کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
متن با توصیف تغییر شکل استبداد و حیلهگری در دوران جدید آغاز میشود. نویسنده ابتدا به مقایسه استبداد قدیم و جدید میپردازد؛ استبدادگران گذشته را افرادی نادان و بیپرده توصیف میکند که ظلمشان آشکار بود و به همین دلیل مورد نفرت مردم قرار میگرفتند. سپس به استبدادگران جدید میپردازد که با زرنگی و با استفاده از عناوین فریبنده مانند «مشروطیت»، «تمدن» و «آزادی»، مقاصد ظالمانه خود را پنهان میکنند و در لباس خیرخواهی به مردم آسیب میرسانند. در پایان، نویسنده ملت را به هوشیاری و دقت در اعمال و گفتار این افراد فرامیخواند و تأکید میکند که در این دوران خطرناک، غفلت جایز نیست و باید با احتیاط و مراقبت کامل، از فریب این افراد جلوگیری کرد.
متن کامل گزارش
امروز چنانکه وضع عالم تغییرکرده حیله و تدبیر نیز شکل دیگرگرفته است. لختکردن و چاپیدن، صورت خود را تغییر داده است. استبداد و ظلم، لباس دیگری پوشیده و هیکلی دیگر ظاهر نموده است.
مردمان پیش [که] درس پلتیک نخوانده و در مدارس تزویر [۱] تحصیل نکرده بودند،کار را صاف و ظلم را علانیه و آشکار میکردند. اگر ثروت و مکنت طالب بودند راه رسیدن به مقصود منحصر بود که وجهی پیشکشی و تقدیم داده یک وزارت یا حکومت و ریاستگرفته، فلک درست نموده چوبها در آب ریزند، سه پایه سر پا کرده، یک شلاق سیمی نیز بدو آویزند، آردل [۲] و یَساول [۳] و میرغضب و جلاد از راست و چپ وادارند. مجلس تنگ وتاریکی ساخته،کُنده و زنجیر و طوق و خلیلی [۴] مهیا و حاضرکنند، یک نفر آدم بیچاره که هیچ تقصیر ندارد، فرّاشان به بهانه آنکه چرا رو به قبله نشسته یا شیشه در دست و خیال گرفتن شراب دارد دستگیر نموده اول جیبش را خالی نموده کشان کشان باکتک و مشت و لگد به دیوانخانه برند. آقای وزیر یا حکمران سبیلها بتابد و متغیرانه در صحن و دور حیاط قدم زند، چون مقصر را دید فحش و دشنام بدهد، جلاد بطلبد، فرّاش بخواهد، چوب بزند، داغ و شکنجه کند، زنجیر بر گردن و کُنده بر پای نهد تا بیچاره، خانه و زندگی را گرو گذارده اسباب خانه را حراج کرده صد تومان مثلاً تدارک نموده بندگی کند.
آنوقت مردم همه در غیابٌ بد بگویند، وزیر و حاکم را ظالم و جابر و مستبد نام نهند، زن و مرد شب و روز ناله و نفرینکنند، نامش را به لعنت یادکنند، اسمش را به زشتی برند، تالی شمر و یزید، برادر نمرود و شدّاد، ردیف چنگیز و تیمور بخوانند. به خدا و رسولش متوسل شوند، به دربار پادشاه تظلم کنند، در مساجد و امامزادهها متحصن شوند، دکان و بازار ببندند تا او را خلع کرده دیگری را به جایش مقرر سازند و او را ملعون ابدی و مطرود سرمدیگردانند و در تواریخ عالم، غدّار و خونخوارشگویند، نابکار و ستمکارش معرفیکنند. چه خبر است؟ میخواسته مداخل کند و چهار شاهی پیدا نماید، وجه پیشکشی را با تنزیلش وصولکند.
