کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
متن با اشاره به تجربیات نویسنده در دوران استبداد کبیر، مشروطه اول و استبداد صغیر آغاز میشود و به غارت اموال و کتابخانه او در تبریز اشاره میکند. سپس به تحلیل علل ناکامیهای گذشته در حفظ مشروطیت میپردازد و جهالت مردم و افراط و تفریط گروههای مختلف را عامل اصلی میداند. در ادامه، به نقش مجاهدین و علما در بازگرداندن مشروطه اشاره کرده و بر لزوم هوشیاری و عدم اطمینان به وضعیت موجود تأکید میکند. در پایان، نویسنده راهکار حفظ مشروطیت را در اعتدالگرایی، اتحاد مردم و استفاده از روزنامهها برای آگاهیبخشی میداند و نسبت به سوءاستفاده بیگانگان (روسها) از اختلافات داخلی هشدار میدهد.
متن کامل گزارش
از وضع حاضرین، من باب یری الشاهد ما لا یری الغائب[۱]، شمهای میخواهم عرض نمایم نه برای این که خودنمایی کرده باشم، زیرا که در دوره استبداد کبیر همه گونه ارتفاع و انحطاط و دولت و نکبت و زحمت و راحت و عزت و شرف و زحمت و مشقت و گرم و سرد دنیا را دیده، و در دوره اول مشروطه نیز آنچه دیدنی کهنه و نو بود دیده و چشیدیم. تا دوره استبداد صغیر منحوس پیش آمد. آنچه ندیدنی و نشنیدنی بود به آن هم دچار[۲] شدم که مختصرتر آنها این بود که قریب ده هزار تومان اسباب خانه و کتابخانهای را که از صد و بیست سال به این طرف متدرجاً جمع شده بود، سواره رحیم خان با فتوای حاجی میرزا حسن [مجتهد تبریزی] و اباحه[۳] انجمن اسلامیه تبریز غارت نمودند. دیگر هوا و هوس نمانده که بخواهم خودنمایی نمایم، و یا این که با بعضی خیالات برای درج در روزنامه چیزی بنویسم، ولی تا نَفَس باقی است به هر درجه که از دست میآید، خدمت به وطن را برای حفظ اسلام و آسایش اعقاب و اخلاف فریضه ذمه میدانم. این است که محض برای اطلاع حضرتعالی معروض میدارم.
در دوره استبداد کبیر از جهل بود که با تحمل بارهای سنگین، آن دوره را به سر بردیم و بعضیها که میدانستند به جهت کمی عِده و نبودن عده جز سکوت ظاهر و دعوت به بیداری در خفا چاره نداشتند، و استبدادیان هم از جهالت طوری نکردند مردم را به اندازه بیداری و وقوف به حقوق راه برند، قدری از طمع خود بکاهند و قدری هم از حقوق بشری به مردم بدهند بلکه گفتند:
مرا تا سیم باشد مینشانم
تو را تا بوسه باشد میستانم
تا این که از فشار ظلم، از علم و وقوف کامل به حقوق، سراسیمه بیدار شده و مشروطه گرفتیم، ولی دانستن راه گرفتن و توانستن آن غیر دانستن و توانستن نگاهداری بود. بسیار فرق باشد از اندیشه تا وصول نگهداری نشده آزادی زبان و قلم و روزنامه بیش از اندازه شد. از روی جهالت بالا بردن بعضی اشخاص بیش از اندازه شد. باز از روی جهالت با بعضی دوست با توهمات و خیالات، و با بعضی از روی اغراض و امراض و اوهام دشمن شدن، و به زمین زدن بیش از اندازه شده. به عبارت اُخری، بعضی از خادمان وطن را برای مسالمتخواهی و آهسته روی از کار صحیح باز گذاشتند و متهم نمودند، و بعضی دیگر را بری تندروی، آنقدر بالا بردند و
ترغیبش نمودند که از اندازه خارج شد و عنان اختیار از کف رفت.
