کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با استناد به آیات قرآن، وضعیت عمومی ابتلا و سختی‌ها را در جامعه تبیین می‌کند و آن را نتیجه اعمال انسان‌ها می‌داند. سپس به نقد افراطی‌گری فرنگیان در آزادی و انکار حقایق می‌پردازد و حیله‌گری و تزویر را اساس سیاست آنها معرفی می‌کند. در ادامه، به تقلید نادانانه برخی مسلمانان از فرنگیان و ترک آداب مذهبی اشاره می‌کند و مجامع مشروطه‌خواهی را به دلیل عدم جامعیت و افراط در آزادی‌طلبی مورد انتقاد قرار می‌دهد. نویسنده، بی‌کفایتی و بی‌اخلاقی مشروطه‌خواهان را عامل عدم پیشرفت و ایجاد هرج و مرج در کشور می‌داند و بر لزوم رعایت اصول اسلامی و اخلاقی تأکید می‌کند. در بخش پایانی، به جایگاه فقرا و درویشان حقیقی در تاریخ اسلام و ایران (به‌ویژه در دوره صفویه) اشاره کرده و نقش آنها را در پیشبرد امور سیاسی و اجتماعی برجسته می‌سازد. همچنین، به اهمیت کسب حلال و دوری از تنبلی و بیکاری در سیره بزرگان عرفان می‌پردازد و در نهایت، با اشاره به شهادت یکی از بزرگان در سال ۱۳۲۷ قمری و وضعیت ناامنی و آشوب کنونی، برای اعتلای اسلام و استقلال ایران دعا می‌کند.

متن کامل گزارش

بسم الله الرحمن الرحیم اَلحَمدُ لله وَ الصَّلوهُ عَلَی رَسُول الله وَ آلِهِ خُلَفاءِ الله. اَما بَعدَ قَالَ اللهُ تَعالی: وَ لَنَبلُوَنَّکُم بشَیءٍ مِنَ الخَوفِ وَ الجُوع وَ نَقص مِنَ اَلأموَال و الا نَفُس وََ الثَّمَرَاتِ وَ بَشِّر الصَّابرینَ الذِینَ إِذَا اُصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلهِ وَ إناً إِلَیهِ رَاجعُوَنَ أُولَئِکَ عَلَیهم صَلَوَاتٌ مِن رَبِّهِم وَ رَحمَةٌ وَ اُولئِکَ هُمُ المُهْتَدُونَ. خداوند قسم یاد می‌کند که البته مبتلا می‌کنم برحسب مراتبتان به چیزی از ترس و گرسنگی و کم شدن مال‌ها، به فساد تجارت‌ها مثلاً و کمی جان‌ها به مردن‌ها و کشته شدن و خون‌ریزی‌ها و کمی ثمرات، مثلاً به فساد زراعت‌ها، و بشارت بده صبرکنندگان را. آنچنان کسانی که اگر مصیبتی به آنها برسد می‌گویند به زبان حال و قال: ماها محض برای خدا هستیم و مبدأ ما از خدا بوده و منتهی و مرجع ما خدا خواهد بود. بر آن بزرگواران می‌باشد درودها و رحمت پروردگارشان و آنهایند راه یافته و به مقصود رسیده. همانا این زمان، ظهور این مراتب، عمومیتی پیدا کرد. غالب بنی‌نوع انسان گرفتار جنس این ابتلا هستند، ولی انصاف باید داد که استحقاق این بلایا را دارند: ما اَصابَکُم مِن مُصیبَتهِ فَبَما کَسَبَت اَیدیکُم وَ یَعفُوا عَن کَثیر[۲]. غالب فرنگیان حق‌نشناس، چنان افراط در حرّیت نموده بودند که آشکارا انکار حق و حقیقت می‌نمودند و چنان مدهوش شده بودند که طبیعت بی‌عقل و هوش را موجد کارخانه عقل و هوش می‌پنداشتند. دروغ و فجور و خیانت را موافق با شرع [و] سیاست دانسته، معمول‌به آنها بود، و راستی