کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این بیانیه با قسم دادن مخاطبان به خدا و دعوت به تأمل در متن، به نقد وضعیت موجود مشروطیت می‌پردازد. در ابتدا، نویسنده به اعتقادات مشترک مسلمانان در مورد خدا، پیامبر، ائمه و جایگاه علما اشاره می‌کند و یادآور می‌شود که چگونه مردم پیش از این به علما احترام می‌گذاشتند و به احکام دینی پایبند بودند. سپس، با اشاره به تغییر رفتار مردم پس از تأسیس مجلس و انتشار روزنامه‌هایی با محتوای کفرآمیز و هرزگی، از آنان انتقاد می‌کند که چگونه از عقاید اولیه خود برگشته و به جای پیروی از علما، به دنبال فرنگی‌مآبان و لامذهبان رفته‌اند. نویسنده به تفصیل به محتوای توهین‌آمیز و ضددینی برخی روزنامه‌ها و شب‌نامه‌ها اشاره می‌کند که به مقدسات اسلامی، علما و حتی امام زمان توهین کرده‌اند. در ادامه، به فساد و بی‌دینی برخی اعضای مجلس و ظلم‌های آنان اشاره می‌کند و تأکید دارد که مجلس برای امور دولتی تأسیس شده، نه برای امور دینی. در پایان، با یادآوری جایگاه دین اسلام و قوانین الهی، از مسلمانان می‌خواهد که به خود آمده و از علما حمایت کنند و اجازه ندهند که لامذهبان قوانین اجانب را در مملکت اسلامی جاری کنند و هشدار می‌دهد که این روند به هرج و مرج و نابودی دین منجر خواهد شد.

متن کامل گزارش

معروض رأی برادران ساکنین تهران و مسلمانان آن سامان می‌دارد که شما را قَسَم به حق آن خدایی، که به عقیده خودتان او را شناسا هستید و پرستش دارید، لحظه‌ای پنبه غفلت را از گوش دل بردارید و با دقت، نظری در این بیان قاصر نمائید که به متابعت قول خدا: «وَ ما أَرسَلنا مِنْ رَسولٍ إلا بِلسانِ قَومِهِ»[۱]، جمیع مطالبش قرین به فهم عوام نوشته شده و ببینید اگر نشانی از حقانیت دارد بی تأمل از روی انصاف، تصدیق هیأت مهاجرین زاویة مقدسة حضرت عبدالعظیم را بفرمائید تا حدیث شریف: «مسلَّم المُسلِمُ مَن سَلِمَ المُسلِمونَ مِن یَدهِ و بسانِه»[۲] شامل حال شما بشود و مستوجب سَخَط و غضب پروردگار نشوید و به آواز بلند به همه شما می‌گویم: ای کسانی که نظر به سلسله مخلوقات و آثار آفاقیه و انفسیه و براهین عقلیه و دلائل نقلیه و صبغة الهیه، انکار وجود صانع ندارید، بلکه بت پرستان هم، نظر به آیه شریفه «هؤلاء شُفعاژنا عِندالله»[۳]، بتان خود را شفیعان در نزد خدای منّان می‌دانسته، نه خدای زمین و آسمان، و از برای خدای خود در خلق، واسطه‌ها که انبیاء بوده‌اند قائلید و محمدبن عبدالله را خاتم‌النبیین می‌دانید و از برای او خلفا و اوصیاء دوازده‌گانه معتقدید و این اقرار لسانی و اعتقاد قلبی را ایمان خود و اسباب نجات خود دانسته‌اید و به مقتضای آیة شریفة «إنّما المؤمنون إخوة»[۴]، هم مذهبان خود را تا چندی قبل برادران دینی، و آخلاء[۵] ایمانی خود را آصدقا[۶] روحانی یاد می‌کردید و الفت و زیارت و ضیافت و قضاء حاجت[۷] آحیاء[۸] ایشان، و عیادت مرضی[۹] و مشایعت مَوتی[۱۰] ایشان را عبادت و موجب نجات دارین[۱۱] خود می‌دانستید