کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

متن با طرح این پرسش آغاز می‌شود که آیا هدف از تبدیل حکومت مطلقه به مشروطه، نجات ملت اسلام از اضمحلال و رهایی از طمع اجانب نبود؟ سپس با اشاره به فداکاری‌های مردم در برابر استبداد و بیگانگان، بر لزوم اتحاد و اتفاق مسلمین برای حفظ دین اسلام تأکید می‌کند. در ادامه، با استناد به تاریخ و عبرت گرفتن از انقراض حکومت‌های گذشته به دلیل نفاق، راه چاره را در اتحاد و پرهیز از اختلافات مذهبی می‌داند. متن به تلاش‌های علمای اسلام، به ویژه علمای نجف، در صدور رسائل و احکام متعدد برای وجوب اتحاد اشاره کرده و از برخی اقدامات تفرقه‌افکنانه، مانند تألیف کتاب «حجج قطعیه فی الفرق الاسلامیه»، انتقاد می‌کند. در پایان، از عموم برادران اسلامی و مدیران روزنامه‌ها می‌خواهد که از نشر مقالات تفرقه‌آمیز خودداری کرده و در جهت تعمیر حصار ویران شده اسلام و حفظ منافع عمومی گام بردارند.

متن کامل گزارش

از وجدان پاک آن برادران ایمانی سؤال می‌شود: آیا سبب و علل تبدیل حکومت مطلقه به مشروطه برای این نبود که ملت نجیب اسلام (مقصود کافّه مسلمین است) خود را در مَضیق اضمحلال مشاهده نموده، خواست که از این ورطه هولناک و مظلمه خطرناک که نتیجه حکومت کیفی[۱] بوده و داعی انقراض سلطنت اسلامی بود، خلاصی جسته و ممالک اسلام را از چنگال آهنین طمع اجانب که جهت بلعیدن مملکت اسلام، اژدهاوار دهن گشاده‌اند نجات داده باشند؟ آیا نه برای این بود که نزدیک شده بود نامحرم داخل حرم مقدس اسلامی شود و دست خیانت به چادره عصمت مادر وطن دراز نموده و داغ بی‌غیرتی به پیشانی اولادش زند و چون که هنوز خون حَمیّت[۲] در عروق اولادش سرد نشده بود، بابت جنبش مردانه و حمله جسورانه، بدون ملاحظه جنس و مذهب، با اتحاد برادرانه مانند سیل کوه‌کنانه به حرکت در آمده، جلو تجاوزارت طمّاعانه بیگانگان وابسته و ریشه نحس استبداد را از بیخ برکندند؟ آیا این همه دفاع و سفک دماء[۳] نه برای این بود که حوزه مقدسه اسلامی از تعرضات اجانب مصون بوده باشد؟ باز از روی انصاف از آن برادران اسلامی سؤال می‌نمایم: آیا یک نفر صاحب وجدان سلیم پیدا می‌شود که طریقی برای محافظت دین مبین اسلام سِوای اتفاق و اتحاد حقیقی مسلمین نشان دهد؟ آن است که واقفان بر مواقف عصر و عالمان به تواریخ قرون سالفان[۵] اسلامی که با نظر عبرت در احوال و اطوار[۶] گذشتگان و پادشاهان اسلام‌پناهان که کوس[۷] مالک‌الرقابی را نواخته و نصف کره را حکمرانی می‌نمودند نگریسته، سبب انقراض‌شان را که در اندک مدت سپری شده و وداع قومیت را نموده‌اند در یافته، حکم می‌نمایند که علت غایی انحطاط و انقراض‌شان اختلاف کلمه و نفاق بوده است و بس. و چاره که سبب عود شوکت و عظمت اولی اسلام بوده و مسلمین را از این نکبت و مَذلت نجات داده و از رقیّت[۸] اجانب رهایی بخشد، غیر از آن که از سوءِ معاشرت سابقین احتراز نموده و از نتایج وخمیه رفتار و روش‌شان که باعث حالت کنونی ما بوده‌اند، عبرت گرفته، و از مقاصد اجانب - که سوای رفع اسم مقدس اسلامیت - از صحیفه عالم منظور علیحده ندارند، واقف بوده، دست وفاق و اتحاد به هم داده، فقط حفظ حوزه مقدسه اسلامی را وجهه همت نموده، بدون ملاحظه فروعات مذهبیه، در فکر