کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
این متن با اشاره به ریشههای شکلگیری مشروطه در ایران و تأثیر افکار غربی بر آن آغاز میشود. سپس به بیان نگرانیهای علمای شیعه، به ویژه حاج شیخ فضلالله نوری، از انحراف مشروطیت از مسیر اسلامی و تبدیل آن به ابزاری برای ترویج افکار ضددینی و هرج و مرج میپردازد. در ادامه، نویسنده به تفصیل به مصادیق این انحرافات، از جمله حذف لفظ «اسلامی» از عنوان مجلس، ترویج بیدینی، اشاعه فحشا، و توهین به مقدسات دینی اشاره میکند. در پایان، متن بر لزوم اصلاح نظامنامه اساسی مجلس برای تضمین مطابقت قوانین با شرع مقدس و جلوگیری از نفوذ فرقههای ضاله تأکید میکند و خواستار گنجاندن موادی برای حفظ اسلامیت مجلس و مقابله با مرتدین و لامذهبان میشود.
متن کامل گزارش
شرح مقاصد حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای حاج شیخ فضلالله نوری سلّمهالله و سایر مهاجرین زاویه مقدسه از علماء عظام و غیرهم، آن است که سال گذشته از سمت فرنگستان سخنی به مملکت ما سرایت کرد و آن سخن این بود که هر دولتی که پادشاه و وزراء و حکامش با دلخواه خود با رعیت[۱] رفتار میکند، آن دولت سرچشمه ظلم و تعدی و تطاول است؛ و مملکتی که ابواب ظلم و تعدی و تطاول در آن مفتوح باشد، آبادانی برنمیدارد و لایزال[۳] بر پریشانی رعیت و بیساماندهی اهالی میافزاید تا آنجا که بالمرّه، آن مملکت از استقلال میافتد و در هاضمه جانورهای جهانخوار[۵]، تحلیل میرود. و گفتند معالجه این مرض مُهلکِ مُفنی[۶]، آن است که مردم جمع بشوند و از پادشاه بخواهند که سلطنت دلخواهانه را تغییر بدهد و در تکالیف دولتی و خدمات دیوانی و وظایف درباری قراری بگذارند که مِن بعد، رفتار و کردار پادشاه و طبقات خَدَم و حَشَم[۷] او هیچ وقت از آن قرار تخطی نکند و این قرارداد را هم، مردمان عاقل و امین و صحیح از خودِ رعایا به تصویب یکدیگر بنویسند و به صحّه پادشاه رسانیده، در مملکت منتشر نمایند. و گفتند نام آن حکمرانی به دلخواه به زبان این زمان، «سلطنت استبدادیه» است و نام این حکمرانی قراردادی، «سلطنت مشروطه» است و نام قرارداد دهندگان، «وکلا» و یا «مبعوثین» است و نام مرکز مذاکرات آنها «مجلس شورای ملی» است و نام قراردادهای آنها، «قانون» است و نام کتابچه[ای] که آن قراردادها را در آن مینویسند، «نظامنامه» است.
سلسله علماء عظام و حجج الاسلام چون از این تقریر و این ترتیب، استحضار تامّ به هم رسانیدند مکرر با یکدیگر ملاقات نمودند و مقالات سرودند[۹] و همه تصدیق فرمودند که این خرابی در مملکت ایران، از بیقانونی و ناحسابی دولت است و باید از دولت، تحصیل[۱۰] مجلس شورای ملی کرد که تکالیف دوایر دولتی را معیّن و تصرفاتشان را محدود نماید، تا آنکه بحمدالله تعالی پادشاه مرحوم[۱] موافق، و مساعی علماء عظام[۲] مشکور، و مجلس دارالشورای کبرای اسلامی، مفتوح شد و اعلیحضرت اقدس شاهنشاه عصر[۳]، خلّدالله سلطانه هم به این سعادتِ مساعدت که مبذول میفرمایند، حائز گردید.