واقعاً این مرد احمق بود و از راهکار داخل نمیشد و غالباً هم به مقصود نمیرسید. ایالتی یا مملکتی را خراب میکرد و خود را آباد نمینمود، بیگدار به آب میزد و بسا بود که غرق میشد. چرا؟ به واسطه آنکه بَلَدیت [۵] نداشت، راه را بلد نبود یا سادهتر بگویم جاهل و نادان و بیعلم بود. طوری کار میکرد که بچه هم میفهمید و خیالش را هر ابله سادهلوحی هم ادراک مینمود، پرده روی اعمال نمیکشید و کار را رندانه به زور پلتیک! صورت نمیداد، به ضرب چماق پول میگرفت، روز روشن مردم را در وسط چهارسو لخت میکرد، پروایی نداشت، اسمی روی کار نمیگذاشت و از شدت بی علمی، روزگار خود را سیاه میساخت.
یک شب اگر میخواست عیش کند صدایش به عالّم میپیچید و گندش همه دنیا را میگرفت، رسوا و مفتضح میشد، هرزه و الواط قلم میرفت، جندهباز و شرابی شمرده میگشت، مردم دورش نمیرفتند، زن و بچه خلق فرسنگها از او میگریختند، وجودش را باعث نزول بلاء و وباء میدانستند.
لکن امروز مردم، زرنگ و عالِم شده، راه و رسم پلتیک [۶] آموختهاند. در مدارس آلمان و فرانسه تحصیل کرده صاحب دیپلوم و اجازهاند، شیوه کار را یاد گرفته و ترتیب را بلدند، بیراهه نمیروند که به گدار و باتلاق دچار شوند، چوب و چماق ندارند که خلق رمکرده متنفر شوند. رندانه با پلتیککار میکنند، مدعی تمدن و تربیت میشوند، اظهار انسانیت و معرفت مینمایند، خادم مجمع آدمیت گشته، عَلّمدار عدل و داد و خرابکننده هیکل ظلم و جور میشوند. از استبداد بیزارند، هواخواه مشروطیت و طالب قانون و آزادیاند. خدمت به خلق را منظور کرده، راحتِ بندگان خدا را طالبند. وطنپرست، ملتخواه، ترقیدوست و معارفپرستند. حوزه انسانیت را چاکرند، عالَم اسلامیت را فدایی و جاننثار.
این خوب عنوانی است، دهن خلق را میبندند باید همین شیوه را پیشگرفت و در این خط قدم زد. واقعاً آدمی که در خارجه تحصیل کرده و مدعی تمدن است چطور میتواند مردم را چوب بزند، سر ببرد، شکنجه کند، خصوصاً این روزها که ملت هم بیدار شده و ظلم را احساس کردهاند؟ تا برود اسم جریمه ببرد، خانهاش را خراب میکنند و به محض آنکه ملتفت شوند طالب استبداد است، جان و مالش در تَهلُکه [۷] میافتد.
پس چه کند؟ باید چشمبندی کند، خلق را به لباس مدنیت لخت نماید، هر کار را به اسم قانون اجراء کند و در پناه کلمه «مشروطیت»، اساس استبداد را محکم سازد تا کارش به رسوایی نکشد، هم دخل کرده هم نیکنام بشود و هم سالها برقرار و پایدار ماند. ضمناً نیز هزار مرید احمق که هریک برای شهری کافی است - داشته باشد که او را سلمان و ابوذر بدانند، بیزمارک [۸] و گلادستون [۹] بخوانند، فدایی و جاننثارش شوند، سنگش را به سینه بزنند، هرجا نشستند مناقب و مفاخرش را ورد زبان سازند. هرکس یک کلمه برخلاف او حرف بزند سنگسارشکنند، با الواط و اشرار در ظاهر رفاقت نکند و آنها را جز در خلوت نبیند تا قلوب عامه از او منزجر و متنفر نشود. تکلیفش آن است که با نیکنامان و خوشظاهران شریک شود، مقاصد مکنونه خود را به توسط آنها انجام دهد و جلو خیالات بلوای عامه را نیز گرفته باشد، زیرجُلی [۱۰] کار کند و در نزد خلق، برائت ذمه بجوید. این نمره اشخاص را در اصطلاح عامه چه میگویند؟ گرگ در لباس میش، تِریاق [۱۱] آمیخته به نیش [۱۲]. دزد به شکل امین، وَهْم در جامه یقین. بدیهی است که ضرر این اشخاص به یک ملت، هزاران هزار درجه از مردمان سابقالذکر بیشتر، صدمهشان بر مُلک و مملکت زیادتر است؛ چرا، که گرگ را همه کس میشناسد و از وی دوری میکند، آدم عاقل نزدیک دزد نمیرود و با حرامی آشنایی نمیکند. احدی تاکنون خیانت را تعریف نکرده و ظلم را تمجید ننموده، هیچکس نمیگوید استبداد خوب، یا مستبد محبوب است. بالطبع از پلنگ کناره جویند و مار را با سنگ سر بکوبند؛ لکن ازین حیلهگران که ظاهری آراسته و زبانی چرب دارند زهر را در زیر شَهد نهفته و استبداد را به هیکل عدل جلوه داده پرهیز نکنند و اجتناب ننمایند، بلکه از آنها پیروی و متابعت نمایند و آنها را هواخواه خیر و راهنمای سعادت دانسته به راهنمائیشان بروند تا آن نقطه که ظالم چاه کنده و رویش را به خس و خاشاک پوشانیده، ناگاه سرنگون به چاه افتند و یک سره راه عالم دیگرگیرند.
حالا چه کار بایدکرد، تکلیف ملت چیست؟ اگر از من میشنوید باید تمام ملت دو چشم دیگر هم قرض کرده و پنج حواس دیگر عاریه نموده با چهار چشم و ده حواس، مراقب و نگران اعمال و افعال این قبیل اشخاص شوند و چون درست آنها را نمیشناسند ناچار باید مواظب تمام ارباب حل و عقد گردند.
نظر سطحی و تأمل سرسری جایز نیست، در هر کلمهای که از آنها میشنوند و در هر جزئی عملی که از آنها صادر میشود غور و دقت نموده، تا به عمق مطلب نرسند دست بر ندارند،گول کلمات شیرین و بیانات نمکین و عبارات رنگین را نخورند، به وعده و وعید مغرور نشوند، نگاه به تعریف و تمجید فلان و بهمان ننمایند و من باب الاحتیاط تمام مردم را متقلب فرض کنند و سکّه همگی را محک نمایند.
وقتْ خیلی تنگ است و موقع، نهایت خطرناک. غفلت و تسامح جایز نیست. به اندک مسامحه، کار خراب است و پل، آن طرفِ آب. تاکنون ملت ایران با یک هیئت صادقهای مصادف نشده و روی خوشی ازکسی ندیده، هرچه دیده تقلب، آنچه مشاهده کرده حیله و خیانت [بوده].
دیگر با کدام اطمینان میتوان آسوده شد و زید و عَمْرو را درستکار و نکوکردار دانست و از مواظبت و تفتیش دست برداشت؟ سلّمنا [۱۳]، همه، امین و متدین [و] ملتخواه. آیا از مراقبت، ضرری مترتب میشود؟ یا از تفتیش خسارتی وارد میآید؟
**پاورقیها:**
[۱] در اصل: تذویر
[۲] مأمور فراخواندن و احضار سپاهیان یا متهمان و گناهکاران
[۳] ملازم، نوکر
[۴] پابند فلزی
[۵] بلدیت داشتن: به رموزکار آگاه بودن
[۶] واژه انگلیسی به معنی سیاست
[۷] نابودی
[۸] سیاستمدار و صدراعظم مقتدر و بنیانگذار آلمان (۱۸۱۵-۱۸۹۸)
[۹] سیاستمدار و نخستوزیر معروف انگلستان (۱۸۰۹-۱۸۹۸)
[۱۰] زیرجُلی: غیرمحسوس، پنهانی
[۱۱] پادزهر، تریاک
[۱۲] در اصل: بیش
[۱۳] پذیرفتیم
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1286
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: مشروطه خواهان
حاکم زمان: محمدعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)