و ارواح آباء و اجداد و آمهات[۱۲] خود را از تلاوت قرآن شاد می‌ساختبد و علما، اعلام و پیشوایان اسلام راکه نظر به فرمایش «علماء اُمتی کانبیاء بنی اسرائیل»[۱۳] مثل پیغمبران می‌پنداشتید و نظر به فرمایش «العلماءُ وَرَثَةُ الانبیاء»[۱۴]، وارثان ایشان را واجب‌الرحمة می‌دانستید و اگر خطایی از ایشان به نظر می‌آوردید می‌گفتید: چشم‌کج بین خویش را به در آر تا دیده نبیندش به جز راست و به متابعت حضرت ختمی مرتبت «مَّن أَکرمَ عالِماً فقد اکرَمَنی»[۱]، هرگونه اعانت و خدمات را نسبت به ایشان روامند بودید و هرگاه پریشانی در امور زندگانی روی می‌داد به فرمایش «الدنیا سِجنُ المؤمن و جَنَّةُ الکافِر»[۲]، خودرا تسلیت می‌دادید و درکثرت ظلم و جور زمان، خود را نظر به حدیث «به یَمّلأ اللهُ الارض قِسطاً و عَدلاً بعدَ ما مُلِئت ظُلمأ و جُورا»[۳]، چون عدالت تامه را منحصر به زمان ظهور حضرت حجت می‌دانستید لهذا منتظر قدوم معدلت لزوم[۴] آن حضرت بوده‌اید. الحال، چه واقع شده است میان ما و شما ای صاحبان این عقاید مذکوره در این مدت قلیله[۵] که سست عنصری خودرا نشان این و آن داده‌اید و به محض آنکه صِیت[۶] مجلس معدلتی[۷] از برای، طغیان ظلم ظُلام[۸] و جور عدوان بلند شد و مُجدّانه از سلطان عصر خود[۹] خلّد الله مُلکه خواهش نمودید که سلطنت وحدانیه[۱۰] و منفرده‌اش، منبسط[۱۱] در جمعی از نفوس بی‌غرض و متدین دانشمند بشود-ولی فقط در امور دولتی-تا تسویه[۱۲] به قدرامکان در امور معیشت رعیت پیدا بشود، ناگهان دیده شده که روزنامه‌هایی به هم رسید در تعداد بیش از هشتاد، و شب‌نامه‌ها و اعلاناتی از این طرف و آن طرف، همه آنها محتوی بر سخنان سخیف و کفریات گوناگون و هرزگی‌های رنگارنگ و به دست شما ضعفاءالایمان افتاد که بدل نمودید ادعیه و اذکار و تلاوت قرآن صباح و مساء و عزاداری‌های حضرت سیدالشهداء را به خواندن و تصدی آنها یا سکوت در آنها؛ در صورتی که شما همان کسانی بوده‌اید که در سه سال قبل در مجلس روضه مسجد میرزا موسی از استماع روزنامه حبل‌المتین کلکته که نوشته بود «مردم کرورها لغواً خرج زیارت خامس آل‌عبا کنند و یک مشت خاک به اسم تربت آورند و مخارجی در راه حج کنند و در عوض، قدری آب شور و تلخ به اسم زمزم آورند»، صدای خود را در ناله و گریه به آسمان رسانیده بودید؛ الحال از کثرت آنس روزنامه‌ها ادراک و شعور شما تغییر کرده، رغبت به معاضدت فرنگیان و فرنگی مآبان و طبیعیان و لامذهبان پیدا کرده‌اید و جَلیس[۱۳] یهود و نصاری، مجوس و فرقة ضاله بابیه شده‌اید و مانندکسانی که منکر خدا و رسول و اوصیاء و آیات قرآنیه و اخبار نبویه‌اند شده‌اید و به سخنان بیهوده و وعده‌های بی‌اثرِ چهار نفر دنیاپرست لامذهب مکّارکه انتظار آبادی مملکت و زیادتی ثروت و آزادی رعیت را به شما می‌دهند فریب خورده‌اید و از مؤانست[۱] علماء و ابرار و اخیار[۲] صاحبان دیانت حجج‌الاسلامیه و مقتدایانِ نماز خود که مادام‌العمر به ایشان اقتدا داشته‌اید، سرپیچان شده و عداوت ورزیده‌اید. با