پس، عنوان سخن و مبدأ مذاکرات، بیقانونی دوایر دولت بود و حاجتِ ما مردم ایران هم به وضع اصول و قوانین در وظایف درباری و معاملاتِ دیوانی انحصار داشت. بعد همین که مذاکرات مجلس شروع شد و عناوینِ دایر به اصل مشروطیت و حدود آن در میان آمد از اثناء نطقها و لوائح و جرائد، اموری به ظهور رسید که هیچکس منتظر نبود و زائدالوصف مایه وحشت و حیرت رؤساء روحانی و ائمه جماعت و قاطبه مقدسین و متدینین شد. از آن جمله، در منشور سلطانی[۴] که نوشته بود «مجلس شورای ملی اسلامی» دادیم، لفظ «اسلامی» گم شد و رفت که رفت. این فقره، سند صحیح دارد، عندالحاجه[۵] مذکور و مشهود میشود. و دیگر در موقع اِصدار[۶] دستخط مشروطیت از اعلیحضرت اقدس شاهنشاه عصر دام ظله الممدود، در مجلس در حضور هزار نفس بلکه بیشتر صریحاً گفتند که: ما «مشروعه»[۷] نمیخواهیم.
دیگر به رأیالعین همه دیدیم و میبینیم که از بدو افتتاح این مجلس، جماعت لاقید لاابالی لامذهب، از کسانی که سابقاً معروف به بابی بودن بودند و کسانی که منکر شریعت و معتقد به طبیعت هستند، همه در حرکت آمده و به چرخ افتادهاند. سنگهاست که به سینه میزنند و جنگهاست که با خلق خدا میکنند، و دیگر روزنامهها و شبنامهها پیدا شد اکثر مشتمل بر سَب[۸] علماء اعلام و طعن در احکام اسلام و اینکه باید در این شریعت، تصرفات کرد و فروعی را از آن تغییر داده، تبدیل به اَحسن و اَنسب[۹] نمود و آن قوانینی که به مقتضای یک هزار و سیصد سال پیش قرار داده شده است باید همه را با اوضاع و احوال و مقتضیات امروز مطابق ساخت، از قبیل اباحه مُسکرات[۱۰] و اشاعه فاحشه خانهها و افتتاح مدارس تربیت نسوان و دبستانِ دوشیزگان و صَرف وجوه روضه خوانی و وجوه زیارات مشاهد مقدسه در ایجاد کارخانجات و در تسویه طَرُق و شوارع[۱۱] و در احداث راههای آهن و در اِستجلاب[۱۲] صنایع فرنگ و از قبیل استهزاء مسلمانها در حواله دادن به شمشیر حضرت ابوالفضل و یا به سر پل صراط و اینکه افکار و گفتار رسول مختار صلّیالله علیه و آله و سلّم، العیاذ بالله از روی بخار خوراکهای اعراب بوده است، مثل شیر شتر و گوشت سوسمار.
و اینکه امروز در فرنگستان فیلسوفها هستند [که] خیلی از انبیاء و مرسلین، آگاهتر و داناتر و بزرگتر و نستجیر بالله[۱]، حضرت حجة بن الحسن عجّل الله تعالی فرجه را امام موهوم خواندن و اوراق قرآن مجید را در مقواهای ادوات قمار به کار بردن و صفحات مشتمل بر اسم جلاله و آیات سَماویه[۲] را در صحن مجلس شورا دریدن و پاشیدن، و نگارش اینکه مردم بی تربیت ایران سالی بیست کرور[۳] تومان میبرند و قدری آب میآورند که زمزم است و قدری خاک که تربت است؛ و اینکه اگر این مردم، وحشی و بربری نبودند این همه گوسفند و گاو و شتر در عید قربان نمیکشتند و قیمت آن را صرف پلسازی و راهپردازی میکردند؛ و اینکه تمام ملل روی زمین باید در حقوق مساوی بوده، ذمّی[۴] و مُسلِم، خونشان متکافو[۵] باشد و با همدیگر درآمیزند و به یکدیگر زن بدهند و زن بگیرند (زنده باد مساوات!).
و دیگر ظهور هرج و مرج در اطراف ممالک محروسه[۶] و سلب امنیت و خلاف نظم، و شیوع خونریزی و تاخت و تاز و اِثاره فِتَن[۷] و مفاسد در هر صُقع[۸] و هر ناحیه و رواج رقابت و خصومت و مُعادات[۹] در میان اهالی شهرهای بزرگ خصوصاً حوادث و سوانحی که در صفحه آذربایجان و سرحداتِ آن، اتفاق افتاده و کشتارها که در کرمانشاهان و فارس و حدودِ نهاوند و غیرها واقع شده است؛ و دیگر تجرّی[۱۰] طبقات مردم در فسق و فجور و منکرات [است که] میفرمایند.
