کنشگران / عالمان دینی
متن کامل گزارش
سؤال
از محضر مقدس حضرت حجتالاسلام والمسلمین محیی المِلَهِ و الحَق و الذین مُجدّة منهاج سید الانبیاء و المُرسَلینَ، المجاهد بمُهجنَهِ و مالِهِ فِی سَبیل السَّنه و الکتاب المُبین، الذَّاب عن أحکام الله المَعدود یوئه فی ایام الله، بَقیَّة الستْلَف الصّالح، فقیه أهل البیت، العَلامَة الرُبانیُ و الوحید الثّانی، الرئیسُ الاعظمُ الحاج شیخ فضلالله نوری الطَبرئ المازندرانی مد الله ظلالة و انالة فی ترویج الحق آماله، سئوال میشود که:
در این عصر ما عنوان «کنستیتوسیون» که از مخترعات ملل خارجه است، به توسط جمعی که خود را سیاسی و سیویلیزه لقب میدادند، در مملکت ایران ظهور یافت و اهالی ایران را بر سه فرقه تقسیم کرد:
یک فرقه فریفته و شیفته بیانات گویندگان و مؤسسین این اساس شده، استقبال کردند و پذیرفتند؛ فرقه دیگر، منکر محض شدند و اظهار داشتند که این وضع از بدع ممالکی است که قانون مدون سماوی ندارند و به شرایع انبیا و رسل معناً معتقد نیستند، اگرچه به صورت، در عداد ملیین [۳] محسوب میشوند؛ و فرقهای هم به واسطه استماع کلمات متضاده از فِرقتین مزبورتین متردد ماندند و متوقف شدند.
حضرت حجهالاسلام! در افتتاح انتشار این عنوان، جدأ مساعدت فرمودید، ولی در اثناء عمل، به یکبار منفصل شده، از حضور در مجلس شوری استنکاف و تجافی فرمودید و چیزی، نگذشت که به واسطه سوءقصد طرف مقابل، با گروهی از مجتهدین و ائمه جماعت و اهل تقوی و غیرهم به زاویه مقدسه عبدالعظیم پناهیدند. [۶] صیت این مهاجرت به تمام ممالک محروسه پیچیده، اکثر مساعدین را مطرود و گروهی را منکوب ساخت تا آن که فشارهای شدید مشروطهگرها و نتایج سوم مجلس مزبور، کرد آنچه کرد، و شد آنچه شد. [۱] منمدن
محل سئوال از این فقرات معروضه این است که: این مساعدات جدی، به چه جهت به مخالفت و مهاجرت پیوست؟ آیا موجب شرعی و مقتضی مذهبی داشت و مشروطه را با قوانین قرآنی و موازین شریعت آسمانی مخالف یافتید که مخالفت فرمودید، یا آن که انفعال و مخالفت، موجب دیگری از عوارض عادیه و دواعی اتفاقیه داشت. بَیّنُوا تؤجروا.
جواب
بسم الله الرحمن الرحیم
رساله حرمت مشروطه
اَلحَمدُ لِوَلیّهِ وَ الصَّلوةُ عَلَی نَبِیِّهِ وَ آلِهِ الطَاهرینَ وَ لَعَنَهُ الله علی أعدائهم أجمَعینَ اِلی یَوم الدین. به عرض برادران دینی و اخوان مؤمنین زَادَهُم اللهُ ایماناً وَ تَوفیقاً میرسانم:
اولاً: شکر مینمایم خداوند عالم، جلت عظمته را که در این فتنه بزرگ آخرالزمان و امتحان عظیم اهل اسلام و ایمان که یَهرُمُ فِیهَا الکَببرُ وَ یَشِیب فیها الصّغیر [۴] این ضعیف عاجز را، با کثرت اعادی، موفق به این توفیق بزرگ، و مشرّف به این تشریف سترگ فرمود که در بحبوحه غلبه اهل فساد و هیجان فتنههای جهانسوز اهل عناد، کلمه حقه اسلامیه را إمتثالا لأمر المَولی و مُجَانِبأً عن الغَرَّض و الهوی [۵] به بانگ بلند، و صوت کافی وافی در محضر و منبر و لوایح، به همه بلاد و عباد رساندم. و در موقعی که بزرگان متزلزلالارکان [۶] «و بَلَغَتِ القُلُوب الحَناجر» [۷] [ترسیده بودند] نترسیدم و ادای تکلیف لازم خود را کردم. فَلَهُ الحَمدُ اَوَلاً و اَخَراً و ظَاهِراً وَ باطِناً [۸].
و ثانیاً: اگرچه جهات فساد این امر، نه به اندازهای است که این اوراق گنجایش آن را داشته باشد، بلکه شایسته است که رسالههای مبسوطه در این باب نوشته شود - چنانچه جمعی از اهل علم به استدعای داعی مشغولند و ان شاء الله تعالی به انجام رسانیده و انتشار داده خواهد شد [۹] - لکن إجابة لِلسئوال [۱۰]، به قدرت وسعت ورقه و مساعدت وقت، محض زیادی بصیرت دانستن عموم مسلمین، حکم و فتوی را در این قضیه حادثه، به وجه اختصار اظهار میدارد که: منشأ این [۲] بیان کنید، پاداش ببینید.
فتنه جدیده، طبیعیمشربها [۱] بودند که از همسایهها اکتساب نمودند و به صورت بسیار خوشی، اظهار داشتند که قهراً هرکس فریفته این عنوان و طالب این مقصد باشد [مجذوب آن خواهد شد]، به این [سبب] که در طلب عدل برآمدند و کلمه طیبه العدل را هرکس اصغاء [۲] نمود، بی اختیار در تحصیل آن کوشید و به اندازه وسعت، به بذل مال و جان خودداری نکرد. منجمله خود داعی هم، اقدام در این امر نموده و متحمل زحمات سفر و حضر شدم و اسباب هم مساعدت نمود.
وقتی که شروع به اجراء این مقصد شد، دیدم دستهای از مردم که همه وقت مَرمی [۳] به بعضی از انحراف بودند، وارد بر کار شدند. کم کم کلمات موهمه [۴] از ایشان شنیده شد که حمل بر صحت میشد، تا آن که یک درجه پرده از آن برداشتند و بنای انتخاب وکلا و مبعوثین [۵] و اعتماد بر اکثریت آرا گذاردند. باز هم اغماض شد که اینها برای انتظام امور و بسط عدالت است، تا رفته رفته بنای نظامنامه و قانوننویسی شد.
