کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به اختلاف کلمه در مملکت و نقش جراید در شناسایی مخلان عدالت آغاز می‌شود. نویسنده بر این باور است که به جای شناسایی افراد مخل، باید علت اصلی اخلال را که همان جهل ملت است، ریشه‌یابی کرد. در ادامه، با ذکر حکایاتی از مستبدین و مخالفان مشروطه، جهل مردم را عامل اصلی پیشرفت مقاصد مستبدین معرفی می‌کند که با سوءاستفاده از مفاهیم دینی، مشروطه را مخالف اسلام جلوه می‌دهند. سپس به نقد تفسیر نادرست حدیث «الدّنیا سِجنُ المؤمِن و جَنةً الکافِر» می‌پردازد و بر لزوم حرکت از جهل به سوی علم تأکید می‌کند. در بخش پایانی، با استناد به قواعد فقهی مانند «الضروراتُ تُبیحُ المحظورات» و اصل «خیر کثیر»، لزوم پذیرش قانون مساوات در مشروطه را تبیین می‌کند و با لحنی کنایه‌آمیز از شیخ فضل‌الله نوری می‌پرسد که آیا برای نجات مملکت بیمار، حاضر به تجویز «شراب مساوات» نیستند و در نهایت، با بیان اینکه ملت برای حفظ خود نیازی به اجازه کسی ندارد، به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

ما شیخ و زاهد کمتر شناسیم یا عدل و انصاف یا قصه کوتاه صاحبان جرائد شرحی مرقوم نمودند در اختلال مملکت و اختلاف کلمه ملت، و معین فرمودند اشخاصی را که مخل‌اند به اساس معدلت. عقیده بنده این است که باید علت پیشرفت اخلال را پیدا کرد و تعیین مخلّ چندان مهم نیست. و مقدمتاً می‌گویم که هر امری که واقع می‌شود ناچار علتی دارد و اگر بخواهیم واقع نشود باید علت را منع کنیم. مثلاً اگر کسی قتل نفس می‌کند به واسطه آلت قتّاله است و اسباب داخلی مزاجش مدخلیت ندارد. در قتل باید آلت قتّاله را از او اخذ کنیم تا قتل واقع نشود، والا طور دیگر ممنوع نمی‌شود. و بالجمله مدخلیت اسباب، قابل انکار نیست. و بعد از این مقدمه می‌گوییم بر فرض، اشخاص معین را در صدد دفع برآمده و چاره نمودیم لکن نوع مستبد به جای خود باقیست. دو روز دیگر آلت قتّاله مشروطیت را اشخاص دیگری به دست گرفته اسباب اختلاف کلمه ملت خواهند شد. پس لازم است که او معین شود و در علاجش کوشش شود. عقیده ما این است‌که آلت قتّاله مشروطیت و علت پیشرفت مقاصد مستبدین، جهل ملت است که هنوز نمی‌داند انتقاد [از] مجلس محترم از برای چه مقصد است؟ و تصور می‌کند که عنقریب مجلس حکم می‌کند که نماز صبح منسوخ [شود] یا روزه نباید گرفت. جهل ملت است که تا مستبد می‌گوید اسلام رفت و مذهب فاسد شد، فوری تصدیق می‌کند و تصور نمی‌کندکه مستبد یا صاحب تیول بوده، یا رشوه‌گیر، یا مفت‌خور، و غرضش از رفتن اسلام، رفتن تیول و مِثل اوست. در این خصوص حکایتی عرض کنم. یکی از دوستان که از هواخواهان مشروطیت و جان‌نثاران معدلت و از آغازِ این مقصد تاکنون به قدر وُسع خود همه طور همراهی دارند دلیلی نقل کردند از مستبدی بر مخالفت مشروطه با اسلام که عین عبارتش این است: «واقعاً این مجلس و مشروطه‌بازی عقاید مردم را سست کرده و به زودی اسلام می‌رود. مشروطه‌خواهان منکر دیو شدند و می‌گویند دیو دروغست. ما مسلمانان باید غیرت کنیم و این اساس را بر هم زنیم و کم‌کم منکر شاه پریان خواهند شد». تمام شد سخنان مزخرفش. چه عرض کنم؟ بدبختی ما ملت بیش از اینهاست. کدام را بگویم؟ مثل آنکه مستبد دیگر بر جریده فریده حبل‌المتین ادام‌اللّه افاضاته -که عنصر معدلت و مزاج مشروطه را [به] منزله حافظالصحة هست اعتراض وارد کرده که در شماره ۵۳ که چنین مسطور است: «مردمان جاهل [۱] می‌دانند که ذلت و فقر لازمه اسلام است. صورت اعتراض کلامی را که حضرت فرمودند در حدیث شریف الدّنیا سِجنُ المؤمِن و جَنةً الکافِر، [۲] حبل‌المتین نسبت به جهّال [۳] می‌دهد، باید فکری کرد که این مزخرفات موقوف شود». و بالجمله ما گفتیم ندانستی معنی حدیث را. مراد این است که مؤمن در قید مذهب و در بند قانون است و کافر در قید قانون نمی‌رود و مستبد است. آخر به چه دلیل، مُسلِم باید ذلیل باشد؟ به کدام دلیل دنیا قابل اعتناء نیست؟ کدام پیغمبر فرموده که دنیا را فاسد کنید و مملکت را خراب و دور هم اجتماع کنید و این قدر سخن در مذمت دنیا بگویید تا زندگانی مردم را بر هم زنید و مَن لا معاشَ لهُ لا معادَ لهُ [۴] را فراموش کنید؟ و بالجمله باید از سرحدّ جهل حرکت کرد به اقلیم علم، که مطلب ضروری شود. جای القاء شبهه باقی نماند، نظیر علم به اینکه حاصل ضرب عدد ۲ در ۵ مساوی است با ده.که اگر تمام مستبد و غیرمستبد اجماع‌کنند و در میدان مشق چادر بزنند که اختلاف کلمه حاصل شود محال است. و اگر به همین درجه از وضوح، جناب مستطاب حاج آخوند رستم‌آبادی [۵] که واقعاً عادل و زاهد هستند می‌دانستند مقصود از مجلس چیست و تصور کرده بودند سلطنت مشروطه را و مطلع بودند از تاریخ اسلامی، بدون شک می‌گفتند: اقامه مجلس ملی واجب و مخالف او مخالف اسلام است. بالجمله چند روزی است که جهل ملت دارد سمّ خود را می‌ریزد و نزدیک است اختلاف کلمه حاصل شود در بزرگترین اصول مشروطه که قانون مساوات است و ما قطع نظر کنیم از شیرین شدن عبارات و مسجّع شدن کلمات و رأی خود را عرضه می‌داریم به بیان روشنی که در خور فهم هرکس باشد. اولا، عرضه می‌داریم که احکام شرعیه واجب مشروطند نسبت به اموری که از آن جمله قدرت است؛ یعنی هر حکمی در صورت بی‌قدرتی تغییرپذیر است، مثل نماز نشسته در وقت عجز از قیام. و امروزه با قوّت دول اجانب و ضعف خودمان قدرت نداریم که رعایا و تبعه خارجه را محکوم کنید به عدم مساوات و قضیه الضروراتُ تُبیحُ المحظورات [۶] و سایر آیات و روایات به درجه‌ای واضح است که لازم ذکر نیست؛ و ثانیاً، حکم تمام عقلاء و جمیع انبیاء این است که اگر امری دارای خیر کثیر باشد واجب است اتّباعش؛ اگرچه در ضمن، شرّ قلیلی واقع شود. حضرتِ حق، باران را قطع نمی‌کند و مزارع را فاسد نمی‌کند به واسطه آنکه از باران یک دیوار و اطاق خراب می‌شود، و از همین قبیل است مشروطیت، اگر محذوری لازم آید. امروزه مملکت مریض است و اطباء حاذق علاجش را منحصر به مساوات می‌دانند. حال با کمال بی‌غرضی از آقای حاجی شیخ فضل‌الله نوری سؤال و استفسار می‌کنم که اگر یکی از خدمه شما علاجش نشود جر به شراب، مسلّم تجویز خواهید نمود. مملکت را فرض کنید خادم و نوکر خودتان و این قدر اشکال نفرمائید و راضی نشوید ما دچار اجانب شویم. و اگر سخنان ما را نمی‌پذیرید و آه مملکت اثر نداردکه می‌گوید: می خوردن رندان را ترتیب خوش است اما من تشنه‌ترم ساقی این قاعده بر هم زن و زود شراب مساوات را بده که خُماری مراکشت، آن وقت که مأیوس شدیم می‌گوییم ما بدبخت ملت کمتر از مورچه نیستیم، می‌خواهیم حفظ آذوقه کنیم، کمتر از گنجشک نیستیم، می‌خواهیم لانه خود را طوری قرار دهیم که از موذیات محفوظ باشیم. والله اگر موش وگربه، قبا و عبا لازم داشتند درست می‌کردند. آیا مقصریم محض کثرتِ احتیاج در زندگانی و از حیوانات کمتریم؟ حال که اینطور است محتاج به اجازه شما نیستیم. اقلّ الطلبه: حاج شیخ اسمعیل طهرانی **پاورقی‌ها:** [۱] چنین [۲] دنیا زندان مؤمن و بهشت کافر است. [۳] جمع جاهل [۴] کسی که معاش ندارد، معاد ندارد. [۵] آخوند محمدعلی رستم آبادی (۱۲۵۰-۱۳۳۲ ق)، از علمای معروف تهران. وی پس از فراگیری مقدمات علوم دینی از درس شیخ مرتضی انصاری و دیگران در نجف اشرف استفاده کرد. سپس به تهران بازگشت و به امامت جماعت در مدارس دینی مروی و سپهسالار پرداخت. در ۱۳۱۳ ق بار دیگر به عراق مهاجرت کرد. پس از پیروزی جنبش مشروطه به تهران بازگشت و در رستم‌آباد اقامت کرد. او از یاران و همفکران حاج شیخ فضل‌الله نوری و از منتقدان مشروطه بود و در تحصن حضرت عبدالعظیم(ع) به همراه حاج شیخ فضل‌الله شرکت کرد. [۶] از قواعد فقهی، به این معنی که در موقع ضرورت هر ممنوعی مجاز می‌شود (به جز قتل نَفْس).

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: مخالفان مشروطه, عامه مردم
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)