کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با طرح پرسش «وطن یعنی چه؟» آغاز می‌شود و به تفاوت درک افراد از مفهوم وطن در مراحل مختلف زندگی اشاره می‌کند. از دیدگاه کودک سه ساله که چهار آجر را وطن می‌داند تا فردی که شهر یا مملکت خود را وطن می‌شمارد و در نهایت به اشتباهات ناشی از این درک محدود از وطن می‌پردازد که منجر به جنگ و خونریزی شده است. سپس، با استناد به آیات قرآن، کره زمین را وطن مقدس نوع انسان معرفی می‌کند و بر لزوم اتحاد و برادری تأکید می‌ورزد. در ادامه، به نقش پیامبران در دعوت به وحدانیت خدا و اخلاق نیکو برای ایجاد اتحاد اشاره می‌کند و قوانین اسلامی مانند خمس و جهاد را ابزارهایی برای حفظ استقلال و قدرت جامعه اسلامی برمی‌شمارد. در بخش دوم، به اهمیت قانون «الاسلام یعلوا و لا یعلی علیه» می‌پردازد و آن را اساس ترقی و تمدن می‌داند. نویسنده با نقد قوانین بشری که نتوانسته‌اند اتحاد واقعی را ایجاد کنند، شریعت اسلام را تنها راه رسیدن به اتحاد و ترقی معرفی می‌کند. در پایان، با اشاره به وضعیت مسلمانان در جهان، بر لزوم اتحاد اسلامی و رفع اختلافات موهوم تأکید می‌کند و از علما و آیات عظام می‌خواهد که برای تحقق این هدف تلاش کنند.

متن کامل گزارش

کره زمین وطن مقدس نوع انسان است وطن یعنی چه؟ می‌بینیم که معنی وطن به اختلاف مراتب دانش اشخاص مختلف می‌شود و تفاوت دارد، مثلاً بچه سه ساله که تازه قدم به عرصه تَعیُّش[۱] می‌گذارد، اگرچه در عمارتی باشد خیلی رفیع‌البنیان[۲]، می‌بینیم که چهار آجر پهلو و بالای یکدیگر گذاشته، وطن و خانه خود می‌داند. اگر طفل دیگری بخواهد تصرف در خانه او بکند فورا درصدد منع بر آمده جنگ و جدال می‌آغازد. وقتی که اوان جوانی و تکلیف که درجه اول دانایی است رسید، خانه خود را وطن می‌داند و متصرف دیگر را به هر شکل باشد، مانع از تصرف در وطن خودش می‌شود و خود را مسئول نیک و بد و خرابی و آبادی آن خانه می‌داند و بس. اگر بگویند فلان محله را آتش احاطه کرده یا آب غرق کرده، در بند نیست و در صدد رفع بلیه برنمی‌آید. قدری که توسعه در ادراکش پیدا شد، شهر خود را وطن و خانه خود می‌داند و حتی‌المقدور سعی در نیکنامی و آبادی آن می‌کند و لازمه این قدر ...[۳] افتاده که با اهالی سایر بلدان رقابت و ضدیت کند، نواقصی که اهالی بلدان مختلفه برای سایر بلاد می‌گویند در افواه[۴] مشهور است. قدری که درجه ادراکش بالاتر رفت و در درجات تمدن قدمی فراتر نهاد، یک مملکت را وطن و خانه خود می‌داند و در ترقی و سعادت آن جانبازی می‌نماید و غم نقص آن را می‌خورد و بنای ضدیت و رقابت با اهالی سایر ممالک می‌گذارد. و این مرتبه از دانش مقتضی است، چون هوای جاه‌طلبی انسانی نهایت ندارد که سعی در مغلوب کردن سایر ممالک بنماید و دیگران را تحت نفوذ خود بیاورد و هَمّ و سعی خود را وقف ترقی و آبادی خاک مختص خود کند. کم‌کم این اشتباه بیّن، در معنی وطن نفوذ پیدا کرده، برادران متفق‌الحقیقه را به جنگ و جدال و خونریزی واداشته، به حدی که طرفداران عالم نوعیت و انسانیت را به ماتم برادران خود نشانیده. نمی‌گویم جلو تجاوزات نامشروع را نباید گرفت؛ چه، که منتهای بی‌حسی است؛ بلکه عرض می‌کنم تجاوزات نامشروع را نباید اقدام کرد؛ چه، که خلاف نوع‌پرستی است و بر ذِمّه تمام افراد واجب است که شخص متجاوز را منع فرموده، از تجاوز به حقوق دیگران متقاعد فرمایند و حال آن که کره زمین وطن مقدس نوع انسان است. و در بدو بروز و ظهور سلسله جلیله نوع انسان که به شهادت حس و حکم عقل، اشرف مخلوقات است و نوع الانواع که وجود مبارکش شامل جنس عالی و سافِل[۵] است و سایه همایونش بر فرق ناقص و کامل، در آن وقت و آن زمان تمام انواع سایره طوعاً او کرَهاً[۶] ریاست و سلطنت حضرت انسان را گردن نهاده. و به قانونی که حضرت ایشان انشا فرمود، تربیت شده، جزءِ جلال و دستگاه ایشان محسوب شدند و آنچه از ایشان یاغی و گردن‌کش بود، اختیاراً جزءِ اقتدارات انسانی نشد، چون قوه مقابله نداشتند و مقاتله نمی‌توانستند، ناچار در شِعب[۷] جبال و پناه جنگل‌ها گریخته، جانی از میان به در بردند. آب و خاک این کره تابناک به حکم آیه مبارکه: