کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با ابراز ناامیدی شدید از وضعیت مشروطیت و انحطاط اوضاع آغاز می‌شود. اشاره به تسلط اوباش بر قورخانه دولتی و فروش اسلحه، و همچنین وضعیت بحرانی ارومیه و تاخت و تاز در اطراف آن، نشان‌دهنده هرج و مرج حاکم است. در ادامه، نویسنده به تلاش‌های گذشته خود برای اصلاح امور اشاره می‌کند که به دلیل عجله و بی‌تدبیری برخی افراد، نتیجه عکس داده و اوضاع را بدتر کرده است. او از تصمیم خود برای کناره‌گیری از امور عمومی و عدم حضور در انجمن ملی تبریز سخن می‌گوید و به واقعه تلگرافخانه و اقدامات مجاهدین و فدائیان اشاره می‌کند که باعث دلسردی بیشتر او شده است. در پایان، نویسنده به طور کامل از فعالیت‌های انجمن کناره‌گیری کرده و وضعیت را به گونه‌ای توصیف می‌کند که مشروطه از میان رفته و کشور درگیر جنگ داخلی است.

متن کامل گزارش

حقیقت امر این است که کار خیلی ضایع شده و مشروطیت که در میان بود به کلی از میان رفته، حالا هیچ اسمی نمی‌توان گذاشت. کارها رفته رفته ضایع‌تر است و مردم رحمت بر استبداد غیر مرحوم می‌خوانند. اجامر و اوباش هرکدام به خیالی و هرکدام به هوایی، آنچه می‌توانند می‌کنند. قورخانه دولت را ضبط کرده، تفنگ ورندل به نازل قیمتی فروخته شد. ارومی [۲] در تحت شدت بود [۳]. از قورخانه [اسلحه به انجمن ارومیه] ندادند، اعضاء انجمن، اسیر و دستگیر مشتی از اشرار [شدند]. من که مدت‌هاست ترک امورات عمومی از درس و غیره کرده‌ام و از کتابخانه [خود] بیرون نمی‌روم. در ماه گذشته خواستم اصلاحی در امورات نمایم، از عجله و کارندانی بعضی‌ها [اوضاع] بدتر شد تا اینکه [وضع] ارومی مختل گردید. امروزها اخبار موحشه از تاخت و تاز تا حوالی ارومی می‌رسد. طابور [۴] عسکر و جمعی سواره چریک در اطراف ارومی هستند و تا چند فرسخی ارومی تاخت و تاز کرده‌اند. تداوم [۵] این امر به کجا خواهد رسید؟ من روزی که عزم خراسان کردم خیلی خوشوقت بودم که از این بلاها آسوده خواهم شد ولی خدا انصاف بدهد مردم خوش‌باور را که مرا بیجا مراجعت دادند. بعد از آن اگرچه پای خود را کوتاه کرده، به انجمن [ملی تبریز] نرفته‌ام و ایام تحصن تلگرافخانه، جز وقت مجبوریت که هتک حرمت، مترقب بود نمی‌رفتم و هر روز در این فکر بودم که اسبابی فراهم بیاید از این ورطه خود را کنار بکشم، ولی اسباب برعکس فراهم‌تر می‌شد و به احتمال اینکه شاید با بودن من بعضی کارها بشود گاهی مراقبتی داشتم. بعد از تلگرافخانه و دسته‌بازی مجاهد و فدائی [۶] بازی که گند آن تمام دنیا را گرفت، بالمرّه خود را معاف داشتم تا واقعه حاج قاسم [۷] ظاهر شد که دیگر بالمره قطع کردم و نرفتم. اواخر ماه یک دو روزی برای امورات ماکو احضارم کردند. رسماً حاضر شدم، بعد طفره رفتم تا تلگراف توبیخ از علماء تهران رسید. جواب داده شد. بعد تلگرافی از وکلا رسید. اقدامات بر اصلاح عملِ‌کلّیه شد ولی از خام‌کاری بعضی که عجله در حکم کردند کار ضایع‌تر شد. از آن به بعد بالمره ترک کرده، ابدأ روی انجمن و انجمنیان را ندیدم. اعضاء بیچاره بدتر از همه گرفتار شداید و مصائب هستند. مجملاً مشروطه در میان نیست، حالا مشغول مدافعه و حرب داخلی [۸] هستیم. **پاورقی‌ها:** [۱] اسلحه‌خانه [۲] ارومیه [۳] اشاره به بورش کردهای باغی به آن شهر است. [۴] فوج، دسته نظامی [۵] در اصل: ندامت [۶] مجاهدان و فدائیان، افراد مسلحی از اهالی تبریز و قفقاز بودند که مشی تندروانه‌ای داشتند و عموم تحریکات مردم تبریز و اقدامات تندروانه توسط آنها انجام می‌شد. آنها مرام سوسیال - دموکراسی داشتند و متأثر از سوسیال - دموکرات‌های روسیه بودند و در باکو فعالیت می‌کردند. به عبارت دیگر شاخه ایرانی آن سازمان به شمار می‌رفتند. [۷] حاج قاسم اردبیلی از زمینداران و گندمداران تبریز بود که گروهی از مردم او را گرفته و کشتند. [۸] حرب داخلی: درگیری و جنگ داخلی

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: مشروطه خواهان
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)