کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این شعر با لحنی امیدوارکننده و حماسی، ملت ایران را به صبر و پایداری در برابر سختی‌ها و ظلم دوران استبداد صغیر فرا می‌خواند. در ابتدا، با الهام از داستان یوسف و کنعان، نوید بازگشت روزهای خوش و پیروزی مشروطه را می‌دهد. سپس، به توصیف و ستایش مجاهدان مشروطه‌خواه، به ویژه «شیر گیلان» (احتمالاً اشاره به ستارخان یا یکی از رهبران گیلانی) می‌پردازد و شجاعت و نقش آنان در احیای ایران را برجسته می‌کند. در ادامه، به نقش قفقازی‌ها در پیروزی مشروطه اشاره کرده و از اتحاد و حریت سخن می‌گوید. در بخش پایانی، به سرنوشت شوم مستبدان و دشمنان ملت اشاره کرده و با دعا برای مجاهدان و نفرین بر بدخواهان، خواستار ظهور مهدی (عج) برای پایان دادن به فتنه‌ها می‌شود. تکرار مصرع «کار مشروطه تا نظام گرفت مستبد حصبه و جذام گرفت» در پایان هر بند، بر پیروزی نهایی مشروطه و نابودی استبداد تأکید دارد.

متن کامل گزارش

ملت ای ملت از این اوضاع ایران غم مخور چون شبان موسی است زین دژخیم گرگان غم مخور نیش را نوشی بود از نیش دونان غم مخور گر که ایران چند روزی گشت ویران غم مخور تا که نوحت هست کشتی‌بان ز طوفان غم مخور این سخن بشنو ز استاد سخندان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور چند روزی گر بهار ما خزان شد صبر کن ملت بیچاره گر بی آب و نان شد صبر کن فرٌ ستّار و سپهداری عیان شد صبر کن گر ستم بر ملک آذربایجان شد صبر کن ساحت دربار حمام زنان شد صبر کن هر زمستان را بهاری از زمستان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور گر بهادر کرد قلب عالم و آدم کباب گر به معبد توپ بست و کرد مسجد را خراب هر فرازی را نشیب و هر سئوالی را جواب خرس خونسار ار دو روزی شد جناب مستطاب شمرآسا بست بر طهرانیان گر نان و آب می‌شود آخر تنش آماج پیکان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور از شرار حسام[۱] جان‌گیرش اَبرَشش[۳] صَرصَر جهانگیر است درگه مهر یک فلک نور است از نسیم قدوم جانبخشش او ملل را کند نگهداری خصم روز دغا[۲] چه فرّار است صارمش[۵] اژدهای خونخوار است در دم قهر یک جهان نار[۶] است رشت و قزوین بهشت و گلزار است لطف یزدان ورا نگهدار است کار مشروطه تا نظام گرفت مستبد حصبه و جذام گرفت شیر گیلان معز سلطان است خود چه موسی عصاش تُعبان[۱] است نی سواری به روز میدان است آری آری هزار چندان است دست مشروطه پشت قرآن است خامه لنگ است و عقل حیران است فکر چون زلف او پریشان است آن که بر درد مُلک درمان است بهر فرعونیان این امت رستمی کش هزار رستم زال کوه کاه و شکوه او کام است نفس عدل است و روح قانون است خواستم وصف عارضش گویم شرح مویش چه در میان آمد چیست دانی مثال بنده و او آدمثل مور با سلیمان است کار مشروطه تا نظام گرفت مستبد حصبه و جذام گرفت باز بنمود صفحه آرایی شیرگیری که درگه رزمش آفتابی که از جمال کند اژدها تیغ او به روز مصاف کرد ایران مرده را احیا کیست در روز رزم او رستم شیر ارغنده[۳]ای که از خشمش او به مشروطه گر قدم نزدی نسام نیک حسین کسمایی[۲] شیر گیرد صفات روبایی همچه خورشید عالم آرایی کرد کار عصای موسایی از دم روح‌بخش عیسایی چیست درگاه بذل او طایی خصم گیرد طریق جاجایی چشم ایران نداشت بینایی کار مشروطه تا نظام گرفت مستبد حصبه و جذام گرفت بخ بخ از ازدحام قفقازی کار ایرانیان نظام گرفت از می اتحاد و حریت تا زمین و