کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
این نامه با اشاره به برچیده شدن بساط استبداد و استقرار مشروطیت، به وضعیت نابسامان کشور پس از گذشت یک سال از تجدید مشروطیت میپردازد. نویسنده با تأکید بر وفاداری به دولت مشروطه، از عدم پیشرفت و افزایش ناامنی در نقاط مختلف ایران، از جمله فارس، عراق، مازندران و گیلان، ابراز نگرانی میکند. در ادامه، نامه به انتقاد شدید از بیعملی مجلس و وزرا در قبال مشکلات داخلی و دخالتهای خارجی میپردازد و از آنها میخواهد که برای نجات کشور از وضعیت موجود، اقدامات فوری از جمله تشکیل مجلس سنا، جذب مستشار، برقراری نظم و امنیت، و بیرون راندن قوای بیگانه را انجام دهند. در پایان، نویسنده با تأکید بر دغدغه حفظ استقلال و شرافت ایرانی، از نمایندگان و وزرا میخواهد که با اتحاد و توجه به وضعیت داخلی، به وظایف خود عمل کنند.
متن کامل گزارش
از رشت به طهران، به وسیله جنابان مستطابان آقایان نمایندگان گیلان مقام منیع مجلس شورای ملی شید الله ارکانه و هیئت فخام وزراء عظام مد اظلالهم العالی علی رؤسالانام. کپیه: جریده فریده مجلس.
بعد از این که دست آزادی و مشروطیت، بساط استبداد را برچید و آوازه این واقعه بزرگ در اطراف و اکناف عالم پیچید، عامی و عارف [۱] گفتند: چون بنای دولت مشروطه بر شوراست، اطاعت و انقیاد از آن، فرض ذمه بوده و بر همه واجب و لازم است.
با این مقدمه اگر عرض کنیم از دل و جان هواخواه این دولت و در اطاعت از آن با تمام قوی کوشیده و خواهیم کوشید، گویا به ایمان مغلظه، متوسل شدن ضرورت نداشته باشد؛ همینقدر ایرانآفرین را گواه گرفته عرض میکنیم در عرایض ذیل، غیر از بقاءِ استقلال مملکت و دوام شرافت ایرانیت عرضی نداشته و نداریم.
پس از این که اهالی ایران آن همه تلفات دادند و خسارات بردند، دلخوش به آن بودند که به بهاءٍ خون شهیدان راه حریت، و دماءِ طاهرات قربانیهای ملت، پس از افتتاح مجلس و تشکیل کابینه وزرا، از قید اسارت و مذلت رهایی جسته، و به سعادت و نیکبختی مدامی نایل خواهند بود. بدبختانه از زمان تجدد مشروطیت الی کنون که تقریباً یک سال و کسری است، به هیچوجه استقبال سعادت نکرده و قدمی به ترقی و تعالی مملکت برنداشتیم؛ بلکه قوای مملکت را کاسته و دست تطاول از داخله و خارجه رو به فزونی گذارده، عدم تکمیل نواقص ادارات مرکزی و بیترتیبی دوایر ایالات و ولایات به کلی رشته نظم را گسیخته، امنیت و آسایش را عنقریب سلب خواهد نمود. سوءِ اثر اختلاف پارتیهای مرکزی [۲] به جمیع نقاط ایران سرایت نموده، یک دوئیت و ضدیتی آشکار ساخته که تمام اوقات گرانبهای دولت را مصروف مدافعه [کرده] و از وظایف مهمه باز داشته.
صفحه فارس، خطه عراق، حوزه مازندران، حومه استرآباد و سایر نقاط، از کاشان و اردبیل و آستارا و خلخال و طوالش، هر کجا آتش فتنه مشتعل. کمی مانده که گیلانات، همآغوش سایر ولایات به انگشت چند نفر مفسدین داخلی و خارجی، فسادی عظیم و فتنهای بسی بزرگ روآورده، نایره اشتعالش عالمی را فرا گیرد. البته چون همسایگان را بقاءِ رحل اقامت وسیلهای لازم و بهانهای ضرور است، پارهای از اتباع آنان باید اشاعه دهند که چون مصادر امور از عهده برنیامدند، خود آشوب را در ولایات دعوت نموده که به ظاهر نگویند تقصیر از مرکز است. به ذات احدیت قسم است کار به جایی رسیده که دولتخواهان غیرتمند راضی به مرگ شدهاند. تا چند میتوان شنید که بگویند همه این پریشانی و ویرانی از اغراض وزرا و نفاق بین وکلا است؟ اما ندانستهایم که دول همجوار در همین روزها برای ختم پریشانیهای ایران در چه مذاکره، و تدارک چه نوع تدابیرند؟ علم نیست، ثروت نیست، اتحاد و اتفاق چرا نباشد؟
ای وکلای فخام! و ای وزراءِ عظام! به حقیقت حق، وقت آن رسیده که بر این مملکت رحم آوریم. اگر چیزی به دامن داریم بریزیم، و دست به دست هم داده این کشتی غرقاب مذلت را از امواج نجات دهیم. میدانید اگر خود خاتمه ندهیم، دیگران بالاکراه و الاجبار خواهند خاتمه داد. راضی نشوید. پس از این، مورد تظلمات خارجه و طعمه اغراض داخله شویم.