چون ما و شما همگی در طهران هستیم، فقط طهران را از شما میپرسیم: آیا از وقتی که اسم «آزادی» در این شهر شایع شده است سستی عقاید اهالی و درجه هرزگیها و بیباکیها از کجا به کجا رسیده است؟ هیچ وقت شنیده بودید که یهودی با بچه مسلمان لواط کرده باشد؟ از گذر لوطی صالح[۱۱] بپرسید. و هیچ وقت دیده بودید که یهودی، علیالرؤوس[۱۲] دختر مسلمان را کشیده باشد؟ امسال همگی دیدید یا مستحضر شدید [که] ذاکرین و وعاظ میگویند که امسال مجالس روضهخوانی و تکایای عزاداری و اهتمام مردم در این عبادت که از شعائر بزرگ شیعه خانه است، نزدیک نصف، به تعطیل گذشت و متروک شد. آیا هیچ انتظار چنین نتیجه را داشتید و هیچ شنیده بودید تا این تاریخ که یک آدمی در دنیا گفته و یا نوشته و پراکنده باشد که الوهیت خدا مشروط است؟ و لقد قالوا کلمةَ الکفر[۱]. و هیچ شنیده بودید در این یک هزار و سیصد و چند سالی که از عمر اسلام ایّدالله انصاره[۲] گذشته است صورت یکی از مجدِّدین دین را که در عِداد[۳] کلینی[۴] و عَلَم الهدی[۵] و محقق[۶] و شهیدین[۷] شمرده میشود به شکل حیوانی بارکش کشیده و تشهیر[۸] کرده باشند؟ و دیگر افتتاح رسوم و سِیَر معموله بلاد کفر در قُبةالاسلام[۹] [است]. تاریخ هجری هیچ خبر نمیدهد که در ممالک اسلامیه، مجلس ترحیم و ختم قرآن را به دستور فرنگستان تشکیل داده باشند. مسجد جامع پایتخت اسلام، فاتحه ذَراری[۱۰] صدیقه طاهره سلام الله علیها به سیره خاصه فرنگان گلریزی کردن و دستمالهای مشکی بر بازوی دستجات اطفال مسلمین بستن و جماعت زردشتیها را در خانه خدا وارد ساختن و در مجلس فاتحه، مخصوصاً آلافرنگها[۱۱] و پاریس پرستها را مستخدم قرار دادن و ارباب عَمایم[۱۲] و بزرگان شریعت را طوعاً یا کرهاً[۱۳] به آن محضر مطهر کشیدن.
ای پیروان دین اسلام! هیچ ختمی به این شکل دیده یا شنیده بودید؟ و هیچ دیده و شنیده بودید که رؤساء روحانی شما را عنفاً[۱] در مجلس [شورا]، در قطار مادامها[۲]ی فرنگان کشیده و در ازدحامی که سراپا علیرغم اسلام و اسلامیان است حاضر و مُستبشِر[۳] داشته باشند؟ آن بازار شام، آن شیپور اسلام، آن آتشبازیها، آن ورود سفراء، آن عادیات خارجه، آن هورا کشیدنها و آن همه کتیبههای «زنده باد، زنده باد، زنده باد»، «مساوات و برادری و برابری»، میخواستند یکی را هم بنویسید: «زنده باد شریعت»، «زنده باد قرآن»، «زنده باد اسلام». حقیقتاً چشم خاتمالانبیاء روشن و خاطر خاتم اوصیاء خرسند. قَرَّتِ الأَعینُ [و] سُرَّت الانفسُ[۴].
شما را ای مسلمانها، ای اهل تهران! به قرآن مجید، به امیرالمؤمنین، به سیدالشهداء و به امام زمان ارواحنا لهم الفداء قسم میدهیم که اگر پیغمبر شما حاضر بود و آن هنگامه جلوخان نگارستان را میدید چه میفرمود؟ آیا نفرین میکرد یا تبریک میگفت؟ و آیا میفرمود: خوب جشنی برای مجلس گرفتهاید؟ یا میفرمود: خوب ختمی برای اسلام گذاشتهاید؟ آیا میفرمود: زنده باد مشروطه، یا میفرمود: أهکذا تُخَلَّفونَ محمداً فی اَمّتِه؟[۵] الها! که نعمت مجلس شورای ملی اسلامی خصم لامذهبان باد.