خَلَقَ لَکُم ما فِی الآرض جَمیعاً، ملک طِلق[۸] و وطن مقدس این نوع جلیل گردید. چندی به طور اختیار و مالکانه در این عرصه وسیع قدم زده، هوای آزادی را استنشاق می‌نمودند، تا کم‌کم فزونی گرفتند و کثرت عدد، منشأ اختلاف شد و ایشان را بیگانه گمان کرد آغاز مُباینَت[۹] نمود، روزگار یگانگی را انجام دادند. وقتی که به اینجا رسید از طرف ذی‌شرف خداوند آسمان و زمین، پیغمبران کِرام[۱۰] رسیدند که إنّا خَلَقنَاکُم \[مِن ذَکَر وَ اُنثَی وَجَعَلنَاکُم\] شُعُوبًا وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا[۱۱]، اختلاف شُعَب و کثرت اعداد شما را مقدمه تَودُد[۱۲] و اتحاد فرمودیم و شما بر عکس، به نفاق و عناد می‌کوشید. شما را چه می‌شود؟ خالق همه شما من، آسمان و زمین ملک من، شماها تماما بندگان من، آیا چه می‌گویید و در این نزاع واختلاف چه می‌جویید؟ تَعَالَوا إلی کَلِمَهِ سَوَاءٍ بَینَنَا وَ بَینَکُم اَلا نَعبُدَ إِلا اللهَ[۱۳]. بیایید اختلاف موهومه را کنار بگذارید. پدرشما یکی، مادر شما یکی، خدای شما یکی، ملک ملک او، شما را آورده‌اند که در این خاک پاک تحصیل کمالات تابناک نموده، خود را که ذاتأ در معرض فنا و اضمحلال هستید به ترتیبی مخصوص باقی و دائمی نمایید و منتها درجه لوازم تعیش شما را فراهم فرموده‌اند که به طور تساوی و برادری و انصاف در این عالم زندگی و تعیش نمایید، نه این که قطع نظر از علت غایی خود کرده، در ملک دیگری بدون سند و شاهد ادعای مالکیت نموده، برادران خود را دشمن خویش کرده، عمری را که باید با نهایت لطافت و نزاکت، صرف تحصیل علت غایی خود بنمایید، در دشمنی و مخالفت و خونریزی برادران خود تمام کنید و عنقریب هر یک از شما مرده و ماحَصَل[۱۴] او را دیگری خورده خواهد بود. بعد از استماع و اِصغای[۱۵] این فرمایشات متین و بیانات رضین[۱۶]، آنان که حس بیدار و عقل را آشنا داشتند، بعد از تعقل قبول کردند رشته وَداد[۱۷] و دوستی نوع را گرفته با افراد نوع به برادری رفتار کرده، خود غَرَضی و خودپسندی را ترک نموده، راه یگانگی و نوعیت را پیمودند و به علت غایی آنها که بقای ابدی آنهاست رسیدند. وَ لا تَحْسَبَنَّ الذِینَ قُتِلُوا فِی سَبیل الله أُموَاتًا بَل اُحْیاءٌ عِندَ رَبِّهم یُرزَقُونَ. و آنان که به واسطه خودپسندی، غرض شخصی چشم عقل ایشان را کور و گوش نصیحت نیوش‌شان را کر کرده بود، نُکول[۱۸] کرده و از این نصیحت که فلاح دنیا و نَجاح[۱۹] آخرت را متضمن است، اعراض کرده در وادی خودسری شتافته، بالاخره به امراض مزمن آغراض شخصیه خود و کسان دیگر را که گفته‌های ایشان را بی‌تصور قبول کرده بودند، هلاک کردند. اما آن دسته که فرمایشات انبیا و حکما را قبول نمودند، صراط مستقیم خیرخواهی نوع را پیش گرفته، بنای تعلیم جاهل و تنبیه غافل گذاشتن دو نادان را به هر اقدامی که ممکن بود، یداً و لساناً قتلاً و ضرباً و حبساً و تأدیباً[۲۰] به صراط مستقیم خیرخواهی نوع هدایت کردند، دارای شعبه مخصوص شده، در ترویج طریقه مقدسه خویش مشغول شدند. و آن دسته که روی از قافله سالار سعادت برتافتند و دنبال اوهام خویش شتافتند، بنای تکبیر و تَفَرعُن[۲۱] نهاده برادران خود را که برادریشان با هزار شاهد و بَینَه ثابت است، به بندگی و عبودیت خود خوانده، طوعاً ام کرهاً گردن آنها را در ربقه[۲۲] عبودیت و رعیتی خود کشیدند و حقوق نوعیه و شخصیه برادران خود را ظلماً و جوراً غصب نموده، پایمال خواهش‌های نفسانی خویش نمودند، تا کار را رساندند به جایی که در ملک دیگری دعوی مالکیت نموده، بلکه ادعای خدایی کردند. شعبه این‌ها چون موهومات بر طبایع جُهّال غالب است، خیلی قوت گرفت، چنانچه شعبه خیرخواهان را مغلوب حکم خود نمودند. قرونی بر افراد مظلوم نوع انسانی به همین حال گذشت، و این عذاب جزای تخلف از ناصح مشفق بود تا ظلم و تَحَکمات فراعنه و متکبرین، از حد خود گذشته منعکس به ضد شد، یعنی از فشار ظلم در طبایع افراد انسانی، قوه جدیده تولید شد که خَلقاً و خُلقاً بر ضد طبیعت اَولی بود - که عبودیت بی‌جهت فراعنه بود - موسوم به آزادی‌طلبی و مساوات‌خواهی که بر حسب خلقت اولیه در فطرت هر کس مُخمّر[۲۳] است، به واسطه تَوارُد[۲۴] فشارهای