کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با طرح این پرسش که «بالون ملت ایران به کجا می‌رود؟» آغاز می‌شود و به بررسی وضعیت نابسامان کشور در نتیجه نفوذ دولت‌های خارجی (روسیه و انگلستان) و استقراض‌های بی‌رویه می‌پردازد. در ادامه، به نقش علمای عتبات عالیات در آگاهی‌بخشی و تلاش برای اصلاح امور اشاره می‌کند، اما بیان می‌دارد که به دلیل دوری از مرکز و عدم نفوذ کلام، صدایشان به جایی نرسیده است. سپس، به آغاز نهضت مشروطه و امیدواری‌های اولیه برای وضع قانون و اصلاحات اشاره می‌کند، اما بلافاصله به انحراف مشروطه توسط شاه (محمدعلی شاه) و سوءاستفاده ریاست‌طلبان و عوام‌فریبان می‌پردازد. متن با انتقاد شدید از غفلت مشروطه‌خواهان و نفوذ استبدادطلبان در لباس مشروطه‌خواهی ادامه می‌یابد و هشدار می‌دهد که این روند به خانه خرابی منجر خواهد شد. در پایان، با مقایسه قوانین شریعت اسلام و قوانین وضعی، نتیجه می‌گیرد که اگر شریعت الهی نیز به دلیل منافع شخصی نادیده گرفته می‌شود، قوانین بشری نیز به سرنوشت مشابهی دچار خواهند شد و استبداد در شکلی جدید ادامه خواهد یافت.

متن کامل گزارش

وقتی پرنس ملکم‌خان می‌گفت و می‌نوشت که «کشتی ایران به کجا می‌رود؟»، حالا ما می‌گوئیم «بالون ملت ایران به کجا می‌رود؟». مدت‌ها بود عقلا از اطراف و اکناف مملکت و خارج و داخل، خرابی‌های ملت و دولت را دیده، نقشه برای تسویه امور و اصلاح کارها و ترقی دولت و ملت می‌کشیدند و نجات مملکت را در وضع «قانون» می‌دیدند و می‌گفتند و می‌نوشتند و خاطر نشان می‌کردند و از تعدیات و نفوذ دو دولت همسایه [۲] تحذیر [۳] می‌نمودند و سرایت پولتیک این دو دولت را بر اعماق بدن مملکت با میکروسکوب‌های قوی الاحساس افشاء می‌کردند. این دو دولت نیزکه تا غایت، مال اندیش و نکته‌بین‌اند [۴] از این خبردارگویان و صلاح‌جویان به تشویش افتاده، شب و روز در فکر تزیید [۵] قوای پولتیکیه خود و دواندن قوه الکتریسیته بر عروق و اعصاب مملکت بوده، با وزراء دولت می‌ساختند و دو اسبه بر تسخیر عقول و اوهام و نهب ثروت و قدرت مملکت می‌تاختند. این دو رقیب پولتیک، همدیگر را اغفال نموده در ترویج مقاصد خود می‌کوشیدند، تا این که واقعه ترانسوال [۶] پیش آمد. رقیب شمالی فرصت را غنیمت شمرده، عقد استقراض منحوسِ معلوم را کرد و گمرکات شمالیه به گرو رفت و بلژیکی‌ها مستخدم شدند [۷]. پولی که قرض کرده بودند کجا رفت؟ و محلی که برای تصرف آن در روزنامه دولتی معین کردند (که از جمله تسطیح طرق و آوردن کارخانجات و امثال آن ) چه شد؟ لازم نیست شرح و تفصیل آن داده شود. بلژیکی‌های امین چه طَرفی بستند و چه تموّلی فراهم کردند و چه‌ها کردند، باز نمی‌گوئیم. بعد امتیاز راه آهن و راه شوسه و غیره به میان آمد و خاک مملکت در میان این دو رقیب تقسیم شد. دولت آلمان که بی‌نصیب مانده بود گربه به رقص آورد و دولت عثمانی را وادار به تعدیات نمود و بهانه کرد که در خاک او یا محل مثبته و موقوف التعیینِ دولت ایران، گمرک‌خانه می‌سازد و تفصیل آن را همه می‌دانند. باز نمی‌گوئیم آقای بلژیکی از کجا که عمداً سهوی نکرد و سلسله جنبانی ننمود؟ باری، این مقدمات فراهم آمد و رجال دولت، غفلت سلطان را غنیمت شمرده متفق الکلمه گفتند: حالیا فکر سبو کن که پر از باده‌کنیم، فاش و بی‌پرده بگوییم آنانی که داخل کار بودند صرفه ایشان در آن بود که کردند و آنانی‌که از این نمد کلاهی بر ایشان داده نشد ترانه «وا ملتاه و وا مملکتاه و یا وا شریعتاه و وا مصیبتاه» را کوک‌کردند و هر کدام به فراخور حال خود حق السکوتی گرفتند و در میدان نماند مگر گوشه‌نشینان بی‌دست و پا که صرفه کِبار [۱] مملکت در حقیر شدن و یا متهم نمودن ایشان بود. این گوشه‌نشینانِ پژمرده و حقیرانِ افسرده که از هر طبقه -از عالِم و عامی و ملا و غیره در میان آنها بود -- همان اوقات دادها زدند و فریادها نمودند که این استقراض و استخدام و این امتیاز و اعتبار، اولین اسباب پریشانی مملکت و اضمحلال دولت است و در ایران کسی نیست که دنباله کار را بگیرد و دولت را از این استقراض مَیشوم [۲] باز دارد و شاه ناخوش ایران را از مسافرت فرنگستان منع نماید و این کار، کار حجج الاسلام عتبات عالیات است، که از جمیع محذورات مُلکی و مالی آسوده و دامن عصمتشان از جمیع شوائب، معرّی [۳] و مبرّی است. باز به گوش احدی فرو نرفت و علتش پر واضح بود؛ زیرا که حجج الاسلام عتبات به واسطه بُعد [۴] از مرکز، از این مراحل و مراتب بی‌اطلاع بودند و حرف‌های امثال ملت خواهان -که مردمان غیر معروف و غیر نافذالکلمه \[بودند\] - در محضر مبارکشان وقعی نداشت. و اگر کسی حرفی می‌زد و عرضی می‌کرد به عنوان بَثُّ الشَّکوی [۵] بود و استماع آن، از قبیل استماع نوحه پدر مرده‌ای‌که عزانشینان تعزیتش دهند و تسلیتش نمایند و جز آن از دستشان کاری بر نیاید.... حجج الاسلام، خود بنفسه مباشر اجراء نتوانستند بشوند و به موجب قانون‌کلی که «حاکم جدا است و اجراء کننده جدا»، از ایشان حُکم بود و اجرای آن بسته به اولوالامرهای داخله ایران بود. اولوالامرهای داخله ایران هم حالشان معلوم بود که همیشه لنگردار رقص رجال دولت بودند و گوشه‌گیر آوازه‌خوانی مستبدان مملکت. القصه، خدابیامرزد پدر عین الدوله را که به مردم سخت گرفت و آقایان به شورش آمدند، و کار از همانجا که کج شده بود بنای راستی گذاشت. گوشه‌نشینان به امید صبح، سر از بالین برداشتند و به اطراف خود متجسسانه نظری نمودند و در میانه خود تبادل نظری‌کرده تعاطی افکار نمودند. جمعی به خیال اصلاح کار قدم به کارزار گذاشتند و خواستند جلو این مرض مزمن را بگیرند و این شِقاقِلوس [۱] غیر محدود را محدود نمایند و برای دولت و ملت قانونی بگذارند که هرکس حدود و حقوق خود را دانسته بیشتر از این، ظالمْ خودفروشی نکند و مظلوم زبونی نکشد، مال ملت را مفت نبرند و مفت نخورند، و آنچه ملت بیچاره بی‌حساب می‌دهد لااقل با حساب مصارف خیریه صرف شود، و جلو استقراض جدید را که آخرین ضربه بر جسد مملکت و مایه ازهاق [۲] روح ملت بود گرفته شود و و و و آن اجتماع و هایهو شد که همه می‌دانند و این انقلاب به میان آمد که همه می‌بینند. اصلاح‌طلبان داوطلب شدند و کمر همت به میان بستند و دل از جان شستند و درگرفتن «قانون»، همه چیز را به مدّنظرگرفتند. هزار نکته باریکتر ز مو اینجاست. تا کار رفت صورتی بگیرد و آب‌ها به مجرای حقیقی خود برگردد، آهنگ بیات [۳] قجر خوانده شد. شاه [۸] که ملت را همراه دید و چیزی را که در عالَم خواب هم ندیده بود به چشم شهود مشاهده کرد که یک دفعه دخل [۴]های مخفیه را که رُنود [۵] بی‌صدا و بی ندا می‌بردند خواهند بُرید، و مواجب‌های گزاف و منافع بی‌شمار را که در گوشه و کنار با لباس‌های مختلف و اسامی متعدده می‌گرفتند، پرده از رویش برداشته خواهد شد و شش‌کرور