفته و از وظایف شرعیه خود که بر هرکس به حسب مقدرت[۶] و وسع و قوتش تعلق میگیرد، پهلو تهی کند، بیشبهه وی را نمیتوان مسلمان خواند بلکه باید از جرگه مسلمانی خارج و در سلک دیگران محسوب داشت.
حاشا و کلا که حقایق حقه اسلام و آراء و انظار شریعتپرور حجج اسلام تجویز و تصویب کند که ما در این بحبوحه مذلت و بدبختی مانده و برای دفع ظلم از خودمان و حفظ آیین خویش هیچ سعی و دقتی نکنیم.
حالت ما را بخواهند بدین قرار است: در همان وقت که حامیان استبداد در طهران نقشه تخریب دارالشوری و تجدید حیات استبداد را میکشیدند، در اینجا نیز برحسب دستورالعمل مرکز بعضی بند و بستها برای قنل عام مشروطهخواهان و کلیه اشخاصی که پایبند به دین و شرع هستند داده، از ۲۳ این ماه، اخگر فساد شروع به خانمانسوزی ما بدبختان نموده، استبدادیان آنجا که هرگونه تهیه و تدارکی برای برهمزنی اساس عدالت داشتند، بیمحابا حملات سخت بر رعیت بیگناه آورده، اول به بازار ریخته، هزاران کاسب بیچاره را در حالی که از همه جا بیخبر و در کسب و کار خود ساعی بودند طعمه گلوله ساخته، اجساد آنان را در همان جا انداخته اموالشان چاپیده، کاری کردند که قلم را از ذکرش عار و شرم آید، و سپس بر منازل مردم تاخته عیال و اطفال خُرد سال را که در هر طریقت، محل رحم و مروت باید باشند به بدترین وجوهی به قتل رسانیدند و کار را به جایی رسانیدند که مردم آن همه مظالم و تعدیات اکراد[۲] بدبنیاد را از خاطر زدوده و بیعصمتیهایی که ترکمانان بر سرحدنشینان میکردند به کلی فراموش ساختند.
روز دیگر علمای شهر گردآمده، از اعمال استبدادیان به غایت خائف[۳] و منزجر گردیده، هر قدر توانستند آدم فراهم کرده و مردم را دلداری داده، امر به انتقام فرمودند و رعایای بدبخت نیز که از جان و مال خود چشم پوشیده بودند حمله بر جَیش[۴] استبداد بردند. از طرفین خیلی مقتول و از کشتهها پشتهها برپا شد. اما در آخر، نسیم ظفر بر پرچم حزبالله احتزاز نموده ملت فایق گردیدند و قورخانه[۵] و جُبٌّه [خانه][۶] را به تصرف خویش درآورده، آنچه فشنگ و تفنگ در آنجاها میبود بردند. ولی باز در بعضی محلات هنوز صدای تفنگ شنیده میشود. و واقعاً در این چند روزه به حدی حرب و قتال سخت در کار بود که کسی نمیتوانست تردد در معابر نماید.
در تبریز خانه و منزلی نیست که صدای رود رود[۷] از آن بلند نیست و بسیاری نفوس محترم بیگناه از کِسوت حیات، عاری شده در جرگه اَمات[۸] رفتهاند. تلفات ملت تاکنون به پنج هزار و نهصد رسیده، از فرقه معاند تقریباً سه هزار و کسری به درک رسیدهاند. اغلب آنهایی که از ملت کشته گشتهاند در زمره اهل فضل و شرع بودهاند. فیالحقیقه ثلمهای که در این حادثه عظمی و داهیه دَهیا[۱۰] بر اسلام و اسلامیان وارد گردیده اعظم مصائب است.
