کنشگران / عالمان دینی

متن خلاصه هوش مصنوعی

این شعر با اشاره به آیه «یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور»، به نقد و ذم درباریان و دولتمردان حامی محمدعلی شاه قاجار می‌پردازد. در ادامه، به اقدامات عین‌الدوله در آذربایجان و تبریز، سیاست‌های بهادرجنگ و مشیرالسلطنه، وضعیت گیلان و خراسان تحت نفوذ روس‌ها، و اوضاع اصفهان و قزوین اشاره می‌کند. سپس، به ستایش مجاهدان مشروطه‌خواه و رهبران آن‌ها مانند سپهدار اعظم، ستارخان، صمصام‌السلطنه و ضرغام‌السلطنه می‌پردازد و پیروزی‌های آنان در قزوین و سایر مناطق را جشن می‌گیرد. شعر با امید به بازگشت آزادی و استقلال ایران و پاک شدن کشور از خائنان به پایان می‌رسد.

متن کامل گزارش

با خیال فاسد درباریان همراه شد شکر لله دستش از هر جانبی کوتاه شد از خدا بیگانه آمد آشنای شاه شد تا خدا یارست زین...، غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور عین‌الدوله گر به آذربایجان لشکر کشید غیر طعن خلق و لعن حق از این سودا چه دید ابن سعد آسا جهنم را برای خود خرید ور [۲] به طهران سوی شیران تبریزی دوید جز که ملت عاقبت بر عین‌الدوله ... [۴] می‌رود خولی‌صفت در قعر نیران [۵] غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور گر دو روزی شه اطاعت از بهادرجنگ کرد دست ظالم را ز خون گلرخان گلرنگ کرد هر چه کرد آخر حنای خویش را بیرنگ کرد کان سه‌یی [۶] ببریده ایران را غریق ننگ کرد شاه را از ملت و ملت ز شه دلتنگ کرد عاقبت از کرده خود شد پشیمان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور گر به گیلان کهنه گرگان رفته در جلد غُنَم [۷] نه صمد گو نه صنم جو ابن وقت عبد شکم هست قرآنشان مُذَهَّب دینشان ذهب [۸] و درم [۹] یا صمدگویان صمد گویند و جویای صنم صد هزاران حیله و تزویر پیچیده بهم پاک گردد مُلک از این کهنه دزدان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور گر خراسان چند روزی در کف خرسان [۱۰] فتاد پر بها بیجاده‌ای [۱۱] در چنگ خَرّاسان [۱۲] فتاد مصحف حق در کف تندیق [۱] زندیقان فتاد حق به مرکز بازگشت وکار بر سامان فتاد نی غلط شد اسم اعظم در کف شیطان فتاد از کف خرسان برون آمد خراسان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور اصفهان نیم جهان گر مسکن ادبار شد خار رفت و باز رشک جنت و گلزار شد صارم صمصام برق خرمن اشرار شد رشک گلزار [۲] ارم چندی مقام خار شد از قدوم بختیاری [۳] بخت او را یار شد غرش ضرغام [۵] هی زد بر شغالان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور گشت قزوین گر مقام خرس و خوک و گاو و خر بیدق [۶] فتح معزالمله تا شد جلوه‌گر زد مجاهد بر معاند نعرة این المفرا شد قیاس ابلهان از هر طریقی ره سپر پخت‌ها گردید خام و حیله‌ها شد بی‌ثمر باز قزوین همچه گیلان شد گلستان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور شرح آن جنگ نمایان را چه سان انشا کنم زان هنرها فی‌المثل گر ذره‌ای افشا کنم هر چه گویم قطره را تشبیه با دریا کنم جز زبان و خامه و قرطاس را رسوا کنم من که کم از پشه‌ام چون صحبت از عنقا [۷] کنم شمه‌ای بشنو از آن فتح نمایان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور نار [۸] نارنجک در اول نغمه‌های تازه زد موزر [۹] موذی کُش آتش بر در و دروازه زد توپ تاب مفسدین را برد بس خمیازه زد بر قراجه‌داغیان بس داغ بی‌اندازه زد پنج تیر از شش جهت در چهارسو آوازه زد شد رولور [۱۰] برق جان خودپرستان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور هان به ساغر مِی بریز و هان به ساقی گو بیار هی به نایی زن که ای نایی نوای نی برآر آسمان کی دیده بعد از یک زمستان دو بهار پس بگو با ساقی سیمین بر سیمین عذار این خطا گفتم که نشنیده است گوش روزگار مِی بده بر کوری چشم حسودان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور شورش شیرازیان شیرازه دشمن برید رشته رشتی و در آخر رشته در قزوین