کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با اشاره به پیشرفت تدریجی همسایگان ایران (روس و انگلیس) در امور سیاسی و نظامی کشور آغاز می‌شود و به عنوان نمونه به حضور قشون روس در قزوین و قشون انگلیس در شیراز اشاره می‌کند. سپس به ماجرای اخراج سردار ملی و سالار ملی از آذربایجان به درخواست روس‌ها می‌پردازد و این اقدام را نشانه‌ای از ضعف دولت و مجلس در برابر فشارهای خارجی می‌داند. در ادامه، نویسنده به نقشه تقسیم ایران توسط روس و انگلیس اشاره کرده و رقابت این دو دولت با آلمان را بهانه‌ای برای پیشروی بیشتر در ایران تلقی می‌کند. بخش بعدی به ناتوانی دولت جدید در برقراری امنیت در کشور، به ویژه در مناطق جنوبی، می‌پردازد و این وضعیت را بدتر از دوره استبداد صغیر می‌داند. نویسنده از وزرا و وکلای مجلس به دلیل عدم توجه به وضعیت بحرانی جنوب و بی‌حاکم ماندن برخی مناطق مهم مانند بلوچستان و فارس انتقاد می‌کند و خواستار اقدام فوری برای برقراری امنیت و مقابله با نهاجمات خارجی می‌شود. در پایان، متن با تأکید بر مسئولیت وزرا و وکلا در حفظ استقلال و امنیت کشور، از آنها می‌خواهد که از سکوت و تجاهل در برابر اقدامات محمدعلی شاه درس بگیرند و به جای بحث‌های بی‌حاصل، امنیت مملکت را از وزرا بخواهند.

متن کامل گزارش

ایرانیان باید بدانند که همسایگان‌شان در ایران به تدریج دارند پیشرفت می‌نمایند و این اصول از کلیات سیاسی است که جمیع سیاسیون پایبند بر آنند و به پیشرفت‌های تدریجی چندان نمود ندارد. وقتی خواسته باشیم بدانیم که همسایگان چقدر پیشرفت سیاسی در وطن ما نموده یا به عبارت دیگر، آنها چقدر قوس و ما چه اندازه ضعیف شده، میزان چند سال گذشته و امروزه آنان را مقیاس باید گرفت. مثلاً ملاحظه شود که قشون روس هرگز قزوین را دیده و یا قشون انگلیس به شیراز نهضت[۱] نموده بود؟ آیا در تمام نقاط مهمه شمال چه روی داده که باید قشون روس دست تُطاول[۲] دراز کرده باشد؟ همین قِسم است در جنوب توپ و تیپ انگلیس. باید دانست که دو قدم پیش آمدن و برای اطفاء[۳] حرارت ما یک قدم پس گذاشتن، نتیجه‌اش همان پیش آمدن است. بیداران و هوشیاران ملت راست که نگذارند همسایگانشان تجاوز نمایند و بر فرض تجاوز هم که هیجان نمودند، به یک قدم پس رفتن از دو قدم تجاوز رضا ندهند؛ مانند هیاهوی آذربایجان در اخراج قشون روس. به عوض این که یک قدم آنها را عقب نشانیم، جلو آوردیم، چطور؟ به این طور که روس‌ها هیاهوی فرستادن کمک بلند، و حواس ما را پرت کرده، واسطه در میان آمده، بدین فیصله[۴] نمودند که روس از فرستادن قشون کمک، صرفنظر نموده. در عوض این احسان بزرگ، به میل روس‌ها سردار و سالار ملی را هم از آذربایجان اخراج نمایند. ما هم دِل دِل زنان[۵]، شکر خدا را به جای آورده که کار به خیر گذشت. گویا بدبختانه هنوز مصادر امور، پیشرفت مقاصد خود را در مَرعوبیت[۶] این