کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
متن با بیان اهمیت عدالت برای پادشاهان آغاز میشود و هشت فایده اصلی آن را برمیشمارد: کسب رضایت الهی، پاداش اخروی، شکرگزاری نعمتها، حفظ امانت رعایا، کسب نام نیکو، دعای خیر مردم، برکت در نسل و آبادانی کشور. در ادامه، با استناد به سخنان امام علی (ع)، بر لزوم هوشیاری و آمادگی پادشاهان در برابر دشمنان و تغییرات زمانه تأکید میشود. سپس، سه رکن اصلی حفظ دولت و پادشاهی شامل رضایت باطنی خداوند، محافظت ظاهری از رعیت و خزانه و سپاه، و اجرای عدالت و احسان و مبارزه با ظلم تشریح میگردد. در پایان، با ذکر حکایاتی از قباد و باغ انار، تأثیر نیت پادشاه بر برکت و آبادانی کشور و همچنین نقش دعای مظلومان در سرنوشت حکومتها تبیین میشود.
متن کامل گزارش
بر ضمیر عدالت تخمیر مخفی نمانادکه از جهت پادشاهان جهان هیچ صفت به عدل نمیرسد، چه عدل را چندین فایده است:
اول، آن که باعث خوشنودی و رضای خدای عزّ و جلّ است؛
دویم، آنکه باعث درجات و مَثُوبات[۲] و دخول رَوضات جنان و خلاصی از عذاب نیران[۳] است؛ سیم، آن که شکرگزاری نعمتهای ربّانی را موجب است و شکر نعمت باعث زیادتی نعمت و لطف و مهربانی خدای جلّ و علا میشود و باعث طول عمر و دوام نعمت میگردد.
پادشاهانی که به صفت عدل آراسته بودند ایام دولت ایشان ممتد بود و عیش ایشان سَرمد[۴] و عمرشان در غایت درازی. سلطان سنجر از سلاطین اسلام بزرگتر بود و نیکویی بیشترکرد. بیست و سه سال به نیابت برادران به حکومت قیام نمود و چهل سال و کسری به استقلال بر اکثر مَّعموره عالم[۵] پادشاهِ فرمانروا بود؛
چهارم، آنکه رعایا و زیردستان، امانتی چندندکه خدای عزّ و جلّ نزد پادشاهان سپرده، بر ایشان لازم است که حفظ امانت بکنند و در روز بازخواست از عهده امانت بیرون آمده باشند؛
پنجم، آن که عدل باعث نام نیکو و ذکر جمیل میشود و سالهای دراز، نام پادشاه بر زبانها به خیر و خوبی جاری است و همه کس او را تعریف و توصیف میکنند و به دعای خیر یادآوری میکنند و مدح و ثنای بیحد به جا میآورند، چون اسکندر و نوشیروان؛ بر خلاف پادشاهان ظالم که همیشه او را به عیب و مَنْقَصّت[۶] یاد میکنند و لعن و نفرین میکنند چون ضحاک و حجاج. ششم، آن که عدل باعث دعاگویی رعایا و زیردستان و سایر مردمان میشود و دعا از اجابت دور نیست. چندین هزار نفس هرگاه کسی را دعا کنند البته در آن میانه دعای جماعتی از ایشان مستجاب خواهد بود و همچنین اگر پادشاه، ظالم باشد، خلق عالَم، خواه رعیت مُلک و خواه دیگران بر او نفرین خواهند کرد؛ البته در آن میانه دعای جمعی مستجاب خواهد بود، خصوصاً مظلومان که دعای
ایشان رد نمیشود و نیز دعای سحرگاهی مظلوم یقیناً به هدف اجابت میرسد:
تیر که از سختْ کمانی جهد تیر دعای قد همچون کمان
بیشتر از یک دو سه پر نگذرد بگذرد از نُه سپر آسمان
چنانچه جناب امیر کبیر علیهالسلام فرمود: «اِتّقوا دَعوةَ المظَلَوم فَانّه یَسْئَلَ اللهَ حَقٌّهُ واللهُ سُبحانَه اکرمُ مِن اَنْ یُسئَلَ حقّاً اِلَّا اَجابَ.» یعنی: بپرهیزید از نفرین مظلومکه او از خدای عزّوجلّ حق خود طلب میکند و خدای جلّ و علا از آنگرامیتر است که حقی طلبکنند و او اجابت نکند؛ هفتم، آثار و برکات عدل به اولاد و آعقاب[۲] سرایت میکند، و ظلم باعث قطع نسل و برافتادن ذُریّات[۳] میشود؛ چنانچه از احوال بنیامیه این حُکم، ظاهر و هویدا است که در زمان دولت ایشان چندین هزار کس از اولاد و ذریّات ایشان موجود بودند؛ الحال سالها است که نسل ایشان چنان برافتاده که در اطراف عالّم، هیچکس نشان نمیدهد که از ایشان در جایی نسلی و عَقبی باقی مانده باشد؛ و این از اثر شآمت[۴] ظلم و بدی افعال ایشان است؛