کشید آن که قهرش زهره بدخواه را از هم درید حمله تبریزیان تب بر تن مغرض تنید مژده ای قزوینیان فرّ سپهداری [۱] رسید ما همه جسمیم و او بر جسم‌ها جان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور جَرگ [۲] استبدادیان گر فتنه‌ها انگیختند حیله و تَلبیس [۳] را با هم دگر آمیختند چون جراد منتشر [۴] از هر طرف بگریختند یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ای معز از فتح قزوین تو عالم زنده شد منتصر از نصرتت جان مجسم زنده شد جسم موسی جان عیسی روح مریم زنده شد رشته مُلک ملل از یکدگر بگسیختند از برای یک نفر خون هزاران ریختند مُلک و ملت پاک شد از این خبیثان غم مخور وی عمید از تیغ جان‌گیر تو آدم زنده شد یفرما [۵] از کرده‌ات قِسیس اعظم [۶] زنده شد آری آری زنده شد ارکان ایران غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ای معزالمله ای ضرغام گیلان آفرین خاک قزوین از تو شد رشک گلستان آفرین مشکل ایران شد از دست تو آسان آفرین رفتن قزوین و آن فتح نمایان آفرین رایت مشروطه را رایت نگهبان آفرین شیرگیلان خنگ [۷] همت ران به طهران غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور رو به طهران کن که بخت و دولتت یار آمده از مشیر [۸] و از بهادر [۹] شاه بیزار آمده رو به طهران کن که اقبالت مددکار آمده رو به تهران کن که اکنون نوبت کار آمده رو به ملت مژده ده برگو سپهدار آمده از بهادر و ز مشیر و ... [۱] شیطان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور ملت تبریز! لطف حق نگهدار شما ا بانک الغوث سحرخیزان هوادار شما از سپهسالار ما و هم ز ستار [۲] شما ناله شب زنده‌داران همدم و یار شما هم خدا هم مصطفی خوشنود از کار شما ختم شد رسم جوانمردی بر اینان غم مخور یوسف گم گشته باز آید به کنعان غم مخور صد هزاران آفرین بر همت گیلانیان راست شد پشت ملل از رایت [۳] گیلانیان الحق ایران زنده شد از صولت گیلانیان قلب دشمن آب شد از هیبت گیلانیان فتح قزوین سهل شد از سَطوت گیلانیان سید آمد ذره‌سان مداح گیلان غم مخور **پاورقی‌ها:** [۱] جا افتادگی در اصل [۲] برای سهولت در خواندن، عین دوله خوانده شود. ۳. در اصل: رو [۴] جا افتادگی در اصل [۵] دوزخ [۶] ممکن است به معنی سومی باشد و یا تلفظ بومی سگی [۷] گوسفندان [۸] طلا، زر [۹] در اصل: هست قرآنشان قران مذهب ذهب دینشان درم [۱۰] منظور، روس‌ها هستند که به خراسان تجاوز کردند. [۱۱] بیجاده: یاقوت سرخ، عقیق [۱۲] خم (شراب) سازان، خم فروشان [۱] کذا فی الاصل [۲] همه جا: گلذار [۳] اشاره به سران مشروطه‌خواه بختیاری است. [۴] صمصام‌السلطنه، از سران مشروطه‌خواه بختیاری که علم مخالفت با محمدعلی شاه برافراشت. [۵] ضرغام‌السطنه، از خوانین مشروطه‌خواه بختیاری [۶] پرچم [۷] سیمرغ [۸] شعله [۹] اسلحه آتشین ساخت آلمان [۱۰] نوعی اسلحه کمری [۱] اشاره به میرزا محمدولی خان تنکابنی، معروف به سپهدار اعظم است که پس از اعلام مخالفت با محمدعلی شاه و فتح رشت، در مسیر فتح تهران، نیروهای دولتی را در قزوین شکست داد. [۲] جرگه، حلقه، محفل [۳] فریب و خدعه به کار بردن [۴] جراد منتشر: ملخ‌های پراکنده [۵] یپرم خان، از سران مجاهدان ارمنی [۶] قسیس اعظم: بزرگترین کشیش (پاپ) [۷] اسب سفید [۸] منظور، میرزا احمد خان مشیرالسلطنه، از دولتمردان قاجار و صدراعظم محمدعلی شاه در دوره استبداد صغیر بود. [۹] حسین پاشا خان، ملقب به امیربهادر، از رجال دوره مشروطه و رئیس کشیک‌خانه (گارد سلطنتی) و وزیر دربار و وزیر جنگ مظفرالدین شاه و محمدعلی شاه و مورد اعتماد آنان بود. [۱] یک کلمه جا افتاده است. [۲] منظور، ستارخان، رهبر مجاهدان مشروطه‌خواه آذربایجان است. [۳] پرچم

اطلاعات تکمیلی

زمان وقوع: 1288
زبان اصلی: فارسی
نوع کنش: بیانیه عمومی

کنشگران و ذینفعان

مخاطب کنش: حکومت
حاکم زمان: احمد شاه قاجار

موضوعات و دسته‌بندی‌ها

منبع

مکتوبات و بیانات سیاسی و اجتماعی علمای شیعه(جلد ۱ تا ۹)
محمدحسن رجبی (دوانی)