کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
متن با طرح درخواست وطن از فرزندانش برای اعانه پنج کرور تومانی آغاز میشود و به بیان مصائب و مشکلات ایران از جمله تجاوز بیگانگان، غارت اموال و هتک حرمتها میپردازد. در ادامه، با طرح پرسشهای متعدد، مردم را به غیرت و همبستگی برای رهایی از این وضعیت و حفظ استقلال و شرف ملی تشویق میکند. در پایان، بر لزوم مشارکت همه ایرانیان در این امر تأکید کرده و کسانی را که از کمک مالی دریغ میکنند، شایسته نام ایرانی نمیداند.
متن کامل گزارش
این وطن عزیز، از اولاد و فرزندان گرامی خود پنج کرور تومان اعانه طلب میکند و به یک صدای بلند فریاد میکند که اولاد من! مدتی شد که شما از من پذیرایی نکرده، پاس حقوق مرا نگاه نداشتید. هر چه من از حنجره سید جمالالدین همدانی[۱] و امینالدوله[۲] و میرزا ملکم خان فریاد کردم، که ای فرزندان! وقت تنگ است و نشستن مایه ننگ، برخیزید و رحمی به این مادر مهربان خود بکنید، شما تمامش را به غفلت گذارنیده، ابداً اعتنایی به این صداها نکرده، گوش به حرفهای من ندادید. اکنون که به خود آمدهاید میبینید که من به چه مرض فلج بیچیزی مبتلا شدهام و چه نحو میکروبهای قتّال پلتیک[۳] دشمنان من و شما، در اعماق جسد پاک من که محل پرورش شما آزاد فرزندان است، شناور شده و چنگالهای سِباع[۴] آدمیخوار، جسم تابناک مرا پاره پاره کرده و غرش توپهای مسلسل و شرابنل و مترالیوز دشمنان نمیگذارد اندکی به خواب استراحت روم، شاید از این امراض متراکمه بهبودی حاصل نمایم. و طِعان[۵] سرنیزههای اجانب، زیبقآسا[۶] مرا از ترس به لرزش میآورد. با این همه مصائب وارده مصیبتهای دیگری را که از دشمنان من پی در پی به شما وارد شده و میشود، چنان مرا متأثر کرده که مصیبتهای خود را نزدیک است فراموش کنم.
گاهی میبینم در شهر مقدس تبریز که محل آسایش من است، در مقابل چشمم روپوش از صورت دخترانم در بازار و کوچه برمیدارند، لحظهای مشاهده میکنم که در شهر قزوین که جای فرزندان فدایی من است، دست بیعصمتی به ناموس من دراز میشود، وقتی گریه میکنم که فرزندان عاق[۷] و ناخلف مرا به دزدی و چپاولی تحریک کرده، در اردبیل دست به دست دشمنان خونی من داده فرزندان دلبندم را در مقابل چشمم هدف گلوله ساخته تمام اموالشان را به غارت میبرند. از این مصائب وارده بر جسم من یک سنگینی فوقالطاقه در روحم احساس میکنم که نزدیک است جانم جسمم را وداع گوید.
هان ای فرزندان من! اگر در پی خلاصی من هستید، اگر این مصائب وارده بر جسم من جان شما را هم کاهیده، اگر این دست تعدی اجانب که به دامن عصمت من دراز شده ناموس شما را هم خواهد گرفت، اگر این صداهای رعد مانند توپهای دشمنان من که نزدیک است حصار استقلال مرا خراب کند شماها را هم محو و نابود خواهد نمود، اگر این سرنیزههای اجانب که از دو جنب به جانب من حواله شده، شرف قومیت شما را نیز تهدید میکند، اگر این جسم در زیر سم ستوران افتاده من، بالاخره اجسام شما نازنین فرزندانم را در تحت ضغطه[۱] و فشار ستمکارانه خود خواهد آورد، اگر این سینه من که از لگد دشمنان خُرد[۲] شده، آتش غیظ و غضب در کانون سینه شما مشتعل میسازد، اگر این جگر من که از زهرهای پلتیک دشمنان لخت لخت شده، دل شما را سوزانیده به حال زار من میگریاند، اگر این دست تعدی دشمنان که به طرف ناموس من دراز شده شما را بر سر غیرت و حَمیّت[۳] میآورد، اگر این استقلال و سلطنت شش هزار ساله من که به یک حالت جانسوز دلگداز به شما التجا آورده شما را در محافظتش استوار و پایدار وا میدارد، اگر آن نالههای اولاد فدایی من که در راه عزت شما جان داده شما را به درد میآورد، اگر این چشم به راهی اولاد مظلوم من در عالم برزخ که از دم شمشیر ظلم و ستمکاری درگذشتهاند و دائماً نظرشان منعطف به اقدامات مردانه شما است، شما را به دفع دشمنان من ترغیب و تحریص[۴] مینماید، پس چرا تا حال ساکت نشسته، قد مردانگی علم نمیکنید و دست اتحاد برادروار به هم نمیدهید و به جهت خلاصی خود چارهجویی نمیکنید؟