گاهی با بعضی مذاکره میشد که این دستگاه چه معنی دارد؟ چنین مینماید که جعل بدعتی و احداث ضلالتی میخواهند بکنند، و الا وکالت چه معنی دارد؟ موکل کیست و موکل فیه چیست؟ اگر مطالب، امور عرفیه [۶] است، این ترتیبات دینیه لازم نیست؛ و اگر مقصد، امور شرعی عامه [۷] است، این امر راجع به ولایت است نه وکالت، و ولایت در زمان غیبت امام زمان عجل الله فرجه، با فقها و مجتهدین است نه فلان بقال و بزاز.
و اعتبار به اکثریت آرا به مذهب امامیه غلط است و قانوننویسی چه معنی دارد؟ قانون ما مسلمانان همان اسلام است که بحمد الله تعالی، طبقه بعد طبقه، زوات [۸] اخبار و محدثین و مجتهدین، متحمل حفظ و ترتیب آن شدند و حال هم حَفَظه [۹] آن بحمد الله تعالی بسیارند. جواب این کلمات را بعضی به تُسویلات [۱۰] و تَسویفات [۱۱] میدادند، تا آن که آن دستور ملعون که مسمی به «[متمم] قانون اساسی» است، نوشته شد و خواهش تطبیق آن را با قواعد اسلامیه نمودند. داعی با یأسی که از فلاح این ترتیبات داشتم، مماشاتاً مساعدت نمودم و وقتی را صرف این کار با جمعی از علما کردم و به قدر میسور تطبیق به شرع، یک درجه شد؛ چنانچه مطبوعه مشتمله [۱] بر اصلاحات و تصحیحات نزد داعی ضبط است؛ لکن، فرقهای که زمام امور حل و عقد مطالب، و قبض و بسط مَهام [۲] کلیه به دست آنها بود مساعدت نمیکردند، بلکه صریحاً و علناً میگفتند که ممکن نیست مشروطه منطبق شود با قواعد الهیه و اسلامیه، و با این تصحیحات و تطبیقات، دول خارجه ما را به عنوان مشروطه نخواهند [۳] شناخت.
چون دیدم این طور است، به مساعدت جمعی، ماده نظارت مجتهدین در هر عصر، برای تمییز آرای هیأت مجتمعه اظهار شد. چون نتوانستند ظاهراً رد کنند، قبول کردند و فصلی با زحمات زیاد و توافق همه نوشته شد محض تثبیت، و این که رجوعی نشود، علیحده به طبع رسانده و به همه ولایات انتشار داده شد. [۴] چون این را دیدند و فهمیدند که با این ترتیب اگر بدون تغییر واقع شود بالمره از مقاصد فاسده خود محرومند، کردند آنچه کردند و دیدم آنچه دیدم و کشیدم آنچه کشیدم و متعقب [۱] به واقعه زاویه مقدسه شد و در ظرف نود روز تمام، با جمعی کثیر از مجتهدین و اساطین [۲] و فقها آنچه گفتنی و نوشتنی بود، گفته شد و نوشته شد و به همه رسانده شد تا عاقبت [ثانیاً] [۳] آن ورقه التزام به احکام اسلام و عدم تخطی از آن را دادند و داعی و علماء اعلام مراجعت کردیم.
بَعد التّفریق و انکشاف المَلحَمهِ، جو را صافی و عرصه را خالی دیدند؛ قانون ملعون را بعدالتصحیح، تحریف و آن ماده نظارت را به اغواء جمعی از امثال خوارج نهروان، تصرف نموده بر وجهی که، بالمره فایده مقصوده از آن را [ببرند] [۵] و صورتاً سادهلوحان تصدیق میکردند. و لنعم ما قال [۶]:
دزدی که نسیم را بدزدد دزد است
در کعبه گلیم را بدزدد دزد است
بعد از فراغ از تأسیس بدع [۷] و تدوین ضلالت، شروع به عملیات نمودند و فَعَلوا ما فَعَلوا من القَبایح وَ المُنکراتِ وَ تَوهیَن الاسلام وَ تَبدِیل الاحکام وَ تُذلیل العلماء الربانیینَ وَ هَتک ناموس الشَّرَیعَهِ والدّین وَ الأمر بالمُنکَر وَ النَّهَی عَن المَعروف و تشیید الباطل و تَرویج کُلّ ضال جاهل و رفع الاحتِرام مَن کتاب اَلبه و الوسوت فی أذهان العوام من إقامَهٍ شَعاَیر الله و إَراقهِ الدماء و إعمال الأَرَاءِ کُلُّ ذلکَ بعَین الله وَ نَظَر أولیائهِ «اُملِی لهُم لِیزدادوا إنماً، و یَکتُبوا کُفرَاً وَ لم یَکتفوا بذلِک بَل حَمّلوا علی سُلطَان اَلاسَلام و اَحاطوا بهِ مِن کُل جایِب و أساوا الادب الیهِ بما لا یَلیقُ بالذکر و هو فِی کُلّ ذلکَ صابرّ مُحتَّبٌ وَ لَقَد تَعَجَبَ مِن صََبرهِ و تَحَمّلِهِ عَقَلاءٌ المَمالِکِ وَ جُلُّ الَرْعیهِ [حَتّی] بَلغَ الأمرُ النّهایَهِ وَ انصُرفُوا عَلَناً عَن صِراطِ الهدایهِ فَعِندَ ذَلکَ أَتی أَمرُ الله تَعالی باهلاکِهم فَجَعَل کَیدَهُم فِی تَضلیل وَ فَعَلَ بهم السُّلطانُ العادلُ مَاَ فَعَلّ باصحاب الفیل. [۸]
و بالجمله این فتنه عظمی از بدو ظهور و بروز تا یوم انقراض سه مرحله را طی کرده:
اول، مرحله تقریر و عنوان
دویم، مرحله تحریر و اعلان
سیم، مرحله عمل و امتحان.
اما مرحله اولی: متابعت کردند در آن شیطان مزین سوء را به اندازهای [که به] عنوان [مشروطه] دلخوش کردند که عالم و عامی، مفتون آن شدند و از پی تحصیل [۱] آن به بذل جان فضلاً عن المال [۲]، حاضر شدند.
و اما مرحله ثانیه: تحریر و اعلان را در بدو امر، به اجمالیات و مبهمات قناعت کرده و بعد از خوض [۳] در کار، پرده برداشته؛ چه از طرف خود آن هیأت خبیثه بالمباشره [۴] به نظامنامه و قانوننویسی و غیره، و چه به تسبیب [۵] از آن هیأت، به برداشتن کُند و زنجیر شریعت از مردم بیباک ناپاک که هرچه بتوانند در [۶] اعلانات و روزنامجات، نسبت به هر محترمی از [بزرگان] دین و پیشوایان دین و علماء عاملین متدینین بگویند و بنویسند و به طبع برسانند، و یک برههای از زمان به این کار شنیع مشغول بودند و هر چه داعی و سایر علما و مسلمانان استغاثه [۷] نمودیم، به جایی نرسید و اگر کسی بخواهد مزخرفات روزنامجات این وقت را جمع نماید، کتابها میشود. و اما مرحله سیم: مرحله عملیات؛ و کفی فی ذلکَ ما صدر مِنهُم مِنَ الظّلمیهِ المُسنّماءِ بالعَدلیّه فِی فَقَرهِ مَجازاه دم المَجُوس [۸]، و بحمد الله همین ففره موجب غضب پروردگار و ماحی [۹] آثار خبیثه آنها شد. و له الحمد.