و پاکی و امانت را مخالف شرع [و] سیاست پنداشته، ترک می‌کردند. و چون سرمایه ریاست و سیاست باطله، حیله و تزویر بود، ظاهرسازی و عوام فریبی می‌نمودند . مثلاً اگر خشتی از خانه همسایه به خانه آنها می‌افتاد ظاهراً رد نموده اعلان می‌کردند که یک خشت از خانه همسایه بردن، خلاف نظام و قانون است؛ لکن اگر تمام خانه را ممکن باشد اشغال کنند، تصاحب نموده می‌گویند: حق سیاست همین است. اگر از هوای مملکت صاحب قوتی عبور کند معذرت خواسته جبران می‌کنند، ولی در زمین مملکت ضعیفی همه قِسم تاخت و تاز نموده، هر چه ضعفا فریاد کنند و استغاثه[۱] نمایند بر تصدی خود افزوده، می‌گویند: روابط حسنه داریم! شکر خدا را که در این عصر نورانی، حجاب ظلمت برداشته شد و ما فی‌الضمیر[۲] اهل تزویر آشکار گشت. شاید در این کشمکش و انقلاب، جمعی هوشیار شوند و به قبح پیروزی هوای نفس و طبیعت افسار گسیخته برخورند و قوه عاقله را حَکَم سازند. و چون مراتب عقول جزئیه بالعیان متفاوت و مختلف است، باید صاحب عقل کلی که رافع اختلاف است، پیدا کنند و موازنه مابین تمام قوانین دول و ملل بنمایند. آن وقت مزیت قانون اسلام بر همه قوانین از روی انصاف معلوم خواهد شد. این بود حال فرنگیان. اما صاحبان ملل و نِحَل مخصوصاً غالب مُنتَحلین اسلام[۳] چنان در تقلید فرنگیان زیاده‌روی کردند که بسیاری از آداب مذهب را ترک گفته بلکه استهزا به متعبدین نمودند. و از آنجا که مشرب عدل، اقتصاد[۴] و ترک اسراف و تقصیر و افراط و تفریط است، این نادانان به حکم اَلجاهِلُ اَمّا مُفرطٌ اَو مُفرَط[۵] هر مجمعی تشکیل دادند ننگ مجامع انسانیت شد و هر اساسی بنا نهادند اَوهَنَ البُیُوتِ لَبیَتُ العَنکَبوتِ[۶] گردید. مثلاً در محفلی که حافظین حقوق ملت و دولت باید زینت‌افزا شوند، اولین شرط محافظ آن است که باید جامع بین وحدت و کثرت، و معنی و صورت، و ظاهر و باطن، و به عبارت اَجلی[۷] دارای مذهب و سیاست و تدین و تمدن هر دو باشد که با این دو قوه بتواند جامع افراد گردد و مانع مداخل اغیار شود. ولی متأسفانه غالب آنها که در این مجامع وارد شدند و اکثریت جاهل[۸] به تطمیع یا تهدید آنها را برگزید، یا چنان متقدّس و جامد بر صورت بودند که جز وقوف بر ظواهر، از مخرج ادا کردن حروف، و مداقه در مسائل شستن اسافل، مقام عالیی از علم نداشتند؛ و ابداً به قوانین سیاسیه و حقوق بین‌الملل و سرعت فهم حیله‌های خارجه و داخله در تقاضاها و بیانات آنها - که به زودی مقصد اصلی آنها را بفهمند و جلوگیری کنند و حفظ روابط حسنه که راه بهانه‌جویی آنها را ببندند - آشنا و آگاه نبودند و یا فی‌الجمله به قوانین آشنا بودند، لکن چنان افراط در آزادی‌طلبی و بی‌مبالاتی داشتند که ابدأ اعتنا به اصول مذهب و آداب ملت نداشتند و باعث آشکار شدن مَلاهی و مَناهی[۹] گشته، معظم ملّیین[۱۰] را از خود منزجر نمودند و اگر اقل