آخر گناه این جماعت بیگناه چه بوده که بدین نحو از حیات و زندگانی محروم و به قساوتی که تالی[۱۱] شداید اعمال حجاج ابن یوسف[۱۲] میباشد به درجه شهادت برسند؟ آیا گناهی جز حفظ دین خودشان و وطن خودشان و عرض و ناموسشان - که از تکالیف و فرایض اسلامی آنهاست - ارتکاب کرده بودند؟ امان از آن روزی که این شهداءِ اسلام با جامه خونین و اجساد مقطوعه[۱] و ابدان پاره پاره سر از سراچه گور برداشته در محضر عدالت الهی به پای محکمه عدل و انصاف حاضر گردیده، انتقام خود را از ساحت قرب خلاّق جهان و منتقم جبار بخواهند. فریاد از آن زمانی که صاحب شریعت در تقویت این نفوس مقتوله بیگناه خواستگار سیاست گردیده، احکمالحاکمین را به اجراءِ حکم عادله وادار نماید و مظالم وارده بر آن بدبختان را در صفحه محشر گوشزد سازد.
چیزی که ماها در این بحبوحه بدبختی از شماها برادران وطنی خود خواهشمند هستیم، این است که به هر سرعتی که میتوانید به موالیان حقیقی ما اَعِنی[۳] حجج اسلام عتبات، سلام آخرین ما را رسانیده، بگویید: ای هادیان مسلمین! ایحامیان شریعت حقه! ما برحسب تکالیفی که اسلام برای ما مقرر کرده و شماها به اقتضاءِ دینپروری توضیح به ما کردهاید، از بذل و ریختن قطرات خون خودمان در حفظ بیضه اسلام و حراست نوامیس دینیه خودمان فروگذار و مضایقه نکرده و برای اینکه در راه دینداری از دیگران عقب نمانیم، در آن مقصود مشروع سبقت از همه جسته و داریم صد هزار صد هزار[۵] دست از جان و مال خویش شسته و درجه رفیعه شهادت را حاصل مینماییم و ناموس حقیقی و مجازی خودمان را به شما وامیگذاریم و امیدواریم شماها که برحسب استحقاق، موالی و سرپرستان ما شیعیان هستید بر غیرت اسلامی و همت عالی خودتان نپسندید که عیال و اطفال ما بعد از خودمان گرفتار شمشیر دشمنان خانگی گردیده و در صورتی که بیگناه میباشند کشته و به خون آغشته شوند، بلکه رجای واثق و امید مقرون به یقین ما آن است که شماها پس از استحضار از این اخبار شئامت آثار، بیاندک دهشت و هراس به شیوه سروران حقیقی اسلام، اِقتِفاء و اقتداء جسته[۶]، نگذارید خونهای به ناحق ریخته ما که در حفظ اساس دین شده به هدر برود، و بالاخره بیضه اسلام در ورطه خطر افتاده، مصائبی بر هیکل مبارک اسلام وارد آید که بعد از آن نتوانید به جبرانش بپردازید.