ثم [۱۰] مخفی نماناد که جهات حرمت مشروطه و منافات آن با احکام اسلامیه و طریقه نبویه علی، صادعِهًا السّلام [۱۱]، در مراحل ثلاثه که اشاره بدان شد بسیار [است] و مقدم بر همه این است که: اصل این ترتیب و قانون اساسی و اعتبار به اکثریت آرا، اگرچه در امور مباحة بالاصل [۱۲] هم باشد، چون بر وجه قانون التزام شده و میشود، حرام تشریعی [۱۳] و بدعت در دین است. و کُلَّ بدعه [۱] به دست آوردن
ضَلالة [۱]. مباح را هم، اگر التزام به آن نمایند و لازم بدانند و بر مخالفت آن، جزا مترتب [۲] نمایند، حرام است. قُلُ ءَالکُه أذنَ لَکُم أم عَلَی الله تَفتَرونَ [۳]. مطالب دولتی و دستورات آن، همه وقت بود؛ لکن مسلم بود که این قواعد، خارج از دین است. اما اتّباع مزخرفات قانونی و آراء سخیفه مجلس را همه دیدند که از اوجب واجبات در نظر عموم مسلمانان بود و مخالفت او را بدتر از ارتداد دانستند. کدام بدعتی بالاتر از این؟ لکن تعرض [به] همه، غیرمیسور [بود.] فقط در این ورقه، برای اشاره اجمالیه به مدرک فتوی و حکم [۴]، تعرض به مفاسد مرحله دویم، که مکتوبات و اعلانات است، میشود؛ آن هم نه اموری که خارج از هیأت است بلکه فقط بما صَدّرً عَن الهینه [۶]، آن هم خصوص أن تلفیقات خبیثه که مسمی به قانون اساسی است و در آن هم چند ماده آن را برای، توضیح، تعرض مینمایم و باقی را باید از مؤلفات علماء اعلام که مشغول هستند مطالبه نمود، فَنَقُولُ وَ باللَّهِ الاستَعَانَة [۷]
یکی از مواد آن ضلالتنامه [۸] این است که افراد مملکت متساویالحقوقند [۹] و در این طبع آخر به این عبارت نوشته شد: «اهالی مملکت ایران در مقابل قانون دولتی متساویالحقوق خواهند بود.» و این کلمه مساوات، شَاع وَ ذَاغُ خنی خَرَقَ الأسماع [۱۰] و این یکی از ارکان مشروطه است که به اخلال [آن]، مشروطه نمیماند. [۱۱] نظرم است در وقت تصحیح [۱۲]، در باب این ماده، یک نفر که از اصول هیأت [۱۳] معدود بود، گفت به داعی که: «این ماده چنان اهمیت دارد که اگر این باشد و همه مواد را تغییر بدهند، دول خارجه ما را به مشروطه میشناسند، و اگر این ماده نباشد لکن تمام مواد،
باقیه باشد ما را به مشروطگی نخواهند شناخت». فدوی در جواب او گفتم: فَعَلَی الاسلام السلام [۱]. و برخاستم و گفتم: «حضرات جالسین [۲]! بدانید مملکت اسلامیه مشروطه نخواهد شد، زیرا که محال است با اسلام حکم مساوات».
حال ای برادر دینی! تأمل [کن] در احکام اسلامی که چه مقدار تفاوت گذاشت بین موضوعات مکلفین در عبادات و معاملات و تجارات و سیاسات از بالغ و غیربالغ و ممیز و غیرممیز و عاقل و مجنون و صحیح و مریض و مختار و مضطر و راضی و شکره [۳] و اصیل و وکیل و ولی و بنده و آزاد و پدر و پسر و زن و شوهر و غنی و فقیر و عالم و جاهل و شاک و متیقن و مقلد و مجتهد و سید و عام و معسر [۵] و موسر [۶] و مُسلِم و کافر ذمی و حربی و کافر اصلی و مرتد و مرتد ملی و فطری و غیرها مِمَّا لا یَخفی عَلَی الفَقیه المِاهر [۷]. مثلاً کفار ذمی احکام خاصه دارند در مناکحات آنها با مسلمانان که جایز نیست نکاح آنها با مسلمانان را، و نکاح مسلمان در کافرات بر وجه انقطاع جایز است دون دوام، و هم چنین ارتداد احدی الزوجَین [۸] موجب إنفساخ [۹] است و اسلام [برای] احدی الزوجین نیز احکام خاصه مختلفه دارد. و نیز در باب مواریث، کفر یکی از موانع ارث است و کافر از مسلم ارث نمیبرد. دون العکس [۱۰] و نیز مرتد احکام خاصه مسلّمه دارد؛ مثل انتقال مال به وارث بینونه [۱۱] زوجه و نجاست بدن و وجوب قتل و همچنین در باب معاملات ربویه، احکام مختلفه است؛ مثل معاملات ذمی در اراضی که اگر بخرد از مُسلِم باید خمس بدهد و نیز در جنایات و قصاص و دیات، احکام مختلفه است.
ای برادر دینی! اسلامی که این قدر تفاوت گذارد بین موضوعات مختلفه در احکام، چگونه میشود گفت که [معتقد به] مساوات است، جز آن که خیال این باشد که دکانی در مقابل صاحب شرع باز کند و احکام جدیدی تأسیس کند؟ أعاذَنا اللهُ تعالی مِنة. و عمده این بازی مشروطه از طایفه ضاله شد، محض فرار از احکام اربعه مسلّمه در حق مرتدین از اسلام [۱۲] هیهات مِنّ الخیالات الواهِیهِ، فَإِنَّ لِلبَیتِ رَبّا وَ لِلدین صاحِباً. [۱۳]
و مِنَ العَجَب که برای تمویه [۱] و اشتباه بر عموم، [قانون را] تقیید [۲] [نمودند] به قانون دولتی. دروغگو حافظه ندارد.