زمان بود باقی لفظ بعض از میانه برچیدم سزد ار بنده زین سپس گویم سوخت نخل امید استبداد این نه حق مدیح ایشان است زنده در دهر نام قفقازی از نظام نظام قفقازی هست سرشار جام قفقازی باد دوران به کام قفقازی گفتم از خاص و عام قفقازی سر ما و سِتام[۱] قفقازی از شرار حسام قفقازی مختصر شد کلام قفقازی کار مشروطه تا نظام گرفت مستبد حصبه و جذام گرفت بعد از این بخت یار خواهد بود یوسف عدل اگر به زندان شد مجلس ما که روح مملکت است هرکه زد در ره وطن قدمی نام یک یک مجاهدین غیور همچنین نام زشت استبداد نانشان آجرست و آب آتش آن که می‌خواست روز ما را تار دولت اندر کنار خواهد بود بعد از این شهریار خواهد بود تا ابد برقرار خواهد بود زنده و کامکار خواهد بود در جهان یادگار خواهد بود با شیاطین قطار خواهد بود شهدشان زهرمار خواهد بود خود سیه روزگار خواهد بود کار مشروطه تا نظام گرفت مستبد حصبه و جذام گرفت نام مشروطه تا نمایان شد صدر مانند بدر شد به غلاف اعتماد و وثوق هردو گذشت لقب خان و میر ارزان شد سیف مُرد و قوام بریان شد افتخار و عماد یکسان شد بهر آصف نماند غیر اسف ناصرالدوله چون رشیدالملک حاجب‌الدوله بی‌حجاب گریخت شد بهادر دگر بهایوخ[۱] در عیب و علت ز بین ملت رفت همچه بحرالعلوم نادان شد گشت بی ناصر و گریزان شد .فضله از فضل خود هراسان شد .چون مشیر از لقب پشیمان شد یعنی ایران دوباره ایران شد گشت بی ناصر و گریزان شد .فضله از فضل خود هراسان شد .چون مشیر از لقب پشیمان شد یعنی ایران دوباره ایران شد کار مشروطه تا نظام گرفت مستبد حصبه و جذام گرفت کردگارا تو را به جاه و جلال کن عطا بر مجاهدین وطن همچنین ده به دشمن ملت هرکه بدخواه ملت و ملک است خرس[۳] تا کی بود مشیر و مشار تا به کی کشتن صغیر و کبیر چند باید جگرخراش شود چند گویی به ما بمیر و بدم گو به مهدی که تا ظهور کند به حبیب تو آن محمد و آل نصرت و فتح و عزت و اقبال یرقان، حصبه [و همی][۲] اسهال تنش آماج کن سرش پامال شیر تا کی شود اسیر شغال تا به کی نَهب و غارت اموال اشک ایتام و ناله اطفال چند گویی به ما بسوز و بنال دهر پر شد ز فتنه دجال کار مشروطه تا نظام گرفت مستبد حصبه و جذام گرفت **پاورقی‌ها:** [۱] شمشیر برنده [۲] حیله، نیرنگ [۳] ابرش: اسبی که دارای پوست خالدار یا رنگ به رنگ است. [۴] باد سخت و سرد [۵] دلاور [۶] آتش [۷] اژدها [۸] حسین کسمایی (۱۲۸۸ تا۱۲۹۹ش)، از مشروطه‌خواهان تندرو گیلان بود. وی در رشت و نجف اشرف به تحصیل علوم دینی پرداخت و سفرهایی به روسیه و اروپا کرد و پس از انقلاب مشروطه، در ردیف مشروطه‌خواهان قرار گرفت. او با مراکز مشروطه‌خواهان در باکو و تفلیس تماس داشت و عضو فعال «کمیته ستار» بود. بعد از فتح تهران روزنامه وقت را در تهران منتشر کرد. در جریان جنگ اول جهانی به گیلان بازگشت و به نهضت جنگل پیوست و اداره روزنامه جنگل را بر عهده گرفت و سپس از آن جدا شد. وی پس از آن تا پایان عمر به کار در مزرعه شخصی‌اش پرداخت. [۹] خشمگین [۱۰] افسار و یراق زین اسب [۱۱] ترکیب کلمه فارسی بها و یوخ ترکی، به معنی بی‌قیمت، بی‌ارزش [۱۲] «وهمی» در شعر نیست. [۱۳] اشاره به مقامات روسی است. [۱۴] گیلان از آغاز تا انقلاب مشروطیت، ص [۱۵۰-154].

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1288
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: مشروطه خواهان
حاکم زمان: احمد شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)