کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با تأکید بر اهمیت شایسته‌سالاری (امتیاز فضلی) به عنوان یکی از چهار رکن ترقی و آبادی هر مملکت آغاز می‌شود. در ادامه، به تشریح وضعیت نامطلوب ایران در این زمینه می‌پردازد و با ذکر مثال‌هایی از وضعیت سربازان و اعطای مناصب نظامی و مذهبی بر اساس وراثت یا رشوه به جای لیاقت، به نقد شدید این رویه می‌پردازد. سپس، با استناد به آیات قرآن و سیره انبیا، شایسته‌سالاری را اصلی الهی و عقلی معرفی می‌کند. در بخش بعدی، به نقش علم در پیشرفت دنیا و آخرت اشاره کرده و بی‌توجهی به علوم دنیوی و صنایع را عامل عقب‌ماندگی ایران و وابستگی به بیگانگان می‌داند. در ادامه، به دفاع از مجلس شورای ملی پرداخته و آن را احیاکننده احکام اسلام و مانع فساد و رشوه معرفی می‌کند و مخالفان مجلس را خائن و دزد می‌نامد. در پایان، با تأکید مجدد بر لزوم شایسته‌سالاری و مبارزه با رشوه و وراثت مناصب، مردم را به اتحاد و هوشیاری در برابر دشمنان داخلی و خارجی دعوت می‌کند و از آنان می‌خواهد که از مجلس حمایت کنند تا کشور به ترقی و استقلال دست یابد.

متن کامل گزارش

یکی از چهار چیزی که لازمه ترقی و آبادی هر مملکت است و بدون او هیچ وقت در هیچ مملکتی آثار پیشرفت و وصول به مقامات رفیعه ممکن نیست، امتیاز فضلی است. یعنی در مملکت، هرکسی را به قدر لیاقت و قابلیت و شایستگی باید به او امتیاز داد. به عبارت آخری هرکدام از مستخدمین دولتی که در کار خود بیشتر زحمت کشیده و تحمل مشقت نموده و از روی بصیرت، عارف به دقائق شده باید به او بیشتر مواجب و مستمری داد تا آن‌کسی که هیچ زحمت نبرده و شب و روز راحت بوده، در خانه نشسته. و تا این امتیاز فضلی در کار نباشد هیچ امری پیشرفت نخواهد کرد، مثلاً سرباز -که به نظر شما ایرانی‌ها خیلی خوار و خفیف می‌آید، ولی امید است‌که بعد از این، از تمام طبقات محترم‌تر گردند - همان طور که در سایر ممالک متمدنه سرباز از هر طبقه احترامش بیشتر است و در انظار ملت خیلی عزیز و محترم می‌باشد، چرا که سرباز حافظ حدود و ثغور مملکت است، حامی دین و مذهب ملت، حارس جان و ناموس دولت و ملت است. هر مملکت که قشون قوی داشته باشد البته سایر دول اجنبیه که همسایه او هستند جرأت تعدی به او را نخواهند کرد. در مملکت خارجه مطابق قانون خودشان، مجازات هرگناهی و ظلمی را حبس قرار داده‌اند که برحسب خیانت و معصیت، شخص مرتکب را تا مدت معینی حبس می‌کنند، یا حبس ابدی می‌نمایند. اما اگر یک نفر از رعایای مملکت به سربازان مملکت توهینی بکند یا تعدی بنماید بعد از آنکه ثابت و معلوم شد، آن شخص موهن را می‌کشند. خلاصه اگر امتیاز فضلی در امر مملکت باشد سرباز وقتی‌که یک خدمت شایانی به دولت نمود و در موردی جان‌فشانی فوق‌العاده کرد و فتح نمایانی بجا آورد و دولتْ منصب او را زیاد کرد و بر مواجبش افزود، البته این سرباز در مواقع دیگر بیشتر و بهتر به خدمت دولت و ملت خود اقدام و اهتمام می‌کند و سایر سربازان دیگر هم به او نگاه کرده، محض تحصیل امتیاز فضلی جد و جهد نموده و با نهایت میل و کمال دلگرمی به خدمات دولت و ملت مشغول می‌شوند، و حدود و ثغور مملکت را حفظ می‌کنند و روز به روز بر ازدیاد قوّت و شوکت دولت و ملت افزوده خواهد شد. اما وقتی که سرباز بیچاره شب نان ندارد بخورد، در زمستان از سرما و در تابستان ازگرما آرام ندارد و باید خودش برود حمالی و هیزم‌شکنی، بلکه دزدی بکند تا آنکه یک لقمه نان برای خود تحصیل کند، اما سرهنگ یا سرتیپش‌که تمام حقوق سرباز بیچاره را زهرمار کرده، با وجودی که اصلاً بر سرباز هیچ امتیازی در فنون حربیّه ندارد و هیچ خدمتی به ملت یا دولت نکرده است، وقت جنگ هم که می‌شود سرباز باید برود جنگ کند و سینه خود را جلو گلوله نگاه دارد، شما را به خدا دیگر این سرباز قوه جنگ کردن دارد و در این جنگ فتح خواهد کرد؟ و در مقابل سالداتهای روسی می‌تواند مقاومت کند؟ این است وضع مملکتی که امتیاز فضلی در او نباشد. اگر یک نفر هم پیدا شود در میان اهل نظام و برود سال‌های متمادی در خارجه، در مدارس نظامی تحصیل علم جنگ و فنون حربیه بکند به خیال این که مراجعه کرده در مملکت خود، آن علم را به کار ببرد و صاحب امتیاز بشود، وقتی که برگشت بعد از آن همه زحمات و صدماتی که برده تا آن که تمام علوم نظامی را دریافته، اول کارش این است که عریضه عرض کند به حضور مبارک جناب وزیر لشکر یا \[واسطه‌ای پیدا کند جهت ارسال آن نامه\] چراکه اگر خودش بخواهد برود او را ببیند راهش نخواهند داد، لابد است عریضه‌ای عرض کنند که «قربان وجود مبارکت گردم. بنده مدتی است در اطریش در مدرسه نظامی آنجا مشغول تحصیل علوم نظامی و فنون حربیه بوده‌ام، حال فارغ‌التحصیل شده‌ام و دیپلم، یعنی اجازه‌نامه دارم که در این علم کامل هستم، مواجب زیاد نمی‌خواهم، اجازه بفرمایید من بیایم سربازها را مشق بدهم». وقتی که این عریضه را می‌فرستد مگر کسی می‌خواند و یا آن که اعتنا به حرفش می‌کنند؟ بلکه عریضه‌اش را دور خواهند انداخت. اما یک صاحب منصب بی علمی که از هیچ قِسم از علوم حربیه با خبر نیست و سال‌ها مبالغی پول دولت و ملت را می‌خورده وقتی که بمیرد و پسر بزرگ هم نداشته باشد بلکه یک بچه سه ماهه داشته باشد، فوراً یک عریضه‌ای عرض می‌کند به شاه که: قربان! یک غلام‌زاده‌ای از فلانی باقی مانده، استدعا از خاکپای مبارک آنکه لقب و منصب و مواجب او در حق او مرحمت شود. پس بچه سه ماهه می‌شود میرپنج! بچه‌ای که احتمال دارد وقتی بخواهند او را ختنه کنند بمیرد، شد یک میرپنج فوج! حال تصور کنیدکه دیگر این مملکت آباد می‌شود؟ و قشونِ مسلح منظم پیدا خواهد کرد؟ و حفظ حدود مملکت را خواهند نمود و خدای نکرده در مقابل دشمن‌های ایران رفته جنگ می‌کنند؟ این سردارهای ما هیچ کاری ندارند، مگر آنکه امروز این صاحب منصب را عزل کنند و یک تعارفی از شخص دیگر بگیرند منصبش را بدهند به او. چند روزکه گذشت فردا هم او را عزل کنند و باز از شخص ثالثی تعارف بگیرند به او بدهند. شب و روز کارشان این است. ابداً به فکر این نیستند که یک قشونی برای خود مهیاکنند به آنها علم جنگ کردن بیاموزند. پس فهمیدید که در مملکت از جمله چیزهایی که لازم است امتیاز فضلی است که هرکس برحسب لیاقت و استعدادش در هر کاری و در هر علمی و در هر فنی که زحمت کشیده، تحمل تَعَب نموده و رنج برده، باید به همان اندازه امتیاز از طرف دولت داشته باشد و به همان مقدار مواجب بگیرد، نه آن‌که کار و منصب و حکومت و ریاست، به ارث یکی داده شود. و تا زمانی که این قانون مراعات نگردد ما ترقی نخواهیم کرد، ثروت و مکنت‌مان زیاد نخواهد شد، روز به روز بر ذلت و مسکنت‌مان افزوده خواهد گردید. مثل وضع حالیه مملکت ایران که همه می‌دانید و می‌بینید، ابدا ملاحظه علم و فضل در کار نیست. هرکس سردار است پسرش بعد از خودش، ولو آن که سه ماهه باشد، سردار می‌شود. هرکس میرپنج است همین طور، هرکس ملا و آقا و مجتهد است، بعد از خودش پسرش، اگرچه به حد بلوغ هم نرسیده باشد، باید مسجد آقا را برای او بگذارند. و اگر یک نفر مجتهد دیگری که سال‌های زیاد در نجف اشرف تحصیل کرده، ریاضت کشیده، خون دل خورده، اجازه از تمام علماء نجف‌گرفته، بیاید در این جا و بگویند یک مسجد برای آقا پیداکنید، می‌گویند مسجد کجا بود؟ ازکجا بیاوریم؟ پس وقتی که امتیاز فضلی در کار نباشد و مردمانِ لایق و قابل ریاست نداشته باشند و مسند حکومت شرعی و عرفی به دست اشخاصی بوده باشد که یا به ارث و یا به رشوه و تعارف و یا به حیله و تَدلیس، خود را داخل در امر حکومت مسلمانان بکنند و هیچ‌کس هم حق تعرض بر آنها نداشته باشد و اگر یک نفر بیچاره هم بخواهد اظهار درد دل خود را بکند فورا جواب بدهند.که پُر مگو، جاهل را بر عالِم بحثی نیست، آن وقت در میانه سلسله جلیله علما که نوّاب امام عصرند و حکم آنها حکم امام عصر است و باید به قدر سر مویی از فرموده خدا تجاوز نکنند، یک نفر پیدا می‌شود در اصفهان که به چشم خودم دیدم و یقیناً در میانه شماها چند نفر اهالی اصفهان هستند که دیده باشند، و اغلب تجار اصفهانی که در تهران هستند البته بوده‌اند و می‌دانند من چه عرض می‌کنم. این آقا اگرچه قبلاً مرده است ولی در زمان حیات خودش هرکس در شهر و اطراف شهر در بلوکات و دهات که می‌مرد هنوز روح از بدنش خارج نشده بود که فوراً چند نفر از فراش‌های آقا می‌آمدند و درب اتاق‌ها را مُهر و موم می‌کردند به عنوان این که آقا ثلث می‌خواهد، یعنی اموالش را باید سه قسمت کنید، یک قسمت به آقا بدهید. این ورثه بیچاره از یک طرف پدرشان یا مادرشان مرده و در غم و غصه گرفتار شده و از طرف دیگر این فراش‌ها آمده‌اند، چه جواب بگویند؟ باید ملتجی به این و آن بشوند که یک توسطی نزد آقا بکند، خلاصه آنچه اسباب قیمتی از قبیل فرش و مس و پول نقد و غیره این بیچاره‌ها داشته، می‌بردند و اولاد این مسلمان را به گدایی می‌انداختند. دیگر بیش از این نه خودم تاب گفتن دارم و نه شما طاقت شنیدن دارید. همین قدر بدانید که جمیع این ظلم‌های خانمان‌سوز به واسطه نبودن امتیاز فضلی است. اما این قصه را هم عرض کنم بی‌مزه نیست. یکی از تاجرهای اصفهان، که دلال هم بود، این شخص وقتی که مرد و آقا خبر شدند، آدم فرستادند آمدند به ترتیب معمول درِ اتاق‌ها را قفل و مُهر و موم کنند. ورثه او خیلی زرنگ بودند و می‌دانستند که چه خبر است. وقتی که فراش‌های آقا آمدند فوری فرستادند طبیب حاضر کردند و دوا خریدند و خود را مشغول دوا و غذا درست کردن نمودند. آدم‌های آقا پرسیدند حاجی آقا حالشان چطور است؟ آنها هم جواب دادند: خیر، الحمدالله بهترند و قدری بهبودی حاصل شده از این دوائی که جناب حکیم‌باشی داده‌اند! در صورتی که حاجی دو ساعت است مرده است و از طرف دیگر در اندرونِ خانه، زن‌ها هرچه اسباب قیمتی و پول نقد و اشرفی حاجی داشته تمام را می‌برند خانه همسایه‌ها و از آنجا به جای دیگر. وقتی که تمام اسباب‌ها را می‌برند، آن وقت شروع به گریه و داد و فریاد می‌کنند و به عزاداری مشغول می‌شوند. فراش‌های آقا که تشریف می‌آورند توی خانه می‌بینند حاجی خودش است با لباس‌های تنش. ایهاالناس! اول کسی که مراعات حفظ امتیاز فضلی را فرمود و اشخاص را به حسب لیاقت و استعداد ریاست و مرتبت بخشود، ذات مقدس حضرت احدیت جلّ و عَلا بود. منصب نبوت و رتبه رسالت به احدی مرحمت نکرد مگر بعد از آن‌که دانست که این شخص از هر جهت لیاقت \[دارد\] و شایسته مقام پیغمبری هست. تصور می‌کنید که حضرت موسی علیه‌السلام در زمان خودش امتیاز مابین مردم نداشت؟ البته آزهدِ مردمانِ زمان خودش بود، اعلم قوم خودش بود، در حکمت و عدالت و سخاوت و قدس و وَرَع و تقوی بر تمام افراد مردم آن عصر برتری داشت که خداوند او را به نبوت، اختیار \[کرد\] و مبعوث به رسالت شد. اگر که غیر از این باشد یعنی از حضرت موسی علیه‌السلام بهتر و سزاوارتری در آن زمان یافت می‌شد و با وجود این، حضرت موسی علیه‌السلام برگزیده پیغمبری گردید لازم می‌آید که خداوندِ علّام، جَلَّت عَظَمَتُه العیاذ باللّهِ ظالم باشد و این منافات با عدل خداوندی دارد که ترجیح بلا مرجح یا ترجیح مرجوح بر راجح بفرماید، و این مسئله شرعاً و عقلاً محال است و ممکن نیست تصور کرد که فرعون لیاقت نبوت را داشته باشد یا او شایسته رسالت بوده \[باشد\]. صریح آیه شریفه است که می‌فرماید: «وَ یُؤَتِ کُلّ ذی فَضْلِ فَضْلَهُ» [۲] یعنی در روز قیامت هرکس به قدر لیاقت و عمل خود مشمول رحمت الهی می‌گردد. حضرت ابراهیم خلیل علیه‌السلام قطع نظر از این که شایسته مقام نبوت و رسالت بود و خداوند می‌دانست که او لیاقت این منصب را دارد، معذالک خداوند او را امتحان هم فرمود. اول، امتحان به مال فرمود، دید که از امتحان خوب بیرون آمد، منصب رسالت به او مرحمت فرمود. دویم، امتحان به جان فرمود، دید که در راه خدا جانش را هم حاضر شد تسلیم کند، آن وقت منصب نبوت به او عنایت فرمود. امتحان سیم، امتحان اولاد بود که فرزندش حضرت اسمعیل را امر فرمود در راه من قربانی کن، دید که از فرزند هم در راه دوست دست برداشت، منصب خلّت [۳] به او بخشود، یعنی لقب خلیل الله به او مرحمت کرد. مطلب چهارم از امور اربعه که اساس آبادی است، امتیاز فضلی است و نسبت این امر به سایرین مثل نسبت روح است به بدن. یعنی در هر خانه و دهکده و شهر و مملکتی که امتیاز فضلی مراعات شود و ملاحظه شخصی در کار نباشد و هرکس که قابلیت خدمت و مأموریت دارد مرجع کار دولتی گردد، البته آن مملکت آباد می‌شود و اهلش در کمال میل و شوق و شعف \[هستند\]. چه خودشان در آبادی مملکت کار می‌کنند و چه فرزندانشان را وامی دارند به تحصیل کمال و تحصیل علم و صنعت. ولی اگر دیدند که در مملکت، هرج و مرج است و اگر هزار قِسم کمال داشته باشند کسی اعتناء نمی‌کند، و هرکس پول بدهد هر منصبی به او داده می‌شود، البته دیگر کسی در مقام کسب علوم و فنون برنمی‌آید و همیشه در مقام این است پولی پیداکند و تقدیمی به فلان و فلان بدهد بلکه به منصب و ریاستی برسد، \[بدین ترتیب\] هیئت مملکت از وجود مردمان دانا و اشخاص با علم خالی می‌ماند. در مذهب شیعه حقّه اثناعشریه این قاعده خیلی ملاحظه شده است، اگرچه اساس عقل و قرآن هم بر همین قاعده است \[...\] پس معلوم شد که اگر امتیاز فضلی در کار نباشد یکی از مفاسدی که بر او مترتب می‌گردد این است که مردم، بی علم و بی سواد خواهند بود و همه بدون حرفت و صنعت می‌شوند. علم بر دو قسم است: علم دنیا، و علم آخرت. علم آخرت، اشرف علوم است. عالِم به او بعد از امام عصر، اشرف تمام مردم است. اما دنیا هم علم دارد، زندگانی هم علم می‌خواهد و چون ما علم دنیا نداشته‌ایم، روزگارمان به این جا رسید. انسان وقتی به دنیا می‌آید می‌خواهد ذلیل و فقیر و محتاج و دستگیر و توسری‌خور نباشد. پس این آدم علم لازم دارد، هرکاری بخواهد بکند محتاج علم است، تجارت اگر بخواهد بکند باید عالِم باشد، اگر علم تجارت داشتید از بانک روس نسیه نمی‌خریدید و خود را مقروض خارجه کنید. زراعت هم علم لازم دارد. اگر علم