ای ملحد! اگر این قانون دولتی، مطابق اسلام است که ممکن نیست در آن مساوات؛ و اگر مخالف اسلام است، منافی [است] با آنچه در چند سطر قبل نوشته شده که آنچه مخالف اسلام است قانونیت پیدا نمیکند. ای بیشرف! ای بیغیرت! ببین صاحب شرع برای این که تو منتحل [۳] به اسلامی، برای تو شرف مقرر فرموده و امتیاز داده تو را، و تو خودت از خودت سلب امتیاز میکنی و میگویی من باید با مجوس و ارمنی و یهودی، برادر و برابر باشم. ألا لعنّة الله علی من الا] یُعرف قدرة [۴].
و أَعجَبّ مِنَ الکُل [۵]، این که میگوید: مواد قانونیه قابل تغییر است [۶]، آیا این تغییر از اسلام به کفر است یا از فر به اسلام است؟ و خِرافت هر دو معلوم. اگر گفته شود که این تغییر مِنّ الاسلام إلی الاسلام، یعنی از مباحی به مباح دیگر [است] [۷]، این تغییر اگرچه متصور است، لکن امر مباح که عند الشارع جائِزُ الفعل و التّرک [۸] است، غلط است که قانون لازمالعمل شود و مجازات بر مخالفت آن، مترتب شود و عناوین ثانویه که در شرع، منشأ اختلاف حکم میشود، مثل اطاعت والد، یا نذر، یا یمین [۹] و نحو آن، در فقه محصور است و اکثریت آراء بقال و بزاز، از آنها نیست.
ای بیدین! تو میخواهی بدعتی تازه در دین بگذاری و تغییر بدهی [دین را] به این تدلیسات [۱۰] و تلبیسات [۱۱]؛ حاشا که پیشرفت نماید. فَإِنّ لِلباطل جُولة [۱۲] و سَیَعلَمُ الذِین ظَلَمُوا أیّ مُنقَلَب یَنقَلِبُون [۱۳].
به دو ساعت نجومی تمام رشتههای ضلالت که مدتها بافتند، گسیخته شد [۱] و الحمة لِلهِ بجَمیع مَحامِدِه کُلها [و] علی جمیع نعَبهِ کُلها [۲]،
ماده دیگر که در این ضلالتنامه است، آزادی قلم و آزادی مطبوعات است بعد از تغییرات و تبدیلات. عین عبارت این است: «عامه مطبوعات غیر از کتب ضلال و مواد مضرّه به دین مبین آزاد، و ممیزی در آنها ممنوع است» [۳]. به موجب این ماده، بسیاری از محرّمات ضروری الحُرمه، تحلیل [۴] شد، زیرا که مستثنی فقط دو امر شد و حال آن که یکی از محرمات ضروریه، افتراست و یکی از محرمات مسلّمه غیبت از مسلِم است، و هم چنین قَذف [۵] مسلِم، و ایذاء و سب و فحش و توهین و تخویف و تهدید و نحو آن، مِنَ المَمنُوعاتِ الشَّرعیهِ وَ المُحرُمات الإلهیّه [۶]. آزادی این امور، آیا غیر از تحلیل ما حرمه اللهُ [۷] است؟ وَ مَنْ حَلّلَ خراماً [۸] حال او معلوم و حکم آن مبین است.
والعجب! که در غیر مورد مستثنی، منم از ممیزی شد و حال آن که نهی از منکر از اصول عملیات است و این نویسنده و رأی دهنده، نهی از منکر کرده است. وَ أَعجَبُ مِن ذلک، که در ذیل این ماده، حکم مجازات برای مخالفت مقرر شد و حواله به قانون مطبوعات شد، و این هم غلط و بدعت است، زیرا که مجازات مالی در شرعیات، در ارتکاب سنتیّات نداریم و در آن جا [۹] برای این کار مجازات مالی معین نموده.
ای مسلمان برادر! فَقَد ضاقَ الصَّد [۱۰]، تمام این مزخرفات و خرافات برای هدم اساس دین و اضمحلال شریعت سیدالمرسلین بوده، وَ الذی فَلَقَ الحَبَّةَ وَ بَرَأ النُسمّه [۱۱] که دزدان دین، داخل شدند و تمام هم آنها به بردن دین و اهلاک اهل آن بود، و الا نشر عدالت محتاج به این ترتیبات نیست. و برای رفع شبهه [درباره] عدالت که اعظم سبب قبول این حادثه، در نظر اکثر از مردم، این کلمه بوده، مختصر شرحی داده میشود:
بدان که: بالعَدل قد قامَتِ النَّموات و الارضُ [۱]. و لزوم عدل، عقلا و شرعاً ظاهر است، لکن کلامی که هست در تمییز مصداق است. این کلمه معروفه، که «ظلم بالسویه عدل است» به ظاهرش ناصحیح است.
ای مسلمان! اسلام که دین ما و أمتان [۲] حضرت ختمی مرتبت است، از همه ادیان اکمل و بنای، آن بر عدل قائم است. کما قال الله تعالی: إنّ اللّه یَأمُرُ بالعَدل وَالإحسان [۳] و در دین اسلام بحمد الله تعالی، نیست مگر عدل و نبوت و سلطنت [که] در انبیاء سلف مختلف بود؛ گاهی مجتمع، و گاهی متفرق و در وجود مبارک نبی اکرم و پیغمبر خاتم علیه و علی أله الصلوة مادامَ العالم [مجتمع است] و همچنین در خلفاء آن بزرگوار حقاً آم غیره نیز چنین بود تا چندین [سال] بعد از عروض عوارض و حدوث سوانح، مرکز این دو امر، یعنی تحمل احکام دینیه و اِعمال قدرت و شوکت و دعای [۵]، امنیت در دو محل واقع شد و فی الحقیقه این دو، هریک مکمل و متمم دیگری هستند، یعنی بنای اسلامی بر این دو امر است: نیابت در امور نبوتی [۶]، و سلطنت؛ و بدون این دو، احکام اسلامیه معطل خواهد بود.
فیالحقیقه سلطنت، قوه اجرائیه احکام اسلام است. پس تحصیل عدالت، به اجراء احکام اسلام است و در اسلام، انذار و وعد و وعید، مثل اقامه حدود هر دو در کار اجراست [۷]؛ بلکه انذار، مدخلیت آن بیشتر است و آن عبارت است از خداترسی و اذعان به مبدأ و معاد که از [این دو] [۸] خوف و رجا حاصل میشود. و این دو امر قلبی نفسی باطنی، بیشتر مؤثر است در اقدام [۹] به معروف و اجتناب از منکر که حقیقت عدل است؛ و هر مقدار یقین به مبدأ و معاد و خداترسی و امیدواری شدیدتر است، عدالت منبسطتر خواهد بود، و هرچه از این کاسته شود، بیاعتدالی زیاده خواهد شد.