قلیلی جامعیت داشتند مغلوب اکثریت بودند. این بود که کاری از پیش نبردند، بلکه موجب خجلت آشنایان منصف شده و مستوجب طعنه بیگانگان متکلّف گردیدند، و یک حکم اساسی که مصون بودن جان و مال و عِرض مردم از تعرض باشد نتوانستند اجرا کنند، بلکه بر عکس به جان و مال و عرض ناموس یکدیگر تعدی نموده، از زخم دست و زبان همدیگر سلامت ندارند؛ لااقل به مضمون المُسلِمُ مَن سَلَم المُسلِمونَ مِن یَدِهِ وَ لِسانِهِ[۱] رفتار کنند که از زمره مسلمین خارج نگردند. آخر ای بی‌کمالان! لفظ آزادی را ورد زبان ساخته‌اید. مگر نمی‌دانید که اکثریت با مفسدان و ظالمان است؟ هنوز که مجازاتی در مملکت نیست، خائنین همین پسند[۲] آزادی را در دست گرفته، تعدی به مظلومان م‌کنند. هنوز که مأمنی برای گوسفندان ندارید چگونه گرگان را آزاد می‌کنید؟ هنوز که نظمیه کاملی ندارید چگونه دزد و قاتل را آزاد می‌کنید؟ چه بسا اشخاص محترم که از بی‌نظمی مملکت، مقتول شده‌اند که قرن‌ها بگذرد و مثل آنها پیدا نشود. ببینید از تمام اعضا و جوارح اگر یک زبانی آزاد گردد چقدر فتنه و فساد پیدا می‌شود و چقدر این زبان سرخ سر سبز بر باد می‌دهد و چقدر طعنه بر مصادر امور زده می‌شود که از کار افسرده گردند و کناره‌جویی نمایند؟ راست است انسان عاقل فعّال خیرخواهِ ملت و دولت ابداً نباید به مدح و ذم کسی خوشحال و محزون گردد و باید مجنون‌وار عاشق لیلی ملت و وطن بوده به زبان حال بگوید: من نخواهم آفرین هیچ کس مدح من دشنام لیلی باد و بس ولی چون فعالیت این اشخاص به درجه کمال نیست و این مذاکرات مانع پیشرفت کار می‌شود قهراً افسرده و دلسرد بشوند و با افسردگی، قوت و حال کار باقی نمی‌ماند. به شوقی کوه را بتوان ز جا کند فسرده خار نتواند ز پا کند بس این است که زبان درازی و بی‌ادبی جز ضرر، حاصلی ندارد. بی‌ادب تنها نه خود را داشت بد بلکه آتش در همه آفاق زد زبان بی‌ادب آزاد، آخر داد آزادی ضد مافوق خواهد داد و باب مفاعله خواهد گشاد و چنان موجب انفعال گردد که مافوقش متصور نشود. زبان‌دراز با هر کسی که فقیر است می‌جنگد و از کام بیرون می‌افتد. فَمَثَلُهُ کَمَثَل الکَلب اِن تُحمِل عَلَیهِ یَلهَث اَو تَترُکهُ یَلهَث[۳]. پس عدوی جان صرّاف است قلب سگ هماره حمله بر مسکن کند دشمن درویش نبوّد غیر کلب تا تواند زخم بر مسکین زند چنان که مشهود است که سگان کوی بر فقرا که لباس مندرس دارند حمله می‌کنند، ولی اگر آن درندگان به زندگان مسکین حمله می‌کنند، آوخ از این آدم‌صورتان که دنیاگذشتگان هم از آزار زبانشان آزاد نیستند. مولوی فرموده: خَربَطی[۱] ناگاه از خرخانه‌ای کاین سخن پست است یعنی مثنوی از همه محرومترخفاش بود جای دیگر می‌فرماید: ای بریده آن لب و حلق و زبان سوی گردون تف نیابد مسلکی سر برون آورد چون طعانه‌ای[۲] قصه پیغمبر است و پیروی کو عدوی آفتاب فاش بود که کند تف سوی ماه