خودگفتم: سبحان‌الله، مشکل دو تا شد: یکی، بروز این همه روزنامه کفرآمیز در مدت قلیله از ابتدای بروز این مجلس ملی؛ دوم، عود[۳] شما مردم نمازجماعت کن مسئله‌دانِ شب زنده‌دارِ لیالی، جمعة حضرت عبدالعظیم، ازاعتقادات قلبیه و اقاریر لسانیه[۴] و تبعیت اهل ضلال[۵] درگفتار و رفتار. پس هاتف غیبی[۶] در حل این دو اشکال به این منوال جوابم دادکه: ای فقیر منزوی که مادام‌العمر وقت ضرورت، مانندکر و کور و لال مشی بین‌الناس[۷] می‌نمودی و خود را در قید اطاعت فرمان امیر مؤمنان: «تَرَکتُ الدّنیا لِقِلَّةِ غِنائِها وکَثرَةٍ عَنائها و سُرعَةٍ فَنائِها»[۸] درآورده بودی و همواره افعال مؤمنین را حمل بر صحت می‌نمودی و مردم را از اذیت یدی و لسانی سالم گذاشته بودی، مگر ملتفت کید اشرار و مکر فُجّار[۹] نشدی‌که دزدان ایام، دنبال بازار آشفته می‌گردند و هر مجلسی‌که در این زمان برپا شود و ده نفر در آن جمع آیند چهار نفر طبیعی، یک نفر بابی، دو نفر فرنگی‌مآب، و سه نفر هم شیعه اثنی عشری -آن هم جاهل مرکّب یا عامی محض یا تابع شهوت و بنده شکم که معنی فهم را نداند -فضلاً از آنکه[۱۰] ادراک خیر و شر را بنماید، پس چه خواهد بود حال مجلسی که به اسم معدلت منعقد و عددش یک صد و سی نفر از وکلا و منتخبین باشد؟که البته در این مجلس، همه قِسم از مردم مذکور خواهند بود، به علاوه حاشیه‌نشینان که «اَشتَروا مَرضاتِ المخلوقِ بسَخطِ الخالق»[۱۱]. و در این چند روز دنیا فروخته‌اید حُظوط اخرویه[۱۲] خود را به دراهم و دنانیر[۱۳] پست دنیاکه این مردم سال‌های زیادی، انتظار امروزی را داشته و تخم تهیه آن را در اراضی ایران می‌کاشتند از انعقاد مدارس جدیده اطفال و بردن اطفال نابالغ را به آن مدارس از برای طبیعی‌کردن[۱۴] ایشان و تشبّه به فرنگیان در عینک و چوب دستی و سرپوست خیکی و شتره[۱۵] و شلوار و ارسی[۱۶] صدادار و شاشیدن به دیوار برای بردن دین احمد مختار، تا امروز این مجلس شورای ملی فراهم شده، دستاو یز لامذهبی ایشان گردیده و این‌گونه روزنامه‌ها را اسباب کار خود کرده و در مستضعفین اسلامیان انداخته و رواج داده، اکثر مردم را از بی‌اطلاعی از حقایق امور فریب داده و از عقاید اولیه که درباره اخیار و ابرار و علما داشته‌اند برگشته و ذکر خیر ایشان الحال به سوء و مذمت، مبدل شده. و این نتایج خبیثه و عواقب وخیمه، کاشف از عاریت ایمان ایشان بُوَد[۱] و کثرت حیله و مکر و خدعه و کذب و قساوتشان. ای برادر دینی! مجلس کجا و مذهب کجا؟ تو رفتی مجلس برای تعدیل امور دولت فراهم‌کنی یا اظهار مذهب که این روزنامجات را محرک شده و مردمی را برای افساد بر منبر بالا می‌کنی و گوشه و کنار مجلس چهار نفر را برای تصدیق آنها می‌نشانی که صدای خودرا بلندکنند و سایر مردم را به شور و غوغا آورند؟ و اگر ازکفریات آن روزنامجات سؤال کنی می‌گویم از جمله روزنامه حبل‌المتین مذکور در باب زیارت خامس آل عبا و حج بیت‌الله که امروز دنباله آن را این حبل‌المتین در روزنامه [شمارة] یک صد و هشتاد و سه نوشته و قتل عثمانی را در ارومیه[۲]، بهانه ترک رفتن به خاک روم[۳] و زیارت [عتبات عالیات]کرده که مردم به اسم تلافی، زیارت را موقوف کنند. و دیگر اعلان مجاهدین قفقازیان است که به طهران فرستاده شد و به نجف اشرف هم رفت و آنجا علماء به طهران نوشتند و در روزنامه یک صد و چهل و سه مجلس درج شده که دین پیغمبر راکهنه نوشتند و پیغمبر و عیسی را شاگرد سیاسی‌دان‌های اروپا و علمای سیاسی‌دان این زمان‌گفته و در ذکر اخبار رسول و امام، تهدید به قتل و اسیری و نهب[۴] اموال نموده و نوشته: بعد از این به مزخرفات کهنه گوش نخواهیم داد و بیشتر از این فضولی نکنید. و در روزنام صور اسرافیل، دین پیغمبر را بازیچه خبر داده و در روزنامه کوکب دُرّی، آباء و اجداد خود را در عقاید و اعمال سابقه، ابله و احمق یادکرده و در روزنامه [شماره] سیزدهم عراق عجم، مجلس شوری را تالی کعبه و بیت‌العتیق بلکه به بعضی، عبارات، اشرف[۵] شمرده و مردم را امر به توجه او حتی عندالموت[۶] کرده و نیز در لایحه معروفه، فرمایشات نبی را از اثر گوشت سوسمار و بخار شیر شتر دانسته و در کتاب طالب اف، صرف اضحیه[۱] و قربانی و زکوة را سفاهت شمرده؛ چنانکه فخرالاسلام[۲] در روزنامه خود، زکوة فطره و نذورات شمع شب عاشورا و سایر خیرات را از تحت قانون خارج نام برده و درکوکب دُرّی، تحصیل علوم دینیه و فقهیه را تضییع عمر شمرده و گفته که انسان باید در ترقیات سیاست و ازدیاد ثروت برآید؛ و این احمق ندانسته که امر رزق و اَجَل با خدا است. ای بسا مردم که تدبیرها در حفظ و جلب رزق کرده و به جایی نرسیده و اگر هم رسیده با عمرش سرآمده و یا از دین به در رفته. «إنّ الانسان لَیَطغی اَن رآهُ استَغنی»[۳]. ای مسلمانان با انصاف! خود تصور نمائید که آیا این، توهین علم و تخریب و توهین احکام شرعیه هست یا نه؟ و نیز در کوکب دُرّی حواله کننده به شمشیر ابوالفضل را مسخره کرده و در شب‌نامه، امام زمان را موهوم نوشته و در روزنامه ندای وطن فاحشه خانه و شراب فروشی را برای، مخارج تنظیمات بلدیه[۴] و تعمیر خان ها[۵] لازم شمرده و در روزنامه تنبیه، علمای مذهب جعفری را به صورت حیوانات کشیده، چنانجه در روزنامه زشت و زیبا، صورت پیغمبر(ص) و سلطان محمدشاه را در دو صفحه کشیده و پیغمبر(ص) را مقئُن سیاست مملکت عربستان گفته و بس، و مخالف قرآن شده و متصل در هر انجمنی فریاد «زنده باد آزادی و برادری و برابری» زنندکه به این آوازها، تجرّی[۷] ایشان به جایی رسیده که مرد یهود با طفل مسلم لواط کند و دیگری متعرض زنان عفیفه می‌شود. و از جمله کارها، مساوات کردن بین یهود و نصاری و مجوس و مسلمان است که همگی در احکام حدود مساوی باشند[۸]. پس من به شما می‌گویم: وای بر شما مسلمانان که شما خواندن این روزنامه‌ها را مایه ترقیات و ادراک خود دانسته‌اید و مخارج زن و بچه خودرا صرف آنها کرده‌اید که از اهل اسلام و علماء، برائت[۹] پیداکنید، به درجه‌ای که گویا هرگز با ایشان هم کیش نبوده‌اید و این علماء را که بعد از غیبت