در اوائل [ظهور] اسلام، نظر به قرب عهد رسالت و ظهورات اولیاء حق، بسط عدالت زیادتر بود. بعد از زمان غیبت امام زمان علیه السلام که امر، راجع به نُواب خاص و عام آن بزرگوار شد، کمکم به واسطه سوانح، [ضعف] [۱] در عقاید شد و از این رو بیاعتدالی زیاد شد. علی حَستب اختلاف الأوقات مِن اِهتِمام العُلماءِ و السّلطنه وَ عَدَمِه [۲]
پس به حکم این مقدمه، ظاهر و هویدا شد که اگر بخواهند بسط عدالت شود، باید تقویت به این دو فرقه بشود، یعنی: حمّله أحکام و أولیالشّوکهِ مِن أهل الإسلام. این است راه تحصیل عدالت صحیحه نافعه. [۳]
بلی، یک مطلب عدالت نما، این اعصار متداول شد به این ترتیب که: جمعی از مردم طبیعی که منکر مبدأ و معادند و منحصر میدانند زندگانی را به همین دنیا، دیدند بدون ترتیب قانونی یا هرج و مرج، به انتفاعات زندگانی نائل نمیشوند؛ از این رو از شرایع مقدسه آسمانی و از عقول ناقصه ترتیبی دادند و نام قانون بر آن گذاردند و رفتند زیر بار آن، محض نیل به مُشتّهیات [۴] خود، و از این ترتیب، انتظاماتی دادند و فقط آمر و ناهی آن، همان قانون و مجازات مترتبه بر آن است، و الا آمر و ناهی قلبی ندارند. از این [رو] است که قبایح بر وجه انتظام در آنها شایع، و ظلم بر وجه تساوی در آنها زیادتر [است]، تا امنیت از طرف قانون پیدا میکنند، فوراً مرتکب خیانات و بیاعتدالی هستند.
حالا ای مسلمان و ای مسلمانزاده که قدر نعمت الهی را نمیدانی که چه دین قویمی داریم و چه انتفاعات میشود برد، و چه اصلاحات دنیا و آخرت میتوان نمود! شایسته است که دست از این راه مستقیم برداریم و متأسی [۶] شویم به مردمان ناقصالعقل (که اگر ملاحظه نمایی، خود هیأت شهادت میدهد به نقصان آنها) و آن ظلم عظیم را که به واسطه عمومیت، مسمی به عدل شد، متحمل شویم و شنهمک [۷] در دنیا و معروض از مبدأ و معاد گردیم؟ فقط در مقام اصلاح دنیا و تحصیل ثروت باشیم؟
این همه انبیا که از جانب خداوند مبعوث شدند، نتیجه بعث آنها ترغیب بنیآدم بود به عوالم
آخرت و تزهید [۱] از این دنیای فانی، برعکس آنچه این دو سال ناطقین ما به دهن عامه مردم میدادند که: باید پی دنیا رفت و تحصیل ثروت کرد و خظوظ [۲] برد.
شخصی از این شیاطین، وقتی در خلوت به عنوان دلسوزی به اهل مملکت میگفت که اصلاح فقر این مملکت به دو چیز است: اول، کم کردن خرج: ثانی، زیاد کردن دخل. و از برای اول، بهتر چیزی که کلیه خرج را تضعیف میکند، رفع حجاب است از زنها، که آن وقت عوض بیرون و اندرون، یک دست خانهای کافی است او را؛ یک دستگاه خدمتگزار بس است. [با] یک دستگاه عراده کار به راه میافتد. یک میهمانی از دوستان زنانه و مردانه مجتمعاً بس است، و هکذا. ای غیرتمند! تأمل نما که چه خیالات درباره تو داشتند و شواهد این امر از ارباب جرائد و صاحبان نطق بسیار بود. الحمد لله که به مراد خود نرسیدند و امید که به توفیق من الله من بعد هم نخواهند رسید. فَقُطِعَ دَابِرُ القَوم الذینَ ظَلَمُوا وَ الحَمْدُ لِلَّهِ رَب العَالمین [۳].
مقصود از این تطویل کلام، این بود که برادران دینی و اخوان مؤمنین، زادهم الله توفیقاً و حَفَظَهُم مِن شُرور شَیاطین الجن والانس [۴] بدانند و بفهمند اندکی از خیالات فاسده و نیات سوء گفتار و کردار این شیاطین انسی را که دیگر گوش به این کلمات دلفریب و مزخرفات دینسوز، ندهند و به ریسمان پوسیده این طایفه خر الدُنیا و الاخره، [متمسک] نباشند.
ای برادر! تأمل کن، اگر مطلب خوب بود چرا جامی او مردمان فاسدالعقیده و فاسدالعمل بودند؟ بلی، بعضی ظاهرالصلاح هم بودند که یا از سادهلوحی گول خوردند یا آن که از سنخ خوارج نهروان بودند. حقیقتاً امتحان بزرگ الهی بود و به اندازهای شیاطین به تردستی و تندی و چابکی حرکت میکردند که در احساس، مشتبه به نظر میآمد. و اَعجَب مِنَ الکلّ، که این حادثه خبیثه را مستند میکردند به نصرت امام زمان علیه السلام، و به مردمان فَسَقَه وَ فَجَره بلکه کَفَره [۵]؛ مخاطبات و توصیفات و تکریمات - که شأن اولیاءالله و شهدا و صالحین بود- مینمودند. واقعاً فتنه بزرگی بود از فِتَن آخرالزمان. و اگر کسی رجوع نماید به کتب غیبت و اخبار ملاجم [۶] و علائم ظهور امام عصر، عجل الله تعالی فرجه و سهل مخرجه، خواهد مطلع شد بر روایاتی چند بر احوال این دو سال که تمام انطباق را دارد و میتوان این را از آیات باهرات [۷] دانست. اگر فرصتی بشود ان شاء الله آنها را از کتب حدیث و تفسیر التقاط [۸] کرده، با توضیحات انتشار خواهم داد تا موجب مزید معرفت و رسوخ عقاید برادران دینی و آجلاء ایمانی [۹] باشد. آللهم وفقنی بتوفیقایِک و
استَعلِمنی فِیَما یُرضیکَ وَ جَنْبنِی عَمَّا یَسخَطَکَ بجَاهِ مُحمَّدٍ و أَلهِ الطَّاهِرینَ صَلواتُکَ عَلَیهم أَجمَعین إلی یوم الدین [۱].