هشتم، عدل باعث معموری و آبادانی مُلک میشود و هرگاه مملکت آبادان است و رعیت مرفّه و آسودهاند، خزاین پادشاه معمور است و در ضمن آن، آراستگی و نَسّق[۵] سپاه بیشتر است. و هرگاه خزانه پادشاه معمور باشد و سپاه آراسته باشد دشمنان را طمع در مُلک به هم نمیرسد و این باعث دوام دولت پادشاه است.
نوشیروان همه جهان را به نام نیکو و داد و انصاف بگرفت. چون هفده سال از پادشاهی او بگذشت عمارت عالم و معموری جهان به جایی رسیدکه جهت امتحان هر چند طلب کردند پنجاه جریب زمین خراب نتوانستند یافت. و اگر پادشاهی ظالم باشد تا دفع متغلّبان[۶] نکند و از احوال مُلک با خبر نباشد و بر رعایا و زیردستان ظلم رود، مرتبه مرتبه[۷]، مملکت روی به خرابی کند و رعایا و زیردستان متفرق و پراکنده، بلکه بالمَرِه[۸] مستأصل[۹] شوند. و چون مُلک، خراب و رعایا پریشان باشند خزانه و لشکر نیز خراب و بیسرانجام باشد، دشمنان اطراف را طمع در ملک به هم رسد و بنابر آنکه پادشاه ظالم است، امداد و اعانت الهی نیز با دشمنان باشد و سپاهِ دعای مظلومان نیز یاری آن جماعت دهد؛ بالضروره ایشان را غلبه و استیلا دست دهد و استیصال پادشاه ظالم ایشان را به اسهل وجهی[۱۰] میسر گردد.
و بباید دانست که هرگاه چندی مُلک آرام باشد و دشمنان اطراف به حال خود گرفتار باشند و
ایشان را توانایی تعدّی و تطاول نباشد، شرط عقل نیست به این ایمن شدن، و دست از تهیه و استعداد[۱]، جهت عواقب امور برداشتن؛ چه ایشان را هرگاه قوّتی به هم رسد یا ضعفی در این طرف ببینند و فارغ باشند قطع طمع نکنند و دست از تعدّی و تطاول برندارند، چنانچه حضرت امیر مؤمنان و مولای مسلمانان علیهالسلام میفرماید: «مَنْ عَرَفُ الأَیّامَ لَمْ یَغْفَلّ عَنِ الاسْتعدادِ.» یعنی: هر که روزگار را شناخت غافل نمیشود از استعداد. و باز از آن حضرت صلواتالله علیه مروی استکه: «مَنْ فَهِمَ مَواعِظَ الزّمانِ لَمْ یَرْکن[۳] الی حُسن الظنِّ بالأیّام.» یعنی: هرکه فهمید موعظههای زمان را آرام نمیگیرد به خوش گمانی بر روزگار. یعنی عادت زمانه همیشه تغیّر و انقلاب و فتنه و تشویش است و زمانه به زبان حال موعظه میکند و از حال خود خبردار میسازد. هر که سخن او را فهمید و از موعظه او پندگرفت خوشگمان نخواهد بود به ایام و حزم و احتیاط مَرعی[۴] خواهد داشت و تهیه و استعداد عاقبت خواهد کرد. و در ضمن این سخن شریف، لطایف[۵] مندرج است و شرح آن مناسب مقام نیست. و باز آن حضرت علیهالسلام فرموده: «مِنْ دَلائِلِ الدّولَّةِ التَیقّظَ بِحَراسةِ الأمُور.» یعنی: از دلایل دولت است بیداری و هشیاری جهت محافظت امرها. پس وظیفه عاقل آن است که همیشه تهیه خود مهیا داشته باشد و از روی قاعده، احتیاطها منظور دارد و همیشه عُدّت و آلت او مهیا باشد تا موادّ طمعهای دشمنان از مُلک او منقطع باشد و دست تطاول و تعدّی ایشان از اطراف و اکناف مُلک کوتاه باشد.