کبری حجت بر شما هستند به هزار معایب و اخذ درهم و دینار متهم ساخته‌اید و مخالف مجلس نامیده‌اید؛ با اینکه این مجلس، مجلسی باشد که بعض اجزاء[۱] آن -که بدنام‌کنند: دیگرانند - چون شب درآید در خانه‌های یکدیگر درآیند و تا صبح، صرف شراب و عرق و عیش نمایند و ظلمش صدبرابر زمان استبداد شده؛ زیرا که در استبداد اگر یک نفر ظالم بود، الحال از اخذ رشوه و ظلم‌های‌گوناگون مجلسیان، صد ظالم پیدا شده و جمیع مردم از جمیع کسب و کار و مدد معاش افتاده‌اند و مخالف این‌گونه مجلس را مثل منکر ضروریات -که نماز و روزه و حج است -بی دین شهرت داده‌اند. ولی علما کسانی هستند که از مهد تا لحُد[۲]، جمیع عبادات و معاملات و عقود[۳] و انکحه[۴] و ایقاعات[۵]، آبادی دین شما به دست ایشان است. مگر نه این عداوت‌ها و فتنه‌ها از تأسیس این مجلس شورای ملی شده که حدوث[۶] این امر عظیم و اختلافات مردم، برای دزدان دین -که زنادقه و آزادی طلبان‌اند -بازار آشفته پیدا شد و خود را در مجلس درآورده و امور مجلس را از اهلش گرفته و مجلس را دستاویز عقاید فاسده و افعال شنیعه[۷] شاخته و محترمین از ذراری[۸] رسول را و اهل عفت و طلاب دینیه، آشکارا از چوب ستم مجروح نمایند و جمیع علماء و عوام را به هم انداخته و چون غرضشان تخریب قوانین محمدیه است خوشحالی می‌کنند؟ و حال آنکه مجلس برای مطالب دولتی تأسیس شده نه برای امور دینی. و اگر راست می‌گویند چرا راضی نشدند که سه چهار فقره مطالب شرعیه که منظور حضرت حجةالاسلام نوری و ممضاأی[۹] علماء بزرگ نجف اشرف دامت برکاتهم است و تلگرافات عدیده و مرقومات کثیره [که] فرستاده‌اند[۱۰] در نظامنامه اساسی[۱۱] درج شود که این همه تهمت‌ها از آن طرف و لوایح رفع اشتباه از این طرف پیدا نشود؟ «یُریدون اَن یُطفِؤوا نورالله بأفواههم و یأبی اللَّهُ اِلا أَن یُتِمَّ نورَه»[۱۲]. ای مسلمانان! انصاف بدهید. آیا این مردم، مخرّب مجلس‌اند یا کسانی که در ابتداء تأسیس این اساس بزرگِ مجلسِ ملی، جدّ و جُهدها کرده و زحمت بی منتهی برای اصلاح قانون خارجه کشیده‌اند؟ به محض آنکه برای تهذیب مجلس از مَنهیات شرعیه[۱۳]، در لایحة خود از جانب قاطبة اسلامیان نوشته [شد]که این مجلس باید از روی قانون محمدی باشد، چهار نفر زنادقه[۱] و طبیعیه[۲]، عکس مراد خود را از این مطلب فهمیده که آزادی مطلق باشد، عداوت با آن بزرگواران ورزیده و درصدد شتم و قتل برآمده و گروهی از اهل اسلام هم که مؤمن و مسلم ظاهری‌اند با آنها همراهی کرده و به درجه [ای] با آن بزرگواران عداوت ورزیده که ناچار به زاویة مبارکة حضرت عبدالعظیم(ع) پناهنده شده‌اند. و شما این قدر بی‌توفیق شده‌اید که در این زمان امتحان که ادعای یاری امام زمان را دارید عوض آن، شمشیر زبان را برداشته‌اید و به جان نواب[۳] آن حضرت افتاده‌اید. آفرین، آفرین بر دین و ایمان شما! مگر ندانستید که خدا هرگز زمین را از حجت خالی نگذاشته و آن حجت، انبیاء و یا اوصیاء [هستند] و به هر پیغمبری از برای امور معاد و معاش امت، قانونی در کتب آسمانی فرستاده و به پیغمبر ماکه اکمل[۴] جمیع انبیاء بوده است از برای امتش که اکمل اُمم[۵] سابقه بوده‌اند قوانینی در قرآن فرستاد که اکمل جمیع قوانین سابقه بوده است که تا روز قیامت بماند و حاجتی به قانون اروپا و آلمان مثلاً نداشته باشد؟ و اگر قانون این پیغمبر خاتم ناقص بود بر خدا لازم بودکه بعد از آن حضرت، پیغمبری بیاورد و قانون عطا نماید تا حجتش بر خلق ناقص نماند و جزاء سوء اُخروی از روی ظلم نشود. و می‌بینیم کسی را نیاورده بلکه قانونِ آن حضرت را گوشوار گراتبهای همه مردم خارجه کرده که امروز، قوانین خودرا از آن قانون اقتباس‌کرده‌اند و بعد از انبیاء و اوصیاء، علماءِ تارک هوا[۶]، حافظ دین خدا و تابع امر مولی، مکلف‌اند و مأمور [تا] آن قانونی را که یدآ بید[۷] به ایشان رسیده به مردم برسانند و مردم، مقلد ایشان باشند. پس چرا ای امت سرکش طاغی!این همه توهین و استخفاف[۸] به این علماء می‌نمایید و در چنین وقتی که از مذاهب مختلفه، هرج و مرج بسیار و قتل بی‌شمار در اکثر بلاد پیدا شده، دین و آئین خود را فراموش‌کرده، در نهایت راحت نشسته‌اید و درصدد فَحص[۹] از علماءِ با دین و مهاجرین برنمی‌آئید که متصل داد دین و صدای وا محمدا، وا قرآنا بلند دارند؟ ای اهل اسلام! مگر پیغمبرتان نفرموده: اهانت عالم، اهانت من و اهانت من، اهانت خداست، و ردّ بر علماء ردّ بر من، و رد بر من، رد بر خداست؟ مگر نمی‌دانستیند که هرگونه فسادی ظاهر شود از مخالفت شما است و خللی در دین علماء ظاهر نخواهد شد؟ ای بسا انبیاء و مرسلین و خلفاء راشدین و علماء عاملین که قتل‌ها در حفظ دین از جور معانِدین[۱۰] دیده و از شتم[۱۱] و طعن و لعن آنها تزکیه حاصل کرده‌اند. ای تابعین هوی و هوس! چرا صدای حق علما را به باطل،گوشزد مردم عوام می‌کنید و شیاطین وار در دست و پای مردم ابله افتاده‌اید و متصل مکاتبات علماء و تلگرافات آقایان حجج اسلامیة نجف اشرف را مخفی و یا تغییر داده، به طبع می‌رسانید و متصل اشتباه کاری می‌کنید و از آیات و اخبارخوانی و نویسی خود در منابر و روزنامجات بیشتر از مهاجرین زاویه مقدسه داد مسلمانی، می‌زنید مانند بنی‌امیه که به آیات و اخبار، قتل سیدالشهداءع) را واجب کردند؟ و درصدد آن نیستید که چهار روز، بعض از اهل منبرِ مفسد و روزنامه‌های فاسد را موقوف بدارید؟ و این همه انجمن‌ها که اسباب اختلال امور معاش همه مردم است برپا نکنید، شاید امر این مجلس عظیم انجام پذیرد؟ شماها که در حقیقت به قانون خارجه هم رفتار ندارید مگر نشنیده‌اید که در انگلیس، مجلش منحصر به یک مجلس پارلمنت است؟ و شما هر دسته و در هرگوشه تهران مجلسی به یک اسم و رسم برپا نموده‌اید و اسباب‌ها از برای دخل خود فراهم کرده‌اید؟ ای اهل اسلام! آیا رواست که مملکت، مملکت اسلام و سلطان سلطان اسلام، و علماء، علماء اسلام، و قانونُ قانون محکم قرآن باشد، [اما] چهار نفر لامذهب به خیال فاسد و تمهیدات باطله، قانون اجانب را در مملکت اسلام جاری نمایند؟ و حال آنکه با وجود سی کرور مُسلِم[۱]، البته اختلاف و نزاع پیدا می‌شود و هرگز این امر، عاقبت پیدا نخواهد کرد. پس شما به علاوه آنکه عقل ایمان ندارید، عقل معاش هم ندارید و داد اسلام و عقل می‌زنید. ای لامذهبان که اهل اسلام را به هم انداختید! چرا کمافی‌السابق مشی[۲] ندارید و از وجود نابود خود، مجلس را معطل گذاردهاید و همة مردم را وعدة اتمام [متمم] قانون [استاسی] می‌دهید؟ آیاگمان می‌کنید که می‌توانید چهل کرور مُسلِم را لامذهب نمایید؟ والله هنوز غیرت اسلام نرفته، علماء تهران و سایر بُلدان جایی نرفته‌اند. نمی‌توانیدکه آزادی مطلق را در بلاد اسلام جاری‌کرد، اگر چه به مقاتله[۳] باشد و این قتال‌ها مُشَید[۴] امرِ مجلس و موچد مراد شما نخواهد بود. بگذارید عموم مردم اتحاد ورزند و به قانون محمدی، این مجلس را منظم دارند. تَمّ الکلام, والسّلامُ علی مَنِ اتّبعَ الهُدی. **پاورقی‌ها:** [۱] ابراهیم، ۴: هیچ پیامبری را جز به زبان مردمش نفرستادیم [۲] مسلمان کی است که مسلمانان از دست و زبانش در امان باشند. [۳] یونس، ۱۸: اینها شفیعان ما در نزد خدایند. [۴] حجرات، ۱۰: همانا مؤمنان برادران هم هستند. [۵] جمع خلیل: دوستان [۶] جمع صدیق: دوستان [۷] قضاء حاجت: برآوردن نیاز [۸] جمع حئ: زندگان [۹] جمع مریض [۱۰] جمع میت: مردگان [۱۱] تثنیه دار: منظور دنیا و آخرت است. [۱۲] جمع امه: مادران [۱۳] علمای امتم مانند انبیای بنی‌اسرائیل‌اند. [۱۴] علماء وارثان پیامبرانند. [۱] هرکس که دانشمندی را گرامی بدارد، مراگرامی داشنه است. [۲] دنیا، زندان مؤمن و بهشت کافر است. [۳] خداوند به وسیله او زمین را از قط و عدل بر می‌کند بعد از آنکه از ظلم و ستم بر شده باشد. [۴] قدوم معدلت لزوم: ظهور همراه با عدالت [۵] مدت قلیله: مدت اندک، منظور مدت کونامی که از گشایش مجلس و تأسیس مشروطبت می‌گذرد. [۶] آوازه [۷] مجلس معدلت: مجلس عدالت [۸] جمع ظالم [۹] منظور، محمدعلی شاه قاجار است. [۱۰] انفرادی، مطلقه [۱۱] گسترش بافته [۱۲] برابر کردن [۱۳] همنشین [۱] دوستی [۲] ابرار و اخبار: نیکان و برگزیدگان [۳] بازگشت [۴] اقاریر لسانیه: اعترافات زبانی [۵] اهل ضلال:گمراهان [۶] هاتف غیبی: گوینده پنهان [۷] مشی بین‌الناس: رقت و آمد در بین مردم [۸] دنیا را ترک کردم جون بی‌نیازیش کم و خستگی‌اش فراوان و فانی‌شدنش سسربع است. در اصل: ترکت الدنیا الخسة شرکائها و کثرة عنائها و قلة بقائها. [۹] جمع فاجر: گناهکاران [۱۰] فضلاً از آنکه: قطع نظر از اینکه [۱۱] اشترواء.. الخالق: خشنودی مخلوق را در عوض خشم خالق (خداوند) خریدند. [۱۲] حُظوظ اخرویه: لذت‌های آخرت [۱۳] دراهم و دنانیر: درهم‌ها و دینارها [۱۴] طبیعی کردن: مادی کردن، بی‌دین گردن [۱۵] پوشش [۱۶] کفش [۱] کاشف... بود: نشان از بی‌ایمانی ابشان است. [۲] ماجرای قتل عام عثمانیدر ارومیه از این قرار بود که پس از اعلام مشروطیت در ایران، عثمانی‌ها که نگران سرایت حوادت ایران به آن کشور بودند با سوءاستفاده از اوضاع نابسامان کشور و ضعف