جای خالی مملکت را پر خواهند کرد؛ اول، نازی‌کرد و دم از قدرت زد و چنان تصور نمود که بلکه با آهن‌های سرد و اشک‌های گرم، این کوه آتش‌فشان را خاموش نماید. چون‌کار را سخت دید وانگهی ملتفت شد که عجزْ آخرین حیله انسان است باید فعلاً دم فرو بست، وقتی ملت به هوای ترقی کرد آنچه باید بکند و ساخت آنچه باید بسازد، آنگاه یک دفعه دست از آستین برآورد و این لقمه نرم را از دست ملت گرفت و تازیانه استبداد را کشیده به جان ملت افتاد. پس فعلاً مقتضی است که سکوت اختیار کرد و در خُفیَه مشغول تهیه کار شد. مشروحاً بگوئیم: تصور فرمودند که ملت را فعلاً لوکوموتیو خود کرده و واگون‌های درگِل فرو رفته را به زور بخار ملت، از باتلاق در می‌آوریم و وقتی که به زمین صاف رسید و کج و چوله [۹]ای در راه نماند و هر سنگ و چاه و چاله که در مجرای واگون هست هموارگردید، یک مرتبه لوکوموتیو را خود سوار شده با یک آرشی \[؟\]گفتن، خیزی بر می‌داریم و خود را به دامن استبداد انداخته، با همان خنجر برّان و تازیانه آتشین که ملت خودش ترتیب داده، بر سینه و پشت ملت می‌زنیم و بر خفت عقل ایشان قاه قاه می‌خندیم. اتفاقاً می‌بینیم که خوابی که دیده بودند تعبیرش ظاهر می‌شود و همان مقدمات فراهم می‌آید. و چون علی‌الظاهر آیه سعادت و نشانه فلاح در جبین این کشتی نوشته نشده، اولین کاری که وقوع یافت غفلت مشروطه‌طلبان از باطن کار بود که مردمان بی‌علم، قد بر افراشتند و خود را مرکز مشروطه قرار داده، به عنوان این که ما فاتح این قلعه وهادِم [۱] این بنیان هستیم باید مدیر دوائر ما باشیم و از ماه تا ماهی در تحت لوای ما باشد و نمی‌دانستند که سیاستمداری و مملکت‌داری عِلم مخصوص دارد. جماعتی که می‌خواهند اصول کهنه شده را بهم زده و اصول جدیدی به جای آن بگذارند، باید قبلاً برای پیش بردن مواد آن، افراد تربیت شده داشته باشند. با این حال، عقلا در اول امر، دخیل بودند و می‌گفتند که راست است، عنوان مطلب را شما کردید و این باب مسدود به روی شما گشوده شد؛ ولیکن مَثَل شما مَثَل قشون فاتح است که به راهنمایی روسای عاقل و سرکردگان خبیر و بصیر و فرماندهان آگاه، قلعه را فتح نمایند و بیرق دولت فاتح را بر دروازه قلعه مفتوحه بزنند؛ ولی حد ایشان همان حد سربازی است و بیشتر از آن افتخار ندارند. در حقیقت سرباز در حکم اعضاء است و فرماندهان در حکم عقل و روح، که اعضاء باید همیشه در تحت کوماندانی [۲] عقل بوده، بر حرکات خود ننازد و خود را مستقل نداند. ولی چون فاتحان، جمعی مردمان عوام و مسلک نیاموخته بودند تا لذت قدرت و نفوذ امر را چشیدند گردن انقیاد از عقلا را واپس کشیدند و به عنوان اینکه «آزادی» است و «اساس مشروطه بر آزادی افکار است»، خود را متبوع کردن خواستند و عوام فریبی را پیشه خود کرده، متصل در تحریک عوام زحمت‌ها کشیدند و جمعی از عوام را تابع خود کردند. عقلا -که همیشه قلیل الوجود و غالباً بدبخت بوده‌اند - تا می‌توانستند مقاومت و مقابلت نمودند و به ذلت و هَوان [۳] تن در دادند و لنگان لنگان دنباله قافله را گرفته مقداری راه را با ایشان پیمودند. در این اثناء، \[استبداد\] همان آوازه بیات قجر را از سر گرفت و اتباع و اجزاء خود را وادار کرد که لباس مشروطه‌طلبی را پوشیده و بر تن چون گرگ، پوست میش پوشیده داخل جماعت شدند و هر کس را یا نوعی معذب یا متهم کردند و اگر کسی صرفه ملت را در مطلبی دید، حریف