از جمله مواد آن ضلالت نامه این است:
«حکم و اجراء هیچ مجازاتی نمیشود مگر به موجب قانون» [۲]، این حکم مخالف مذهب جعفری علیه السلام است که در زمان غیبت امام علیه السلام، مرجع در حوادث، فقهاء از شیعه هستند و مجاری امور به ید ایشان است و بعد از تحقیق موازین، احقاق حقوق و اجراء حدود مینمایند و ابدأ منوط به تصویب احدی نخواهد بود. و از جمله مواد، تقسیم قوای مملکت [است] به سه شعبه که اول قوه مقننه است. و این بدعت و ضلالت محض است، زیرا که در اسلام برای، احدی جایز نیست تقنین [۳] و جعل حکم، هر که باشد. و اسلام ناتمامی ندارد که کسی او را تمام نماید. و در وقایع حادثه باید به بابالاحکام که نواب امام علیه السلام هستند، رجوع کنند و او استنباط از کتاب و سنت نماید نه تقنین و جعل، و از این قبیل، در این ضلالتنامه بسیار [است]. با آن که محض اشتباه زحماتی کشیدند و مجملاتی نوشتند و همه را حواله نمودند به قانون، معهذا قریب به بیست مطلب، مخالف حکم صریح اسلام است و ابدا محمل صحتی ندارد.
این بود حال مجمل نویسی [۴]، اما قوانین مفصلات دیگر حالش معلوم، قانونی برای عدلیه نوشنتد که چندین ماه مضبوط بود و جرأت ننمودند که امضا نموده، بیرون بدهند. این اجمالی، است از مفصلات حالات حادثه این فتنه عظیمه و این حادثة جدیده، که محض زیادتی بصیرت مَدرکاً لِلفَتوی وَ الحکم [۵]، خدمت اخوان مؤمنین عرض شد.
وَ فَذلِکَة الکلام و حاصل المَرام [۶]، این است که شبهه و زیبی نماند که قانون مشروطه با دین اسلام حضرت خیرالانام - علیه آلاف التحیه و السلام - منافی است و ممکن نیست که مملکت اسلامی در تحت قانون مشروطگی بیاید، مگر به رفع ید از اسلام، پس اگر کسی از مسلمین سعی در این باب نماید که با مسلمانان مشروطه شویم [۷]، این سعی و اقدام در اضمحلال دین است و چنین آدمی مرتد است و احکام اربعه مرتد بر او جاری است، هر که باشد از عارف یا عامی از اولیالشوکه [۸] یا ضعیف.
هَذا هُو الفتوی و الرّأئُ الذی لا أَظَنُ المُخالف فیهِ و عَلَیه حَکمت و اَلزَمَتُ فَرَحِم اللهُ مَن أعان الإسلام و أهلة [۱].
اَللّهُمَّ أَیّد سُلطانَنَا وَ أَیّد جَیشَة وَ أَبّد عیشَة و خَلِد مُلکَهُ وَ سُلطانَة وَ ثبّتة علی الصراط المُستَقِیم و العَن اَللَّهُم مَن أَهانّ الاسلَامَ أَو أَراد توهینَة أَو تَبدیلَة [۲]
**پاورقیها:**
[۱] منمدن
[۲] جمع بدعت: چیزهای نوظهور، کیش و آیین و راه و رسم تازه. ۳. عداد ملیین: شمار دینداران ۴ درری
[۳] عداد ملیین: شمار دینداران
[۴] قشی از خطبه سوم نهجالبلاغه معروف به "خطبه شقشقیه" است که در آن امیرالمؤمنین (ع) به مسأله عصب خلافت اشاره میکند و پس از بیان ضرورت صبر میفرماید: «صبری که در آن سالخوردگان، پیر و فرسوده شوند و جوانان را پیر میکند».
[۵] برای اطاعت فرمان خداوند و در حال دوری و پرهیز از غرض و هوای نفس.
[۶] متزلزلالارکان: ترسو
[۷] احزاب، ۱۰: جانها به گلو رسید.
[۸] ستایش در اول و آخر، و در ظاهر و باطن فقط برای خداست.
[۹] اشاره به رسالههایی است که در دوره استبداد صغیر نوشته شد، از جمله رساله تذکره الغاقل و ارشاد الجاهل که گرچه بینام است ولی - چنان که بعداً گفته خواهد شد - متعلق به مبرزا ابوتراب شهیدی قزوینی است.
[۱۰] لکن به جهت پاسخ به سؤال
[۱۱] طبیعی مشربها: مادیگرایان، منظور، مادیگرایان ایرانی است که از جریانات فکری برون مرزی، تأثیر پذیرفتند.
[۱۲] گوش دادن، شنیدن
[۱۳] در اینجا به معنی شناخته شده، مشهور
[۱۴] گول زننده، تردید برانگیز
[۱۵] نمایندگان
[۱۶] در اینجا مراد مؤلف تمام امور ارزشی و مقرراتی است که ریشه در شریعت ندارد، ولی از آن رو که در جامعه جریان دارد، پذیرفته شده است.
[۱۷] امور شرعیه گاه کاملاً جنبهای فردی دارد و گاه هویتی عمومی و اجتماعی، به آن دسته از امور شرعیه که جنبه عمومی دارند، امور شرعیه عامه گویند. فیالمثل: جمع آوری زکات با خمس و با رسیدگی به اوقاف با رسیدگی به امور صغار و اموال ایشان وغیره که در حوزه اعمال فردی نیست، متولی رسیدگی به آنها حاکم شرع یا مجتهد است.
[۱۸] جمع راوی
[۱۹] حفظ کنندگان، مراقبت کنندگان
[۲۰] آراستن چیزی برای اغوا و فریب
[۲۱] وعده امروز و فردا دادن
[۲۲] منظوره اصلاحاتی است که در متن اولیه متمم قانون اساسی صورت گرفت، متأسفانه این اصلاحات و تصمیماتی که حاج شیخ فضلالله نوری بدان اشاره کرده است، تاکنون به دست نیامده است. توضیح، آن که پس از اتمام تدوین متمّم قانون اساسی، مجلس شورای ملی نسخههایی از آن را نزد مراجع و علمای بزرگ ایران و عراق ارسال کرد تا نظرات خود را ابراز دارند. از میان آن کان، تنها اصلاحات و تصمیمات آیتالله سید محمدکاظم یزدی به دست آمده که در مجلدات پیشین این مجموعه به چاپ رسید.