ظلم و تعدی از پوست بیرون آمده، فطرت اولیه را پیدا کردند. هر چه فراعنه وقت خواستند که مقابله کرده - دوباره ایشان را تحت نفوذ و اقتدار خود بیاورند - چون مقابله با قوه طبیعی از محالات است نتوانستند. پس از خلاصی از بخارات کثیفه ظلم و ابرهای متراکم استبداد، داخل فضای جهانگیر آزادی شده، استنشاق هوای لطیف برادری نموده، بزم عیشی فراهم کرده، به عشرت نشستند. مطرب مجلس، زمزمه حُبّ وطن و ترقی نوع را آغاز کرد و یاران سرگرم این ترانه شدند، ولی به واسطه وحشتی که از زمان منحوس استبداد در وجود آنها باقیمانده بود، اذهان آنها که به حسب خلقت مستقیم بود، هنوز تزلزل و اضطرابی داشت؛ به این واسطه در معنی وطن اشتباه کرده به اول مرحله و نخستین درجه آزادی قانع شدند، یعنی هر طایفه از آنها نام مقدس وطن را بالای قطعه‌ای از کره که در حوزه اقتدارشان بود، نهادند و وطن‌پرستی را این طور معنی کردند که فقط در ترقی و سعادت آن قطعه خاک بکوشند و جامه نیکنامی بپوشند و وطن‌پرستی را به این معنی در عالم شهرت دادند و لوای مخالفت و بیگانگی با سایر برادران خود که سکنه سایر قطعات بودند افراشته، تخم نفاق و اختلاف بین الطوایف و الملل کِشته شد و هزاران هزار از برادران عزیز ما در سر این اشتباه کشته شد[ند] و هنوز هم از این باده غرور سر گرانند و از عربده‌های ایشان کرور کرور از برادران ما در خون طپانند، فقط به علت این یک اشتباه که در مأخذ علم خود کرده ومعنی وطن را تمییز نداده بودند، چه خون‌ها که بر خاک ریخته و چه خاک‌ها که با خون جوانان آمیخته شد! چه مزارع وسیعه تباه و چه عمارات عالیه خاک راه شد! همان مرحله است این بیابان دور که گم گشت در او لشکر سلم و تور[۲۵] شهرهای بزرگی که پایمال سم ستوران متجاوزین شده معروف است، اگر بخواهم نتایج وخیمه این اشتباه را مفصلاً عرض کنم مثنوی هفتاد من کاغذ می‌شود. در این قرن حاضر که تقریباً ابرهای مُظِلم[۲۶] استبداد از جوّ کره بر طرف شده، خورشید علم ترقی از افق ادراک افراد انسانی طلوع فرموده و عنقریب در وَسَط السَّماء اعتدال ایستاده، زوایای وطن مقدس یعنی کره زمین را روشن و تابناک خواهد نمود، خوب است عقلای نوع و علمای دوراندیش، تمام طوایف خیالات متفرقه و حواس مُتشتته[۲۷] را جمع فرموده، عقل باریک‌بین خیرخواه را حاکم قرار داده، اندکی در این امر خطیر بسیار بسیار مهم دقت و تأمل فرمایند که آیا نوع انسانی با این که تمام دول امروز یا جمهوریند یا مشروطه یا مقننه، روی آزادی حقیقی که مالک‌الملک حق آنها قرار داده و به توسط انبیاء علیهم السلام ابلاغ فرموده، دیده‌اند و یا به درجه‌ای از اتحاد و برادری ومساوات که لازمه نوعیت و تشابه در خلقت است و پروردگارشان برای آنها به توسط کتب آسمانی دستورالعمل داده، ترقی کرده‌اند یا خیر؟ اگر می‌فرمایید که آن آزادی را دیده و به آن درجه رسیده‌اند، عرض می‌کنم، این پلتیک[۲۸] بازی‌های رنگارنگ که دول بر ضد یکدیگر می‌کنند چیست و محرک سلسله این فساد و افساد کیست، و چرا هر روز اتحاد کرده، می‌خواهند دولتی را از میان برده و ثروت او را خورده باشند؟ اگر می‌فرمایید که خیر، تاکنون نرسیده‌ایم و بعد خواهیم رسید و فعلاً در راهیم، عرض می‌کنم که تا این درجه از ترقیات که موفق شده‌اید، البته به برکت قانون که نتیجه افکار عقلای نوع بوده رسیده‌اید، مراحل بعد از این را با چه خواهید پیمود؟ اگر بفرمایید با قوانینی که فعلاً در دست ملل و دستورالعمل دول است که در مواقع اجرا گذاشته، مملکت خود را با آن اداره می‌کنند و بعد از این را هم یا به همین قانون یا قانونی که نتیجه عقول و افکار باشد مشی نموده و بر اعلی درجات ترقی صعود خواهیم کرد، عرض می‌کنم که این قوانین و عمل بر طبق آنها نتیجه مطلوبه - که اتحاد نوع انسان و محبت و وداد ایشان است - نداده و نخواهد داد، و این مسئله چندان دقت لازم ندارد و محتاج برهان نیست؛ چه، که ایران طرفدار قانون اساسی خود که حکماً باید بر خلاف شرع انور نباشد می‌باشد و هرگز نمی‌تواند تابع قانون اساسی فرانسه و انگلیس که مخالف شرع اسلام است بشود؛ و بالعکس فرانسه و انگلیس و آلمان و اطریش و سایر دول، قوانین خود را زمین نمی‌گذارند \[تا\] تابع قانون دیگران شوند؛ یعنی اگر انصاف بدهیم، تعصب همه ماها را مانع می‌شود که دست از نتیجه افکار خود برداشته تابع رأی و فکر دیگران باشیم، خاصه اگر این تعصب مقرون به هزار مانع دیگر هم باشد. پس، با این وضع حالیه که دارد مباینت و بیگانگی در میان افراد انسان قوت می‌گیرد، هرگز روی آزادی و مساوات و برادری واقعی را نخواهند دید؛ بلکه می‌توان گفت که استبداد شخصی، لباس نوعی پوشیده هیکل خود را تبدیل نموده، به هیئتی بدتر وخونریزتر و هولناک‌تر از سابق عود کرده، یعنی آن وقت اگر شخصی حقوق شخصی یا اشخاصی را پایمال و فدای هوای نفسانی خود می‌کرد، اکنون یک دولت یا چند دولت به ترتیب‌های نهایی - چنان که افتد و دانی - دولتی را با افراد ملتش قربانی هوای نفسانی خود می‌کنند و قاعده الحُکمُ لِمَن غَلَب[۲۹] را مایه فخر و مباهات می‌نمایند و قُبح[۳۰] این عاجزکُشی و مظلوم سوزی را از میان برده، بلکه تَشَبُّث[۳۱] به قاعده مزبور نمود، صورت رسمیت به این کار زشت - که به اتفاق وجدان تمام خیرخواهان از بدترین صفات ذمیمه انسانی است - می‌دهند. آیا اگر کسی بتواند پشت و روی کره زمین را در تحت نظر بیاورد، اوضاع کنونی و مضادات[۳۲] بیرونی و اندرونی را مشاهده کند، چه حکم خواهد کرد؟ سر هم رفته، این مملکت عالم را متمدن خواهد گفت یا به نام ننگین تَوَحُّش خواهد نامید؟ آیا نوع‌پرستی تقاضا می‌کند که دولت متعدیه[۳۳] روس دولت جدید ایران را در چنین موقع باریک، بر خلاف تمام قوانین احاطه کند و به دسایس‌الحیل نگذارد امنیت تامه دراطراف ایران مستقر شود؟ آیا انسانیت فتوی می‌دهد که هر وقت ملت نجیب ایران بخواهد دری از درهای ترقی را به روی خود باز کند، دیگران با پنجه‌های قوی آن در را بسته بلکه قفل آهنین هم بر آن در بزنند؟ پس از تمهید این مقدمات، واضح و آشکار شد که کره زمین وطن مقدس نوع انسان است و افراد انسان نسبت به خاک و آب و هوای این وطن یکسان می‌باشند و هیچکس را نمی‌رسد که تجزیه در وطن کرده، میانه افراد متحدالحقیقه، اختلاف و مباینت بیندازد. ذلِکَ هُوَ الضَّلالُ البَعید، و معلوم شد که ترقیات افراد، موقوف به نظم و ترتیب معاش است بر طبق قانون مساوات که بدون تفاوت و اختلاف بر تمام افراد حکم کند تا رفع این اختلاف جگرشکاف را از میان برادران نوعی نموده؛ بلکه فراغتی یافته، به آسودگی در صدد تحصیل علت غایی خود که نتیجه خلق و تربیت آنها بوده، برآیند. حالا بر ذمه وطن‌پرستان و طرفداران نوع انسان است که کنفرانسی مرکب از نمایندگان دول و ملل مختلفه فراهم فرمایند و نسخات تمام قوانین امروزی را در آنجا حاضر نموده و ملاحظه فرمایند. هر کدام که رافع اختلاف و مؤسس ائتلاف است، به حکمیت وجدان در تمام اقطار وطن مقدس نشر دهند. و هر گاه در میان قوانین رسمی دول چنین ماءالحَیَواتی[۳۴] یافت نشد - و نخواهد شد - به قوانین آسمانی رجوع فرمایند و عقول صافیه را به تصدیق بخواهند، هر قانونی را مقدمه نتیجه مطلوبه یافتند و خواهند یافت، رسمیت داده، نوع انسان را از حضیض[۳۵] اختلاف به اوج اتحاد و ائتلاف برسانند و بر بیان ناقص من خرده[۳۶] نگیرند؛ چه، که به قدر وسع خود خدمتی به عالم انسانیت نموده‌ام. از برادران عالِم خود استدعا دارم که هرگاه این لایحه را لایق دیدند، به السنه[۳۷] مختلفه ترجمه فرمایند که عام‌المنفعه[۳۸] باشد و مزد زحمت خود را از عالم انسانیت متوقع و مترصد[۳۹] باشند؛ یا هرگاه در معنی وطن اشتباهی کرده‌ام علما و فلاسفه ملل[۴۰]، رفع شبهه‌ام را بنمایند. خادم وطن: میرزا سید محمد یوسف‌زاده همدانی اَلاِسلامُ یَعلوا وَ لا یُعلی عَلَیه[۴۱] فرموده پیغمبر (ص) ما اسلامیان است و نهایت اهمیت را داراست و سزاوار است که معنی اسلام، جالب[۴۲] دقت سیاسیون عالم و ترقی‌خواهان بنی‌آدم بوده باشد و کمال لیاقت را دارد که موضوع به علما و دانشمندان کل ملل واقع شود؛ تا بدانند که راه استعلای بر مدارج ترقی و طریق صعود بر معارج[۴۳] کمال انسانی کدام است؟ آن وقت به روشنی آفتاب خواهند یافت که مُشرع[۴۴] اسلام، اساس ترقی نوع را بر پایه‌ای نهاده که بالاتر از آن متصور نیست. پس از آن فرموده است: اَلاِسلامُ یَعلوا وَ لا یُعلی عَلَیه. و چون فهمیدن حقیقت این شریعت به طور وضوح موقوف بر تمهید[۴۵] یک مقدمه است، لذا عرض می‌کنم و از مطالعه کنندگان استدعا دارم که ما به الاختلاف بین‌المللی را کنار گذاشته، فقط با حکمیت فطرت خود که وجدان ساده طبیعی است تصدیق یا رد نمایند. شک نیست که افراد بشری به حسب خلقت اولیه، متکثرالاهواء[۴۶] و متشتت‌الآرا[۴۷] می‌باشند مادامی که چنین باشد، ریشه نفاق و دوئیت در قلوب آنها محکم و جز توحش و خونریزی و مداخله به حقوق یکدیگر و تولید هرج و مرج، نتیجه نخواهند داشت. شاید آن که در پیشگاه قدس خداوندی اعتراض کرد که اَتَجعَلُ فِیهَا مَن یُفسِدُ فِیهَا وَ یَ سفِکُ الدِّمَاءَ[۴۸] نظرش به همین جهات اختلاف بشری بود و بس. پس، هرگاه کسی بخواهد هیئتی را از وادی غیر ذی‌ذَرع[۴۹] هرج و مرج به سوی جنات عدن ترقی و تمدن بکشاند، ناچار باید که مقاصد مختلفه آن هیئت را به هر طور هست مبدل به یک غرض و یک مقصود بنماید، تا آن هیئت به طور اجتماع به سوی آن مقصود تاخته، صورت وحدانیه و یگانگی یافته، از وادی مهلک کثرت و بیگانگی خلاص شوند. و این طریقه تمام انبیا و حکما سَلَف بوده است در نجات قوم خود از مهالک دنیویه و اخرویه. مثلاً فرض کنیم که در قرون سالفه[۵۰] اولیه که افراد انسان در غارها و دره‌ها مسکن داشتند و از برگ درختان و میوه آنها خورش و پوشش می‌کردند و ابدأ صورت تمدن حالیه به ذهن آنها جلوه نمی‌کرد و هر کدام دنبال خیال شخصی خود می‌رفتند، اگر کسی می‌خواست که اسباب ترقی و تمدن آنها را فراهم کند، لابد بود به آنها بگوید که بیایید خانه بسازیم که در پناه آن خانه از زحمت سرما و گزند گرما و بارندگی محفوظ مانیم و نقشه آن خانه را در صفحه خیال هر یک از آنها بکشد تا باعث حرکت تمام آنها بشود که شروع به ساختن خانه نموده، یک مرحله از تمدن را بپیمایند، و ملاحظه می‌فرمایید که بعد از ساختن خانه فوراً به حکم طبیعت اولیه آن هیئت وحدانیه به صورت کثرت مبدل خواهد شد. پس، آن شخص اگر بخواهد هیئت وحدانیه آنها را نگه بدارد و باز ناچار می‌شود که جهت جامعه دیگری برای آن افراد متشتته احداث کند و هکذا و هکذا و هکذا. پس، معلوم شد که اتحاد و اتفاق بشری، وحدت غرض و مقصود می‌خواهد و هر چه آن غرض و مقصود، بالاتر از اغراض شخصیه باشد، دوام و ثباتش بیشتر و بدین وسیله اتحاد و اتفاق بشری، بقاء و ثباتش افزون‌تر خواهد بود. و هر قدر اتحاد اَدوَم[۵۱] باشد، اساس ترقی و تمدن اَعلی و اَقوَم[۵۲] خواهد بود؛ چه، که وجود معلول لازمه وجود علت است و ضرر اغراض شخصیه که بالذات مُورث تشتت و بیگانگی است به عالم انسانیت و تمدن و یگانگی که اُسِ اساس[۵۳] ترقی و استعلاء است اَظهَرُ مِنَ الشَّمس و اَبیَنُ مِنَ الامس است، حالا می‌بینیم که علما و سیاسیون عالم بعد از تفکرات و اندیشه بی‌شمار، جهت جامعه افراد بشری را حُبّ وطن قرار داده‌اند و خیالات پریشان افراد را متوجه به این یک نقطه نموده و می‌خواهند عالم انسانیت را بدین وسیله آباد و سکنه آن را خرم و شاد نمایند و تا درجه‌ای هم به این مقصود عزیز موفق شده‌اند و خیلی از ممالک وسیعه را به درجات عالیه رسانیده‌اند. ولی اگر کسی قدری دوربین‌تر و تیزهوش‌تر یافت شد و گفت که حَظٌ و نصیب من از این عالم فقط دوره زندگانی من است و این عالمی که من بالفعل در او می‌باشم بالطبع حادث و مُتحدِّد[۵۴] است و من اگر بخواهم او را به وضع مخصوص نگهداری کنم، ناچارم که مادام‌العمر در سعی و کوشش باشم، مثلاً نان بخورم برای این که زنده بمانم، و زنده باشم برای این که نان بخورم، یا اگر خیلی خیالم عالی باشد دیگری را نان بخورانیم، و در این مطلب نتیجه‌ای که عقل بلندپرواز دانایان می‌خواهد نیست؛ چنان که فرموده‌اند هرچه نباید دلبستگی را نشاید. و می‌بینیم که سیاسیون حالیه اگر انصاف بدهند جواب کافی برای این معترض ندارند. حالا بیاییم ببینیم که مشرع حقیقت اسلام برای تأسیس اتحاد و اتفاق بشری و ترقی نوع انسانی و رفع اینگونه اعتراض چه نقشه کشیده‌اند؟ وقتی که انسانی در نکات شریعت دقت می‌کند می‌بیند که شالوده اتحاد اسلامی را طوری ریخته که ابدأ زوال و فنا نمی‌پذیرد و بالاتر از آن ترتیبی متصور نمی‌شود، از این جهت فرمودند که اَلاِسلامُ یَعلوا وَ لا یُعلی عَلَیه. مثلاً در زمانی که این وجود مقدس در میان عرب - که آن وقت از طوایف وحشی به شمار بودند و خدایان مختلفه را پرستش می‌کردند، و دائماً مشغول قتل و غارت و تعدی به حقوق یکدیگر بودند، و این مطلب را چنانچه از قصاید آنها به خوبی فهمیده می‌شود اسباب فخر و مباهات می‌دانستند - مبعوث شد، نخستین کار آنها را به پرستش خداوند یگانه که دامن عزتش از آلایش توهمات نفوس و تصورات ...[۵۵] بالمره منزه و مبراست دعوت فرمود و با دلایل و بَینات واضحه، وحدانیت معبود را در اذهان آنها راسخ فرموده، از وادی کثرت به مرکز وحدتشان کشانید، و این خود بزرگترین نکات سیاسیه بود و رنج‌ها برد تا اذهان غریبه را به این نکته بزرگ آشنا نمود. وقتی که زمام دل‌ها را به دست قائد واحد غیبی سپرد و جهت جامعه دائمی سرمدی برای افراد مختلفه متکثره نوع انسانی معین فرمود و خدایان جعلی ظاهری را از میان برداشت و تا درجه‌ای اتحاد در میان افراد پیدا شد، بنا گذاشت به خرابی خدایان جعلی اندرونی، که عبارت از اغراض شخصیه و هواهای مختلفه انسانی است و فرمود که: بُعِثتُ لأتَمِمّ مَکارمَ الاخلاق[۵۶]. کبر و حسد و کینه و بخل و بالاخره تمام صفحات رذیله را نهی فرمود که یک باره ظاهر و باطن افراد را متحد فرموده، تمام را در جنه‌المأوای کمالات انسانی مستقر فرماید. پس از آن، کارهای شبانه‌روزی مسلمین را مربوط به آن جهت جامعه که عرض شد، فرمود و قصد قربت در غالب حرکات و سَکَنات مسلمین شرط فرمود: وَ مَا اُمِروُ اِلاَ لِیَعبُدوا للهَ مُخلِصینَ لَهُ الدّینَ[۵۷]. و اگر بعضی از افعال قصد قربت نخواهد، متوقف علیه آن، افعالی است که قصد قربت در آنها شرط است و فرمود که اگر بدون قصد قربت بجا آورده شود، فاسد است و مقبول نیست؛ چه، که مربوط به آن جهت جامعه که عبودیت است، نیست و هر چه مربوط به جهت جامعه نباشد، بالطبع مُورث اختلاف و اختلاف، علت تامه اختلال امور و اضمحلال قومیت خواهد بود. از جمله قوانینی که برای مسلمین قرار داد، دو نکته بسیار مهم است که عُشر[۵۸] اموال را با شرایط مخصوصه مخصوص فقرا فرمود که بیچارگان و درماندگان قوم بدین وسیله سر و سامانی یافته، ساز و برگی ساز کرده، مزید قوت و قدرت قوم باشند. دیگری جهاد بود که به سبب آن، حفظ مقام استقلال اسلامی و قومیت شده و دیگران را تحت نفوذ خود آورده و بیگانه را اگر آشنا نشد، طرد و تبعید نمایند (کار با اختلاف مذاهب در این ماده نداریم). غرض روشن کردن حکم و مصالح جهاد است. مثلاً بنابر یک طریقه، وجوب جهاد، موقوف بر وجود و حضور امام مفترض‌الطاعه[۵۹] است و شاید که حکمتش این باشد که امام مفترض‌الطاعه یعنی کسی که بعد از پیغمبر اکرم (ص) بوجوده[۶۰] نگهدار و مقوی آن جهت جامعه باشد و جز پیغمبری، دارای تمام کمالات و علوم پیغمبری باشد. و همچنان که آن وجود مسعود نگهدار سلسله اتحاد و اتفاق بود، باشد، چنین وجودی اگر در میان قومی که هنوز به اوج کمالات انسانی نرسیده‌اند، نباشد؛ بسا هست که غرض جهاد آنها مبدل به جهانگیری و غلبه بر سایر طوایف به هوای نفسانی بشود و این غرض، علت غفلت آنها از جهت جامعه شده، آنها را به وادی هلاکت اختلاف که ناشی از حب ریاست است بکشاند. و در ظاهر نبودن چنان وجود مقدسی در صوت لزوم، عوض جهاد، دفاع را مقرر فرمود که به این وسیله لطمه به استقلال قومیت وارد نیاید. از طرف دیگر، چون طبیعت کسانی که با حق آشنایی تامه ندارند، یعنی بر سریر کمالات انسانی مستقر نشده‌اند، از آن جهت جامعه طبعاً به جهات مختلفه مایلند و مادامی که تبعیت این قانون برای آنها ملکه نشده، اطاعت‌شان قسری[۶۱] و حرکت قسری، نه دائمی می‌شود نه اکثری و محتاج به قاسر[۶۲] دائمی می‌باشند. مجری قانون را - که خوف از عذاب اخروی و غضب خداوندی باشد - در وجود هر یک از افراد جا داد که خیالات هیچ مسلمانی هیچوقت خالی از وحشت ارتکاب خلاف قانون نیست و واضح است که این نکته بسیار بزرگ چقدر جالب دقت و تا چه درجه در سیاست مدن[۶۳] و تربیت نوع اهمیت داشته و دارد؛ چنان که اثرش در وجود اعراب دیده شد که تا چه درجه تمدن یافته و نفوذ در تمام عالم تقریباً پیدا کردند. و چون ممکن بود که بعد از