کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

نامه‌ای به میرزا ملکم‌خان درباره وضعیت آشفته کشور و نقش روزنامه‌نگاران در ایجاد تفرقه. در ابتدا، نویسنده از عدم دریافت پاسخ به نامه قبلی خود گلایه می‌کند و وضعیت نابسامان مملکت را تشریح می‌کند؛ پادشاه را حیران، وزرا را نادان و سرگردان، علما را درگیر تکفیر و وکلا را قاصر یا جاهل می‌داند. سپس، به مقالات روزنامه‌نگاران مشروطه‌خواه انتقاد می‌کند که با توهین به مذهب و رؤسای دولت و ملت، باعث تحریک مستبدین و مخالفین شده‌اند. به عنوان مثال، به هجرت شیخ فضل‌الله نوری و میرزا حسن تبریزی به عبدالعظیم حسنی و تزلزل قلوب علما اشاره می‌کند. نویسنده تأکید می‌کند که مجلس به نام شرع و شریعت تشکیل شده، اما جهل حامیان آن و زیاده‌روی روزنامه‌ها، حربه به دست دشمنان می‌دهد و بیم آن می‌رود که نهضت مشروطه به شکست بینجامد. از میرزا ملکم‌خان می‌خواهد که با نفوذ قلم خود، جلوی این روند را بگیرد و با تبیین لطایف اسلام، قلوب مردم را به نشاط آورد. در پایان، نویسنده به ملکم‌خان یادآور می‌شود که امروز مهم‌ترین امور، تعدیل بودجه، تأسیس بانک ملی و اصلاح وزارتخانه‌ها و حکومت‌ها است و هر اقدامی جز اینها، تضییع عمر است. همچنین، از بی‌تفاوتی نسبت به خطر استیلای روس و انگلیس ابراز نگرانی می‌کند و تأکید می‌کند که آزادی قلم باید صرف بیان مفاسد و مصالح عمومی شود.

متن کامل گزارش

به عرض محضر افاضت اثر می‌رساند: چندی قبل عریضه‌ای به حضور مبارک ایصال[۱] داشته، به ارسال جواب مفتخر نشدم. در صورتی که از توجیه جواب مضایقت فرمایند پیداست که از اجابت مسئلت به طریق اولی مسامحت خواهند فرمود. به هرحال از مکارم اخلاق سامی[۲] مترقّب بود به ترقیم[۳] چند کلمه جواب، سرافرازم فرمائید. عجالتاً وضع مملکت خیلی غریب است. پادشاه[۴] از مشاهده اوضاع و استماع اخبارگوناگون، مسلوب‌الرأی و حیران، وزرا همه از نادانی و بی‌همتی متکاره[۵] و سرگردان. علما در این تغییر وضع، بین مُسلِم و مُکفِّر[۶]، وکلا بین قاصر[۷] و مقصّر اَوْ[۸] جاهل و مسامحه[۹]. قلیلی از آنها هم که مرد کارند به علت بی‌اسبابی و تنهایی، زیر ثقل[۱۰] بار درمانده‌اند. پول در مملکت‌کیمیاست. گذران یومیه به نّسیه کفش وکلاه. عنقریب که شغل و منصب دیوانی، محل رغبت روستایی هم واقع نشود. خدا آسان‌کند امور دشوار ما را. فقط چیزی که خیلی مایه امیدواری است همان هیجان عامه و جنبش کورکورانه مشروطیت است که با این احساس، اوضاع ناگوار، و وقوع هرج و مرج فتنه و فساد، روز به روز گرم‌تر می‌شوند و رو به مقصد پیشتر می‌روند. لکن از طرف دیگر چیزی که باعث نومیدی و یأس است مقالات روزنامه‌نویسان است که غالباً مُبَعٌد[۱۱] از مقصد و مُنفِّر[۱۲] طباع است. لازال[۱۳] نوک قلم را بر وَهْن[۱۴] مذهب و رؤسای دولت و ملت[۱۵] تیز کرده، وسیله دست مستبدین و مخالفین می‌دهند. چند روز است که حاجی شیخ فضل‌الله نوری و حاجی میرزا حسن مجتهد تبریزی و جماعتی دیگر به تحریک و امداد مخفی دیوانیان، مندرجات جرائد را