کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

نامه با انتقاد شدید از دریابیگی آغاز می‌شود و او را به تحقیر علما و نسبت دادن حماقت و سفاهت به آنان متهم می‌کند. به عنوان نمونه، به اجبار سید اسدالله خرقانی به ترک بوشهر اشاره می‌شود. در ادامه، نویسنده به اقدامات دریابیگی در سال گذشته می‌پردازد که به بهانه بازیافت تنخواه شرکت زیگلر، حیدرخان تنگستانی را آواره کرده و اموال او را غارت کرده است. سپس، به اقدامات اخیر دریابیگی در جنگ با مردم بی‌دفاع و تخریب خانه‌های فقرا اشاره می‌شود و او را به سوءاستفاده از قدرت برای منافع شخصی متهم می‌کند. نامه با کنایه و طعنه به سیاست‌دانی و قانون‌شناسی دریابیگی ادامه می‌یابد و او را به نابودی نظم و رعیت‌پروری متهم می‌کند. در پایان، نویسنده تهدید می‌کند که اگر دریابیگی به رفتارهای خود ادامه دهد، اعمال قبیح او را در جراید منتشر خواهد کرد تا رسوایی او نزد دول و ملل آشکار شود.

متن کامل گزارش

خدمت حضرت مستطاب اجل افخم آقای دریابیگی، حکمران بنادر فارس، هداه الله تعالی! عرض می‌شود که همیشه شما در خلأ و ملأ[۱] و در ادارات دولتی، وجود علمای اعلام را مورد هزار گونه طعن و دق[۲] قرار داده و نسبت حماقت و سفاهت به آن بزرگواران می‌دهید؛ چنانچه در چندی قبل نسبت به حضرت آقای خارقانی[۳] هزار گونه اتهامات بی‌مأخذ اشاعت داده، به حرکت از بوشهر مجبورش نمودی و درباره سایر حجج اسلام، هماره در هر محفل، انواع بی‌اعتنایی قولاً و فعلاً ابراز دادی؛ و حال آن که اگر دیده بصیرتت بینا و آیینه ضمیرت مصفّی بود، می‌دانستی و می‌دیدی که کی به صفت حمق[۴] و بلاهت اولی و به نعت[۵] سفاهت احری[۶] بود. هیچ نمی‌اندیشی که هر روزه مانند شتری افسارت به دهن موشی است و به جانب هر سوراخی می‌کشاندت؟ و هیچ تصور نمی‌کنی که برای چه هر زمان طمع خام به هر جانبی می‌دواندت؟ آخر تا در اداره دولت علیّه ایران به چهار سفیه طماع احمق مانند تو پیدا نشد، شیرازه صفحات مملکت بدین نوع پاشیده نگشت و عارض[۷] عروس حریت و نوع‌خواهی به ناخن افتضاح خراشیده نشد. پارسال که از بوشهر حرکت کردی و غرض از حرکت را نزد اولیای امور بازیافت تنخواه زگلر[۸] قرار دادی و بعد به رفاقت و مصاحبت اشخاص و اشرار که برنده تنخواه بودند، حیدر خان تنگستانی را که اباً عن جد[۹] خدمتگزار دولت علیّه بود به طمع چهار هزار تومان تقدیمی (از زایر خضر [خان] گرفته) از خانه و علاقجات[۱۰] آواره ساختی! آخر بگو که از حیدر خان چه جرم و خطا نسبت به دولت جدید واضح و روشن، و خلاف و خیانتی از او علت قویم قدیم مدلل ومبرهن داشتی که اینگونه او را پریشان و بیجا و مکان ساختی؟ باز امساله چه کفایت و کاردانی تازه از او مشاهده کرد و چه خدمت و هنر جدیدی از او نسبت به دولت و ملت به منصه شهود رسید که باز آمدی تا او را دوباره به جا و منزل خود بنشانی و اموال منهوبه او را از دست متمردین بکشانی؟ بگو خلاف و خیانت این دست‌پرور جدیدت[۱] چیست که این نوع کمر را به قصد استیصال او بسته‌ای و مدعی و دشمن تو در این صفحات کیست که صفحه رخسار ما عموم بیچارگان را به ناخن هدم و ادبار خسته‌ای؟ جای این مثل است که گفته‌اند: عَرَفتَنی بالحِجاز و اَنکَرتَنی بالعَراق فَما عَدَی مِمّا بَدی[۲]. آخر به خدا هیچ شرمت نمی‌آید و به پیغمبر هیچ آزرمت نیست که هر روزه مبلغی هنگفت از مال دولت بیچاره پریشان را در معرض فنا می‌آوری و این خسارت عظمی را به ملت بدبخت روا می‌داری؟ معلوم می‌شود که حرکت شما از بوشهر با این توپ و جماعت فقط محض جنگ با چهار نفر پیرزن افتاده و بچگان در مهد نهاده و هدم بیوت فقرا و ارتعاش قلوب ضعفا است؛ زیرا که از مردان، آن که را که یارای تحمل تفنگ و قطار است، هر ده نفری در جلوت ناچار محض دفاع، در سنگرهای بسیار عمیق محکم قرار گرفته‌اند و در زمین از جهت حفظ از خمپاره و غیر، حفره‌های متعدد کنده‌اند. و تو شکوه توپ خود را می‌خواهی در دل اطفال قرار دهی و حال آن که بیست و چهار توپ که خالی کرده‌ای سهل است که اگر هزار توپ خالی کنی، مثمر ثمری برای تو نیست و هیچ تقدیمی را جلب نخواهی کرد. اطفال هم شیوه خورکان[۵] خود یافته‌اند و برای خود تقبه[۶] و سوراخ‌ها حفر کرد. هنوز گلوله توپ بر زمین باشد، مانند چوگان او را فرا می‌گیرند. حالا اگر تو مرد عاقل بودی و از قانون سیاست بهره داشتی، محض جلب شخصی منفعت، خانه مشتی رعایای بدبخت و یا بیچارگان را هدف گلوله بی‌رحمی نمی‌ساختی. آفرین! بینی و بین الله معنی سیاستدانی و قانون شناسی را که در ازمنه سابقه در پرده خفا بود، آشکار ساختی و لوای نظم و تمشیت و رعیت‌پروری و ملک داری را نیکو برافراختی که از عهد کیومرث تا این زمان، این سنت از هیچ کس مشهود نشد و این قاعده از احدی به وجود نیامد. الحق، جمال عروس دولت را چنان به حق مشاطه آراستی که تا ابدالدهر با صورتی نیکو بر آیینه صفا جلوه‌گر آید و نهال بستان ملت را چنان به داس تربیت از حشو و زواید پیراستی که مدی‌الایام[۱]، فواکه[۲] نیکو ثمر بخشید. اگر چه از خود، هیچ در گردن ما باقی نگذاشتی که رعایت آن بر ما واجب آید، لکن تا یک اندازه حفظ شؤونات بزرگان هر چند ناسپاس باشند، لازم است، و الا سوءِ افعال و قبایح اعمالت که بالغ بر بیست سال است در بنادر و این صفحات، بی‌پرده آشکار ساخته‌ای، با این مختصر در طی جراید در می‌آوردم تا در اطراف منتشر شود و نزد دول و ملل، وجودت را قرین انواع افتضاح و رسوایی گرداند که من بعد هیچ عظمی[۳] و وضعی برایت باقی نماند. **پاورقی‌ها:** [۱] خلأ و ملأ: پنهان و آشکار [۲] سرزنش، اعتراض [۳] منظور، سید اسدالله خرقانی، از روحانیون مشروطه‌خواه و از نزدیکان آخوند خراسانی است. [۴] کم عقلی [۵] صفت [۶] سزاوارتر [۷] چهره [۸] شرکت انگلیسی - سوئیسی زیگلر که در تجارت فرش ایران فعالیت داشت. دفتر مرکزی آن در تبریز بود و شعبی در برخی از شهرهای ایران داشت. [۹] ابأ عن جد: پشت در پشت [۱۰] املاک [۱] مراد، زایر خضر خان است که در سال گذشته محبوب بود و در آن سال مبغوض شده بود. [۲] اشاره به خطبه ۳۱ امیرمؤمنان (ع) در نهج‌البلاغه است، هنگامی که ابن عباس را در روز جنگ جمل به سوی زبیر فرستاد و او را دعوت به اطاعت کرد و فرمود به او بگو: در حجاز مرا شناختی و در عراق نشناخته انگاشتی. چه شد که از پیمان خود بازگشتی؟ در اصل: انکرتنی بالحجاز و عرفتنی بالعراق ... [۳] در اصل: محضر [۴] پیشکش، هدیه [۵] کذا فی الاصل [۶] سوراخ کوچک [۱] در طول زمان [۲] جمع فاکهه: میوه‌ها [۳] قدر و اهمیت

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: احمد دریابیگی

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)