کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به مطلبی در شماره ۱۱۷ روزنامه مجلس درباره قضاوت آغاز می‌شود که قضاوت را کاملاً منفصل از سیاست روحانیت می‌دانست. در ادامه، این دیدگاه را نقد می‌کند و استدلال می‌کند که قضاوت عادلانه نه تنها نباید از سیاست روحانیت منفصل باشد، بلکه باید عین و متحد با آن باشد. برای اثبات این مدعا، به آیات قرآن و احادیث ائمه استناد می‌کند که قضاوت را وظیفه‌ای الهی و نیازمند عصمت یا مرتبه‌ای نزدیک به آن می‌دانند. در پایان، ابراز امیدواری می‌کند که قضات منصوب، دارای سیاست روحانیت و صفات لازم برای اجرای عدالت شرعی باشند.

متن کامل گزارش

خدمت جناب مستطاب آقای مدیر جریده فریده مجلس دامت افاضاته. در شماره ۱۱۷ شرحی در عنوان قضاوت مرقوم داشتید. الحق داد سخن و بسط مقال در مسئله قضاوت و عدالت داده‌اید؛ لیک در طی عبارات مرقوم بود که قضاوت به طور کلی و بدون استثناء مطلق، باید از سیاست روحانیت به کلی منفصل باشد. گرچه توضیح این جمله را داده و معنی او را به عدم ملاک حکم حاکم قضیه به دیانت مذهبی و یا ضرر و نفع سیاسی پلتیکی احدی المتحاکمین[۱] تفسیر فرموده بودید، صحیح است؛ ولی تمام این مطالب و عناوین برای آن است که شخص قاضی و حاکم از روی حقیقت و عدالت حکمرانی کند. ذره‌ای به جهتی از جهات عمداً متمایل بر خلاف حق نباشد تا عموم ملل مطمئناً به حکمیت او حاضر و مایل شوند. عرض می‌کنیم این مسئله ممکن نیست جز این که بگوییم قضاوت به طور کلی و بدون استثناء باید مطابق و موافق با سیاست روحانیت باشد، بلکه متحد و عین او باید باشد نه منفصل، تا عموم طبقات بدون تفاوت و نقصان ثمره شجره مساوات عدالت حاکمه را از وجدان انسانیت قاضی - یعنی از سیاست روحانیت - مستفیض و کامیاب گردند. این سیاست روحانیت که مبدأ فیوضات داوری و منبع عدالت متساویه است، همان حیثیت آدمیت و جهت حقیقت انسانیت و مرآت روحانیت و ربانیت است که قامت بشری داودی را به خلعت خطاب فرمان «یا داوُوذ إنّا جَعَلنَاک خَلِیفَة فِی الأرض فَاحکُم بَینَ النّاس بالحَق»[۲] مزین و مخلع[۳] ساخت. این قضاوت کلیه و سیاست روحانیه همان لطفیه الهیه و ودیعه عادله خدایی است که وجود علوی را نگذاشت آنی آرام بگیرد، و می‌فرمود: علی باشد و گوشواره از گوش دخترک یهودی بربایند؟ و هکذا و ... ولی در زمان غیبت، این سیاست روحانیت و قضاوت عادله حقانیت به حکم همان بزرگواران و به امر همان کسی که فرمود: «لو سَنَدتَ لِیَ الوسادَةَ وَ جَلَستُ فیها لَحَکَمت مَعَ أَهل القُرآن بقُرایِهم و أهل التَوراهِ بتُوراتِهم وَ أَهل الانجیل بانجیلِهمَ»، الخ. یعنی به طور مساوات که ذره‌ای از روی هوای نفس تفاوتی بین‌شان نگذارم حکم می‌گردم به یک طایفه و صنف مخصوصی سپرده شده که جالس محاکمه قضاوت حقه‌اند[۴]. و چیزی که قاضی را از هواهای نفسانی و از خیالات شیطانی و اغراض انسانی حافظ و مانع است و عموم طبقات ملل را به حاکمیت و قضاوت او مطمئن و مطیع و منقاد می‌سازد و حکمش را بر اسود و ابیض[۵] و بر مخالف و موافق سرایت و تسویه می‌دهد، همان سیاست روحانیت وجهه الهیه و عصمت عاصمیه است که بلاواسطه از طرف حق منصوب و به خلعت قضاوت مفتخر و مباهی گشتند و یا مع‌الواسطه به امر خود این بزرگواران منصوب و به نیابت روحانیت عامه، خلیفه