از طرف هیئت مهاجرین الی الله[۶] به جماعت آزادیخواه اعلان میشود که اگر هزار از این حقهها بزنید و ساعتی صد سِحر بابلی بکنید، به هیچ نتیجه نایل نخواهید شد و سِحر با معجزه پهلو نخواهد زد و ما تن به تضعیف اسلام و تحریف احکام نخواهیم داد، مادام مِنّا الروحُ فِیالجُثمان[۷]. و دیگرهای دیگر هم هست، بلکه بسیار است؛ زیرا که این طفل یک ساله ره صد ساله پیموده است. ولی از تذکار[۸] و تعداد آنها میترسم برخی از صَنادیده[۹] سلسله و عظماء عصر وفّقهم اللهُ لِما یُحِبُّ و یَرضی[۱۰] آزرده شوند، ورنه سخن بسیار است. قومی هم قتلوا اَمْیَم اخی فاذا رَمَیتُ یُصیبُنی سَهمی[۱۱]
حالا از برادران پاکیزه نهاد و همکیشان ایرانی نژاد سؤال میکنیم که آیا این فتنههای عجیب و این مفسدههای عظیم در این مملکت واقع شده است یا نه؟ و آیا این حوادث فوقالعاده بعد از تأسیس این وضع جدید تولید گردیده است یا نه؟ احترام میکنیم و نمیگوییم این شُرور و مفاسد از مجلس متولد شده و اینها اولاد اوست، میگوییم اینها همزاد اوست. آیا مجلس دارالشورای کبرای اسلامی به چه جهت و به کدام دلیل باید این همه فتنه و فساد و آشفتگی بلاد و عباد همزادش بوده باشد؟ از آنجا که همه کس از حقیقتِ حال مطلع نیست و از اوضاع عصر و اخبار عالم استحضار ندارد، جهت و دلیل را هم حسبالتکلیف، ما خود شرح میدهیم، زیراکه فرمودند: «چون بدعتها ظاهر بشود بر عالِم است که اطلاع خود را اظهار کند»[۱].
برادران دینی ما! در این عصر ما، فرقههایی پیدا شدهاند که بالمرّه منکر ادیان و حقوق و حدود هستند. این فِرَق مستحدثه[۲] را بر حسب تفاوت أَغراض، اسمهای مختلف است: آنارشیست، نهلیست، سوسیالیست، ناطورالیست[۳]، باببست[۴]. و اینها یک نحو چالاکی و تردستی در اثاره فتنه و فساد دارند و به واسطه ورزشی[۶] که در این کارها کردهاند. هرجا که هستند آنجا را آشفته و پریشان میکنند. سالهاست که دو دسته اخیر از اینها در ایران پیدا شده و مثل شیطان مشغول وسوسه و راهزنی و فریبندگی عوام اضلّ من الانعام[۷] هستند. یکی فرقة بابیه است و دیگر فرقه طبیعیه. این دو فرقه، لفظاً مختلف و لَباً متفق هستند و مقصد صمیمی آنها نسبت به مملکت ایران، دو امر عظیم است: یکی تغییر مذهب، و دیگر تبدیل سلطنت.
این اوقات این دو فرقه از سوءالقضاء[۸]، هر دو در جهات مجلس شورای ملی ما مسلمانها وارد و متصرف شدهاند و جداً جلوگیری از اسلامیت دارالشورای ایران میکنند و میخواهند مجلس شورای ایران را پارلمنت[۹] پاریس بسازند و اینکه حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای حاجی شیخ فصلالله [نوری] ایّده الله، طرف بیارادتی این جماعت واقع شده و مستوجب چندین ناسزا و سبّ و تهمت در روزنامهها و شبنامهها و منابر گردیدهاند، [و] سگهای جهنم بر او بانگ میزنند و بابیهای مسلّمْ از او سخت میرمند، برای همین است که ایشان کماهو حَقّه[۱۰]، بیدار این دو دسته دزد شدهاند و در تنزیه[۱۱] مجلس شورا از این دو فرقه پلید جداً ایستادهاند و به توفیق الهی تقصیر[۱۲] نخواهند فرمود و از جان و مال دریغ نخواهند داشت تا به جمیع علماء مذهب جعفری از عرب و عجم، جمیع این مطالب را محقَّق و مسلّم بکنند و تمام تکالیف حتمیه الهیه این مقام را بر وجه اکمل و آوفی[۱۳] بپردازند.