گر بریزی بحر را در کوزهای
چند گنجد قسمت یک روزهای
اجمالاً هر دو فرقه را از خدمت به وطن و ملت آواره نموده. یکی را رهسپار کردستان خاموشی، و دیگری را روانه ترکستان کناری از مقصد کردند تا رسید کار به آنجایی که ایوان بلند بنیان آمال ملت منهدم گردید و دوره استبداد صغیر شد. دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت
الله الله که تلف کرد که اندوخته بود
آن وقت با دل حیران، انگشت ندامتگزان خواندند: "چون به دست آمدی ای لقمه از حوصله بیش؟"
و جهالت استبدادیان این دوره منحوسه به مراتبی افزونتر از دورههای دیگر شد که قلم از شرح آن عاجز است. خر استبداد را چنان تند رانده و تیز دواندند که به خیال واهی خودشان، اسب تازی سهل است، که صَرصَر خزانی[۱] هم به او نخواهد رسید! تا این که به فضل حق و کرم اولیا، جانبازی سردار ملی و سالار ملی و سایر مجاهدین تبریز بیش از آنچه به گمان آید مقاومت نمود، و همت مردانه سپهدار اعظم و سردار اسعد با مجاهدین بختیاری و آذربایجان و گیلانی و قفقازی و غیره پای جَلادت[۲] فشرد و دوباره اساس عدالت و بنیان مشروطیت استقرار یافت، و در همه این احوال حضرات آیات الله و حجج الاسلام[۳] دقیقهای فروگذار نکردند. حال باید دید نگاهداری این اساس به چه شکلی باشد؟ بعد از این که این همه جانبازی شد و این همه خون ملت ریخته شد و این همه نفوس تلف شد و این همه اموال به یغما و تاراج رفت، آیا باید مطمئن شد و ایمن گردید و خواب راحت نمود یا چه باید کرد؟ خواب راحت نمودن و استراحت را آماده داشتن و بیخیال بودن که هیچ شایسته و سزاوار نیست.
اولیای امور دوره استبداد کبیر، با این که میدانستند که مردم تا درجهای بیدار شدهاند و اگر کمی از خطاهای بیشمار خود را اصلاح میکردند، باز مدتی امنیت سابقه مستقر میشد؛ ولی از جهالت به زور خود افزوده، از کردنیها هیچ نکردند و از ناکردنیها هیچ ترک ننمودند، تا دوره اولیه مشروطه پیش آمد.
در این دوره هم جمعی از تندروهای مشروطهخواهان، طرف مقابل را مغلوب دیده تا توانستند تاخت آوردند، و طرف مقابل هم تا توانست سکوت نمود و از تاخت ایشان و سکوت اینان دستهای تولید شد که اول سر او، با دسایس و در اواخر، قدری علناً باز ممزوج به حِیَل[۴] برای خیالات فاسدة مشئومه[۵] خود کارها کردند و تهیهها دیدند. اجمالا در این دوره هم جمعی مغرور و
بیخیال شده و جمعی در مقابل، اول با سکوت و وادار نمودن مقابل به تند و آخر با حیله و تزویر و مقصر قلمداد نمودن طالبان حقوق، ابطال حقوقشان نمودند.
در دوره اسبتداد صغیر، باز کهنه گرگان که با مکیدن خون ملت گوشت و استخوانشان پروریده و رذالت و دنائت[۱] [و] ظلم، ملکهشان گردیده بادی به کلههای گنده گنده خود چون خرطومهای فیل افکندند، و در مقابل به غیر از تبریز از همه جا غالباً سکوت و انقیاد[۲] دیده، به جهالت افزودند. به قول روضهخوانها "نخواندهام مگر برای این فقره".
از تجربه در این ادوار و اطوار[۳] مختلفه دیدیم که سبب داشتن و گرفتن چیزی و به زودی از دست دادن آن، این است که همیشه فرقه غالب حد اعتدال نگرفته و به افراط افتاده و فرقه مغلوب با سکوت ابتدایی و دستهبندی لاحق، امر را منقلب نموده و اتفاقی نشده است.