زراعت داشتیم اربابان تیول که املاک دیوانی را می‌گرفتند دخل خود را در احتکار غلات قرار نمی‌گذاشتند. و هکذا تمام کارها باید از روی علم باشد، حتی خَبّازی [۴] و حمامی. اگر علم نانوایی داشتید در این شهر که گویا یک کرور جمعیت دارد امرتان این طور مختل و معوق نمی‌ماند. در شهر لندن که ۱۶ کرور جمعیت دارد شاید ده سال نرخ نان به یک قیمت است و این مطلب به واسطه این است که آنها از روی علم کار می‌کنند، اما در این جا نمی‌توانند شش ماه نان یک شهری را به یک قیمت بفروشند. یکی می‌گوید تقصیر شاطر است، یکی می‌گوید تقصیر کمپانی است، یکی می‌گوید تقصیر دولت است. این طور نیست، تمام تقصیر بی علمی است و به واسطه این است که هرکس اولاد داشت بعد از آن که چند کلمه فارسی تحصیل می‌کرد خواه تاجرزاده یا شاهزاده یا سرتیپ‌زاده یا بقال‌زاده بود فوراً عوامل جرجانی باید بخواند یا نصاب بخواند: ده اسب‌اند در تاختن هر یکی را مجلی، مصلی، مسلی و تالی به ترتیب نامی است روشن، نه مشکل چو مرتاح و عاطف خطی و مؤمل [۵] را، باید حفظ کند، اما اگر می‌گفتند که جغرافی یا حساب یا هندسه باید بخواند فوراً می‌گفتند این فرنگی مآب شده. پس معلوم شد که علم منحصر به علم آخرت نیست، دنیا هم علم لازم دارد، تحصیل صنعت است. مگر همین ایران نبود که در سوابق زمان، مبدأ جمیع فنون و صنایع بود و چقدر مال‌التجاره آنها به خارجه حمل و نقل می‌شد؟ چرا باید الان از عمامه سر تا کفن مرده‌هامان از خارج باشد؟ مگر آنها از جنس ما نیستند که کشف این صنایع بدیعه را نمودند و این کارخانجات را ساخته‌اند که از یک طرف چوب می‌ریزند و از طرف دیگر روزنامه چاپ شده و تا شده بیرون می‌آید؟ ببینید این چه باید کرده باشد که چوب کاغذ بشود و کاغذ چاپ شده و مهیا شده بیرون بدهد؟ به حقّ خدا اینها معجزه و سِحر نیست، اینها تمام از قوه علم است. تمام مالیات ایران ده کرور است و یک عالم را رسواکرده. اقلاً دو هزار مستوفی و منشی دارد و بالاخره نمی‌توانند جلو دزدی را بگیرند و در ممالک خارجه که هر شهری شاید پنجاه کرور مالیات دارد، خودِ رعیت می‌آورد می‌پردازد بدون این که یک دینار حیف و میل شود، و این هم به واسطه علم است. پس بر شما مسلمانان لازم است که اولاد خود را بعد از آن که اصول دین و فروع دین خود را یاد گرفت، اگر از طبقه علما و طلاب و اگر از طبقه نوکر باب [۶] است، درس سربازی و توپ‌اندازی و علم جنگ و جهاد،که پیغمبر فرموده است، به آنها یاد بدهید، و اگر تاجرزاده است علم تجارت به او بیاموزید. والله استعداد ایرانی‌ها خیلی زیادتر از فرنگی‌ها است، و فرنگی‌ها خیلی بی‌هوش هستند، اما به واسطه قوه علم به این جا رسیده‌اند که ما مسلمان‌ها باید ذلیل آنها باشیم و محتاج به صنایع آنها باشیم. ایها الناس! آیا می‌دانیدکه در سال چند کرور پول ماهوت به روس و انگلیس می‌دهید؟ این، یک فقره جنس است و هم چنین از قند و چای و شمع و نفت و غیره. اگر علم داشتید و تصور این مطالب را می‌کردید لابد در صدد علاج برمی‌آمدید. پس حالا که از نظر امام عصر قدری از خواب غفلت بیدار شده‌اید و به فکر اصلاح خرابی‌های گذشته افتاده‌اید، باید جداً ایستادگی داشته باشید. به خواست خدا و در زیر سایه پادشاه اسلام و زیر سایه اتفاق خودتان،که بالاتر از همه است، از مجلس شورای ملی همراهی کنید، دست از اطاعت احکامش که احکام خداوندی است برندارید. ایها الناس! آن کسی که می‌گوید مجلس می‌خواهد قانون بنویسد برخلاف قانون اسلام، آن دشمن است، دروغ می‌گوید. چطور می‌شود مجلس از پیش خود حکمی بکند؟ احدی نمی‌تواند از پیش خود حکمی کند. مقنّنِ قانون، خداست. حدود قرار دادن امر شریعت است. مجلس می‌خواهد احکام اسلام راکه سال‌ها است جاری نشده و در عهده تعطیل مانده بود آنها را جاری کند. ای دشمن خدا و رسول! چرا نسبت به مجلس می‌دهی که می‌خواهد قانون فرنگی را جاری کند؟ فرنگی که قانون ندارد. اگر چهارکلمه قانون داشته باشند از اسلام دزدیده‌اند. پس ای عزیز من! شماها این مطالب را می‌دانید اما من می‌خواهم جواب منافقین و خائنین را بدهید که دیگر مستمسک پیدا نکنند. هیچ کس نمی‌تواند حکم خدا را تغییر بدهد. مجلس متشخص‌تر است یا مرحوم آیت‌الله میرزای شیرازی؟ میرزای شیرازی العیاذبالله نمی‌توانست از سامره بنویسد: ایهاالناس! شراب حلال است. پس مجلس به طریق اولی نمی‌تواند چیزی مخالف قانون شریعت محمدی بنویسد. وانگهی شما همه تان مسلمان هستید، هر قانونی که مجلس وضع کند البته چاپ می‌کند و تُسَخ متعدده می‌فرستد به ولایات و اطراف، اگر خدای نخواسته چیزی از او مطابق با شرع نیست چطور مردم قبول خواهند کرد؟ از طرف دیگر حجج اسلام هم در مجلس تشریف دارند، تمام قوانین را مطابق با شریعت می‌کنند و هر مسئله که محل اختلاف باشد به نجف می‌فرستند و از علماء نجف استفتاء می‌کنند، بعد جزو قانون اساسی می‌نویسند. پس بدانید ای مسلمانان و برادران من!که این مجلس محیی [۷] دین محمّد بن عبدالله است، یعنی احکام قانون اسلام را زنده می‌کند و هرکس که مخالف با این اساس مقدس باشد خواه عمامه‌ای باشد خواه‌کلاهی، از هر طبقه باشد، او به حکم خدا و رسول دفعش لازم است، او طالب هرج و مرج است، نمی‌خواهد مملکت قانون داشته باشد، می‌ترسد که جلو دزدی او را بگیرد. البته وقتی که مملکت قانون پیداکرد و مجری قانون داشته باشد و اشخاصی باشندکه حافظ قانون باشند، رشوه از مملکت برداشته می‌شود، دیگر کسی حکم ناحق نمی‌تواند بدهد، مستوفی‌ها دیگر به هزار اسم مواجب و مستمری نمی‌برند و دولت بیچاره را مقروض روس کنند. خدایا! من دیگر به چه زبانی برای این بندگان تو بیان کنم؟ اینها که از مجلس بد می‌گویند دو طائفه‌اند: یک طائفه صادقند و خرند، از روی نفهمی که می‌گویند قانون فرنگی را می‌خواهند جاری‌کنند؛ طائفه دیگر دزدند. ایهاالناس! دزد که نمی‌خواهد چراغ، روشن باشد. اگر چراغ روشن باشد دزد دیگر نمی‌تواند کلاه تو را بردارد و کفشت را ببرد. پس بدانید اینها آن اشخاصی هستند که کارشان دزدی بوده و عادت کرده بودند که از شما پول مفت می‌گرفتند، حالا البته عدالت نمی‌خواهند، چیزی که نمی‌توانند بگویند، می‌گویند مجلس می‌خواهد قانون فرنگی را جاری کند. چطور مجلس می‌تواند چنین کاری را بکند و حال آن که تمام حرف‌های مجلس همه روزه در روزنامه چاپ می‌شود و در تمام دنیا می‌رود؟ وانگهی، این حرف این خائنین، قصاص قبل از جنایت است. مجلس هنوز یک قانونِ تمام وضع نکرده‌که محل ایراد باشد. مثل این است که کسی در کو چه راه می‌رود یک شخصی می‌زند در صورت او، اگر بپرسی که چرا زدی؟ می‌گوید چون این می‌خواست فردا شراب بخورد من امروز او را زدم. در این مدت که مجلس منعقد گشته کدام خلاف شرعی از مجلس دیده شد؟ در باب استخراج مروارید در خلیج فارس که غواص‌ها غوص می‌کنند، یعنی می‌روند در دریا و مروارید بیرون می‌آورند چون بانک ملی می‌خواست امتیاز این را منحصر به خود بکند، \[وکلاء\] مجلس رد کردند و جواب دادند این حکم مطابق با شرع نیست، مروارید دریا حق تمام ملت است، نمی‌شود منحصر به عده محصوری باشد، و سه شبانه روز زحمت کشیدند تا آن که راه شرعی او را پیداکردند و مطابق قانون شرع حکم کردند. خدایا، تا کی این اهل ایران باید در خواب غفلت باشند و از مصالح و مفاسد خود بی‌خبر باشند؟ امروزه هم که از توجهات امام عصر علیه‌السلام و اهتمامات علما و حجج اسلام، خصوصاً نورین النّیرین آقای آقا سید عبدالله \[بهبهانی\] مجتهد و آقای آقا میر سید محمد \[طباطبایی\] مجتهد -که خداوند این دو وجود مقدس که امروزه علمدار اسلامند و در پیشرفت اساس مقدس مجلس از بذل مال و جان مضایقه ندارند روز به روز بر عمر و عزت آنها بیفزاید \_ قدری از خواب غفلت بیدار شده‌اند و به فکر روزگار خود افتاده‌اند و در مقام رفع نواقص خود برآمده‌اند، باز از اطراف، بعضی روبه‌صفتان و گرگان به لباس میش که همیشه میل به بازار آشفته دارند، القاء شبهه در قلوب عوام می‌نمایند و غافل از این که بحمدالله امروزه چون خداوند مقدّر و مقرّر فرموده که دیگر این ملت در خواب غفلت نباشد و در وادی جهالت نمانَد، به این حیل و دسائس، فریب نخواهند خورد و به آواز بلند می‌گویند: دین ما دین اسلام است، وکلاء ما هم تمام یا از علماء متدین هستند و یا اشخاصی هستندکه ما یقین داریم تمام مسلمان و متشرع به شریعت محمدی صلی‌الله علیه و آله هستند و اگر خدای نخواسته در بین وکلا یک نفر پیدا شد و خواست که مطلبی برخلاف قانون اسلام بگوید البته حرف او را در روزنامه فردای آن روز خواهند چاپ کرد و در تمام دنیا منتشر خواهند کرد و ما خودمان او را از مجلس بیرون خواهیم کرد. پس حالا که بحمدالله امروزه قدری آگاه شده‌اید باید اولین قدمی که در پیشرفت‌کار خود بر می‌دارید اتفاق است که یک دل و یک جهت متفق بشوید و نفاق و شقاق را دور بیندازید و خودتان برای خودتان کار کنید، منتظر نباشید دیگران برای شما کار کنند، هیچ‌کس دلش برای من و تو نسوخته و هرگز برای من و تو کاری نخواهند کرد. پس شما باید کار خودتان را خودتان بکنید. این مجلس مقدس شورای ملی هم خودتان هستید. اینها وکلای شما هستند، از تمام طبقات و همه شهرها. امتیاز فضلی، از جمله چیزهایی است که در نزد تمام ذوی‌العقول معمول‌به است، یعنی هرگز نمی‌شود کسی بدون مُرجّحی یک چیزی را بر یک جیز دیگر ترجیح بدهد. این قاعده یعنی اینکه