و حفظ دولت و پادشاهی به سه چیز میشود:
یکی، آن که باطناً دخل در حفظ مُلک و دولت دارد و آن، آن است که مَلِک در سرّ و باطن با خدای خود\[ بوده، و \]، عزّ و جلّ، از او راضی باشد تا آنکه عساکر یاری و نصرت الهی و لشکرهای غیبی در مقام تأیید و اعانت آن پادشاه باشند.
دویم، آنچه به ظاهر در حفظ مُلک و دولت دخیل است و آن محافظت رعیت و خزانه و لشکر و نصب مردم کاردانِ صاحب کفایت است از عُمّال[۶] و وزرا و حکّام و سران سپاه و محافظان قِلاع[۷] و سرحدّات و غیر ذلک،که تفصیل آن، این مختصرگنجایش تحریر نمیدارد.
سیّم، آنچه در ظاهر و باطن هر دو ضرور است در حفظ دولت و مُلک، و آن عدل و احسان است و کوتاه کردن دست تعدّی ظالمان و ستمکاران و تأدیب و تنبیه ایشان و عزل حکام تعدّی پیشه و متعلّقان ایشان. البته ملِک را از این امور غافل نباید بود؛ چنانچه برگزیده ربّ وَدود[۸] حضرت
اسداللهی صلوات الله علیه میفرماید: «مِنْ دلائل الدَّولة قِلّة الغّفلة.» یعنی از دلایل دولت است کمی غفلت \[...\] نیت عدل و نیّت خوب پادشاه در همه چیز سرایت میکند و باعث برکات و زیادتی نعمتها میشود و نیت بد هرگاه در خاطر پادشاهگذرد سرایت در همه چیز میکند و خیر و برکت از همه فواید و آثمار[۱] و نعمتهای این جهانی میرود.
از حکایات مشهور است که روزی قباد به شکار رفته بود و در شکارگاه از عقب آهویی بسیار بتاخت و از لشکر جدا افتاد و روز،گرم گشت و قباد تشنه شد. از دور سوادهی در میان صحرا دید به آن جا راند. دو سه خیمه کهنه دید در میان صحرا زده،گفت: میهمان خواهید؟ پیرزنی آمد و عِنان اسب او را بگرفت و او را فرود آورد. قدری شیر به انضمام ماحَضَر[۳]ی پیش آورد تا قباد تَناول کرد و ساعتی آسودن گرفت. خواب بر وی غالب آمده به خواب ناز رفت. چون از خواب بیدار شد، شب درآمده بود. در همان مّقام[۴] مُقام[۵] کرد. چون هنگام نماز شام شد ماده گاوی چند از صحرا برسیدند. آن پیره زن دخترکی داشت دوازده ساله در غایت کییاست[۶] و نهایت مِلاحّت[۷]. آن دخترک راگفت برخیز و شیر بدوش تا نزد مهمان عزیز بریم. آن دخترک برفت و از آن ماده گاو شیر بسیار بدوشید چنانچه قباد را از آن تعجب آمد.گفت: این جماعت به واسطه عدل ما در این صحرا نشستهاند و هر روز چندین شیر از سِنّور[۸] \[؟\] میدوشند. اگر در هفته یک روز شیر به سرکار سلطان دهند به حال ایشان خللی راه نخواهد یافت و خزانه را توفیر[۹] بسیار باشد. پس با خود قرار داد که چون به دارالمُلک[۱۰] رود آن مواضعه[۱۱] با رعیّت قرار کند.