تهدید آن حضرت به غوغای سِفله[۱] و اراذل، از این جهت است و ارجاف[۲] گرفتن مبلغ گزاف از سفارت یا دولت یا دیگری از این بابت است؛ و الا همهکس میداند که خراسان بزرگتر از قاین است و وزارت جنگ مهمتر از حکومت سیستان است و وکلاء مجلس هم امناء ملت هستند. و آن تلگرافی که یک لَخت[۳] کذب صریح و جعل قبیح[۴] است از امناء ملت شایسته نبود و چنین خلاف با قَسَم و خیانت بر موکلین، موجب انعزال[۵] است از وکالت، مگر کسانی که هیچ مستحضر نبودهاند و هم الاکثرون[۶].
بالجمله تمام مفاسد مُلکی و مخاطرات دینی از اینجا ظهور کرد که قرار بود مجلس شوری فقط برای کارهای دولتی و دیوانی و درباری که به دلخواه اداره میشد قوانینی قرار بدهد که پادشاه و هیئت سلطنت را محدود کند و راه ظلم و تعدی و تطاول را مسدود نماید، [اما] امروز میبینیم در مجلس شوری، کتب قانونی پارلمنت فرنگ را آورده و در دائره احتیاج به قانون، توسعه قائل شدهاند؛ غافل از اینکه ملل اروپا شریعت مُدونه نداشتهاند، لهذا برای هر عنوان نظامنامه[۷] نگاشتهاند و در موقع اجراء گذاشتهاند. و ما اهل اسلام شریعتی داریم آسمانی و جاودانی و از بس متین و صحیح و کامل و مستحکم است، نَسخ[۸] برنمیدارد. صادع[۹] آن شریعت در هر موضوع، حکمی و برای هر موقع، تکلیفی مقرر فرموده است. پس حاجت مردم ایران به وضع قانون، منحصر است در کارهای سلطنتی که برحسب اتفاقات عالَم، از رشته شریعتی موضوع[۱۰] شده و در اصطلاح فقهاء، دولت جائره[۱۱] و در عرف سیاسیین، دولت مستبدّه[۱۲] گردیده است.
باری، بعد از بیدار شدن حضرات مؤسسین مجلس از حججالاسلام و سایر مسلمین به ظهور این فِتَن[۱۳] و بروز این مفاسد و اینکه تولد این نتایج سوء، از دخالت دو دسته دشمنان دین و دولت -که بابیه و طبیعیه هستند -شده است، قرار قاطع بر جلوگیری ابدی از تصرفات لامذهبان در این اساس متین داده شد و جلوگیری از دخالت و تصرفات این فرقههای فاسده مفسده، به نگاشتن و ملحوظ داشتن چند فقره است در نظامنامه[۱۴] اساسی:
یکی آنکه در نظامنامه اساسی مجلس، بعد از لفظ مشروطه، لفظ «مشروعه» نوشته شود. و دیگر آنکه فصل دائر به مراعات موافقت قوانین مجلس با شرع مقدس و مراقبت هیئتی از عدول[۱۵] مجتهدین در هر عصر بر مجلس شوری به همان عبارت که همگی نوشتهایم، بر فصول نظامنامه افزوده شود. و هم مجلس شوری را به هیچ وجه حق دخالت در تعیین آن هیئت از عدول مجتهدین نخواهد بود و اختیارِ انتخاب و سایر جهات راجعه به آن هیئت، کلیتاً با علماء مقلّدین هر عصر است لاغیر[۱]. و دیگر آنکه محض جلوگیری از فِرَق لامذهب، خاصه مرتدین از دینکه فرقه بابیه و نحو آن است، حضرت حجةالاسلام والمسلمین آقای آخوند ملامحمد کاظم [خراسانی] مُدّ ظله افزودن فصلی را فرمایش فرمودهاند[۲]. حکم ایشان هم معلوم است باید اطاعت شود و مخصوصاً فصلی راجع به اجراء احکام شرعیه درباره فرقه بابیه و سایر زنادقه و ملاحده در نظامنامه اساسیه منظور و مندرج گردد.
و دیگر آنکه چون نظامنامه اساسی مجلس را از روی قانونهای خارج مذهب ما نوشتهاند، محض ملاحظه مشروعیت و حفظ اسلامیتِ آن، پاره[ای] تصرفات در بعضی فصول با حضور همگی حجج اسلامیه شده است؛ باید آن فصول نیز به همان اصلاحات و تصحیحاتی که همگی فرمودهاند مندرج شود و هیچ تغییر و ترک به عمل نیاید. برای نمونه آن تصرفات و تصحیحات، مَثَلی بیاوریم تا همه برادرهای دینی بدانند که بدوا چه بوده است و بعداً چه شده است.
