کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

نامه‌ای به سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی، با اشاره به آیه ۱۲ سوره حجرات، از وضعیت قزوین و فعالیت‌های یک روحانی مخالف مشروطه گزارش می‌دهد. این روحانی متهم به سوءاستفاده از موقوفات، ایجاد نزاع‌های فرقه‌ای (حیدری-نعمتی) و اخلال در انتخابات وکلا با دریافت رشوه است. همچنین، او با حاکم ظالم قزوین متحد شده و مجلس بلدی را بابی و اراذل خطاب کرده است. در مقابل، از تلاش‌های حاج شیخ‌الاسلام و فرزندش آقا میرزا حسن در حمایت از مشروطه، تأسیس مجلس بلدی، تشویق مردم به اتحاد و کمک‌های مالی فراوان به نهضت مشروطه و مجاهدین قزوین تمجید می‌شود. در پایان، از مخاطب درخواست می‌شود تا با ارسال دستخطی، انجمن مجاهدین و حاج شیخ‌الاسلام و فرزندش را تأیید و تشویق کند.

متن کامل گزارش

خدمت جناب مستطاب وحیدالزمان صدرالمحققین آقای آقا سیدجمال الدین \[واعظ اصفهانی\] دام مجده و افضاله. یا اَیُّهاَالّذین آمَنُوا اجتَنِبوا \[کثیراَ\] مِن‌الظَنِّ اِنّ بَعضَ الظّنِّ إِثْمٌ [۱]. تصدق حضور مبارکت شوم. ان شاءالله تعالی مزاج شریف و عنصر لطیف حضرت مستطاب عالی را کلال [۲] و ملالی نخواهد بود. خداوند را به رتبه و مقام امام عصر عجل‌الله فرجه قسم می‌دهم که آن وجود محترم ابوالوطن نوع‌خواه و مشروطه‌دوست را از برای ما ملت نجیب ایران که سال‌های دراز است در وادی ضلالت و جهالت متفکر و متحیر بودیم، باقی و پاینده بدارد. از آنجایی که سال‌های سال است از نبودن امتیاز فضلی [۳] و فرق مابین حق و باطل در هر لباسی خائنین و سارقین به هزاران لطایف‌الحیل و طرّاری و شُبهه‌کاری، خود را داخل نموده و ما را به این روز سیاه نشانیده‌اند، مِن جمله از آن اشخاص... است که از احکام ناحق این آقا، قطعه ملکی است در دارالسلطنه قزوین که موقوفه حضرت رضا (ع) می‌باشد. شخصی، پنج ساله این مِلک را اجاره نموده بود، امسال که دو سال از مدت اجاره او باقی بود شخصی که بسته [۴] این آقا بود اجاره نامچه‌ی مجعوله برآورده که این مِلک در اجاره من است. معلوم است انجمن قزوین پا روی حق نمی‌گذارد. به تحریک آقا، جمعی از اراذل جمع شده که مِلک را به تصرف بسته آقا بدهند. از این رو هم انجمن بلدی مانع شد. خدا خیلی رحم کرد والا در آن روز به واسطه این مطلب چهل پنجاه نفر از طرفین مقتول می‌شدند. و دیگر از مخالفت این آقا این است که در ایام عاشورا گروهی را به اسم «حیدری» ترتیب داده، نمی‌دانم به چه القاء شبهات با گروه دیگر که به «نعمتی» موسومند، به نزاع انداخته، در صورت مسلمان بودن فریقین [۵] پنج شش نفر مقتول می‌شوند. کما اینکه در همین شهر، محرم گذشته عریضه‌ای در خصوص همین مطلب ایفاد حضور مبارک شد که چند نفر از فریقین مقتول شدند. ایضاً از مخالفت این آقا با جمهور ملت و اهالی قزوین این بود که در فرستادن وکلا بعد از رأی دادن و اعتبارنامه مُهر کردن، شب را به واسطه رشوه که از دیگران‌گرفته بود که طالب وکالت بودند، رأی آقا برگشت. چنان اخلالی کرد که اهالی، تمام تعطیل عمومی نموده در بقعه شاهزاده حسین متحصن گردیدند؛ چنانکه شمه‌ای به حضور مبارک عرض کردم که چه ضررها به اهالی در مدت این دوازده روز وارد آمد. و نیز از مخالفت نمودن این آقا، متحد بودن با رأی عمیدالملک حکمران جابر و ظالم \[قزوین\] و مخالف بودن با مجلس بلدی \[است\]؛ چنانچه تلگرافی به مجلس کبری شَیٌدالله ارکانه نموده بودند که اعضاء مجلس بلدی، بابی و اراذل و اوباش می‌باشند، حکم بفرمایید حکومتْ مجلس را بر هم بزند و خود حکومت بالفعل از روی عدل و انصاف با اهالی رفتار نماید. جوابی از مجلس شورای ملی تلگرافاً به آقا دادند که چرا اینقدر اخلال و افساد می‌کنید، در صورتی‌که تمام اهالی شاکی از حکومت هستند که چقدر ظلم و تعدی به اهالی نموده است. والله و بالله کسی خاطر ندارد که تا حال این طور حاکم ظالم و مستبدی به قزوین آمده باشد. اگر جنابعالی بخواهید صدق و کذب عرایض بنده را معلوم کنید، عین این عریضه را به وکیلین محترمین قزوین ارائه بفرمائید تا عرایض صادقانه‌ام معلوم شود تا سیه‌روی شود هرکه در او غش باشد. همین قدر عرض می‌کنم به حضور مبارک علمای قزوین عموما، چه از سابقین و چه از حالیه، بالاجماع حکم فرمودند که حرام است این آقا مرافعه کند و مردم را به خاک سیاه بنشاند. چنانچه