و وصی و حاکم شدند که می‌فرماید: «مَن کانَ مِنکُم عارفاً بحَلالِنا و حرامنا و مطیعاً لأمرنا و مخالفاً لِهَواهُ فَارضَوا به حَکَماً فَإِنّی قَد جَعَلتُه عَلَیکُم حاکِماً فَالرَّادُ عَلَیهم کَالرَّادِ عَلَینا فَعَلَی للَه». از اینجا می‌فرماید یا ... «قَدَ جَلَستُ مَجلِساً لم یَجلِس فِیهِ لا نَبی أَو وَصِیّ اَو شَفِی»[۶]... چیزی که این دسته قضات را به حکمیت عادله منصفه جالب[۷] و قاعد است و ملاک حکومت و قضاوت حقه و معیار سکون رکون و اطمینان عامه است، همان عدالت یعنی قوه قدسیه کامله عقلانیه و سیاست. روحانیه است که مانع و رادع[۸] است مرصاً حبشرا[۹] از سوء قضاوت و قبح سیاست. و این قضات، همان علمایی هستند که اگر از روی عدالت و مساوات حق در میان خلق خدا حکمران شدند، مصداق «مَن رَدّ عَلَیهِم کَالرَّادِ عَلَیناً»[۱۰] و «مِدادهُم أَفضَلُ مِن دِماءِ الشُّهداء» واقع شده و دارای سیاست روحانیه خواهند بود. و اگر به هوای نفس بر خلاف حقانیت و مساوات عدالت رفتار و حکومت نمودند، مصداق «مَن لَم یَحکُم بما أَنزَلَ اللَّهُ فَاُولئِکَ هُم الفاسِقرُنّ و الکافرون»[۱۱] خواهند واقع شد. اینان همان علماء سوء و عالِم نمایان و قضات ظلم و جورند که می‌فرمایند: «هم أَضَرّ عَلی ضُعَفاءِ اُمَّتی مِن جَیش یَزیدِ بن معاویه علی الحُسین فَأولئک قُطاع طریق عبادی المُضِلین»[۱۲]. این نیست مگر همان ...[۱۳] قضاوت از سیاست روحانیت و جنبه ملکوتیه. مرغ پر نارسته چون پران شود لقمه هر گربه درّان شود[۱۴] الجمله، مقصود این است: قضاوتی که محل قبول و تلقی عامه است باید قاضیش دارای عصمت و یا تالی مرتبه عصمت و دارای نفس قدسیه مانعه رادعه و باعثه بر تقوی و مروت باشد، تا رعایت عدالت و مساوات را بین متخاصمین مرعی دارد، و الا ممکن نیست از اغراض نفسانی، عاری و مبری شود و این هم جز با سیاست روحانیت صورت نپذیرد. امیدواریم از همم عالیه حجج عتبات عالیات چنانیم[۱۵] بعد از این، بر حسب مزاج مملکت و مقتضای زمان، قضات معینه را که دارای سیاست روحانیت و صفات سابقه‌الذکرند، اختیار فرمایند که هر یک در جاهای لازمه خود ...[۱۶] جلوس فرموده تا مشغول به انفصام مواد شرع و قضاوت حقه عادله باشند. **پاورقی‌ها:** [۱] هر یک از دو محاکمه‌شوندگان [۲] ص. ۲۶: ای داودا همانا تو را در زمین جانشین قرار دادیم، پس میان مردم به حق داوری کن. [۳] به خلعت آراسته شدن [۴] قاضی دادگاه مبتنی بر حق و عدالت‌اند. [۵] سیاه و سفید [۶] در مجلسی نشسته‌ام که در آن هیچ پیغمبری یا جانشینی یا سیه‌روزی ننشسته است. [۷] جلب کنند. [۸] بازدارند. [۹] کذا فی الاصل [۱۰] کسی که آنها را نپذیرد، مانند کسی است که ما را نپذیرفته و مرکب آنها از خون شهدا برتر است. [۱۱] مائده ۴۴ و ۴۷؛ و آنان که بر طبق آنچه خدا نازل کرده، داوری نکنند قطعاً بدکار و نافرمان و ناسپاس‌اند. [۱۲] ضرر آنها برای مستضعفان امت من از ضرر سپاه یزید بن معاویه بر حسین (ع) بیشتر است. چرا که آنها راه بندگان گمراهم را قطع می‌کنند. [۱۳] دو کلمه ناخوانا [۱۴] شعر از مولوی، در اصل: طعمه هر گربه... [۱۵] کذا فی الاصل [۱۶] سه نقطه در اصل

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: نامه خصوصی

کنشگران و ذینفعان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)