سرزمین [۳] فارس تا چند ببینیم که سالدات [۴] و جنرال به خاک ما - که مدفون نیاکان و اموات ما است - ورود کند و سیر نماییم؟ شما که کلید نجات ایران در دست شما است، برای نجات ایران چه خیال کردهاید؟ پلتیک [۵] کابینه جدید در رهایی این خاک از چنگال اجانب نیست؟ مجلس شورای ملی به چه کار اشتغال دارد؟ چه شد اصلاح بودجه که آساس آسایش مملکت و دولت در اوست؟ کجاست نظام بر فرم جدید مستشارها ؟ چرا جلب نشدند؟ استقراض به کجا انجامید؟ قشون اجانب چرا رهسپار نمیشوند؟ قوانین موضوعه چرا به موقع اجرا گذارده نمیشود؟ مگر روزنامجات خارج، در ماده ایران از نظر شریفتان نمیگذرد؟ مگر ایران را خانه شما نمیدانید؟ تصور میفرمایید در صورتی که هیچ خدمتی برای اهالی ایران نکردهاید، همیشه محبوب و در مسند وزارت یا وکالت مستقر خواهید بود؟ گمان میکنید دست طبیعتی فرق خواهد گذاشت بین یک یا چندین نفر؟ نه والله. ایمن نباید شد. آیا میتوان تن در داد که بگویند چند نفری با هم غرض ورزیدند و وطن عزیز خود را به خارجه تسلیم کردند، یا مملکت خویش را به ثمن بخس [۶] فروختند، یا رضا دادند که دست اجانب به ناموس آنها بلند شود؟
خدایا! تو دانی که با این اوضاع ناگوار، مرگ برای هر فرد فرد ایرانی شیرینتر از عسل است. تمنا داریم، دست شما را میبوسیم، خاک پای شما را کحُل [۷] دیدههای خود قرار میگذاریم، وقت تنگ شده، فرصت نمانده، تا زود است به سرعت برق دوئیت را کنار گذاشته عطف توجهی به داخله مملکت خود کنید. در فکر اصلاح خرابی های مملکت خود باشید.
نیابت سلطنت را فوری بخواهید. هرچه زودتر مجلس سنا [۸] را تشکیل نمایید. ادارات را به آوردن مستشار، هرچه زودتر مرتب سازید. نظم و امنیت را در ولایاتی که آشوب است عودت دهید. قشون اجانب را از خاکمان [۹] بیرون سازید. مرعوب دول همسایه نشوید. مقاصد آنها را استقبال نکنید. ملاحظات را از بین بردارید. ایران وکیل میخواهد، چرا شما نباشید؟ ایران وزیر میخواهد، چرا شما نباشید؟ ایران آسایش میخواهد، چرا به دست شما نشود؟ ایران ثروت میخواهد، چرا به اقدامات شما نباشد؟ ایران استقلال میطلبد، چرا به حراست شما صورت نپذیرد؟ ایران هزاران آرزوها دارد، چرا به اتحاد شما نایل نگردد؟
پس از قرائت این عریضه خواهید فرمود: انجمن گیلان، رعایت تابعیت و متبوعیت نمیکند. والله غرض نداریم، میخواهیم همیشه ایرانی باشیم. اخلافمان [۱۰]، احفاد مان دارای شرافت قومیت و ملیت باشند. اگر در مرکز، اوقات شماها متفرق است، نمیبینید و نمیشنوید. ما اعضاءِ انجمن که در این سرحد بزرگ ساکن هستیم، چون میبینیم و میشنویم، فرض ذمه خود دانسته، معایب را عرض، و چاره را از شماها میخواهیم. مطیعیم نه عاصی، منقادیم نه متمرد، ولی مملکت میخواهیم و ایرانیت. زاید [۱۱] را به وجدان و غیرت ملتخواهی خود شماها موکول و وامیگذاریم. به تبرستان
**پاورقیها:**
[۱] عامی و عارف: افراد ناآگاه و آگاه
[۲] پارتیهای مرکزی: دستهبندیهای پایتخت
[۳] سرزمین، منطقه
[۴] واژه روسی سرباز
[۵] سیاست
[۶] ثمن بخس: بهای ناچیز
[۷] سرمه
[۸] در اصل: ثنا
[۹] در اصل: خاتان
[۱۰] جمع خلف: نوادگان
[۱۱] اضافه بر آن
اطلاعات تکمیلی
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه سرگشاده
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: حکومت, مجلس شورای ملی
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)