امروز که راه رهایی شما از بند و کمند پیچ در پیچ دشمنان بسته به فراهم آوردن یک جزیی وجه است، چرا در دادنش تکاهل[۵] و تَساهل[۶] میورزید؟ چرا به یک جنبش غیورانه، این کشتی وطن را از این اقیانوس پولتیک دشمنان نجات نمیهید؟ چرا این طلسم زنگوله استقراض از اجانب را به دادن یک جزیی وجه در هم نمیشکنید؟ چرا از این تنگنایی عُسرَت[۷] و سختی این سراب مظلِم[۸] فشار دشمنان، به دادن این وجه قلیل بیرون نمیآیید؟ چرا چون ملت نجیب فرانسه نام خود را زینتبخش تواریخ ابدی عالم نمیکنید؟ چرا مثل ملت غیور ژاپون امپراطوری ایران را در سر لوحه دنیایی شرف ثابت نمیدارید؟ چرا خود و اَعقاب[۹] خود را به این جزیی وجه از ذلت اسارت و حقارت ابدی اجانب آزادی نمیبخشید؟ چرا استقلال یک مملکت با این وسعت را به این جزیی وجه نمیخرید؟ چرا دست تعدی اجانب را به این جزیی وجه از دامن عصمت ناموس وطن کوتاه نمیکنید؟ چرا اثبات احساسات حقوقخواهی خود را پیشنهاد ملل متمدنه عالم نمیسازید؟ چرا زبان شماتت امیر بهادران نوعی را به دادن این جزیی وجه نمیبرید؟ چرا خود را از مضحکه شدن در نزد محمدعلی میرزا به دادن این جزیی وجه خلاص نمیکنید؟ چرا اثبات رولسیون[۱] ایران را در محاکم حقوق طبیعیه بشریت دنیا به عنوان انقلاب نمیکنید؟ چرا این نوعروس تجدد را به این شیربهای جزیی به حجله دامادی استقلال نمیفرستید؟ چرا شرافت ملی و قومی را به این جزیی وجه معاوضه نمیکنید؟ چرا این صفحه غبارآلود فلاکت عالم ایران را به یک نسیم بهار بذل مال به هیئت اصلیه مراجعت نمیدهید؟ چرا این دنیای انسانیت و اسلامیت ایران را به دادن این جزیی وجه از خود ممنون و متشکر نمیسازید؟ چرا تمدنخواهی آسیاییان را گوشزد اروپاییان نمیکنید؟ چرا ملت ایرانیه را در عداد[۲] ملل حَیّه[۳] به شمار درنمیآورید؟ چرا اثبات شجاعت و قوت قلب موروثی خود را به پاره کردن زنجیرهای ظالمانه اَغیار[۴] به دادن این وجه کم نمیکنید؟ مگر نه اجداد شما کسانیاند که دشمنان آهنینپنجه، باجگذار ایشان بودند؟ آری، شما را چه شده است که میخواهید به سوءِ اختیار، خود را دست بسته تسلیم آنها بنمایید؟ مگر نه اَسلاف[۵] شما کسانی بودند که شیرمردان دنیا درمیدان سطوت[۶] آنها روباهوار خاضع و خاشع میگردیدند؟ آخر این چه غفلت است که مثل کابوس و بختک سراسر وجود شما را گرفته، میخواهید خود را تسلیم روباهسیرتان بنمایید؟ مگر نه سابقین شما مردانی بوده که سلاطین عالم به پشتگرمی آنها صاحب اورنگ و تاج بودند؟ آخر شما را چه روی داده که میخواهید بندهوار در پیشگاه کمترین نمایندگان آنها ذلیل و خوار باشید؟ مگر نه سلاطین عالم حفظ شرف و استقلال را از بزرگان و نیاکان شما یاد و تسلیم گرفتهاند؟ آخر ما را چه پیش آمده که میخواهید نام نیک اجداد خود را به دادن این استقلال خداداد از صفحات تواریخ محو و نابود نمایید؟
بدون شک و ریب امروز که وطن مقدس ما ایران از شش جهت دچار[۷] این صدمات و لطمات اجانب واقع گردیده، هر کس از هر طبقه که نام ایرانی بر او صدق میکند، اگر از بذل هر گونه خدمتی که در خور اندازه و استعداد او است و لو به دادن یک قِران[۸] وجه اعانه باشد مضایقه باید ایرانیان چنین کس را ایرانی ندانسته و به اسم، ایرانیش نخوانند.
شرف مرد به خود است و کرامت به سجود
هر که این هر دو ندارد عدمش به ز وجود
اقل اهل العلم: حسین القزوینی الحایری الموسوی
**پاورقیها:**
[۱] منظور، سید جمالالدین اسدآبادی است.
[۲] منظور، میرزا علیخان امینالدوله، صدر اعظم اصلاحطلب دوره مظفری است.
[۳] قتال پلتیک: کشنده سیاسی
[۴] درندگان
[۵] نیزه زدن با یکدیگر
[۶] زیبقاسا: مانند جیوه
[۷] آزار دهنده پدر و مادر
[۱] رنج، مشقت
[۲] در اصل: خورد
[۳] غیرت، جوانمردی
[۴] برانگیختن، تشویق
[۵] سستی، تنبلی
[۶] سهلانگاری
[۷] سختی، دشواری
[۸] تاریک
[۹] جمع عقب: بازماندگان، فرزندان آینده
[۱] واژه فرانسوی: آشوب، انقلاب
[۲] شمار
[۳] زنده
[۴] جمع غیر: دیگران
[۵] جمع سلف: پیشینیان، نیاکان
[۶] شوکت، عظمت
[۷] در اصل: دوچار
[۸] واحد پول ایران در عهد قاجاریه و اوایل پهلوی، معادل یک ریال
اطلاعات تکمیلی
محل وقوع: تبریز (استان آذربایجان شرقی)
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عامه مردم
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)