کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
متن با روایت خوابی از حاجی ملک التجار طهرانی آغاز میشود که در آن بهشت و جهنم را مشاهده میکند. او پس از ممانعت از ورود به بهشت، به سمت جهنم میرود و در آنجا با مصطفی خان وزیر تشریفات (حاجب الدوله) روبرو میشود که به دلیل ظلم و ستمهایش در دنیا، در جهنم مشغول امر و نهی است. سپس با آبدارباشی جهنم، امین حضرت، ملاقات میکند و از او درباره حاکمان و صدرنشینان جهنم میپرسد. امین حضرت در پاسخ، به تفصیل به معرفی عینالدوله و امیربهادر جنگ میپردازد و اعمال ظالمانه و مستبدانه آنها را در دنیا شرح میدهد؛ از جمله قطع مواجب، دشمن کردن مردم با پادشاه، تخریب مذهب و مملکت، فرستادن علما به قم و گرفتن بیست کرور پول از مردم. در پایان، راوی از شدت توصیف ظلم امیربهادر جنگ، از امین حضرت میخواهد که دیگر نام او را نبرد.
متن کامل گزارش
از حاجی ملک التجار طهرانی تحقیق نمودند جهت اینکه خوردن مال مردم را اختیار کردی چیست؟ جواب داد: نتیجه دنیوی و فایده اخروی دارد؛ چنانچه شبی خفته بودم، در خواب دیدم عالَم دیگر هستم و هنگامه غریبی بر پا است. برخی به طرف بهشتِ بَرین میروند و جمعی به طرف جهنم میشتابند. من هم حرکت کردم به طرف بهشت رفتم. نزدیک که رسیدم مرا ممانعت کردند و از جسارت من تعجب نمودند. من چون فکرکردم، دیدم آنجا دیگر مکر و تدبیر بهکار نمیرود و دانستم حق داخل شدن آنجا را ندارم. مراجعت کرده طرف جهنم رفتم.
نزدیک جهنم دیدم صدای فحش و فریاد میآید و یک نفر با چوب در آنجا ایستاده و مشغول امر و نهی است. خوب که نگاه کردم دیدم مصطفی خان وزیر تشریفات است که قبل از این حاجب الدوله بود؛ همان حاجب الدوله در سلام تحویل \[سال\]، صد و پنجاه نفر مستوفی را که کاغذِ دعوت داشتند با چوب و فحش ناموس برگردانید؛ همان حاجب الدوله که افراد مردم را از قبیل وزرا و شاهزادگان و علماء و تجار و کسبه و نوکر و فراش و غیره را با پادشاه دشمن نمود؛ همان حاجب الدوله که صبح تا آخر شب، مست و بدحرفی و هرزگی مینمود؛ همان حاجب الدوله که در یازده سال، مواجب هفتصد نفر فرّاش را از دولت گرفت و دویست و پنجاه نفر فرّاش نگاه داشت. من از ترس، «چهار قُل»[۱] خوانده و به خود دمیدم و داخل جهنم شدم. دیدم قصور عالیه، مهمانخانههای بسیار خوب، خوراکهای مطلوب، چای بسیار اعلی، قلیان سره شیرازی، حلویّات، مرکّبات، ساز و نواز در اینجا موجود است. پرسیدم از یکی، آبدارباشی اینجا کیست؟ گفت: امین حضرت.گفتم: اینکه رفیق خودم است. نزد مشارالیه رفته، دیدم روی صندلی نشسته و چند نفر بچه خشگل بادش را میزنند. نزدیک شدم سلامش دادم. جوابی شنیدم.گفتم: داداش حضرت! این مقام را از کجا پیدا کردهای؟ گفت: مگر نمیدانی که گفتهاند: گر گَنه میکنی اندر شب آدینه بکُن
که از آن صدر نشینان جهنم باشی
خوب، بگو ببینم داداش، مَلِک کجا بودی که اینجا آمدی؟ به یقین میخواهی اجاره راه آستارا بنمائی؟ گفتم: خیر. گفت: خیال احداث کاروانسرا داری؟ گفتم: ابداً. \[گفت:\] شرکت عمومی، میخواهی درستکنی؟گفتم: اصلاً.گفت: پس چه خیال داری؟گفتم: برای تحقیقات اینجا آمدهام که ببینم رؤسای اینجا کیستند[۱] و چه قِسم اشخاصی در اینجا هستند؟ گفت: بپرس تا جواب بدهم. سئوال: حاکم و صدرنشین و فرمانفرمای اینجا کیست؟
جواب: آن کسی که در دنیا قطع مواجب[۲] و مرسوم[۳] کرد. آنکسی که خانوادهها را برچید و از میان برد. آن کسی که تمام مردم ایران را به پادشاه دشمن ساخت. آن کسی که مخرّب مذهب و مملکت بود. آنکسی که درِ مسجد جمعه را سرباز و قزاقگذاشت. آنکسی که آقایان علماء را به قم فرستاد. آن کسی که در مدت دو سه سال حکومت و صدارت، بیست کرور به زور از مردم گرفت. سؤال: داداش حضرت! استدعا دارم واضحتر بفرمائید و اسمش را معلوم بفرمائید.
جواب: اسمش شاهزاده عبدالمجید میرزا، لقبش عینالدوله[۴] که دو سال حاکم طهران و قریب سه سال وزیر داخله و صدراعظم \[بود\].گفتم: خوب، بگو ببینم اینجا کشیک چی باشی و وزیر دربار هم دارد یا خیر؟ گفت: چرا؛ مَثلی است معروف: «بوستانِ بی سرِخر صفا ندارد».گفتم: اسم و لقبش را بگو بدانم.گفت: امیر بهادر جنگ که دربار و کشیک خانه و هفده کار دیگر را با هم توأم کرده است.گفتم: همان امیربهادری که سوار و غلام همراه خود به حضرت عبدالعظیم علیه السلام برای تبعید و کشتن آقایان علماء عظام کثرالله امثالهم برد؟! همان امیربهادریکه هر اتفاق در مملکت واقع میشد نمیگذاشت به عرض شاهنشاه مبرور مظفرالدین شاه ولی نعمت کل ایران برسد.؟! همان امیربهادری که با عین الدوله متفق شده، وزراء و امراء و رؤسا و خوانین و خانوادههای قدیم را از خدمت شاه با اسم اینکه نوکر عراقی هستند خارج کرده و از شغل و کارشان انداخته و مواجب و مرسومشان را قطع و به چند نفر اجزای خودشان حقوق آنها را تقسیم نموده؟ همان امیربهادری که در پطرزبورغ اظهار داشت که: من با دههزار سوار، ده کرور[۶] قشون روس را شکست میدهم؟ همان امیر بهادری که در خزانه حمام با شمشیر داخل شده و گفت: چندین جن را تا به حال کشتهام؟ همان امیربهادریکه از شدّاد[۷] متکبرتر و از فرعون بدخُلقتر و از عُرقوب[۸] بدقولتر و از نمرود[۹] حسودتر و از بَحْدَل[۱] شقیتر و از ابوجهل لجوجتر و از اشعب[۲] طمّاعتر و از شِمر بیحیاتر و از حارث[۳] بیرحمتر بود.گفتم تو را به خدا دیگر اسم او را نبر که میترسم من هم به عذاب او گرفتار شوم.
**پاورقیها:**
[۱] چهار سوره کافرون، اخلاص، فلق و ناس که با کلمه «قل» شروع و به عنوان دعا و ورد خوانده میشود.
[۲] حقوق، مستمری
[۳] جیره
[۴] صدراعظم مظفرالدین شاه قاجار که به علّت ستم و زورگوییهایش، عزل وی از جمله مهمترین درخواستهای علمای معترض تهران در آغاز جنبش مشروطه بود.
[۵] کارمندان
[۶] ده کرور: پنج میلیون (نفر)
[۷] پادشاه افسانهای قوم عاد که گویند با هود پیامبر (ع) معاصر بود و نعمت و ثروت فراوان داشت.
[۸] مردی افسانهای که در جاهلیت، ضرب المثل عهدشکنی بوده است.
[۹] فرمانروای بابل که مطابق روایات اسلامی، چون از محاجّه با حضرت ابراهیم(ع) درماند او را به آتش افکند.
[۱] بحدل کلبی، رئیس قبیله بنی کلب در بادیه اردن (شام)، پدر مَیْسون، زوجه معاویة بن ابی سفیان و جد مادری یزید بن معاویه.
[۲] عنوان اشعب بن جبیر، از ظرفای مشهور عرب.
[۳] حارث بن ظالم، مشهورترین فتّاک (تروریست) عرب جاهلی، کینهتوز، جنگجو، خونخواه و خونخوار که هیچیک از قبایل عرب و حتی قبیله خودش او را حمایت نکردند و پس از کشتار بسیار، سرانجام در حَوران شام کشته شد.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: حکومت, عامه مردم
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)