ملت فلکزده از قالب بی‌روح و هیولای بی‌فتوح خارجه دانسته‌اند. ما قبل از وقوع این واقعات می‌دانستیم که سردار[۷] و سالار[۸] را روس‌ها در آذربایجان نخواهند گذارد و این بود که مکرر می‌نوشتیم که این دو وجود محترم که کلیه سعادت‌های امروزه از استقامت و جانفشانی آنهاست به طهران جلب شوند. گویا قبل از آنی که آنها را کِنفت[۹] سازند جایز نمی‌دانستند، چنانچه ساختند. و ما هنوز در سرنوشت آنان چیزهای دیگر هم می‌بینیم، یعنی چندی با میرزا سید حسن[۱۰] باید دست به گردن شوند. ابواب بهانه باز است چنانچه در ماده میرزا سید حسن به شهود آمد. غرض این است که دانایان رموز باید مقیاس پیشرفت مقاصد سیاسی همسایگان را ماضی و حال قرار دهند، و هیچگاه از دو قدم پیش آمدن و یک قدم پس رفتن‌شان خوشدل و قانع نشوند. وضع اقدامات دو همسایه در جنوب و شمال عیناً اجرای نقشه تقسیمیه خودشان است. نهایت چون اینگونه اقدامات سیاسی تدریجی است، دو قدم پیش می‌آیند و یک قدم عقب می‌روند تا به تدریج گوش‌های ما را پر کرده و رفته‌رفته خوی عبودیت را طبیعت ثانوی ما قرار دهند. امروز همان قِسمی که دو قرن روس و انگلیس به اسم رقابت به یکدیگر، ایران را به فشار [وا] داشته، از اطرافش مقراض[۱۱] و در داخله آن هر گونه تصرف کرده تا کار به جایی کشیده که علناً دخالت‌های مسلحه می‌نمایند، اینک دولتین به اسم رقابت آلمان دارند پیش می‌آیند؛ چنانچه در این ایام جراید روس و انگلیس آغاز زمزمه نهاده، از ازدیاد رسوخ آلمان در ایران شکایت می‌نمایند. ما نمی‌گوییم این سخن مقرون به صواب است و نیز نمی‌گوییم که آنان از روس و انگلیس بهتر هستند؛ چه، اروپاییان تمام در یک مدرسه پلتیک[۱۲] درس خوانده‌اند، ولی در صورتی که دولتین روس و انگلیس، ایران را به حال خود نگذارند و چشم طمع بند نکرده، دست تطاول نکشند و ایرانیان بالاصاله نتوانند دست آنها را کوتاه کنند، برای حفظ حیات استقلالی خود ناچارند مُتمسّک به رشته رقابت سیاسی شده، با آلمان بسازند؛ اگرچه حیات رقابتی را دوامی نیست ولی در رفع اَفسَد[۱۳] و فاسد ناچارند تا رفته‌رفته خودشان بتوانند به روی پای خویش ایستاده، ترک حیات رقابتی گفته، حیات استقلالی خویش را حفظ نمایند. چیزی که امروزه خیلی مایه تَحَسُّر[۱۴] خیرخواهان دوربین شده، این است که نه ماه کامل می‌باشد دولت جدیده روی کار آمده، هنوز نمی‌توان گفت که کاری بر وفق مرام ملت‌خواهان از پیش رفته باشد؛ چه، اولین وظیفه دولت جدید، برقرار داشتن امنیت بوده که بدبختانه نمی‌توان گفت کاری که قابل ذکر باشد نموده باشد. صفحه جنوب امروزه به قِسمی کسب اهمیت نموده که در هیچ دوره نبوده. ما خود می‌دانیم مشکلاتی را که دولت جدید در پیش داشته و دارد بسیار عظیم بوده و هست، ولی با هیچ سیاست نمی‌توان ترک اَلاهَمُ فَالاهم' را نموده. اهم وظایف دولت جدید برقرار داشتن امنیت بوده و هست؛ چه، تا وقتی دولت