آگاه که پی به مدعا برد فوراً خون تهمت قتل مشروطه را که در زیر دامن در شیشه پنهان داشت بر سر و صورتش پاشید و در نظر عوام مستبدش کرد و آواز او را خاموش نمود، وجود او را زیر پا کرده و نردبان ترقی خود قرار داد و با انحطاط او، خود بر اوج عزت و عرش قدرت بالا رفت. رشته امورات عامه را در دست گرفت و عوام چنان پنداشتند که این شخص، اصل مشروطه طلب است و به هم دیگر گفتند: نمی‌بینید به پادشاه بد می‌گوید و عیب شماری می‌نماید و سنگ ملت را بر سینه‌اش می‌زند، و فلان را نمی‌بینید که تقویت از جانب پادشاه می‌کند و حمایت او را می‌نماید و شما را از مخالفت منع می‌نماید؟ پس این نقد بگیر و دست از آن نسیه بدار. حریفان دیگر نیز صرفه شخص خود را در تقلید یکدیگر دیده، دُهُل عوام‌فریبی را به صدا درآوردند و به همین روش و پیکره رفتند. نتیجه آن شد که استبداد طلبان و مشروطه‌خواهان هر دو در یک خط حرکت کردند تا هر دو به یک سر حد برسند که خانه خرابی است. پر بدیهی است که رنگ عوض کردن و مشروطه‌طلب ظاهری شدن لطمه بر مشروطه وارد کردن است. حالا از شما انصاف می‌طلبم، با این وضع حالیه که ما دچار آن هستیم نباید پرسید که اتوموبیل یا بالون ملت به کجا می‌رود؟ رقیبان آگاه که هزار سال مشق پولتیک کرده‌اند و درس آدم‌شناسی و آدم‌فریبی خوانده‌اند، در این حال حاضر چه رقص‌ها که نخواهند کرد و چه سرودها که نخواهند خواند! جهالت ملت، همه را سرگردان گذاشته، اگر هم معدودی عقلا دست به هم داده، می‌خواهند کاری بکنند، عوام و جُهّال [۱] چه خاک‌ها که بر چشم ایشان نمی‌پاشند و چه خارها که بر سر راه ایشان نمی‌ریزند! خیال اصلاح جویان این بود که مردم به حقوق خود واقف شده و از خواب بیدار شوند و دست به کار بزنند و مشغول تعمیر [۲] باشند، تأسیس مکاتب [۳] نمایند، در سایه امنیت کارخانجات بیاورند و کم کم خود را از ذُلّ [۴] احتیاج خارجه وارهانند. تا رفتند که اقدامی نمایند و سر و گوش بجنبانند، ریاست‌طلبان در دست دَگَنک [۵] و در تن کَپَنَک [۶]، وارد شده شور دیگر انداختند و مشروطه را سلاح خود کرده، به دفع مشروطه‌طلبان حقیقی مشغول شدند. بیات قجر که جای خود، بیات تُرک [۷] با نغمه آذربایجانی نیز مخلوط آن شده، طنین اغتشاش به گنبد دوّار پیچید. به اقتضای پولتیک، وقتی مردم را به خواستن قانون اساسی واداشتند و ده روز مهلت دادند، سه ماه گذشت، یک فرد [۸] قانون که عبارت از نظامنامه انجمن است وارد مملکت شد. قانون‌طلبان، علنی نتوانستند حرفی بزنند ولی چون نظامنامه انجمن باعث گسیخته شدن رشته ریاست جمعی از مشروطه طلبان بود، متصل بهانه‌جویی کرده به تأخیر انداختند و به ذهن عوام، القاء نمودند که مستبدان با این دسیسه می‌خواهند انجمن را بر هم بزنند؛ و مانند ابلیس‌که از دهن طاووس حرف زده راه آدم را زد، آقایان ریاست‌طلبان انجمن و غیره موافق مذاق عوام، این رشته را تابیده به گلوی عوام انداختند و از دو طرف‌کشیدند. و وقتی عوام چشم باز خواهد کرد که در حلقه این محکم طناب خفه شده و جان به جهان آفرین تسلیم نموده است. و این عمل نمونه و مَّسطوره [۱] این است که اگر قانون بتمامت تمام از صحه همایونی بگذرد و تمامی دول امضاء و اجازه نمایند، باز آقایان در سر اجراء آن حیله‌ها خواهند انگیخت و چاره‌ها خواهند اندیشید و چه‌ها خواهند کرد و مشروطه را مسخ خواهند کرد و مسلّم است که به این نحو خواهد شد. شما را به