کنشگران / عالمان دینی
متن خلاصه هوش مصنوعی
این روایت به شرح وقایع تبریز در اوایل جمادیالاول ۱۳۲۶ قمری میپردازد، زمانی که خبر تخریب دارالشورای اعظم به تبریز رسید. مستبدین محلات شتربان و سرخاب، با حمایت ایلات و عشایر، در "انجمن اسلامیه" گرد آمدند و به مخالفت با احکام آیات عظام و آزار و اذیت مشروطهخواهان پرداختند. نویسنده که خود را فردی بیطرف و مصلح معرفی میکند، ابتدا در خانه خود گوشهنشین میشود، اما پس از مدتی برای کسب اطمینان به خانه مقتدرالدوله میرود. او از مقتدرالدوله میخواهد که از رئیس انجمن اسلامیه (حاجی میرزا حسن) درباره وضعیت خود استخبار کند. حاجی میرزا حسن در پاسخ، به نویسنده اطمینان میدهد که کسی با او کاری ندارد و میتواند با خیال راحت در خانه خود بماند. با این حال، نویسنده که پیشتر برای جلوگیری از درگیریهای محلی، تفنگهایی را به مجاهدین ششگلان و باغمیشه سپرده بود، به اتهام همکاری با مشروطهخواهان دستگیر و به انجمن اسلامیه برده میشود. در آنجا مورد توهین و تحقیر قرار میگیرد و اموالش غارت میشود. او در بالاخانهای محبوس میشود که در معرض گلولهباران مجاهدین قرار دارد و دو ماه را در شرایط سخت و با بیماری سپری میکند. پس از ورود عینالدوله به تبریز، نویسنده به اردوگاه او منتقل میشود و در آنجا بیگناهی خود را اثبات میکند. شاهزاده به او اجازه میدهد به خانه بازگردد، اما نویسنده به دلیل قولی که به حاجی میرزا حسن داده بود، برای مدتی به باسمنج میرود. در نهایت، پس از مغلوبیت قشون دولتی و فرار مستبدین، نویسنده در ۲۴ رمضانالمبارک با فراغت خاطر به شهر بازمیگردد.