از جمله یک فصل از قانونهای خارجه [که] ترجمه کردهاند، این است که «مطبوعات مطلقاً آزاد است»، یعنی هر چه را هرکس چاپ کرد احدی را حق چون و چرا نیست. این قانون با شریعت ما نمیسازد؛ لهذا علماء عظام تغییر دادند و تصحیح فرمودند، زیراکه نشر کتب ضلال و اشاعه فحشاء در دین اسلام ممنوع است. کسی را شرعاً نمیرسد که کتابهای گمراه کننده مردم را منتشر کند و یا بدگویی و هرزگی را در حق مسلمانی بنویسد و به مردم برساند. پس چاپ کردن کتابهای ولتر[۳] فرانسوی که همه ناسزا به انبیاء علیهمالسلام است و کتاب بیان سیدعلی محمد باب شیرازی[۱] و نوشتجات میرزا حسینعلی تاکری[۲] و برادر و پسرهایش که خدا یا پیغمبر یا امام بابیها هستند و روزنامهجات و لوایح مشتمل بر کفر و رِدّه[۳] و سبّ علماء اسلام، تماماً در قانون قرآنی ممنوع و حرام است. لامذهبها میخواهند این در باز باشد تا این کارها را بتوانند کرد.
باری، مهاجرین زاویه مقدسه را مقصودی جز تمشیت این فقراتِ مَسطوره[۴] که واللهِ القاهر الغالب المُدرکِ المُهلِک[۵]، محض حراستِ اسلام و حفظ شریعت خیرالانام علیه و آله الصلوة والسلام است، نیست. هر وقت وکلاء محترم که همه دم از مسلمانی و دینداری و خداشناسی میزنند، مضایقه و ممانعت و مزاحمت خودشان را نسبت به این چهار فقره ترک گفتند و اینها را پذیرفتند، احدی از علماء اسلام و طبقات مسلمین را با ایشان سخنی نخواهد بود و مجلس دارالشورای کبرای ملی اسلامی هم حقیقتاً به لقب «مقدس» و دعای «شیّدالله ارکانه»[۶] شایسته و سزاوار خواهد گردید. اِنّ فی ذلِکَ لَذِکری لِمَن کانَ لهُ قلبّ أَو اَلقَی السَّمعَ و هُوَ شَهیدٌ[۷].
**پاورقیها:**
[۱] مردم
[۳] همیشه، پیوسته
[۵] هاضمه جانورهای جهانخوار: اشتهای قدرتهای استعمارگر
[۶] مرض مهلک مفنی: بیماری مرگآور نابود کننده
[۷] خدم و حشم: خدمتگزاران و وابستگان
[۸] تأیید
[۱۰] اخذ
[۱] منظور مظفرالدین شاه قاجار است.
[۲] منظور محمدعلی شاه قاجار است.
[۳] منظور دستخط تکمیلی مظفرالدین شاه قاجار به تاریخ ۱۶ جمادیالثانی ۱۳۲۴ ق است که در آن تشکیل «مجلس شورای اسلامی» قید شده بود. این فرمان در تاریخ معاصر، به «فرمان مشروطیت» معروف است. برای اطلاع بیشتر ر.ک. به: احمد کسروی، تاریخ مشروطه ایران، تهران، امیرکبیر، چاپ چهاردهم ۱۳۶۳، ص ۸ (مقدمه ناشر).
[۴] در صورت نیاز
[۵] صادر کردن
[۶] منظور، نظام مبتنی بر شریعت است.
[۷] دشنام دادن
[۸] احسن و انسب: بهتر و مناسبتر
[۹] اباحه مسکرات: مباح بودن مشروبات الکلی
[۱۰] تسویه طرق و شوارع: هموار کردن راهها و خیابانها
[۱۱] جلب کردن، وارد کردن
[۱] نستجیر بالله: به خداوند پناه میبریم.
[۲] آسمانی
[۳] بیست کرور: ده میلیون
[۴] غیرمسلمانی که جان و مال او در پناه دولت اسلامی است.
[۵] برابر
[۶] منظور کشور ایران است.
[۷] اثاره فتن: فتنهانگیزیها
[۸] گوشه زمین
[۹] دشمنیها
[۱۰] جرأت یافتن، گستاخی
[۱۱] گذر لوطی صالح: از محلات قدیمی تهران
[۱۲] علیالرؤوس: آشکارا، به طور علنی
[۱] توبه، ۷۴: کلمه کفر را بر زبان راندند.
[۲] خداوند پیروانش را مؤید گرداند.