جدید امنیت در ایران برقرار ندارد، نمی‌تواند دول همسایه را تکلیف به اخراج قشون نماید. امنیت دو روزه اسباب اطمینان نتواند شد. امنیت پایه و مایه می‌خواهد. پایه و مایه امنیت، قشون ساخلوی[۱۵] هر نقطه است. ما اگر از اوضاع جنوب، واقف‌تر از وزرای حالیه باشیم کفر نخواهد شد. هرگاه سه نفرحاکم وطن‌خواه، اول برای فارس؛ دوم برای سواحل و بنادر؛ و سوم برای کرمان معین شود با همان مصارفی که امروزه برای قشون ساخلوی این مراکز معین است، می‌توان امنیت را قائم داشت. جیغ انقلاب[۱۶] جنوب از حکومت‌های خود غرض است که آب را گل‌آلود نموده، ماهی بگیرند. وجدان را چرا نباید حکم ساخت؟ دریابیگی[۱۷] که سالی پنجاه هزار تومان دخل سواحل را برده و خرج کرده، چطور به ماهی پانصد تومان حق‌الحکومه قناعت تواند نمود؟ بخشش به فقرا و دراویش و پول برف دریابیگی ماهی پانصد تومان بیش می‌شود، ناچیز است؛ آن هم همین بساط را پیش آورده، قطعه خلیج را یک قطعه آتش ساخته که بار خود را بار کند. این است که در عرض[۱۸] نه ماهه که دولت جدید به روی کار آمده نه تنها یک قدم مشروطیت در خلیج پیشرفت ننموده، بلکه صد درجه از دوره استبداد هم عقب رفته است. هرگاه یک حاکم مشروطه‌خواه و حق‌شناسی در خلیج بود، بدون هیچ قوه خارجی با همین قوه حاضره می‌توانست تمام قوانین مشروطیت را در خلیج جاری دارد. حکومتی که خود پول به مفسدین برای اِفساد بدهد، نتیجه جز این نمی‌دهد که از این سر تا آن سر خلیج تحت فشار اجانب درآید. این خطای سیاسی وزراء هم مثل همان خطایی است که درباره به روی کار آوردن بنی قوام نموده و عاقبت نتیجه‌اش را دیدند، که آیا عقلاً می‌توان از طایفه‌ای که صد سال است خون اهالی فارس را شیشه کرده و بر نصف فارس مالک شده، امید خدمت داشت و از آنها بخواهند که دست از کلیه تعدیات و اِجحافات[۱۹] برداشته و در سَلاسِل مشروطیت خود را مقید سازند؟ بلی، چنین حسن ظن و امیدواری‌ها نتیجه آن را دیدیم، و واقعات شیراز این خطای سیاسی را به خوبی آشکار می‌دارد. عجبا! دو ماه متجاوز است که حکومت فارس در این موقع باریک معزول شد. و در هر نقطه از نقاط فارس صدایی بلند است، چرا نباید فکر عاجلی بفرمایند و در دفع این انقلاب عظیم سرعت نمایند؟ انقلابات فارس بسیار عظیم است و عاقبتی بسیار وخیم او را در پیش است. ابدأ مفهوم نمی‌شود که با کدام سیاست درست می‌آید که در این موقع نازک مملکت را به این انقلاب به حال خود واگذاریم؟ موقرالسلطنه‌ها در شیراز بسیارند، ورنه چگونه ممکن بود که عکس نحس محمدعلی در جلو عمّاری[۲۰]های سینه‌زنی زده و آن سخنان مهمل گفته شود؟ بلی، معلوم می‌شود که شیخ فضل‌الله‌ی هم در شیراز زنده شده است. آیا مملکت بلوچستان با آن اهمیت سرحدی چرا باید بی‌حاکم باشد؟ آیا وزرای با سیاست ما به سؤالاتی که مبعوثان[۲۱] ملی انگلستان در پارلمان از وزیر خارجه انگلیس در باب بلوچستان نموده التفات فرموده‌اند؟ آیا جنوب را به حال امروزی گذاردن چه نتیجه خواهد بخشید؟ فرض می‌کنیم که قوّت نیست، چرا باید ترک تدبیر گفت و بر خلاف عقل طی طریق کرد؟ آیا زمزمه اخبارات فرنگ، خاصه اخبارات روس و برخی جراید انگلیس را نمی‌شنوند که اوضاع جنوب را با هزاران آب و رنگ بیان کرده، می‌نویسند که شواهد یک سال اخیره دال است بر این که دولت جدید از عهده امنیت ایران بر نمی‌آید و امنیت شمال هم به واسطه قیام قشون روس است و از این رو تجارت، جاری و راه‌ها در کمال امنیت است؛ ولی در جنوب که قشون خارجه نیست تا این درجه کسب اغتشاش نموده و به درجات شتی[۲۲] از دوره محمدعلی بدتر شده است چون خسارت تجارتی فوق‌العاده به انگلیسیآن وارد آمده، ما راست که مانند روس در شمال امنیت جنوب را با قشون خود ضمانت نماییم. البته تهمت‌های دیگر برخی جراید هم به گوشتان رسیده که دولت جدید نه تنها تسامح در اخراج قشون خارجه دارد، بلکه برای آسایش خویش ساعی[۲۳] است که جنوب را هم مانند شمال زیر سُمّ ستوران اجانب آورد و، و، و. ما مشاکل و موانع اولیاءِ دولت جدید را نیکو می‌دانیم، تمام این افواهیات[۲۴] را افترا و تهمت می‌گوییم، با این همه وجداناً ناچاریم بگوییم دولت جدید و کابینه وزرا در مسلک خود، مِن باب جنوب سهو، سیاسی فرموده و گویا هنوز هم دارند می‌فرمایند. و از این سهو عاقبتی بسیار وخیم برای خود و ایران مهیا می‌نمایند. وکلای محترم مجلس مقدس ملی بیش از وزرا سهو فرموده و دارند بیراهه می‌روند. چه، بقای مشروطیت که سهل است، بقای استقلال ایران، امروزه مربوط به امنیت مملکت است، آیا هیچ واقف از نقاط دور از مرکز هستند؟ آیا می‌دانند در سرحدات جنوب ایران چه خبر است؟ آیا ملتفت‌اند بلوچستان با آن عظمت و اهمیت حاکم ندارد، فارس با آن وسعت و انقلاب دستخوش چند نفر موقرالسلطنه‌ها است؟ آیا می‌دانند خلیج فارس که دارای سیصد جزیره و بنادر است حاکمی دارد که عدمش به ز وجود است؟ آیا می‌دانند که از بندر گواتر تا شیراز لگدکوب قشون اجنبی است؟ سوارخ دعا را نباید گم کرد، به عوض این که در مجلس برخلاف اقدامات همسایگان بحث شود، چرا امنیت را از وزرا نمی‌خواهید؟ اگر تصور شود که بدون قیام امنیت در ایران، قشون خارجه بیرون روند، تصوری است محال. در آن صورت سخنی گفته‌ایم که فوری همسایگان رد خواهند نمود، چنانچه روس‌ها کردند. ولی همین که امنیت در ایران قائم شد، اعتراض ما را در قیام قشون خود جواب نتوانند داد. آیا یک سال مهلت برای اقدامات وزراء در قیام امنیت کافی نیست؟ چرا نباید تاکنون نصف وکلای مجلس مقدس به طهران وارد نشده باشند؟ آیا می‌دانید دشمنان خارجی و داخلی در عدم حضور وکلای تمام بلاد چه زمزمه‌ها بلند کرده‌اند؟ آیا می‌دانید اگر خدای ناخواسته مجدد انقلابی پیش آید، چه اعتراض قانونی بر مشروطیت ایران وارد تواند آمد، خاصه با آن زمزمه‌هایی که در شیراز شده و البته شنیده‌اند؟ آخر ضامن امنیت مملکت کیست؟ اقداماتی که شده، نتیجه‌اش بعد از دمیدن صور اسرافیل ظاهر خواهد شد؟ بی‌حاکم گذاردن برخی بلاد چه معنی دارد؟ اهالی خلیج که قبل از رود دریابیگی به هیجان آمده و بیرق مشروطه‌خواهی بلند کرده بودند، مانعشان چیست که امروز نه انجمن دارند، نه وکلا، نه اداره دارند، نه امنیت مالی و جانی؟ ما هم می‌دانیم وزراء مسول مجلس و ضامن امنیت مملکت و اجراییات‌اند، ولی باید فهیمد برای کی؟ وقتی که آب از سر بگذرد؟ امروزه حال جنوب بدتر از شمال است. هنوز هم باید فقط به لفظ "اقدامات لازمه" قانع بود؟ قشون انگلیس از بندر گواتر تا شیراز را تحت نگرانی آورده، و حال آن که در دوره استبداد صغیر و اول مشروطیت حالیه جنوب تا درجه‌ای امنیت بود، تا کی باید منتظر نتیجه اقدامات لازمه شد؟ چیزی که مضحکتر از همه می‌باشد این است که تا کی باید حرف زد؟ می‌گویند وزرا مسئول‌اند، شما چه کاره‌اید؟ حِصَص[۲۵] جنوب و شمال دارند از دست می‌روند، قشون خارجه همه روزه در وطن ما دارند وارد می‌شوند، مسئولیت یعنی چه؟ مسئولیت هم مقامی دارد. در صورتی که ایران یا یک حصه از آن برود، مسئولیت وزرا برای ما چه نتیجه خواهد داد؟ غرض این است [که] اشتباه نشود، مسئولیت وزرا هم جا و مقام و حد خاصی دارد. امروز وکلا را است که ترک جمیع سؤالات را نموده، یک پا ایستاده، جدا امنیت مملکت را از وزرا بخواهند و تا وقتی که بیش از این صداها بلند نشده، وکلای هر جا را در مجلس حاضر سازند و مرعوب بازی‌های سیاسی خودی و بیگانه نشوند، و سکوت‌های عمیق و تجاهلات[۲۶] عارفانه‌ای که در اقدامات محمدعلی نموده نتایجش را مد نظر گرفته، عبرت گیرند، ورنه کف افسوس خواهیم سود[۲۷] وقتی که سودی نباشد. **پاورقی‌ها:** [۱] عزیمت [۲] تعدی [۳] خاموش کردن [۴] در اصل: فیضل [۵] دل دل زنان: در حال تردید [۶] ترس، هراس [۷] لقب ستارخان [۸] لقب باقرخان [۹] شرمسار [۱۰] احتمالاً اشاره به سید حسن مؤیدالاسلام کاشانی، مدیر روزنامه حبل‌المتین تهران است که به اتهام درج مقاله‌ای علیه موضوع قصاص در اسلام، مورد اعتراض علما، به ویژه مراجع نجف قرار گرفت و به حبس افتاد و روزنامه‌اش هم تعطیل شد. [۱۱] قیچی [۱۲] سیاست [۱۳] تباه‌تر، فاسدتر [۱۴] افسوس خوردن [۱۵] پادگان، سربازخانه [۱۶] آشوب، هرج و مرج [۱۷] میرزا احمدخان بیگی، والی بندرعباس و بنادر جنوب کشور [۱۸] در اصل: عرصه [۱۹] ستم‌کردن‌ها، از حد اعتدال تجاوز کردن‌ها [۲۰] کجاوه، محمل [۲۱] نمایندگان مجلس [۲۲] به درجات شتی: مراتب [۲۳] کوشا [۲۴] شنیدنی‌ها [۲۵] جمع حصه: قسمت‌ها، بخش‌ها [۲۶] خود را به نادانی زدن‌ها [۲۷] کف افسوس سودن: دست افسوس به هم سایپدن

اطلاعات تکمیلی

محل وقوع: کلکته (استان )
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: گزارش نویسی

کنشگران و ذینفعان

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)