[۲۳] امور مهم
[۲۴] در اصل: نخواهد
[۲۵] متن پیشنهادی حاج شیخ فضلالله چنین است:
(برای این که تفاوتهای آن با متن مصوب مجلس، با اصل دوم متمم قانون اساسی روشن شود و قابل مقایسه گردد، عین متن مصوب مجلس را نیز به دنبال آوردهایم.) «[این] مجلس مقدس شورای ملی که به توجه حضرت امام عصر عجل الله فرجه و بذل مرحمت اعلیحضرت شاهنشاه اسلام خلد الله سلطانه و مراقبت حجج اسلامیه و عامه ملت ایران تأسیس شده، باید در هیچ عصری از اعصار، مواد احکامیه آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیرالانام علیه الصلوه و السلام نداشته باشد و معین است که تشخیص موارد موافقت و مخالفت قوانین موضوعه مجلس شورای ملی با قواعد اسلامیه در عهده علمای اعلام، ادام الله برکات وجودهم بوده وهست. لذا مقرر است در هر عصری از اعصار، انجمنی از طراز اول مجتهدین و فقهاء متدینین تشکیل شود که قوانین موضوعه مجلس را قبل از تأسیس، در آن انجمن به دقت ملاحظه و مذاکره نمایند. اگر آنچه وضع شده مخالف با احکام شرعیه باشد، عنوان قانونیت پیدا نخواهد کرد. و امر انجمن ملی در این باب مطاع و متبع است و این ماده ابداً تغییر پذیر نخواهد بود. حرره فی هفتم شهرع ۱ [۱۳۲۵ ق].
متن مصوب مجلس که اصل دوم متمم قانون اساسی مشروطه شد، به شرح زیر است:
«مجلس مقدس شورای ملی که به توجه و تأیید حضرت امام عصر عجل الله تعالی فرجه و بذل مرحمت اعلیحضرت شاهنشاه اسلام خلد الله سلطانه و مراقبت حجج اسلامیه کثر الله امثالهم و عامه ملت ایران تأسیس شده است، باید در هیچ عصری از اعصاره مواد قانونیه آن مخالفتی با قواعد مقدسه اسلام و قوانین موضوعه حضرت خیرالانام صلی الله علیه و آله و سلم نداشته باشد. و معین است که تشخیص مخالفت قوانین موضوعه با قواعد اسلامیه بر عهده علمای اعلام ادام الله برکات وجودهم بوده و هست، لهذا رسماً مقرر است در هر عصری از اعصار هیأتی که کمتر از پنج نفر نباشد، از مجتهدین و فقهای متدینین که مطلع از مقتضیات زمان هم باشند، به این طریق که علمای اعلام و حجج اسلام مرجع تقلید شیعه، اسامی بیست نفر از علما که دارای صفات مذکوره باشند، معرفی به مجلس شورای ملی بنمایند. پنج نفر از آنها را یا بیشتر به مقتضای عصر، اعضای مجلس شورای ملی به اتفاق یا به حکم قرعه تعیین نموده به سمت عضویت بشناسند تا موادی که در مجلسین عنوان میشود، به دقت مذاکره و غوررسی نموده، هر یک از آن مواد معنونه که مخالفت با قواعد مقدسه اسلام داشته باشد، طرح و رد نمایند که عنوان قانونیت پیدا نکند و رأی این هیأت علما در این باب مطاع و متبع خواهد بود و این ماده تا زمان ظهور حضرت حجت عصر عجل الله فرجه تغییرپذیر نخواهد بود». ر. ک. به: احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، ص ۳۱۶-۳۱۷ و ۳۷۲.
[۲۶] منجره منتهی
[۲۷] جمع اسطوانه (معرب ستون فارسی): برجستگان، ثقات، بزرگان
[۲۸] در اصل چنین است. پیش از آن، متن فاقد اولا است.
[۲۹] بعد.... الملجمه: بعد از جدا شدن و پدیدار شدن شورش و فتنه
[۳۰] در اصل: بردند.
[۳۱] چه خوب سروده و گفته است.
[۳۲] جمع بدعت، منظور از تأسیس بدع و تدوین ضلالت، تدوین و تصویب متمم قانون اساسی است.
[۳۳] کردند آنچه کردند از قبایح و منکرات و توهین به اسلام و دگرگون کردن احکام [اسلامی] و ذلیل کردن علمای، ربانی، و هتک ناموس شریعت و دین و امر به منکر و نهی از اجرای معروف و استوار کردن بنیان باطل و رواج دادن هر گمراه جاهل و بیاحترامی به قرآن و ایجاد وسوسه و تردید در ذهن عوام برای اقامه شعائر الهی و نیز ریختن خونها و اعمال آرا؛ همه این کارها که کردند، در منظر و دیده خدا و اولیا بود. پس خداوند به ایشان فرصت داد تا بر گناه خویش بیفزایند (آل عمران: ۱۷۸) و کفر بنویسند. [مشروطهطلبان به آنچه گفتیم] اکتفا نکردند بلکه به سلطان اسلام یورش بردند و او را از هر طرف احاطه کردند و نسبت به وی اسائه ادب نمودند، به آنچه که شایسته نیست ذکر آن. سلطان اسلام [محمدعلی شاه] نیز در همه این تهاجمات ساکت و محتسب بود تا بدان حد که عقلای کشورها و بیشتر مردم از صبر و تحمل او شگفت زده بودند تا آن که کار به نهایت درجه رسید و مشروطهخواهان آشکارا از راه هدایت روی برتافتند. پس در این حال فرمان خدا بر هلاکت ایشان تعلق گرفت و خداوند حیله ایشان را نابود کرد و سلطان عادل در حق آنان کاری کرد که درباره اصحاب فیل انجام شده. عبارت آخر، اشاره ظریفی است به گلوله باران مجلس و مقایسه آن با افتادن سنگهای ابابیل بر روی سپاه ابرهه!
[۳۴] به دست آوردن
[۳۵] فضلاً عن المال: گذشته از مال، اضافه بر مال
[۳۶] تأمل، تحقیق
[۳۷] مستقیماً
[۳۸] سبب سازی، زمینه سازی
[۳۹] در اصل: به.
[۴۰] یاری خواستن
[۴۱] و کفی ... المجوس: کفایت میکند در این باره ذکر ستم مسمی به عدل که در فقره مجازات و ریخته شدن خون و قتل آن زردشتی صادر شد. مقصود این است که در باب اعمال خلاف شرع مشروطهخواهان، ذکر همین نمونه بسنده است که آنان به نام عدل، ظلمی با نقض قانون قصاص اسلامی مرتکب شدند و قاتلان مردی زردشتی را به قتل رساندند. اشاره است به کشته شدن فریدون زردشتی به دست مخالفان مشروطه و دستگیری و مجازات آنان.
[۴۲] محوکننده، از بین برنده
[۴۳] سپس
[۴۴] بر ترویج کننده و مراقبت کننده آن سلام باد.
[۴۵] امور مباحه بالاصل: آن چه در شریعت اسلامی، اساساً مباح دانسته شده است.
[۴۶] حرام تشریعی: امری که در شریعت اسلامی حرام دانسته شده است.
[۴۷] هر بدعتی، گمراهی است. کافی، ج ۱، ص ۵۶.