آن وجود مقدس بعضی از جُهّال لگام از سر برداشته، در وادی خودسری بتازند و این حادثه سرایت کرده، دیگران را از صراط‌المستقیم ترقی منحرف سازد، کسی را به جانشینی خود معرفی فرمود، که به جز پیغمبری، حاوی تمام کمالات صوریه و معنویه او بوده بوجوده نگهدار و مقوم آن جهت جامعه باشد، و عالِم به تمام نکات قوانین بوده، زمام سیاست امور جمهور را به کف با کفایت او نهاده، مقرر فرمود که تا دامن قیامت زمام مهام[۶۴] امور به دست چنین کسی باشد، و حکمت این هم نیز معلوم است که چنین کسی - همانطور که مؤسس اتحاد اسلامی اتفاق قومیت را نگه می‌داشت - نگاه خواهد داشت، این نیز از نکات بسیار بزرگ سیاست بود. این رشته همین طور مقرر است تا غیبت امام زمان ارواحنا فداه که تعلیم و تعلم این قانون واگذار به علمای عامل و مجتهدین کامل شد و در ایشان شرط شد که مخالف هوای شخصی بوده، تابع امر مولا یعنی متوجه به آن جهت جامعه باشند و الا لیاقت تقلد[۶۵] این امر خطیر را نخواهند داشت؛ چه، اگر بالعکس پشت به آن مقصود مقدس نموده، به هوای شخصی حرکت کنند، بالطبع مُورث اختلاف و اختلاف، علت تامه اختلال امور و اضمحلال جمهور است و علاوه بر این، امر به معروف و نهی از منکر را با شرایط آن بر آحاد ملت واجب عینی فرمود که با شرایط مقرره جلوگیری از خلاف قانون بنمایند و مقرر فرمود که شخص آمر به معروف و ناهی از منکر خودش تارک[۶۶] آن معروف و مرتکب آن منکر نباشد، اُتَأمُرُونَ النَّاسَ بالبرّ وَ تَنسَونَ اُنْفُسَکُم[۶۷]. دقت بفرمایید که ملتی که از خود گرفته تا دیگران، مأمور تهذیب اخلاق و اجرای قانون خود باشد و شب و روز در حرکت و سکونی مشمول انجام وظیفه خود باشد، کی ممکن است که در اساس ترقی و استعلای آنها تزلزلی پیدا شود؟ حالا از صاحبان وجدان و طرفداران ترقی نوع انسان با صدای بلند سؤال می‌کنم که آیا مانند این نکات در عالم سیاست و تمدن دیده و یا شنیده‌اند؟ یا نقشه برای ترقی قومیت زیباتر از این که عرض شد کشیده‌اند؟ آیا سزاوار نیست که تمام ملل وسایل ترقی را منحصر بدین شریعت مطهره بدانند و تمام عالمیان را بدین بهشت جاودانی بخوانند؟ تمام عالمیان بدانند که فقط ما مسلمانان این امتیاز را داریم که همیشه به واسطه اسلام مبتوع بوده، و تابع طریقه دیگران نخواهیم شد که الاِسلامُ یَعلوا وَ لا یُعلی عَلَیه؛ و نیز لازم است که این نکته هم مخفی نماند که فرمود: اَلاِسلامُ یَعلوا و نفرمود اَلمُسلِمینَ یَعلُون[۶۸]؛ چه، که می‌دانست مسلمانان آنطور که می‌باید این اساس مقدس را که علمای زمان ما از ادراک تمام حکم و مصالحش عاجزند، نگهداری نخواهند کرد و به حال حالیه خواهند افتاد. حالا بر ما مسلمانان واجب است که چشم عاقبت‌بین خود را باز کرده، به نظر انصاف نگاه کرده ببینیم که برای ما چه راهی به سوی درجات ترقی دنیوی و اخروی باز کرده‌اند؛ و بر عکس ماها فقط به علت بدبختی راهی را پیش گرفته که به درکات پستی و ذلت می‌رساند. این دو راه کدام است؟ راه اول، اتحاد اسلامی است که قدر آن بر اذهان جَهَله[۶۹] ما مخفی مانده که به اندک سعی و اهتمام علمای عامل ما در رفع ما به الاختلاف به قانون علمی رفع و دفع خواهد شد و بدبختانه تا حال اقدامی در این خصوص نفرموده‌اند. راه دوم ...[۷۰] است که فقط به واسطه برخی موهومات که بر اذهان جَهَله ما مستولی شده، اساس غلبه و استعلاءِ[۷۱] ما را بر باد داده. بستن راه دوم و گشودن راه اول، بسته به اقدامات علمای اعلام و تذکر افراد اهل اسلام است که آیا ملتی که خدایشان یکی و کتابشان یکی و قبله‌شان یکی و پیغمبرشان یکی است و بالاخره در اصول تدین یکی می‌باشند، چه جهت دارد که دسته دسته شده، بعضی‌شان به واسطه برخی موهومات از بعضی دیگر جدایی و بیگانگی نموده و خود را بدین وسیله دستخوش اجانب ساخته‌اند؟ آیا دولت اسلامی نبود که از هیبتش پشت سلاطین روی زمین می‌لرزید؟ آیا اکنون اگر جماعت مسلمین متذکر عهد قدیم شده،ترک جفا نموده، دامن اتحاد اسلامی را بگیرند، در درجه اول اقتدار نخواهند بود؟ بیا که نوبت صلح است و دوستی و عنایت به شرط آن که نگویم از آنچه رفت حکایت[۷۲] به وجدان پاک سوگند! الان که در همدان این لایحه را می‌نویسم، خونم به یاد برادران هندی و بخارایی و مراکشی‌ها به جوش می‌آید. عزیزان من! ای امت مرحومه! کُنتُم خَیرَ اُمَّه اُخرجَت لِلنَّاس تَأمُرُونَ بالمَعرُوفِ وَ تَنهَونَ عَن المُنکَر[۷۳]. چه شده است ما را به این که اگر متحدّ باشیم، متفق باشیم، اسلام و مسلمین را به اعلی درجه عزت خواهیم رسانید، که با همدیگر بیگانه شده، گرد نفاق انگیخته و رشته اتحاد خود را گسیخته، میدان به دشمنان سپرده، منتظر ایستاده‌ایم که کی قسمت بزرگی از مسلمانان مانند سایر اقسام آنها طعمه طمعکار خواهد شد؟ چقدر سزاوار است که مسلمانان متفرق در اقطار عالم، هر طایفه‌ای دانشمندی را که به بی‌غرضی و خیرخواهی معروف باشد، انتخاب نموده، متفقاً در نقطه اجتماع نموده، رفع اختلافات موهومه را نموده، عهد اتفاق و اتحاد اسلامی را ببندند. عقیده بنده آن است که این مطالب به تدریج مُنتّج اتفاق و اتحاد نوع انسانی خواهد شد، و این امتیاز را باز مسلمین دارا خواهند بود. امیدوارم که حضرات آیات، توجه مخصوص در این ماده مهمه - که موجب سعادت و ترقی اسلام و اسلامیان است - بفرمایند، و این نفاق جانسوز را از میان مسلمانان بردارند. طرفدار اتحاد اسلامیان: میرزا سید محمد یوسف‌زاده همدانی **پاورقی‌ها:** [۱] حیات، زندگی کردن [۲] بلند قواره [۳] یک دو کلمه جا افتاده [۴] جمع فم: دهان‌ها [۵] پست [۶] طوعاً او کرهاً: با میل خود یا با اکراه [۷] شکاف [۸] بقره، ۲۹: همه آنچه را در زمین است، برای شما آفرید. ملک طلق: ملکی که کس دیگری در آن شریک نباشد. [۹] ناسازگاری، اختلاف، دشمنی [۱۰] جمع کریم: بزرگواران [۱۱] حجرات، ۱۳: ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت‌ها و قبیله‌ها قرار دادیم، تا یکدیگر را بشناسید. [۱۲] دوستی [۱۳] آل عمران، ۶۴: بیایید به سوی سخنی که میان ما و شما یکسان است و آن این که جز خدای یگانه را نپرستیم. [۱۴] نتیجه [۱۵] شنیدن [۱۶] استوار [۱۷] دوستی، محبت [۱۸] ترسیدن و رو برگرداندن از دشمن [۱۹] رستگاری [۲۰] دستی، زبانی، کشتار، ضرب و شتم، حبس، ادب کردن [۲۱] فخر فروشی، غرور [۲۲] حلقه [۲۳] سرشته شده [۲۴] پیاپی وارد شدن [۲۵] شعر از فردوسی [۲۶] تیره و تاریک [۲۷] پریشان، آشفته [۲۸] سیاست [۲۹] حکومت برای کسی است که چیره شده است. [۳۰] نکوهیده، زشت [۳۱] چنگ زدن، دستاویز کردن [۳۲] مخالفت‌ها، مغایرت‌ها [۳۳] متجاوز [۳۴] ماءالحیواتی: آب زندگانی [۳۵] قعر [۳۶] در اصل: خورده [۳۷] جمع لسان: زبان‌ها [۳۸] سودمند برای همگان [۳۹] منتظر، امیدوار [۴۰] جمع ملت: مذاهب [۴۱] اسلام برتر است و چیزی برتر از آن نیست. [۴۲] قابل توجه [۴۳] جمع معراج: مدارج [۴۴] قانونگذار [۴۵] آماده‌سازی، مقدمه‌چینی [۴۶] متکثرالاهواء: دارای هوس‌ها و آرزوهای متعدد. در اصل: متشکرالاهواء. [۴۷] متشتت الاراء: دارای نظرهای پراکنده و متفاوت [۴۸] بقره، ۳۰: آیا موجودی را در زمین قرار می‌دهی که در آن به فساد و تباهی برخیزد و به ناحق خونریزی کند؟ [۴۹] غیرذی‌ذرع: بی‌آب و علف [۵۰] قرون سالفه: قرن‌های گذشته [۵۱] بادوام‌تر، پایدارتر [۵۲] اعلی و اقوم: برتر و استوارتر [۵۳] شالوده [۵۴] مشخص شده، تعیین شده [۵۵] یک کلمه ناخوانا [۵۶] برانگیخته شدم تا اخلاق را به اوج قله‌هایش برسانم. از احادیث پیامبر اکرم (ص). [۵۷] بیّنه، ۵: فرمان نیافته بودند جز آن که خدا را بپرستند و ایمان و عبادت را برایاو از هرگونه شرکی خالص کنند. [۵۸] یک دهم [۵۹] مفترض الطاعه: کسی که اطاعتش واجب است. [۶۰] همه جا ترکیب عربی: به وجود او [۶۱] جبری، زوری [۶۲] اجبار کننده [۶۳] در اصل: بدن. سیاست مدن: دانش اداره امور جامعه و مسائل مربوط به آن در گذشته. [۶۴] امور دشوار، کارهای سخت [۶۵] کاری به گردن گرفتن، امری را عهده‌دار شدن [۶۶] ترک کننده، رها کننده [۶۷] بقره، ۴۴: آیا مردم را به نیکی فرمان می‌دهید و خود را فراموش می‌کنید؟ [۶۸] مسلمانان برترند [۶۹] جمع جاهل: نادانان [۷۰] یک کلمه ناخوانا [۷۱] کذا فی‌الاصل. [۷۲] شعر از سعدی [۷۳] آل عمران، ۱۱۰: شما بهترین امتی هستید که پدیدار شده‌اید، به کار شایسته فرمان می‌دهید و از کار ناپسند باز می‌دارید.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)