[۳] شمار، ردیف
[۴] کلینی، محمدبن یعقوب (؟ - ۳۲۹ ق)، ملقب به ثقةالاسلام، فقیه و محدث بزرگ شیعه و از اصحاب «کتب اربعه» و از معتبرترین رجال شیعه. وی اولین محدثی است که در میان امامیه به جمعآوری و نظم و ترتیب احادیث صحیح شیعه پرداخت. او در بغداد درگذشت و در همانجا دفن شد. کتاب کافی، مهمترین اثر اوست.
[۵] سیدمرتضی، ابوالقاسم علی (۳۵۵-۴۳۶ ق)، ملقب به عَلَم الهُدی، از نقبای سادات علوی و از علماء و نویسندگان بزرگ شیعه. وی در بغداد متولد شد و در همانجا درگذشت. از آثار مهم او میتوان به امالی و کتابالشافی اشاره کرد.
[۶] محقق حلّی، نجمالدین جعفر (ح ۶۰۲ - ۶۷۶ ق)، از علمای بزرگ شیعه امامیه، وی معاصر خواجه نصیرالدین طوسی بود و در ۷۴ سالگی درگذشت. معروفترین آثارش شرایع و مختصر نافع است.
[۷] منظور، شهید اول و شهید ثانی است. شهید اول، ابوعبدالله محمد (۷۳۴-۷۸۶ ق)، از فقها و علمای مشهور امامیه. وی در طلب علم به بلاد مختلف اسلامی سفر کرد و از فقهای مکه، مدینه، مصر، شام، بغداد و بیتالمقدس اجازه گرفت. او به حکم قاضی مالکی شام به قتل رسید و سپس جسدش را سنگباران کردند و سوزاندند. شهید اول تألیفات بسیار در فقه و حدیث داشته است که مشهورترین آنها ارشادالاذهان و لمعه دمشقیه است. شهید ثانی، زینالدین (۹۱۱-۹۶۶ ق)، از بزرگان فقهای شیعه امامیه. او از پدرش و علمای شام و مصر دانش آموخت و به عراق، بیتالمقدس و قسطنطنیه سفر کرد و در بعلبک به تدریس فقه مذاهب پنجگانه پرداخت. به دستور سلطان عثمانی او را در سفر حج دستگیر کردند و به قتل رساندند. مسالک و شرح لمعه از معروفترین آثار اوست.
[۸] مشهور کردن، رسوا نمودن
[۹] قبةالاسلام: بارگاه اسلام، منظور تهران است.
[۱۰] جمع ذریه: فرزندان و نوادگان
[۱۱] فرنگیمآبها، غربزدهها
[۱۲] ارباب عمایم: علما، روحانیون
[۱۳] طوعاً یا کرهاً: از روی میل یا اجبار
[۱] به زور
[۲] واژهای فرانسوی به معنی بانو، خانم
[۳] شادمان
[۴] قرتالاعین و سرتالانفس: چشمها روشن و دلها شاد شد.
[۵] أهکذا... امته: آیا این چنین جانشین محمد(ص) در میان امتش میباشید؟
[۶] منظور همراهان مهاجر حاج شیخ فضلالله نوری به حضرت عبدالعظیم(ع) است.
[۷] مادام... الجثمان: تا زمانی که روح در بدنمان است.
[۸] یادآوری
[۹] جمع صندید: بزرگان
[۱۰] و فقهم ... یرضی: خداوند ایشان را موفق کند به آنچه دوست میدارد و خشنود میشود.
[۱۱] قوم من، اُمَیْم برادرم را کشتند. پس وقتی که تیراندازی کنم تیر من به خودم اصابت میکند.
[۱] اشاره به حدیث معروف است که میفرماید: اِذا ظَهُر البِدَع فَللعالِم اَن یُظهِرَ عِلمَهُ.
[۲] فرة، مستحدثه: گروهها و جمعیتهای تازه به وجود آمده
[۳] ناطورالیست: طبیعی مذهب، مادی
[۴] طرفداران سید علی محمد شیرازی (معروف به باب)
[۵] فتنهانگیزی
[۶] ورزیدگی
[۷] عوام اضل من الانعام: مردم نادان گمراهتر از چهارپایان
[۸] سوءالقضاء: بد حادثه
[۹] مجلس
[۱۰] کما هو حقه: چنانکه سزاوار اوست.