اکنون به وسیله روزنامهها که بهترین مبلغ مطالب لازمه است، باید رساند که اکنون تکلیف این است که از طرف مشروطهخواهان باید رفتاری بشود که افراط به شمار نرود که از طرف علما وقتی دستهبندی بشود، بگویند ما مشروطه به این جور نگفته بودیم. یا از جهت اعانه و تکالیف دیگر جمعی دیگر به خارجه متوسل شوند و کمکم دسته درست نمایند و هکذا و هکذا.
در معروضه به خدمت[۵] که عین او را در نمره ۲۹ سال پانزدهم جریده محترمه حبلالمتین درج فرمودهاید، داعی پیشبینی خود و چاره بهانه نیافتن اجانب برای مداخله در ایران را عرض نمودهام، ولی افسوس که بدبختانه آن اوقات عرایض داعی مسموع نشد و جمعی به مردم القا نمودند که از بابت اجانب احتیاط نکنید و خدا میداند که آنها در این باب مشتبه بودند یا غرضی داشتند تا این که کار به جایی رسیده که میدانید.
اجمالاً تا به حال از جهالت شد آنچه شد. اکنون آیا علم عمومی یا علم اغلب حاصل گردید که راه از چاه بشناسد؟ نه با علم، تمییز اغراض و امراض از حقیقتگویی پیدا شد، نه علم تحصیل ثروت برای اصلاح فوری تحصیل شد، و هکذا و هکذا. وضع معارف از سابق معلوم است و الان کماکان
عرصه بزمگاه خالی ماند
از حریفان و رطل[۶] مالامال
اکنون بعد از فضل حق سبحانه و تعالی به جراید محترمه بیغرض، خیلی امید هست که به راه اعتدال دعوت نموده و مردم را به اتفاق بخوانند، بلکه آنهایی هم که در مغلوبیت ساکت میشوند، تا باز حالی گیرند، بر ایشان راهی باید نشان داد که اگر حرف حسابی دارند یا از امری باید جلوگیری از روی حق و حساب نمایند، در اول بگویند نه این که از ترس، اول سکوت نمایند و بالاخره در خرابی مملکت کوشند.
و از وضع حالیه امید هست که ان شاء الله تعالی با مسالمت بیغایله[۱] پیشرفت نماید و جمعی از پیره گرگان استبداد هم عنقریب اجلشان به سر آید و مملکت آسوده شود.
چیزی که خیلی جالب دقت است و چاره جوییاش لازم، این است - اگرچه هیچ نمیخواهم اظهاری در این باب نموده باشم ولی ناچار به خدمت عرض مینمایم - روسها را دعوت به ماندن و بهانهگیری برای نرفتن، هیچ امری بیش از این نمینماید که میبینند جمعی خود را با بودن آنها آسوده میدانند و با رفتن آنها در خطر؛ و این فرقه نه تنها کهنه گرگان استبدادند، بلکه جمعی از بیدست و پاهای اصناف و رعیت هستند که هم در غلبه مشروطه و هم در غلبه استبداد آنها خانه خراب شدهاند.
**پاورقیها:**
[۱] حاضر چیزهایی میبیند که غایب نمیبیند.
[۲] در اصل: دوچار
[۳] جایز شمردن
[۴] جمع حیله
[۵] نامبارک، بدیمن
[۶] آشوب، شر و فشاد
[۷] فرومایگی، پستی
[۸] اطاعت، پیروی
[۹] حالتها
[۱۰] بعدی
[۱۱] مخاطب، معلوم نیست
[۱۲] [روزنامه] حبلالمتین، س ۱۷، ش ۲۹، مورخ ۲۶ محرم ۱۳۲۸، ص ۷-۹.
اطلاعات تکمیلی
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی
کنشگران و ذینفعان
مخاطب کنش: عامه مردم
موضوعات و دستهبندیها
منبع
مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)