روح اسلام شاهد و گواه حال است که ما در عالم، هیچ مقصدی جز اطاعت اوامر حقه شماها و حفظ قواعد دین مبین در سایه سرپرستی شما نداشتیم و اِستنکاف[۷] از اجراءِ اوامر شما را اولین گناه عفوناپذیری تصور کرده و بر خود واجب و لازم میشمردیم که در حفظ آن اوامر مقدسه، حتی از بذل جان خود - که بهترین سرمایه زندگانی است - کوتاهی نکنیم، همچنان که نکردیم و الان بر عالمیان ثابت نمودیم که هنوز حس اسلامیت به کلی نمرده و مردمانی هستند که نخواهند گذارد اندکترین خللی به ارکان قدسبنیان آن احسن ادیان وارد آید. و اگر هادیان مسلمین که عبارت از ذوات مقدسه شما میباشد، به حفاظت دین مبین خاطر بگمارند، هزاران نفوس مُسلِم در متابعت و انقیاد[۱]، حاضر و اتّباع آن اوامر را سرمایه افتخارات دنیویه و اخرویه خود میدانند. ای آیات خدا! باز میگوییم که در این انقلاباتی که در دارالخلافه به وقوع رسانیده و چندان هزار نفوس محترم را به طور ظالمانه کشتهاند، هیچ قصدی برای حفظ دین و طرد و دفع اشخاص آشوبخواه نداشتهاند؟ آیا کشتن جمعی فضلاءِ اسلام که برای خیر و منفعت عامه گرد آمده و در مجلس مقننه حاضر شدهاند از ترویج شرع به شمار میرود؟
آیا مغلول ساختن آیتین سیدین السندین: بهبهانی و طباطبایی و نفیس ایشان به سمت کلات نادری بدترین مصیبتی نیست که بر اسلام وارد آوردهاند؟
آیا امروز که با ایشان چنان نمودند، فردا که کار به خوبی به کام ایشان گشت، نه بر ذوات[۳] مقدسه شما تاخته و شماها را به ایشان ملحق میسازند؟ من به خداوند یگانه قسم که اگر این مصیبت را سرسری پنداشته و در جبران این مظالم و دفع ظالم و اعانه مَلهوف[۴] و اشاعه معروف و دفع منکر اندکی تخطی ورزیده، این فرصت جهانقیمت را به چیزی نیانگارید، اولین ضربه دیگر که دست ظلم وارد خواهد کرد، بر ذوات مقدسه شماها خواهد بود و به دسایس مختلفه کارتان را تمام خواهند کرد.
پس ای مقتدایان! ای معادن حکمتالله! پس از فهمیدن این خبر اگر میخواهید اسلام و مسلمین را واقعأ از جنگ ظلم و عدوان رهایی داده، روح صاحب شریعت را از خود خوشنود سازید، بیتأنّی و تسامح، اتفاق بر دفع ظلم و رفع منکر و انهدام بنیاد استبداد فرمایید، و گرنه وقتی را خواهید یافت که هزار ندامت و اسف ثمر نبخشیده و نتیجه نخواهد داد. و السلام علیکم و رحمهالله و برکاته.
**پاورقیها:**
[۱] از طلاب تبریزی
[۲] جوانب اربعه: چهارگوشه
[۳] جمعالجمع عدو: دشمنان
[۴] بعیده و قریبه: دور و نزدیک
[۵] حمایت، نگهداری
[۶] توانایی
[۷] کذا فی الاصل
[۸] بیحس و جان
[۹] در اصل: تلفیات
[۱۰] داهیه دهیا: بلای سخت و شدید
[۱۱] دنباله
[۱۲] در اصل: یوسف. حجاج بن یوسف ثقفی (۴۵-۹۵ ق) سردار و امیر معروف عراق. در طائف به دنیا آمد و سپس به شام رفت و در دستگاه خلیفه ترقی کرد تا این که عبدالملک ابن مروان او را به جنگ عبدالله ابن زبیر به مکه فرستاد. حجاج با لشکرگران بدان سو رفت و عبدالله را کشت و بر مکه دست یافت. عبدالملک ولایت مکه و مدینه و طائف را به او داد و بعد عراق را نیز که در آن، شورش و فتنه برخاسته بود ضمیمه قلمرو او نمود. حجاج به کوفه رفت و شورش را فرونشاند و با قدرت و مهابت تمام به حکومت پرداخت. حکومت بیست ساله وی در عراق همراه با خشونت و قساوت بسیار بود و او بسیاری از مخالفان بنیامیه را در عراق زجر و حبس کرد و به قتل رساند.
[۱۳] یعنی
[۱۴] اساس
[۱۵] در اصل: صد صد هزار هزار، میلیونها
[۱۶] پیروی
[۱۷] خودداری
[۱۸] فرمانبرداری
[۱۹] تبعید
[۲۰] جمع ذات: افراد عالیمقام، بزرگان
[۲۱] اعانه ملهوف: کمک به ستمدیده
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1287
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه سرگشاده
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: علمای مشروطه خواه نجف
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)