آسمان تف به رویش باز گردد بی‌شکی ولی داعی نفرین نمی‌کنم، بلکه بر سگانم رحمت و بخشایش است که چرا از سگ‌هاشان مالش است[۳]. آن سگی که می‌گزد گویم دعا این سگان را هم درین اندشه دار مسلکی لکن انصاف می‌طلبم. که از این خو وارهانش ای خدا تا نگردند از خلایق سنگسار بی‌شکی تبرسی. از خدا خواهیم انصاف را معنی انصاف قلب صاف را خداوند انصافی به این مردم عیب‌بین بدهد که به عالم غیب آشنا شوند که عیب‌دان از غیب‌دان بویی نبرد. چه خوش فرمود خواجه [حافظ] علیه الرحمه: یارب آن زاهد خودبین که به جز عیب ندید دود آهیش در آیینه ادارک انداز راستی اگر طالب صادقی در اشتباه باشد که می‌بیند بسیاری از کسانی که نام درویشی به خود بسته‌اند جز تنبلی و بیکاری و تکدی و بی‌عاری، کاری ندارند باید او را متنبه نمود که اینها متلبس به لباس درویشی هستند و درویش حقیقی نیستند، بلکه بدنام کننده نکونامی چندند. بزرگان در بیان فقیر راستی می‌فرمایند: درویش کسی بود که جان می‌بخشد * فقیرم من و لکن نی فقیری ز بهر قهر جان لوت‌خوارم وجود ظاهرم تا چند بینی درویش کسی نیست که نان می‌خواهد * * که گردد در به در از عشق لوتی بمالیده چو جلادان بروتی که اطلس‌هاست اندر برگ توتی این بنده در لایحه سابقه خود که به طبع رسیده، فی‌الجمله شرح داده‌ام که فقرا در وقت کار و پیکار، کاری‌تر از هر صاحب‌کارند؛ چنان که در زمان سلاطین صفویه، که از احفاد[۱] جناب شیخ صفی‌الدین اردبیلی بودند، جنبشی فرمودند به قوت عارفان باصفا و سالکان باوفا، شمشیر کشیده معاندین را مخذول نموده روانی تازه به ایران دادند و ملت اثنی‌عشریه را که سال‌ها در خمود تقیه بود ظاهر فرمودند و کلاه دوازده ترک را که علامت اثنی‌عشریت بود شعار ساخته، دولت ایران را به متابعت ولایت افتخار و وسعت دادند. در آن ولایات، به نام "بندگی شاه ولایت" سکه بر زر زدند. الحق به خواست خدا فقرا و درویشان را منتی عظیم بر مؤمنین لاحقین است که همچه فتح مبینی نمودند و تا قیامت، ابواب نیکنامی بر خود گشودند. این کار، نمونه‌ای از کاردانی و اطاعت فقرا بود تا ظاهربینان و بی‌خبران نگویند که اصحاب صفّه مردمان بیکاره و راحت باره‌اند و وجود آنها در عالم، بی‌فایده می‌باشد؛ زیرا که هیچ امر سیاسی پیشرفت نمی‌کند مگر به همت مردمان از خود گذشته و فقرا را از ابتدای سلوک، تربیت به نفی خودبینی و خودخواهی و اطاعت امر الهی می‌نمایند. و به زبان حال می‌گویند: گر مرا ساغر کنی ساغر شوم من چو کِلکم[۲] در میان اَصبَعین[۳] * * میان بزم تو گردان چو جامم همیشه سر خوشم فرقی نباشد ور مرا خنجر کنی خنجر شوم نیستم در صف طاعت‌بین بین * گه رزم تو سایق چون ستانم اگر من جان دهم یا جان ستانم مخصوصاً در بستان السّیاحه[۴] مرقوم فرموده‌اند که در طریقهُ حَقه، ترک کسب و کار نبوده، چون که انسان[۵] تا در این عالم است محتاج است به