در زمان جناب وزیر اکرم سه چهار ماه این آقا را از شهر تبعیدکرده، مفقودالاثر بود. علانیه [۱] جمعی از اراذلین راکه عرض شد به دور خود جمع نموده که مجلس شورای ملی بدعت است و ضرر به دین و دولت دارد. و از برای اخلال به مجلس شورای مردم، عوام را تحریک کرده که با رعایای خارجه ضدیت نموده از قبیل چپاول نمودنِ مغازه آنها و خراب کردن خانه‌شان به واسطه گرفتن رشوه از بعضی که مصلحت نیست عرض کنم. من از مفصّل این قصه مجملی گفتم تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل همین آقا عریضه‌ای به حضور مبارک تقدیم نموده است که حضرت مستطاب ملاذالانام آقای حاجی شیخ‌الاسلام و خلف ارجمند ایشان جناب مستطاب ابوالوطن آقای آقامیرزا حسن با عموم ملت مخالفت دارند و بر ضد مشروطیت می‌باشند. چنانچه وجود مبارک هم دستخطی مرحمت فرموده بودید به آقای شیخ‌الاسلام که چرا در این موقع، اخلال و افساد کرده و نمی‌گذارید که ملت بیچاره از بند رقیّت نجات یافته و به حقوق خود برسند؟ العجب ثم العجب! این آقا هرکسی را به راهی بر ضدیت دو بزرگوار اغوا می‌کند که مقاصد باطله خودش را معمول بدارد و حال آن که «چراغ کذب را نبود فروغی». این دو بزرگوار چه زحمت‌ها در راه وطن و ملت‌خواهی جانا و مالا کشیده و می‌کشند. خود جناب حاج شیخ‌الاسلام، مؤسس و بانی مجلس بلدی شده‌اند، شب و روز مردم را تشویق به اتحاد و اتفاق و همراه بودن با مجلس‌کبری می‌فرمایند و تمام اهالی، عموماً از علما و غیره به جناب حاج شیخ‌الاسلام گرویده‌اند. اگر این شخصِ محترم نبود در قزوین معلوم می‌شد که چه قتل‌ها و چه فسادها به روی کار می‌آمد. این بزرگوار از روی عقل و دانش، به مردم دستورالعمل داده که اخلال و افسادی در این شهر به ظهور نرسد. از بدو مشروطیت تا حال این پدر و پسر مالا و جاناً به هیچ وجه من‌الوجوه مضایقه نفرموده‌اند با خیال ملت، کما اینکه در زمان تحصن اهالی در شاهزاده حسین، تمام مخارجات و لوازم ایشان را از کیسه فتوت و جوانمردی خودشان مبذول فرمودند و همچنین مخارج مجلس فاتحه شهدای آذربایجان را از جیب خودشان مبذول فرمودند، تمام وجه تلگرافات انجمن بلدی و متحدین را متحمل شده و می‌شوند. همین جناب مستطاب آقای آقامیرزا حسن خلف ارجمند ایشان پنج هزار تومان به بانک ملی تقدیم نموده‌اند و مدتی است که کفالت مخارجات مدرسینِ \[مدارس\] توکل و امید را متحمل می‌شوند و بالفعل رئیس انجمن مجاهدین هستند که عده مجاهدین بالغ بر دوازده هزار می‌شود، و غالباً مخارجات انجمن را متحمل می‌باشند. الحمدلله مردم قزوین بیدار و اعتنا به اقوال بعضی از مغرضین و مفسدین نمی‌کنند. دیشب گذشته را یکی از فدائیان قفقازی به مجلس مجاهدین ورود فرمودند، عکس وجود مبارک و دستخط جنابعالی را که به اهالی قفقاز به توسط ایشان مبذول فرموده بودید ارائه فرمودند. از کثرت هیجان، مجاهدین مثل ابر بهار شروع نمودند به گریه کردن. خدا شاهد است که این خادم ملت چقدر زحمت‌ها کشیده‌ام. آن روزی که ابدأ در قزوین این‌گونه عناوین در افواه و السنه اهالی نبود در هر منبر از فواید مشروطه سخن می‌گفتم. اول کسی که این انجمن فدائی را تشکیل داد مخلص بودم که قرآن را مُهر کرده و فدائی ملت گردیدم، عده ما چهار نفر بیش نبود. بُدَم آن روز من از طایفه دردکشان که نه از تاک نشان بود \[و\] نه از تاک‌نشان بدون ملاحظه در هر منبر و محضر و معبر، عرایض حَقه‌ام را گوشزد خواص و عوام کرده و آنی غفلت نورزیدم و شب و روز زحمات جانی خود را مبذول وطن عزیز خود داشته تا خلق قزوین را این طور هوشیار و بیدار کردم. بحمدالله امروزه اهالی قزوین بیشتر از سایر بلاد در داد مشروطه‌خواهی جدّ و جهد دارند. استدعا از حضور مبارک محترم حضرت‌عالی آن که از برای تلافی مافات، دستخطی مرقوم بفرمایید که مَبنی بر تبریک انجمن مجاهدین و اظهار موافقت و ملاطفت به حضرت مستطاب حاجی شیخ‌الاسلام و فرزند ارجمند ایشان جناب مستطاب آقای آقا میرزا حسن بوده باشد. **پاورقی‌ها:** [۱] حجرات، ۱۲: ای کسانی که ایمان آورده‌اید از بسیاری گمان‌ها بپرهیزید، زیرا پاره‌ای از گمان‌ها گناه است. [۲] خستگی [۳] شایسته‌سالاری [۴] خویشاوند، وابسته [۵] دو گروه [۶] آشکارا

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: سید جمال‌الدین واعظ اصفهانی
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)