[۴۸] در اصل: مرتب
[۴۹] یونس، ۵۹: بگو آیا خدا به شما رخصت داده است که چنین فتوی بدهید یا آن که بر خدا افترا میبندید؟
[۵۰] مقصود از فتوی و حکم، حرمت مشروطه است. به عبارت روشنتر، مقصود مؤلف آن است که در این ورقه یا رساله حرمت مشروطه، برای نشان دادن دلیل صدور حرمت مشروطه، به مفاسد مرحله دوم از سه مرحله فتنه عظمی پرداخته شده است که به عقیده مؤلف و بنا به تصریح وی، سه مرحله: تقریر و عنوان، تحریر و اعلان، و عمل و امتحان را طی کرده است.
[۵۱] ظاهراً مراد از هیأت، مجلس شورا است.
[۵۲] به آنچه از هیأت صادر شده است.
[۵۳] پس میگوییم و استعانت از خداست.
[۵۴] مراد، متمم قانون اساسی است.
[۵۵] اصل هشتم متمم قانون اساسی
[۵۶] انتشار یافت و پخش شد تا جایی که گوشها را سوراخ کرد. مراد، کثرت تبلیغ و تأکید بر مساوات از سوی، مشروطهخواهان است.
[۵۷] مقصود آن است که از نظر مشروطهخواهان، مساوات یکی از ارکان مشروطه است که با اخلال یعنی ناقص و ناتمام بودن آن و عدم تحقق مساوات همه مردم، مشروطه باقی نخواهد ماند و تحقق نخواهد یافت.
[۵۸] مقصود از وقت تصحیح، هنگام بررسی پیشنویس متمم قانون اساسی در مجلس اول است.
[۵۹] اگر هیأت همان مجلس شورا باشد، مراد از یک نفر از اصول هیأت معدود، یکی از نمایندگان برجسته مجلس است، علاوه بر چنین عبارتی که در انتهای همین رساله وجود دارد، در رساله تذکره الغافل نیز عبارت دیگری، هست که در آن به صراحت نوشته است: این هیأت را «مقننه» میخوانند. پس قوه مقننه یا هیأت مقننه، باید مجلس تلقی شود.
[۶۰] پس باید اسلام را وداع گفت.
[۶۱] حضرات جالسین: حضاری که در مجلس نشستهاید.
[۶۲] کسی که به کار ناپسند و مکروه واداشته شده باشد.
[۶۳] نک کنند.
[۶۴] تنگدست، فقیر
[۶۵] توانگر، ثروتمند
[۶۶] از آنچه که بر فقیه ماهر پنهان نیست.
[۶۷] یکی از دو زوج (زن یا مرد)
[۶۸] به هم خوردن، فسخ شدن
[۶۹] بر عکس، یعنی: مسلمان از کافر ارث میبرد.
[۷۰] جدایی، طلاق، مقصود آن است که ارثیه و اموال فردی که مرتد شده است به همسری که از او جدا شده و مرتد نشده است میرسد.
[۷۱] یعنی چون بابیان و بهائیان و ازلیان با انتخاب این مسلکها مرتد شده بودند، برای آن که قدرت اسلام و مسلمین ضعیف شود و امکان اجرای احکام اربعه مرتد درباره آنها وجود نداشته باشد، مشروطیت را ایجاد کردند.
[۷۲] ای وای از خیالات واهیه! همانا «برای خانه [کعبه] پروردگاری و برای دین صاحبی است». این سخن اشارهای
[۷۳] دروغ آراستن، خلاف حقیقت جلوه دادن
[۷۴] مقید ساختن
[۷۵] وابسته، منتسب
[۷۶] لعنت خدا بر کسی باد که قدر خویش را نمیشناسد.
[۷۷] و شگفت تر از همه
[۷۸] ظاهراً اشاره است به اصل هفدهم قانون اساسی که میگوید: لوایح لازمه را در ایجاد قانونی یا تغییر و تکمیل و نسخ قوانین موجود مجلس شورای ملی در موقع لزوم حاضر مینماید که با تصویب مجلس سنا به صحه همایونی رسانده به موقع اجرا گذارده شود.
[۷۹] اصل: اگر چه این
[۸۰] مقصود همان تعریف مباح است. مباح در نزد شارع، امری است که انجام آن، جایز و ترک آن نیز جایز است.
[۸۱] سوگند
[۸۲] فریب، پنهان کردن عیب و کاستی
[۸۳] نیرنگ، مکر، پنهان کردن حقیقت
[۸۴] پس برای باطل دور و گردش کوتاهی وجود دارد. یعنی باطل دوام زیادی ندارد. قسمتی از سخن حضرت علی (ع) است در نهجالبلاغه.
[۸۵] شعرا، ۲۲۷: کسانی که ستم کردند بزودی خواهند دانست که به کدامین جایگاه باز میگردند.
[۸۶] اشاره است به عملیات سریع قوای قزاق که به دستور محمدعلی شاه مجلس را به توپ بستند.
[۸۷] بخشی از دعای افتتاح: حمد و سپاس خداوند را برای همه اوصاف کمالیهاش و همه نعمتهای بیشمارش.
[۸۸] متن کامل اصل هیجدهم متمم قانون اساسی به شرح زیر است: «عامه مطبوعات غیر از کتب ضلال و مواد مضره به دین مبین آزاد و ممیزی در آنها ممنوع است، ولی هرگاه چیزی مخالف قانون مطبوعات در آنها مشاهده شود، نشر دهنده یا نویسنده بر طبق قانون مطبوعات مجازات میشود. اگر نویسنده معروف و مقیم ایران باشد، ناشر و طابع و موزع از تعرض مصون هستند».
[۸۹] حلال شدن
[۹۰] دشنام، هجو، افترا، تهمت
[۹۱] از ممنوعات شرعیه و حرام شدههای خداوند.
[۹۲] تحلیل ما حرمه الله: حلال کردن آنچه که خداوند آن را حرام کرده است.
[۹۳] و کسی که حلال کند حرام شده الهی را.
[۹۴] مراد قانون مطبوعات است.
[۹۵] سینه تنگ شد. کنایه از گرفتگی دل.
[۹۶] قسمتی از خطبه سوم نهجالبلاغه، معروف به شقشقیه است: سوگند به خدایی که دانه را شکافت و انسان را آفرید.
[۹۷] آسمانها و زمین بر بنیاد عدل استوار است.
[۹۸] پیروان
[۹۹] نحل، ۸۹: همانا خداوند (بندگان را) به عدل و نیکی فرمان میدهد.
[۱۰۰] در اصل: ماه با توجه به عبارت قبلی مؤلف که تصریح میکند: نبوت و سلطنت، یعنی تشریع و بیان قانون الهی و نیز سلطنت با حکومت و قدرت اجرایی در وجود پیامبر اکرم
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1287
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: استفتائات
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)