[۱۱] پاکسازی
[۱۲] کوتاهی کردن
[۱۳] اکمل و اوفی: کاملترین و رساترین
[۱] فرومایگان
[۲] شایعهسازی، دروغپراکنی به قصد فتنهانگیزی
[۳] یک لخت: یکپارچه
[۴] جعل قبیح: دروغ زشت
[۵] برکناری
[۶] وَ همالاکثرون: و آنها در اکثریتاند.
[۷] قانون
[۸] زوال
[۹] شارع، گوینده بر حق
[۱۰] گرفته شده، جدا شده
[۱۱] ستمگر
[۱۲] استبدادی
[۱۳] جمع فتنه
[۱۴] قانون
[۱۵] جمع عادل
[۱] نه دیگران
[۲] اشاره است به تلگرافی که آخوند خراسانی و شیخ عبدالله مازندرانی در ۷ جمادیالاول ۱۳۲۵ ق برای حاج شیخ فضلالله نوری فرستادند که در آن علاوه بر تأیید ماده پیشنهادی حاج شیخ فضلالله - که با تغییرات اندکی به عنوان اصل دوم متمم قانون اساسی به تصویب رسید - تأکید شده بود که «چون زنادقه عصر به گمان فاسد، حریت این موقع را برای نشر زندقه و الحاد، مغتنم [شمردند] و این اساس قویم را بدنام نموده، لازم است ماده ابدیه دیگر در دفع این زنادقه و اجراء احکام الهیه عزاسمه بر آنها و عدم شیوع منکرات درج شود تا بعونالله تعالی نتیجه مقصوده بر مجلس محترم، مترتب و فرق ضاله، مأیوس و اشکالی متولد نشود». ر.ک. به: لوایح...، ص ۴۷.
[۳] ولتر (۱۶۹۴-۱۷۷۸)، فیلسوف و نویسنده معروف فرانسوی. وی از منتقدان حکومت استبدادی فرانسه بود. از اینرو چند بار دستگیر و زندانی و تبعید شد. ولتر با بسیاری از بزرگان زمان خود مکاتبه داشت. آثار او را بالغ بر ۵۲ جلد دانستهاند. ولتر از منتقدان دین و شرایع به شمار میرفت و بر این نظر بود که اعتقاد دینی برای کلفتها و خیاطها خوب است ولی برای مردمان فهمیده و ممتاز، تنها خداپرستی ساده کافی است. به دلیل همین اظهارات بود که کلیسا با وجود توبه وی، حاضر نشد او را با آداب مسیحی دفن کند. اشاره متن نیز به همین بخش از نظرات اوست.
[۱] سید علی محمد شیرازی (۷/۱۲۲۵-۱۲۶۶ ق)، معروف به باب. از مدعیان مهدویت. او نخست به تجارت پرداخت و سپس در درس سید کاظم رشتی در عتبات حاضر شد و پس از وفات استادش، خود را باب امام زمان(ع) نامید و در حجاز و ایران به دعوت پرداخت. از اینرو یک چند در شیراز و ماکو زندانی بود. در آغاز سلطنت ناصرالدین شاه قاجار، پیروانش در مازندران و زنجان شورش کردند، ولی امیرکبیر شورش را سرکوب و باب را به فتوای علمای شیخی تبریز، به دار کشید. معروفترین اثر او بیان است.
[۲] میرزا حسینعلی نوری (۱۲۳۳ - ۱۳۱۰ ق)، معروف به بهاءالله، بنیانگذار آیین بهایی، او در جوانی به آیین باب گروید و در واقعه شورش بابیه به زندان افتاد و سپس به بغداد تبعید شد. وی در آنجا خود را «موعود» باب و کسی که باب به نام «من یظهرهُ الله» ظهور او را پیشگوییکرده، خواند. دولت عثمانی بهاءالله را از بغداد به اسلامبول و از آنجا به ادرنه و سپس به عکا تبعید کرد و او در آنجا به نشر دعاوی خود پرداخت و کتاب اقدس را که اساس تعالیم اوست، در آنجا نوشت. اثر معروف دیگر وی ایقان نام دارد و نامههای او الواح نامیده شده است.
[۳] از دین برگشتن
[۴] مسطوره: مؤنث مسطور، نوشته شده
[۵] والله... المهلک: خداوند درهم شکننده پیروز. ادراک کننده و نابود کننده
[۶] شیدالله ارکانه: خداوند پایههایش را استوار بدارد.
[۷] ق، ۳۷: در این سخن برای صاحبدلان یا آنان که با حضور گوش فرا میدارند، اندرزی است.
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عامه مردم
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)