دست‌آویز نموده با ناله وا دینا، وا اسلاما، وا شریعتا به ناحیه حضرت عبدالعظیم هجرت و به مخابرات فتنه‌انگیز، قلوب علمای داخله را عامتاً و خاطر حجج اسلام عراق را خاصتاً از این معنی متزلزل و مضطرب کرده‌اند. بر همه‌کس روشن است که ما این مجلس را به نام شرع و شریعت و داعی ترویج آئین و مذهب گرفتیم. زیاده از پنجاه سال است که شما زحمت کشیده مساعدت اصول اسلام را با سیاست امروزی، دنیا در خاطرها جا دادید تا عموم خلایق به رغبتِ صادقْ خواستگار شاهد مقصود شدند، ولی دریغ از جهل حُماة[۱] مجلس که بی داعی موجّه و بدون مراعاتِ مقتضای وقت و مقام، و ملاحظه پیشرفت حال و صلاح، ستون‌های جرائد را از زیاده‌روی و زشت‌گویی پر می‌کنند؛ یعنی حربه و سلاح، دست دشمن می‌دهند و رشته را به درازا می‌کشند. خوف است قبل از آنکه این کوکب اقبال کاملاً طلوع کند رو به افول و زوال نهد و تمام زحمت‌ها هدر رود. تا زود است فکری‌کنید و به یک تحریک نیش قلم، جلو این سیل بنیان‌کن را ببندید. هزار مرتبه فریاد کرده‌ام که رب‌النوع اهل قلم، حضرت اشرف پرنس ملکم است. تمام نویسندگانِ عصر، عیال وی‌اند. هریک هرچه دارند به قدر ظرفیت و استعداد خود، از بحر بیکران او بهره برده‌اند. آن عاقل یگانه و دانشمند فرزانه، همه مطالب و دقایق را نوشت و گفت و هیچ نکته را فروگذار نکرد و ننهفت؛ معهذا هیچ‌کس از طغیان قلم او شکایت نکرد و چیزی که منافی اساس اسلامیت باشد از او حکایت ننمود. اینها در روش چیزنویسی از شما تقلید می‌کنند ولی سوراخ دعا گم کرده‌اند. هزار نکته در مرقومات[۲] شریفه شما ملحوظ و منظور است که به یک دقیقه از آنها برنخورده و به رقیقه[۳] سِرّش پی نبرده‌اند. اکنون شما همه طور حق تربیت و تعلیم نسبت به این مردم دارید. لازم است از باب نَصح و اشفاق[۴] به یک لائحه مفصلی همه را نصیحت بلکه ملامت و شماتت فرمائید، خواص و مزایا و لطایف اسلام را با آن بیانات دلپذیر و عبارات معجزْ تأثیر شرح دهید شاید قلوب مردم از نو به نشاط آید و هم بادِره[۵] روزنامه‌نویسان فی‌الجمله تدارک شود. هیچ نمی‌دانم از تَلویح[۶] به جواز تعاطی خمر و کشف حجاب و رَمْی مذهب به‌کهنگی و قصور[۷]، و تصریح به شَناعت[۸] اعمال علما و نسبت اخذ رشوه و استماع قول زوره[۹]، چه فائده تحصیل می‌شود که این اندازه دنباله‌گیری لازم باشد؟ حاصل، بدون مبالغه و اغراق، همان اندازه از بیانات سامی فائده برده‌ایم که از مقالات ناهنجار این مردم سبک مغز زیان می‌بریم. بر خاطر مبارک مثل آفتاب روشن است که امروز حالِ این مجلس مثل طفل تازه مولودی است که موت و حیاتش بسته به یک نسیم اقبال و اِعراضِ اهل آغراض است. با همه این هیاهو باز که ملاحظه می‌کنم می‌بینم هنوز مردم از حقیقت امر اجنبی و بیگانه، دولت مترصد دست‌آویز و بهانه، همسایه‌ها در اثاره فتنه[۱] و طلب بازار آشفته هستند. با این حال چه لازم است در امور نامعقول غیر لازمی که تذکارش موجب تزلزل قلوب و لااقل باعث تأخیر اصلاحات است اصرار شود؟ بلی مجلس، پاره‌ای لوازم مهمّه غیر منفکّه[۲] دارد که ناگزیر از قبول او هستیم و در موقعش جریان طبیعی امرِ آنها را خود به خود به اذهان می‌قبولاند و بدون محذورات مذهبی خواهی نخواهی واقع می‌شود؛ لکن همان امور حتمی‌الوقوع را نیز مقدماتی چند است که یکی از آنها مرور مقداری زمان است چنانچه پیش از وجود اسباب و مُرٌ[۳] زمانِ مقدّر، تقاضای آن لوازم شود نقض غرض و همچون اقتطاف ثمره قبل‌الابتیاع[۴]، خلاف حکمت است. شهدالله امروز اهم امور، تعدیل بودجه و تأسیس بانک ملی و ترتیب وزارتخانه‌ها و تصحیح حکومت‌ها است. اگر در مقام قول یا عمل به هرچه جز اینها اقدام شود تضییع عمر و تفویت مقصود است. تا به حال ذکر معایب و شرح مفاسد به قدر کفایت شده است. بعد از این باید راه کار و طریق اصلاح را بیان کرد و نشان داد. برعکس ببینید از بی‌محل گویی و بی‌موقع نویسی عامیان وطن و فدائیان یاوه‌سخن دچار چه مشکلات گشته‌ایم. شب و روز مشغول مدافعه از مجلس، رؤسا هم در سر کفر و اسلام مجلسیان به جان یکدیگر افتاده‌اند. عجب است در وجود مجلس، پاره‌ای محذورات شرعی ذکر می‌کنند ولی از محذور استیلای روس و انگلیس ذکری نمی‌کنند و هیچ اهمیت نمی‌دهند. مثل این می‌ماندکه این محذور را محذور نمی‌دانند و یا از وقوعش باک ندارند. قوه مالیه و قهریه دولت هم بالمرّه[۵] مفقود. اگر حُشاشه[۶] ای باقی باشد صرف تخریب این اساس مقدس می‌شود نه اصلاح. نزدیک است یک سره رشته‌ها گسسته شود. با همه این احوال بیمی از این انقلابات[۷] نیست. از بهانه‌جویی همسایه‌ها اندیشناکم. زیاد تصدیع دادم و هنوز عرایضم ناتمام مانده. مجددا جسارت می‌کنم. امروز آن مقدار آزادی که در قول[۸] و قلم در این مملکت پیشرفت می‌کند و مفید است فقط حریّت افکار[۹] در بیان مفاسد و مصالح امور مُلکی و منافع و مضارّ عمومی است لاغیر. دیگر رای مبارک در این مقام هر نحو اقتضا دارد بفرمائید، زودتر مرقوم و ارسال دارید تا فوراً به طبع رسانیده منتشر کنم. **پاورقی‌ها:** [۱] رساندن، فرستادن [۲] بلندمرتبه (خطاب به شخص محترم) [۳] نگارش [۴] منظور محمدعلی شاه قاجار است. [۵] ناراضی [۶] نسبت گفردهنده به کسی، تکفیرکننده [۷] کوتاهی‌کننده [۸] یا [۹] سهل‌انگار [۱۰] سنگینی [۱۱] دورکننده [۱۲] نفرت‌برانگیز، نفرت آور [۱۳] پیوسته [۱۴] توهین [۱۵] دین [۱] جمع حامی [۲] نوشته‌ها [۳] مؤنث رقیق: نکته باریک [۴] نصح و اشفاق: پند و دلسوزی [۵] لغزش، خطاء [۶] سربسته گفتن، مطلبی را به اشاره فهماندن [۷] جواز... قصور: اجازه دادن به داد و ستد مشروب، بی‌حجابی و نسبت دادن دین اسلام به کُهنه بودن و نارسایی [۸] زشتی، قباحت [۹] استماع قول زور: شنیدن گفتار بیهوده، کنایه از موسیقی [۱] اثاره فتنه: فتنه‌انگیزی [۲] غیرمنفکه: جدانشدنی [۳] گذشت [۴] اقتطاف ثمره قبل‌الابتیاع: چیدن میوه پیش از خرید [۵] یکسره [۶] آخرین رَمق [۷] آشوب‌ها و بلواها [۸] بیان، گفتار [۹] حریّت افکار: آزادی اندیشه‌ها

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: مشروطه خواهان, روزنامه نگاران, میرزا ملکم خان
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)