کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با بازگشت نگارنده به خانه و مشاهده حضور قزاق‌های روسی در کوچه و حیاط منزل آغاز می‌شود. او با نایب قونسول و ژنرال روسی که در کتابخانه حضور دارند، مواجه شده و پس از خوشامدگویی، دلیل حضور بی‌اجازه آن‌ها را جویا می‌شود. نایب قونسول توضیح می‌دهد که به دنبال یک فراری وارد خانه شده‌اند. نگارنده به این اقدام اعتراض کرده و آن را هتک حرمت خانه یک ایرانی و روحانی می‌داند و تأکید می‌کند که خانه او حرمت مسجد و کلیسا را دارد. او به قوانین مذهبی خود در منع ورود مرد بیگانه به اندرونی اشاره می‌کند و حتی تهدید به مقاومت تا پای جان می‌کند. پس از یک ساعت و نیم مذاکره، نگارنده پیشنهاد می‌دهد که یک زن روسی خانه را بگردد و تهدید می‌کند که به امپراطور روس شکایت خواهد کرد. در نهایت، نیروهای روسی با دیپلماسی و حسن خلق روانه می‌شوند و نگارنده پس از رفتن آن‌ها، تلگرافی در این خصوص می‌نویسد.

متن کامل گزارش

وقت ظهر رفتم به مسجد از آنجا اتفاقاً نماز میت رفتم. حوالی سه و نیم به غروب مانده به خانه مراجعت کردم. اول کوچه دیدم قزاق [۱] روسی تفنگ در دست ایستاده و مانع از تردد هستند. به هر شکل بود رد شدم آمدم خانه. دیدم حیاط پر از قزاق روسی است. نایب قونسول با ژنرال فوج و یک نایب فوج که مسلمان است در کتابخانه نشسته‌اند و با تلفن سؤال و جواب می‌کنند. با کمال ادب خوشامد گفتم، و گفتم صندلی آوردند و نشستیم و خودش گفت: یک نفر قزاق روسی در جلوخانه شما بوده، قزاق‌های ما او را دیده‌اند خواسته‌اند بگیرند فرار کرده و داخل خانه شما شده، همان قزاق‌ها به اردو خبر دادند، ژنرال آمد و و و. گفتم: شما مهمانید و همیشه آمده‌اید، اما این آمدنتان رسمیت داشته و جهت ندارد شما بدون اطلاع صاحبخانه و ایالت و کارگزاری داخل خانه یک نفر ایرانی بشوید. گفت: این مسئله خارج از تکلیف قونسولگری است. امور نظامی تکلیفی دارد، فراری را هر جا سراغ گرفت داخل می‌شود. گفتم: در مملکت شما هم رسم نیست داخل خانه کسی بشوند. بلی، در خانه را می‌گیرند و به پلیس خبر می‌دهند و همه این مکالمات با خوشرویی و خنده بود، احترامات به جا آورده می‌شد. چایی بیارند و صندلی بیارند و الخ ... گفت: قزاق خانه شما داخل شده. گفتم: من خانه نبودم و اتفاقاً احدی هم از نوکرها نبود و دیدید که کسی در خانه نبود. حرف‌های اصلاح‌آمیز می‌زد که اگر این مقصر را شما بدهید یک ماه و نیم حبس دارد، مطلبی نیست. گفتم: بلی، اگر من مطلع باشم همینطور است و من دروغ نمی‌گویم، همیشه از ایرانی‌ها به قونسولخانه فرار می‌کنند، آیا ایالت می‌فرستد و آبلوقه [۲] می‌کند؟ من روحانی هستم و خانه من احترام مسجد و کلیسا را دارد. شما هتک حرمت مرا کرده‌اید و من پروتست [۳] می‌کنم ... مرا می‌پخت و ضمناً طوری تهدید می‌کرد که قانون ما بر این است که خانه را تجسس می‌کنیم ... گفتم: قانون مذهب ما هم بر منع است و نمی‌گذاریم مرد بیگانه داخل حیاط بشود، خاصه به اندرون، و می‌دانید که رسم نسوان مذهب اسلام چیست؟ گفت: این نایب فوج، مسلمان است. گفتم: برادر خودمان باشد، اگر بنای دخول بی‌اذن باشد تا دم مرگ می‌ایستیم. گفت: ما قصد کشتن نداریم. گفتم: بلی، شما را نمی‌گویم که مرا می‌کشید، من تکلیفم این است که خودم را بکشم و به کشتن بدهم چنان که امام ما سیدالشهدا علیه السلام کرد. بالاخره بعد از یک ساعت و نیم مذاکره گفتم: بفرستید یک زن روسی بیاید خانه را بگردد و الا محال است بگذارم کسی خانه مرا تجسس نماید. نایب قونسول با ژنرال، روسی صحبت کردند و با شدند و من گفتم: به اعلیحضرت امپراطور روس گله این مطلب را خواهم کرد. در عرض این مدت تمام کوچه‌ها و پشت حیاط‌ها و یخچال را قزاق روسی گذاشته بودند و مانع از خروج و دخول بودند. با کمال دیپلماسی و حسن خلق روانه و بحمد الله مجاب نمودم رفتند. بعد از رفتن حضرات تلگراف نوشتم و الان که نیم ساعت به غروب مانده است این ورقه را نوشتم. **پاورقی‌ها:** [۱] سرباز [۲] واژه‌ای احتمالا روسی، به معنی کشیدن و بردن [۳] واژه انگلیسی اعتراض

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: تبریز (استان آذربایجان شرقی)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)