چون شب بگذشت و نسیم سحرگاهی وزیدن گرفت مادر، دختر را بیدار کرد که برخیز و گاو بدوش. دختر برخاست که گاو بدوشد، فوراً فریادکرد و گفت: ای مادر برخیز و رو به دعا آرکه نیت سلطان تغییر کرده و درباره رعیّت قصد ظلم کرده. قبادگفت: سبحان الله این کودکِ خُرد[۱۲] از چه دانست که من چنین اندیشه کردم؟ پیرزن برخاست[۱۳] و به تضرّعی تمامتر دعا کرد. قباد پیرزن را بخواند وگفت: از چه رو دانستید که پادشاه نیّتِ ظلمکرده؟گفت: هرگاه پادشاه نیّت ظلم کند خیر و برکت را حق تعالی از زمین و آنچه درویَسْتْ بردارد و اثر آن به همه چیز برسد و هرگاه نیّت خیری کند حق تعالی چندان برکت به عالَم فرستد که اثر آن به همه جهان برسد. قبادگفت: راست گفتی و
مرا انتباهی[۱] حاصل شد و از سر آن نیّتگذشتیم. پس دختر برخاست و گاو را بدوشید و شیر بسیاری حاصل شد.
و حکایت بهرام و باغ انار، نزدیک به این است و نزدیک به این روایت از ابن عباس منقول است. و وهب منبّه گفته که هرگاه والی قصد جور کند و به آن عمل نماید خدای عزّ و جلّ داخل میسازد نقصان را در اهل مملکت او، در بازارها و در زراعت و بستانها و در پستان حیوانات شیرده و در هر چیز، و هرگاه اراده عدل و خیر کند یا عمل به آن کند داخل میسازد خداوند جلّ و علا برکت را در اهل مملکت او. همچنین یکی از علما درکتابی ذکرکردهکه مشهور است در بلاد مغربکه به یکی از سلاطین رسید که زنی را باغی استکه در آن جا، نی شیرینی هست و از یک نی یک قدح آب فشرده میشود. پس عزم برگرفتن آن باغ کرد و از آن زن حقیقت حال را سؤال نمود.گفت: چنین است. بعد از آن زن نی را بفشرد. به نیم قدح نرسید. پادشاهگفت: چگونه است آنچهگفتی؟ زنگفت: آن چنان بود، اما پادشاه نیت گرفتن باغ از من کرده، برکت باغ برطرف شده. پس پادشاه توبه کرده، نیّت خود را صحیح نمود. آنگاه زن را امر به فشاردن کرد. از یک نی، یک قدح پُر، فشرده شد.
**پاورقیها:**
[۱] بسیج
[۲] پاداشهای نیکو
[۳] نیران: جمع نار: آتشها
[۴] جاودانه
[۵] اکثر معموره عالم: اغلب نواحی مسکون جهان
[۶] کمی و کاستی
[۷] منظور امیرالمؤمنین (ع) است.
[۸] بازماندگان
[۹] فرزندان، نسل
[۱۰] شومی
[۱۱] نظم
[۱۲] تجاوزگران
[۱۳] بتدریج، کمکم
[۱۴] یکباره
[۱۵] ریشهکن، نابود
[۱۶] آسانترین شیوه
[۱۷] آمادگی (نظامی)
[۱۸] نسخه اساس: یکن
[۱۹] مورد رعایت
[۲۰] نکات باریک، ظرایف نیکو و نغز
[۲۱] جمع عامل: کارکنان، کارگزاران
[۲۲] حصارها، دژها، در اصل: قطاع
[۲۳] رب ودود: پروردگار بسیار مهربان
[۲۴] جمع ثمر: به معنی دستاوردها، دسترنجها
[۲۵] طعام اندک
[۲۶] روستا، آبادی
[۲۷] محل
[۲۸] اقامت
[۲۹] دانایی
[۳۰] نمکین بودن، خوبرو بودن
[۳۱] گربه.کذا فی الاصل
[۳۲] افزودن، فراوانی
[۳۳] محل حکمرانی، پایتخت
[۳۴] قرارداد
[۳۵] کوچک. در اصل: خورد
[۳۶] در اصل: برخواست
[۳۷] انتباه: آگاهی
اطلاعات تکمیلی
زمان وقوع: 1187
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عامه مردم, پادشاهان
حاکم زمان: فتحعلی شاه قاجار
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)