خدا، شریعت اسلام که هزار و سیصد سال است در عروق مسلمین جا گرفته و شخض به دین اسلام به دنیا می‌آید و با دین اسلام از دنیا می‌رود، باز از احکامش آنچه موافق صرفه است، مجری است و باقی متروک. و قول دانشمندان است که شریعت به اندازه پیشرفت کار، لازم است. و سعدی نیز همین مضمون را نظم کرده که می‌گوید: ببری مال مسلمان و چو مالت ببرند بانگ و فریاد بر آری‌که مسلمانی نیست این است حال شریعت اسلامیه که ما مسلمانان، آن را قانون الهی می‌دانیم و کتابش را کتاب آسمانی می‌خوانیم و غالب احکام سیاسیه و معاملات آن، با قوانین خارجه مطابق، و عقل نیز صحت آن را درک می‌کند. پس چگونه خواهد بود حال قانونی که به اتفاق جمعی، آن را جمع کرده‌اند و بالبداهه آنچه موافق صرفه است مقبول بوده مابقی مبتذل خواهد ماند و شاید روزی برسد که فقط اسمی از آن بماند و همان استبداد هزار ساله در شکل اولیه خود ادامه یابد. و از این رو این نتیجه را خواهد داشت که دولت به زور ملت و هوای نفس عده‌ای، قانونی مرتب کرده و در میان مردم خواهد گذاشت. چون اجراکننده قانون، خود دولت است -بر فرض‌گرفتیم که ملت نیز مداخله‌ای خواهد داشت -چون عزل و نصب حکام در دست قوه مجریه است، جریان را به دلخواه خود خواهد کرد. **پاورقی‌ها:** [۱] از رجال و سیاستمداران عصر ناصری و مظفری و صاحب رسالات عدیده در انتقاد از اوضاع کشور، و مدیر روزنامه قانون. [۲] منظور روسیه و انگلستان است. [۳] برحذر داشتن [۴] در اصل: نکته بین است. [۵] زیاد کردن [۶] اشاره به جنگ میان بوئرها با انگلستان (۱۸۹۹ - ۱۹۰۲) در افریقای جنوبی است. [۷] مظفرالدین شاه در سفرهای اول (۱۳۱۷ ق / ۱۹۰۰) و دوم (۱۳۲۰ ق / ۱۹۰۲) خود به اروپا، از بانک استقراضی روسیه در ایران وام دریافت کرد. بار اول به مبلغ ۲۲/۵ میلیون منات که در ازای آن دولت روسیه اداره تمام گمرکات کشور -به استثنای گمرکات خلیج فارس - را به عنوان وثیقه در دست‌گرفت. بار دوم به مبلغ ۱۰ میلیون منات بود که در ازای آن روسیه امتیاز راه شوسه آذربایجان، متعاقب راه شوسه انزلی - قزوین و همدان تا تهران را به عنوان وثیقه گرفت. بلژیکی‌ها که به ریاست نوز، اداره گمرکات کشور را در دست داشتند کاملا در جهت منافع روسیه عمل می‌کردند. [۱] جمع کبیر: بزرگان [۲] نامبارک [۳] عاری، منزه [۴] دوری [۵] بث الشکوی: درد دل کردن [۱] واژه‌ای یونانی به معنای بی‌حسّی و فاسد شدن عضوی از اعضای بدن. [۲] نیست و ناپیدا گردانیدن [۳] از آهنگ‌های موسیقی ایرانی [۴] درآمد [۵] جمع کلمه فارسی رند به سیاق عربی [۶] حقوق [۷] در اصل: می‌کردند [۸] منظور، محمد علی شاه است. [۹] کچ و چوله: کج و کوله [۱] ویران کننده [۲] فرماندهی [۳] خواری، ذلت [۱] جاهل [۲] آبادانی کردن [۳] منظور، مدارس جدید است. [۴] خواری [۵] چوبدستی خاصی که امیران و بزرگان صفوی و قاجار در مراسم رسمی به دست می‌گرفتند. [۶] جلیقه یا لباسی از جنس نمد که سابقاً سوارکاران، جنگجویان و نیز چوپانان بر تن می‌کردند. [۷] بیات ترک (موسیقی ایرانی): از متعلقات دستگاه شور، منظور از مخلوط شدن بیات ترک و نغمه آذربایجانی، همنوایی و همکاری فدائیان قفقازی و مجاهدین آذری در رویدادهای آن دوران است. [۸] ورق کاغذ به اندازه نصف قطع خشتی [۱] نمونه

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: مشروطه خواهان
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)