دولت مرکزی، کردهای، باعی عثمانی و ایران را تحریک به شورش و ناامنی و قتل و غارت شهرهای مرزی از جمله ارومیه و روستاهای شبعه‌نشین و آشوری‌نشین آن کردند. پس از سرکوب یاغیان توسط نیروهای مردمی، نیروهای عثمانی در ۲۱ جمادی‌الثانی ۱۳۲۵ ق وارد عمل شده و با عقب نشاندن و شکست نیروهای مردمی، باغبان کرد دست به قتل و عارت ارومیه و روستاهای اطراف آن زدندکه نزدیک به ۳۵۰ نفرکشته شدند. ابن‌گشتار در روزهای بعد از جمعه ۳۰ جمادی‌الثانی نیز ادامه داشت و خبر آن، توسط انجمن‌های ایالنی‌آذربایجان به مجلس شورا و علمای عتبات نیز مخابره شد. [۳] عثمانی [۴] غارت [۵] برتر [۶] حتی عندالموت: حتّی هنگام مرگ [۱] اضحیه: قربانی حجاج در مکه و مسلمانان در خانه خود در روز ۱۰ ذیحجه هر سال، [۲] میرزامحمدصادق فخرالاسلام با جدیدالاسلام (؟ - ۱۳۳۰ ق)، از روحانیون اسلام آورده ارومیه آذربایجان. وی، مسبحی بود و از دانشمندان وکشبشان آن دین به شمار می‌رفت. بعداً مسلمان شد و از سوی ناصرالدین شاه قاجار به فخرالاسلام ملقب و به محمدصادق ممی گردید. سپس برای کسب علوم اسلامی به نجف اشرف رفت و پس از شانزده سال تحصیل و اخذ درجه اجتهاد به ارومیه مراجعت کرد و به تدریس و ارشاد مردم پرداخت و آثار متعددی در حقانیت اسلام و رد مسیحیت نوشت. او از جنبش مشروطه حمایت کرد و از هواداران طباطبایی، به شمار می‌رفت و روزنامه تدین را در دفاع از مشروطیت منتشر می‌نمود. [۳] علق، ۶، ۷، آدمی نافرمانی می‌کند هرگاه که خویشتن را بی‌نیاز بییند. [۴] شهرداری و قانونگذار [۵] خان: کاروانسرا [۷] گستاخی [۸] اشاره به اصل هشتم متمم قانون اساسی است: «اهالی مملکت ایران در مقابل فانون دولتی متساوی‌الحقوق [۹] بیزاری [۱] جمع جزء: منظوره نمایندگان مجلس است. [۲] از مهد تا لحد: از گهواره تا گور [۳] جمع عقد: منظور بیمان‌های شرعی است. [۴] جمع نکاح: عقدهای زناشویی [۵] نوعی عمل حقوقی یک طرفه است که تنها ایجاب در آن شرط است و نیاز به قبول ندارد. [۶] رخداد [۷] افعال شنیعه:کارهای زشت [۸] جمع ذریه: فرزندان، نوادگان [۹] ممضا: امضاء شده [۱۰] در اصل: فرستاده‌اند و [۱۱] نظامنامه اساسی: قانون اساسی، [۱۲] توبه، ۳۲: می‌خواهند نور خدا را با دهان‌های خود خاموش کنند، و خدا جز به کمال رساندن نور خود نمی‌خواهد. [۱۳] منهیات شرعیه: امور نهی شده از نظر شرع [۱] جمع زندیق: بی‌دینان [۲] مادیون [۳] جمع نایب: نمایندگان [۴] کاملترین [۵] جمع امت [۶] تارک هوا: ترک‌کننده خواهش‌های نفانی [۷] بدأ بید: دست به دست [۸] خوار شمردن [۹] جستجو [۱۰] دشمنان [۱۱] دشنام دادن [۱] سی کرور: پانزده میلیون [۲] چرا... ندارید؟ چرا به راه و روش گذشته خود عمل نمی‌کنید؟ [۳] جنگ و کشتار [۴] موجب استواری، و تاریخ مشروطه ایران، ص ۴۳۲-۴۳۸؛ رسائل، اعلامیه‌ها،... ج ۱، ص ۳۲۸- ۳۳۷؛ رسایل مشروطیت، ج ۱، ص ۲۳۹.۲۳۴.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: سخنرانی عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)