محافظت دین حنیف احمدی هم بوده، چاره دیگر تصور نکرده، با صدای رسایی که دارند، به واسطه جراید و رسائل از نزدیک و دور به گوش عموم اسلامیان به ساکنین کره ارض (به ویژه ایرانیان و عثمانیان) رسیده، می‌گویند: ای آن کسانی که در تحت کلمه طیبه لا اله الا الله گردیده و با تشرف به دین مبین اسلام افتخار می‌نمایید! لحظه[ای] به خود آمده، نظری به سوی ملل سایره و آن اتفاق لاتخیل‌شان با وجود اختلاف عناصری که دارند، [بیندازید که] چگونه برای برافکندن شجره قَویمه[۲] اسلام اتفاق نموده و در سایه همین اتفاق به چه ترقیات محیرالعقول نایل شده و به مدارج عالیه بشریت ارتقاء نموده‌اند؟ و به این وحدت عنصری که ما اسلامیان داشته و کتاب ما هم ناطق این بوده و می‌فرماید: اَلمُؤمِنؤن إِخوَةٌ[۳]، همین نفاق می‌باشد که ما را به طرف مغاک[۴] هلاک کشیده و از ترقیّات دنیوی و اخروی بازمان داشته است. و باز می‌گویند: ای آن کسانی که حضرت ختمی مرتبت شما را امت مرحومه خوانده! یک نظر قهقهرایی به تاریخ نیاکان خود نموده عبرت بگیرید که فردا عبرت دیگران نبوده باشید. چنان که شاعر هم می‌گوید: به عبرت نظر کن سوی رفتگان که فردا شوی عبرت دیگران و ملاحظه نمایید حالشان را، آنان که سالک طریق مستقیم اتحاد بوده و از شاهراه اتفاق کنار نشده‌اند، چقدر بر سَطوت[۵] و عظمت اسلامی افزوده و با نام نیک خودشان صَحائف[۶] تاریخ را تزیین نموده‌اند؛ و آنهایی که از جاده اتفاق انحراف ورزیده، وادی تعصب و نفاق را پیموده‌اند، سوای این که طوق رقیت اجانب را به گردن خود و رعایای خود نهاده‌اند، چه ثمری اقتطاف[۷] نموده و چه حاصلی برداشته‌اند؟ فلهذا حضرات علماءِ اعلام اسلامی، عموماً و حجج‌الاسلام نجف خصوصاً، رسائل و احکامات لاتُعّد وَ لاتُحصی[۸] در وجوب اتحاد و اتفاق مسلمین جهت حفظ بیضه[۹] اسلام و دین مبین حضرت خیرالانام هم صادر فرموده و تأکید در تسریع مقدمات اتحاد می‌فرمایند. هر گاه با نظر انصاف و اسلام‌پرستی مندرجات رساله اسبوعی[۱] صراط مستقیم و بیان الحق منطبعه در دارالخلافه و سایر جراید مصری و ایرانی به ویژه جریده مقدسه حبل‌المتین را مطالعه نموده غوری بنمایند، تصدیق معروضات این خادم را فرموده خواهند دید که چاره استخلاص اسلام و اسلامیان را از این فلاکت مبرمه، در اتفاق ملاحظه نموده‌اند لاغیر. متأسفانه علیرغم مجاهدات شرع‌پسندانه حامیان دین مبین و اقدامات جان‌سپارانه نوع‌پرستان و مجاهدات بعضی اشخاص از برادران اسلامی عثمانی، دیده می‌شود که هنوز در تعقیب مسلک پیشینیان اصرار داشته، تأملی در حال فلاکت اشتمال کنونی اسلام نفرموده. عوض این که اقتفاء به اثر پیشوایان دین مبین نموده، رسائلی در مُحسَّنات اتفاق تألیف فرموده و سبب نجات یک مشت [اهل] اسلام را از این بیغوله[۳] مذلت بوده باشد، اقدام به تألیف کتبی که روح اسلامیت را منزجر ودل خادمان این طریق را داغدار نموده و باعث تخدیش اذهان عوام بوده، نتیجه‌ای که غیر از حادثه مؤلمه بخارا تولید نخواهد نمود، می‌نمایند. از آن قبیل است مؤلفه جدیده در تحت عنوان حجج قطعیه فی الفرق الاسلامیه که تازه در اسلامبول انتشار داده شده و جالب نظر دقت عموم طرفداران عالم انسانیت و واقفان به مواقف عصر است. از مطالعه مندرجاتش که منافی با وضع حالیه اسلام