سه چیز: خوردن و پوشیدن و مسکن. و این هر سه از یکی از سه کار حاصل می‌شود: اول؛ دزدی، و آن مراتب دارد و شاید یک مرتبه‌اش شامل حال عوامفریبان بشود؛ چون به حیله و تزویر از مردم چیزی می‌گیرند مانند دزدانی هستند که در خلوت چیزی می‌دزدند. دوم؛ گدایی، و آن هم مراتب دارد و مراتبش را مردمان باهوش ملتفتند. سوم؛ کسب، آن هم مراتب دارد. البته دزدی و گدایی هر دو رذیله هستند و صاحبان اخلاق حسنه معقول نیست رذالت کنند، پس باید کسب نمود. البته غالب از فقرا از حاضرین و غیرهم از طریقه مرضیه حضرت برهان الواصلین و سلطان العارفین آقای حاج ملا سلطان‌محمد جُنابدی (گنابادی) الملقب به سلطان علیشاه طاب ثراه مسبوقند که آن شهریار عالی‌مقدار هیچوقت آدم بی‌کسب و کار را تقرب به اهل ذکر نمی‌دادند، بلکه مبتلا به کشیدن تریاک را چون بالاخره بیکاره می‌گشت از معاشرتش اظهار انزجار می‌فرمودند. و غالباً احادیثی که انسانی را مجد در سعی در کسب حلال می‌نمود به طریق موعظه و نصیحت مذاکره می‌فرمودند. مثل آن که می‌فرمودند: کسی به خدمت یکی از معصومین (ع) عرض کرد که چندی است مشغول عبادت شده‌ام. فرمودند: به ظاهر واسطه روزی تو کیست؟ عرض کرد: برادری دارم کسب می‌کند و خرج مرا می‌دهد. فرمودند: برادر تو به مراتب از تو عابدتر است. چون حدیث روی شمس‌الدین رسید واجب آمد چون که بردم نام او این نفس جان دامنم برتافته است کز برای حق صحبت سال‌ها شمس چارم آسمان سر درکشید شرح کردن رمزی از انعام او بوی پیراهان یوسف یافته است بازگو رمزی از آن خوش حال‌ها آن بزرگوار سال‌های متمادیه در تنبیه غافلین و تربیت سالکین و تأدیب آنها به آداب شریعت مقدسه و جامعیت بین وحدت و کثرت و معنی و صورت و منع مردم از تنبلی و بیکاری و جمع ذکر باری با کسب بازاری یعنی دست به کار و دل به یار داشتن و مفاد: رجالٌّ لا تُلهیهم تِجارةٌ وَ لا بَیعٌ عَن ذِکر الله[۱] شدن و اشتغال به انتظام معاد و معاش و حفظ هر دو جهت فرمودن، کمال اهتمام داشتند و مواظبت تامّه در وظایف طاعات و عبادات می‌نمودند. گذران معیشت ایشان و بستگانشان از حاصل زرع و باغشان می‌بوده، در علوم رابطه[۲] به معاد استاد بودند، فقه و اصول و مقدمات آن را در نجف اشرف نزد اساتید علمای اعلام کثّر الله امثالهم تحصیل فرموده و حکمت و کلام را خدمت ملاذ الحکماء المتألهین آقای حاج ملا هادی سبزواری اعلی الله مقامه تکمیل فرموده بودند. کتاب مستطاب تفسیر بیان السعاده، که بهترین تفاسیر است، از تألیفات ایشان است و دلیل روشنی بر احاطه مصنّف آن به جمله علوم است و کتب مفیده دیگر از آن بزرگوار یادگار است؛ مثل، سعادت‌نامه و مجمع‌السعادات و ولایت‌نامه و تنبیه النائمین و شرح کلمات بابا طاهر به فارسی که مجموع اینها مطبوع[۳] شده و بشاره‌المؤمنین و شرح کلمات بابا به عربی که هنوز به طبع نرسیده و در ولایت‌نامه مختصری