ترجیح بلامرجح محال است در نزد عقلا از محالات است چه برسد به این که مرجوح را بر راجح مقدم بدارند. و معنی امتیاز فضلی این است که هر وقت می‌خواهند یک شغلی یا منصبی بدهند، اعم از اینکه آن منصب از مناصب دنیوی و دیوانی باشد (مثل حکومت یا وزارت و غیره)، یا از مناصب شرعی و آخروی باشد (مثل قضاوت و فتوی و امامت جماعت و غیره)، باید فقط ملاحظه استحقاق و قابلیت و علم و دانش آن شخص را بنمایند، نه اینکه تمام نظرشان به تشخص یا پول یا جلال ظاهری یا خانواده یا بستگی به فلان بزرگ یا آقا باشد. چگونه اگر خواسته باشید یک خانه برای خود بسازید هیچ ملاحظه ندارید مگر اینکه این بَنّا در علم بنّایی‌کامل و با سر رشته و متدین باشد، دیگر هیچ ملاحظه نمی‌کنیدکه این بَنّا پسر کیست، یا دولتمند است، یا شاهزاده است، یا سیّد است. همین قِسم \[اگر\] نجار بخواهید که یک درب برای خانه شما بسازد فقط چیزی راکه منظور نظر شما است اینکه این نجار، خوش دست و پنجه و با سلیقه و استاد و متدین در کار خودش باشد؛ یعنی متقلب نباشد وَقِس عَلی هذا سایر مشاغل و کارها. همین قِسم هم باید شما وقتی که می‌خواهید یک نفر حاکم برای فلان شهر تعیین کنید باید تمام نظر اولیای دولت و امنای ملت متصور باشد که این شخصِ حاکم، لیاقت حکومت و فرمانفرمایی و اداره‌کردن یک ایالت را داشته باشد؛ به این معنی که از طفولیت، ابتدا علومی که متعلق به حکومت است (مثل علم حقوق و علوم سیاسی و غیره) را به ترتیب صحیح خوانده باشد و از مدارس مختصه به این علوم دیپلم داشته باشد و بعد از آن، عمر خودش را صرف خدمت به دولت و ملت کرده باشد و مدت‌ها کدخدایی و کلانتری و داروغگی کرده باشد و از مقام کدخدایی به واسطه حُسن کفایت و صداقت و درستی، اندک اندک ترقی کرده باشد که فعلاً شایستگی حکومت فلان ایالت بزرگ مثل فارس یا آذربایجان را مثلاً داشته باشد، و علاوه باید دارای اخلاق حسنه و عاری از صفات رذیله بوده باشد. همین قِسم از برای سرتیپی یا امیرپنجه [۸] یا سرداری باید کسی را انتخاب کنید که در مدارس نظامی سال‌ها علم نظام را تکمیل کرده باشد و بعد از سربازی به تدریج به حَسَب حُسن خدمت و صداقت ترقی کرده باشد تا به مقام سرداری فایز شود. اما چه‌کنم که در ایرانِ ما آنچه ملاحظه نمی‌شود علم و دانش و لیاقت و قابلیت و قدمت خدمت و صداقت \[است\]. مکرر دیده شده است یک نفر تاجر حاجی‌زاده یا یک نفر رعیت‌زاده از همه چیز بی خبر، پیشکشی می‌دهد و سرتیپ یا میرپنجه می‌شود. ایها الناس! تمام خرابی مملکت ما از همین مطلب است که منصب را به غیر اهلش می‌دهند. در تمام روی زمین رسم است از برای کار، آدم تحصیل می‌کنند [۹]. اما در ایرانِ ما از برای آدم، کار پیدا می‌کنند؛ به این معنی که تمام عالم، مثلاً می‌گویند هندوستان موعد فرمانفرمائیش سر آمده است باید یک نفر فرمانفرما از برایش تعیین‌کرد، تفحص می‌کنند در میان مردمانِ‌کاریِ مملکت تا یک نفر را که از همه جهت قابل است از حیث علم و آگاهی و پلتیک بین الدول [۱۰] و حقوق بین‌الملل، پیدا می‌کنند و مدت‌ها مشورت می‌کنند، \[آن\] که را اکثر آراء بر لیاقت آن شخص متفق شدند آن وقت فرمان حکومتش را می‌نویسند. اما در مملکت ما از برای آدم، کار پیدا می‌کنند. می‌گویند برادر شاه بیکار است یا پسر شاه بیکار است، یا فلان امیرزاده با وجود پیشکشی که می‌دهد بیکار است، باید یک کاری برای او پیدا کرد؛ خواه این شاهزاده یا امیرزاده قابلیت آن شغل را داشته باشد یا نداشته باشد. و این حکم صریح قرآن است: «هَلْ یَسْتَوی‌الَّذینَ یَعْلَمونَ وَالَّذینَ لا یَعْلَمُونَ» [۱۱] حالا باید دانست که دو چیز است که اسباب سلب امتیاز فضلی از مملکت و وطن عزیز ما شده است: اول، رشوه؛ دوم، این که مناصب به ارث داده می‌شود. اما رشوه. «الرُشّوَةُ وَ ما الرُّشْوَةُ وَ ما اَذْریکَ مَا الرُشْوةُ» [۱۲]. دین خدا پایمال نشد مگر به واسطه رشوه. احکام پیغمبر ما صلی‌الله علیه و آله از میان نرفت مگر به واسطه رشوه. مملکت ایران خراب نشد مگر به واسطه رشوه. ملت اسلام ذلیل اجانب نشد مگر به واسطه رشوه. خانه مسلمانان را خراب نکرد مگر رشوه. احکام ناسخ و منسوخ در میان بعضی عالِم نمایان شایع نشد مگر به واسطه رشوه. مردمان عالِم زحمت کشیده خانه‌نشین نشدند مگر به واسطه رشوه. اشخاص بی عرضه جاهل صاحب مناصب عالیه نشدند مگر به واسطه رشوه. بالجمله تعطیل تمام حقوق اسلامیت و انسانیت از شومی این کلمه منحوسه رشوه است. جهل ابناء مملکت و رغبت نکردن به تحصیل علوم و معارف همه به واسطه رشوه است. قال رسول‌الله (ص): «لَعَنَاللَّهُ الرّاشی وَالْمُرْتَشی والرّائِش». یعنی: خداوند لعن کرده است رشوه دهنده و رشوه گیرنده و کسی را که واسطه رشوه است مابین راشی و مرتشی. در کتاب مستطاب شرح لمعه شهید ثانی اعلی‌الله مقامه نقل می‌کند از حضرت امام محمد باقر علیه‌السلام که می‌فرماید: هرکس رشوه بگیرد به خداکافر شده است. ای مسلمانان! آخر شما را چه شده است؟ آیا عقل و هوش شما چه شده است؟ آیا از مقام انسانیت خودتان به واسطه کثرت ظلم و استبداد تنزل کرده‌اید یا این که این احادیث رانمی‌شنیدید؟ امام ما می‌فرماید: رشوه‌خورنده کافر است، و در شرح لمعه صریحاً می‌فرماید که: قاضی اگر در حکم حقی هم که می‌کند تعارف بگیرد همان هم رشوه است و حرام است و به منزله کفر به خدا و رسول است. پس آقاجان من! معلوم شد که اگر بخواهیم امتیاز فضلی که از اساس، ترقی دین و دولت است رواج پیداکند باید به کسی منصب‌فروشی نکنند، یعنی پول نگیرند و بدهند. خدا شاهد است که اگر من بدبخت بیچاره با این زبان و بیان الکن، آخرش خودم خواسته باشم شرح بدهم مفاسد و معایب رشوه را چه ضررها به ملت اسلام و مملکت ایران وارد آورده است هر آینه باید اقلا چند شب برای شما شبی دو سه ساعت موعظه کنم، باز هم تمام نمی‌شود. مختصر اینکه تا این‌کلمه و این اسم از رؤسای ما متروک و منسوخ نشود کارهای ما اصلاح نمی‌شود. حالا الحمدلله رب العالمین مجلس مقدس شورای ملی صریحاً این حکم قرآن را اجرا داشته است که هر وزیری یا امیری یا حاکمی یا... که رشوه بگیرد باید به حکم قرآن مؤاخذه شود، به همان ترتیبی که مجلس مقرر داشته است از روی احادیث و اخبار. حالا این حکم راکی اجراکند و چه وقت اجرا کنند دیگر معلوم نیست. حالا ببینید همین قِسم هست! به واسطه شهوترانی و بعضی ملاحظات رکیکه منحوسه که والله انسان خجالت می‌کشد بالای منبر اظهار بدارد، اعطای مناصب بزرگ مثل سرتیپی و سرداری به بعضی اشخاص می‌نمودند که اینها از روی مروّت از برای هیچ کار خوب نبودند مگر بازی کردن در کوچه‌ها. می‌خواهید با وجود این، مملکت خراب نشود؟ می‌خواهید روزگار ایرانی‌ها به این جا نرسد که قلب دوست و دشمن برای ما می‌سوزد؟ باری، غرض اینکه تا امتیاز فضلی در مملکت رواج نگیرد کارها اصلاح نمی‌شود. و عرض کردم دو چیز مانع است که کار را به کاردان رجوع کنند: یکی رشوه، که ما پیشکش و تعارف می‌گوییم، در مملکت رواج دارد. معلوم است هرکس پول بیشتر بدهد آش بیشتر می‌خورد. معروف است که یک وقت مرحوم \[میرزاحسین خان\] سپهسالار به شاهزاده حاج بهاءالدوله بی‌مرحمت شد و خواست شاهزاده را معزول کند.گفت: شاهزاده! شاه فرموده است که شما باید معزول بشوید و از منصب امیر تومانی [۱۳] خلع بشوی و شمشیر خودتان را بازکنید. شاهزاده مرحوم بدون معطلی جواب داد به چشم. البته فرمان شاه را اطاعت می‌کنم، اما این منصب را به استحقاق نگرفته بودم و خدمتی به دولت متبوعه خود نکرده بودم که حالا به واسطه خیانتی که کرده‌ام معزول بشوم؛ نه آن روز فتحی کرده بودم و نه امروز شکستی خورده‌ام، بلکه پولی تقدیم کرده‌ام و منصبی را خریده‌ام؛ حالا که نمی‌خواهید، بسیار خوب، پول مرا پس بدهید منصب خودتان را بگیرید. الحق حرف تماماً صحیحی زده است. مطلب همین قِسم بود. دوم، حکایت ارث است. یعنی منصب و ریاست در ایران ما عمدتاً به ارث است. همین قدر پدر که سرتیپ بوده است پسرش باید سرتیپ باشد، اگرچه هیچ قابلیت نداشته باشد. یا پدر سردار بوده است حالا می‌میرد، یک پسر سردار یک ساله، فوراً اولیای این طفل یک عریضه عرض می‌کنند به خاکپای مقدس همایونی با فلان مبلغ تقدیمی. فردا است که یک فرمان صادر می‌شود و این پسر دوازده ماهه می‌شود یک نفر سردار محترم دارای سالی بیست هزار تومان مواجب، هزار خروار جیره. آن وقت اگر شب سردارگریه بکند دایه بالای گهواره صدا می‌کند لولو بیا سردار را بخور! خدا لعنت کند معاویةبن ابی‌سفیان را که این بدعت را در دین اسلام گذاشت و پسرش یزید را جانشین خودش قرار داد. بابا طبیب است. سال‌های سال زحمت کشیده است، درس خوانده است، تجربه حاصل کرده است، تا وقتی که مردم به او رجوع می‌کنند و شده است حکیم‌باشی، به محض این که مُرد فردا یک نفر پسرش که سنش منتها بیست سال است و اصلاً درس نخوانده است و معنی طبابت را نمی‌داند در محکمه می‌نشیند و می‌شود حکیم‌باشی! یا فلان حجت‌الاسلام می‌رود نجف اشرف سال‌های دراز تحصیل کرده است تا مجتهد شده است. برمی‌گردد ایران و می‌شود آقا و حجت‌الاسلام. به محض این که آقا از دنیا رحلت فرمود پسر آقا با وجود اینکه اصلاً درس نخوانده است و تحصیل ننموده است، می‌شود حجت‌الاسلام. همان توقعی را که پدر مرحومش از مردم داشت، این پسر هم بی‌زحمت همان توقع را دارد و می‌گوید من هم حجت‌الاسلام هستم. متملقین