بوده و حکایت از روش و مسلک اعصار سالفه نموده و آن معارک خونین را که مقتل ملیون‌ها مسلمانان شده در پیش چشم مجسم می‌نمود، دلم خون شده، بی‌اختیار این بیت را مترنم بوده: ای دل عشاق به دام تو صید من به تو مشغول و تو با عمرو و زید و به عرض این مقاله جسارت نمودم و از محضر انصاف عموم برادران دینی، خاصه مؤلف محترم کتاب مزبور، با کمال عجز و انکسار خواهش و رجاء نموده و به روحانیت حضرت پیغمبری (ص) و خون پاک شهیدان راه اسلامیت قَسم می‌دهم، صرفنظر از نشر اینگونه مقالات تفرقه‌آمیز فرموده، پیروی به اوامر و فرمایشات حامیان حقیقی اسلامیت که پی به حقیقت مسئله برده، و از ایثار مال و فدای جان و اجاله[۷] قلم در این راه از هیچگونه فداکاری دریغ نمی‌دارند نموده، دست وفاق و اتحاد به هم داده، حصار و باروی ویران شده اسلام را تعمیر کرده، بعد از فراغت اگر چنانچه وقت مقتضی شد، در همچه فروعات بحث می‌نماییم. امید واثق دارم این مقالات بی‌غرضانه عاجز را عموم برادران اسلامی به سمع انصاف، اصغاء[۸] فرموده و وقت حاضره را با ازمنه سالفه - که حکمرانی قِسم اعظم جهان با این دو حکومت اسلامی بوده - [که] فروعات مذهبیه را آلت اجرای مقاصد خود قرار داده و سطح زمین را به شکل مذبحه[۲] در آورده و شب و روز با هم می‌جنگیدند و کسی یارای مداخله نداشت، قیاس نکرده، اینقدر یقین نموده باشند که امروز اجانب از خود ما به اسرار خانه ما واقف‌تر بوده و با یک بلند شدن صدا در سر و وقت حاضر می‌باشند؛ فلهذا لازم است در پی اصلاح درآمده، زیاده از این، وقت عزیز را که باید در منافع عمومی صرف شود، ضایع نداریم. و از محضر مبارک مدیران سایر روزنامه‌های داخلی و خارجی از جریده فریده شرق و ایران نو و تمدن و حکمت و چهره‌نما و استقلال و سایره، استدعا می‌شود هرگاه این عرایض خادم را خالی از غرض مشاهده فرموده و به حال اسلامیت مفید دیدند، درج در جراید مقدسه فرموده، به عرض عموم اسلامیان رسانده باشند، شاید از صد، یک را مؤثر بوده باشد. و ما عَلَی الرَسول الا البَلاغ[۳]. از اعضاء سابق انجمن سعادت. " آزاده " به تبرستان www.tabarestan.info **پاورقی‌ها:** [۱] خود رأی [۲] غیرت، جوانمردی [۳] سفک دماء: خونریزی [۴] در اصل: داده می‌شود [۵] سالفان: گذشتگان [۶] جمع طور، احوال، اوضاع [۷] طبل بزرگ [۸] بندگی، عبودیت [۹] پیشرفته [۱۰] استوار، راست [۱۱] حجرات، ۱۰: همانا مؤمنان با هم برادرند. [۱۲] ورطه [۱۳] شوکت، عظمت [۱۴] جمع صحیفه: کتاب‌ها، ورق‌ها [۱۵] به دست آوردن [۱۶] لا تعد و لا تحصی: غیرقابل شمارش [۱۷] اساس [۱۸] هفتگی [۱۹] چاپ شده [۲۰] خرابه، ویرانه [۲۱] خدشه‌دار کردن [۲۲] منظور ازحادثه مولمه بخارا، کشتار شیعیان آن شهر به تحریک برخی علمای اهل سنت است که اندک مدتی پیش از این نوشته روی داد. [۲۳] جمع معرکه: میدان‌های جنگ [۲۴] گردانیدن [۲۵] شنیدن در اصل: اصغاع [۲۶] ازمنه سالفه: زمان‌های گذشته [۲۷] کشتارگاه [۲۸] مائده، ۹۹: بر فرستاده (خدا، وظیفه‌ای) جز رساندن (پیام الهی) نیست. [۲۹] [روزنامه] مجلس، س ۳، ش ۹۱، مورخ ۸ ربیع‌الاول ۱۳۲۸ ق، ص ۳، ۴.

اطلاعات تکمیلی

زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: عامه مردم

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)