از آداب مملکت‌داری را که سرمشق شهریار است مرقوم فرموده‌اند. متجاوز از هفتاد سال در دنیا، به راستی و درستی و خیرخواهی و دلسوزی به حال خلق زندگانی فرموده‌اند و هیچگاه راضی به اذیت کسی نشده بلکه نسبت، حتی‌الامکان عفو و احسان می‌فرمودند. و به واسطه آن حضرت، امنیت تامّه در آن صفحات که محل اقامت آن جناب بود برقرار بود، لکن مشتی آشوب‌طلب لامذهب، کفران نعمت نموده در سال هزار و سیصد و بیست و هفت از هجرت نبوّیه (ص) در سحر شب بیست و ششم ربیع‌الاول مثل همچه شبی هنگام سحر، آن جناب را به درجه رفیعه شهادت رساندند و همه مؤمنین و صالحین را سوگوار و داغدار نمودند و درهای بدبختی را بر روی مردم گشودند. الحال شب سال شهادت آن حضرت است که آثار آشوب و ناامنی و سختی و گرانی در ایران بلکه غالب بلدان نمایان است و به اقتضای رجوع آن حضرت با آن لقب عالی به عالم غیب، گویا مصدر اقتدار و نفوذ در ایران از عالم شهادت برداشته شده و جماعت مختلفه خودسر مصدر کار گشته، به هوای نفس خود فعال مایشاء گردیدند و اعدای[۱] اسلام به انواع و اقسام متعدده، تعدیات فاحشه نمودند، اَللّهُمَّ اِنَّا نَشکُوا اِلَیکَ فَقدَ نَبیّنا صَلَواتُکَ عَلَیهِ وَ آلِهِ وَ غَیبَهَ وَلِینا وَ کَثرَهَ عَدُوّنا وَ قِلَّهِ عَدَدِنا وَ شِدَّهِ الفِتَن بنا وَ تَظاهُرَ الزَّمان عَلَیَنا فَصَلّ عَلَی مُحَمدٍ وَ آلِهِ وَ اَعِنَّا عَلَی ذلِکَ بفَتح مِنکَ تُعَجلهُ وَ بضُرّ تَکشِفُهَ وَ نَصر تُعِزَّهُ وَ سُلَطان حَقّ تُظهرُهُ وَ رَحمَهِ مِنکَ تُجَلّلناها و عافَیَهِ مِنکََ تُلّبسُناها برَحَمَتِکَ یا اَرحَمَ الرّاحِمینَ. شکر خدا را وارث منصوص‌الخلافه آن حضرت، حضرت قطب‌العارفین آقای حاج ملا علی الملقب به نورعلیشاه ثانی دام ظله العالی که سال‌ها در زمان حیات خودشان ایشان را منصوص به جانشینی و خلافت فرموده بودند، امر تربیت سالکین را به کف کفایت گرفته، به نورانیت آن حضرت، حق و باطل از یکدیگر ممتاز گشته، بلکه در این عصر نورانی، مکنونات ضمیر غاب[۳] ملل و نِحَل آشکارا گردیده، یَومَ تُبلی السَّرائِرُ شده، معلوم شد که آنها که خود را مجسمه عدالت می‌نامیدند سرمنشأ ظلم بودند، و آنها که خود را حامی ضعفا قلمداد نموده بودند، ماحی[۶] و پایمال کننده آن بیچارگان هستند. از خداوند منّان توفیق راستی و درستی و امانت و صفا و وفا برای همه مسلمین خواهانم و اعلای کلمه اسلام و استقلال ایران را اولین مقصد عالی خود می‌دانم: اَللّهُمَّ اِنّا نَرغَبُ اِلَیکَ فِی دَولَهٍ کَریمَهِ تُعِزّ بهَا الاِسلامَ وَ اَهلَهُ وَ تُذِلّ بهَا النِّفاقَ وَ اَهلَهُ وَ اجعَلنَا فِیهَا مِنَ الدُّعاءِ اِلَی طاعَتِکَ وَ القادَهِ اِلَی سَبیلِکَ وَ تَرزُقُنَا بهَا کَرامَةَ الدُنیا وَ الاخِرهِ وَ صَلَی اللهُ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِهِ الطَاهِرین[۷] **پاورقی‌ها:** [۱] بقره، ۱۵۵-۱۵۷: البته شما را به سختی‌ها چون ترس و گرسنگی و نقصان دراموال و نفوس و آفات زراعت بیازماییم وبشارت آسایش از آن سختی‌ها بر صابران است؛ همانان که چون به حادثه سخت و ناگواری دچار شوند، صبوری پیش گرفته و گویند: به فرمان خدا آمده و به سوی او رجوع خواهیم کرد. [۲] شوری، ۳۰: آنچه رنج و مصائب به شما می‌رسد همه از دست اعمال زشت خود شماست، در صورتی که خدا بسیاری از اعمال بد را عفو می‌کند. [۱] دادخواهی [۲] مافی‌الضمیر: آنچه در دل است. [۳] منتحلین اسلام: اسلام آورندگان [۴] صرفه‌جویی در هزینه‌ها، میانه‌روی [۵] انسان نادان یا در کارها زیاده‌روی می‌کند یا کوتاهی، نهج‌البلاغه، حکمت ۷۰. [۶] عنکبوت: ۴۱: سست‌ترین خانه،خانه عنکبوت است. [۷] روشن‌تر [۸] در اصل: جاهلیت [۹] ملاهی و مناهی: لهو و لعب، خوشگذرانی و پرداختن به امور منع شده [۱۰] دینداران [۱] مسلمان کسی است که مسلمانان از دست و زبانشان آسوده باشند. حدیثی از پیامبر اکرم (ص). [۲] کذا فی‌الاصل. [۳] اعراف، ۱۷۶: حکایت حال او به سگی ماند که اگر او را تعقیب کنی و یا به حال خود گذاری، عوعو کند. [۱] احمق [۲] طعنه‌زننده، ملامت کننده [۳] کذا فی‌الاصل، [۴] در اصل: برای [۱] جمع حافد و حفد: نوادگان [۲] کلک: قلم [۳] دو انگشت [۴] کتابی در تاریخ، جغرافیا، رجال و ادبیات به زبان فارسی از زین‌العابدین شیروانی (تألیف: ۱۲۴۷ ق). [۵] در اصل: انسانی [۱] نور، ۳۷: پاک‌مردانی که هیچ کسب و تجارت، آنان را از یاد خدا غافل نگرداند. [۲] مربوط [۳] به چاپ رسیده [۴] کذا فی الاصل [۱] دشمنان [۲] بارالها! ما به درگاه تو شکایت می‌کنیم از فقدان پیامبرمان و غیبت اماممان و بسیاری دشمنانمان و کمی عدد ما و فتنه‌های سخت که بر ما روی آورده و غلبه محیط روزگار بر ما. پس درود بر محمد و آلش فرست و ما را در همه این امور یاری کن به فتح عاجلی از جانب خود و بر طرف ساختن رنج و سختی و نصرت با اقتدار و عزت و سلطنت حقه که تو آشکار گردانی و رحمتی از توجهت که همه خواست‌های ما را شامل گردد و لباس عافیت که ما را بپوشاند، به حق رحمت نامنتهایت، ای مهربانترین مهربانان عالم (بخشی از دعای افتتاح). [۴] ملل و نحل: ادیان و مسلک‌ها [۳] تباه، ضایع [۵] طارق، ۹: روزی که اسرار باطن شخص آشکار شود. [۶] محو کننده [۷] خدایا به سوی تو مشتاقیم برای یافتن دولت کریمه‌ای که اسلام و اهلش را به آنان عزیز گردانی و نفاق و اهلش را به وسیله آن خوارسازی و ما را در آن دولت از دعوت‌کنندگان به سوی طاعتت و رهبران به سوی راهت قرار دهی و کرامت دنیا و آخرت را از برکت آن، روزیمان فرمایی. (بخشی از دعای افتتاح). * بنیاد فلسفه سیاسی در ایران عصر مشروطیت، ص ۴۰۳-۴۰۹.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: مشروطه خواهان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)