چاپلوس هم برای این که آش بخورند و از پهلوی آقازاده بچرند اطراف آقازاده را می‌گیرند و مخلص «آقا» و حجت‌الاسلام می‌شوند؛ با وجود اینکه تمام اینها خلاف قرآن است، خلاف دین اسلام است. علم و تدین و ریاست و آقایی به ارث نیست. غرض این است که آقاجان من! منصب، چه دنیوی باشد چه اخروی، باید از روی استحقاق و لیاقت باشد و این نمی‌شود مگر \[با\] ترک رشوه و ترک منصب ارثی. اما چه کنم که در ایران به واسطه شدت جهل و نادانی که ثمره ظلم و استبداد است، تمام مناصب چه دنیوی چه اخروی، همه به واسطه پیشکشی و تعارف بود، مگر قلیلی از علماکه آنها از بس‌که خوب بودند والحق والانصاف وارسته و متدین هستند، منصب ذاتی خودشان را به ارث از برای اولاد خودشان نمی‌گذارند و به مردم می‌گویند که بعد از ما \[هر\] که را قابل تقلید می‌دانید از او تقلید بکنید. حال ای مسلمان‌ها! امیدوار باشید که ان‌شاءالله از برکت مجلس مقدس شورای ملی به تدریج این بی‌اعتدالی‌ها برطرف شود و تمام مناصب و مهام امور دولتی و مملکتی به اشخاص لایق و قابل سپرده شود، و دیگر به رشوه و تعارف کسی نتواند مقام و منصبی را بگیرد. و امروز، روز ترقی شماها است. امروز، روزی است که شما تازه در راه افتاده‌اید و از راه کار وارد شده‌اید و لکن در جلو این راه موانع زیاد و دشمن‌های بی‌شمار دارید که متصل سنگ‌های بزرگ و چاه‌های عمیق جلو راه شما می‌کَنند. باید همگی از خدا بخواهید که دشمنان شما را از میان بردارد، و باید با تمام حواس ملتفت حرکات و اعمال و افعال آنها باشید، مبادا خدای ناخواسته غفلت کنید. این دشمن‌ها هر قدر بتوانند سد طریق ترقی شما را می‌کنند و از یک راه که مأیوس شدند از راهی دیگر داخل می‌شوند (هر لحظه به شکلی بت عیار درآید). خداگواه است اینها نه فقط دشمن شماها هستند، دشمن دین اسلام \[هم\] هستند، دشمن مملکتند، دشمن پادشاهند. اینها اشخاصی هستند که برای چهار روز زندگانی خود حاضرند تمام مملکت را بر باد بدهند. اینها دشمن عدالتند، میل به قانون ندارند، می‌دانند که اگر مملکتْ قانون پیدا کند دیگر راه دزدی آنها بسته خواهد شد، راه تقلب و تزویر بسته می‌شود. خدایا به محمد و آل محمد(ص) این شیطان‌های اِنسی و این خائنین دین و دولت که امروزه کمر همت بسته‌اند که این مسلمانان ذلیل باشند، خودت آنها را ذلیل کن! ایها الناس! بدون سؤال و جواب یقین بدانید اگر امروزه که شما در راه ترقی افتاده‌اید و صلای اتحاد و اتفاق شما گوشزد همسایگان شما شده، \[اگر\] دفع موانع را نکنید و دشمنان خود را، که دشمن دین و مملکتند، از میان برندارید و خدای ناخواسته دوباره به بدبختی اول رجوع کنید، کار شما تمام است و مملکت به کلی از دست خواهد رفت. همسایگان جنوبی و شمالی [۱۴] شما هردو منتظرند ببینندکی صدای نفاق از میان شما بلند می‌شود که مقصود خود را انجام بدهند. خدایا! من چه بکنم که این اهل ایران علم و اطلاع ندارند و از امور سیاسی و مملکت باخبر نیستند و از آن طرف، این منافقین و مفسدین شب و روز هم خود را مصروف به القاء فتنه و نفاق بین مسلمانان گماشته‌اند که این مسلمانان نباید در امنیت باشند! ای مسلمان‌ها! بدانید و آگاه باشید. فریب شیاطین اِنسی را نخورید که قیصریه را برای یک دستمال به باد می‌دهند. مجلس مقدس شورای ملی امروزه اگرچه منافقین بین وکلا هم نفاق و تفرقه انداخته‌اند، ولی امیدواریم‌که این جزئی نفاق به زودی رفع شود، اگر چه نفاق نیست البته در مجلس که جمعی مذاکره می‌نمایند لابد هرکس میل دارد رأی او پسندیده و مطبوع باشد. اما در مجلس مقدس شورای ملی باید تمام متحد و متفق‌الکلمه باشند و ابداً ملاحظه شخصی درکار نباشد و امید است که بعدها هم همین طور باشد و در انتخاب ثانوی ملاحظه و مداقه بنمایند و امتیاز فضلی را مراعات کنید که وکلاء جامع باشند. **پاورقی‌ها:** [۱] امتیاز فضلی: شایسته‌سالاری [۲] هود، ۳: و هر شایسته انعامی را نعمت دهد. [۳] دوستی [۴] نانوایی [۵] البته در بیت دوم تعداد ۸ اسب شمارش شده است. [۶] نوکر باب: کارمند دولت [۷] زنده کننده [۸] امیر پنجه یا میرپنج: از مناصب نظامی دوره قاجار و معادل فرمانده پنجهزار نفر نظامی. [۹] تحصیل کردن: به دست آوردن، یافتن [۱۰] پلتیک بین الدول: سیاست خارجی [۱۱] زمر، ۹: آیا آنهایی که می‌دانند با آنهایی که نمی‌دانند برابرند؟ [۱۲] رشوه، رشوه چیست؟ و چه می‌دانی که رشوه چیست؟ [۱۳] امیر تومان: از مناصب نظامی رایج دوره مغول و قاجار و معادل فرمانده ده هزار سرباز. [۱۴] منظور انگلستان و روسیه است.

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: حکومت
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)